|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
با عرض سلام محضر سؤال كننده محترم به عرض ميرساند كه از آنجا كه پاسخ به پرسش فوق مبتني بر مقدماتي است لذا ابتداء به اموري چند در تبين مجازات ارتداد , حق حيات ورابطه آن با تحقيق اسلام وآزادي بيان مي پردازيم .
ارتداد درا اديان ديگر
مسأله ارتداد و احكام جزايى مترتب بر آن به اسلام اختصاص ندارد. در برخى ديگر از اديان و مذاهب بزرگ نيز هر گاه كسى از دين برگزيده و منتخب روى گرداند كافر به شمار مىآيد و بدان سبب كه از دين سابق برگشته، مرتد خوانده و مجازات مىشود. V}عهد قديم، سفر توريه مثنى، فصل 13؛ عهد جديد، نامهاى به مسيحيان يهودى نژاد عبرائيان، بند10، جمله26-32.{V در فرهنگ اسلامى از آن جهت كه دين حقيقى نزد خدا اسلام است، V}آل عمران (3)، آيه 19.{V هر كس خداى متعال يا وحدانيت وى، حيات پس از مرگ(معاد)، شريعت اسلامى يا نبوت حضرت محمد(ص) را باور نداشته باشد، كافر قلمداد مىشود. V}طبرسى، ابوعلى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 1-2، ص128.{V البته جوهره همه اديان الهى واحد است؛ گرچه به مقتضاى تفاوت شرايط اجتماعى، شرايع نيز تفاوت مىيابند؛ در هر عصرى، تنها يك شريعت بر حق است و ساير شرايع، به دليل تفاوت شرايط قبلى يا وقوع تحريف، نسخ مىشود. V}رشيدرضا، محمد، تفسير المنار، ج 6، ص 416-417.{V احترام اسلام براى شريعتهاى پيش، مانند يهوديت و مسيحيت، صرفاً به دليل تحمل و بردبارى و تسامح عملى و تأييد همزيستى مسالمتآميز است نه پذيرش حقانيت و اصالت كنونى آنها. V}مصباح يزدى، محمدتقى، پرسشها و پاسخها (آزادى و پلوراليسم)، ج 4. ص 38 و62-78.{V بنابراين، چنان كه علامه مطهرى مىفرمايد: «كافى نيست كه انسان يك دينى داشته باشد و حداكثر اين باشد كه آن دين، منتسب به يكى از پيامبران آسمانى باشد، با اين استدلال كه همه اديان آسمانى از لحاظ اعتبار، در همه وقت يكسان هستند،؛ بلكه دين حق در هر زمانى يكى بيش نيست و بر همه كس لازم است كه در هر زمان، پيغمبر صاحب شريعت از سوى خدا در آن عصر را اطاعت كنند تا آنكه نوبت به حضرت خاتم الانبيا(ص) رسيده است. در اين زمان، اگر كسى بخواهد به سوى خدا راهى را بجويد، بايد از دستورهاى دين او راهنمايى بجويد و به حكم صريح قرآن، دينى جز اسلام پذيرفته نيست. V}آل عمران (3)، آيه 85.{V و حتى اگر مراد از اسلام، خصوص دين ما نباشد؛ بلكه منظور(معناى لغوى آن يعنى) تسليم خدا شدن باشد، بايد دانست كه حقيقت تسليم در هر زمانى شكلى داشته و در اين زمان، شكل آن همان شريعت محمدى(ص) است و قهراً كلمه اسلام بر آن منطبق مىگردد و بس؛ چه اينكه اين شريعت، آخرين دستور الهى است و همواره بايد از آخرين دستورها تبعيت كرد. جايگاه تحقيق در دين اسلام
دين مقدس اسلام بنيانهاى اصلى ساختار فكرى خود را بر پايه خردمندى بشر نهاده، همواره انسانها را به بهرهگيرى از فروغ عقل و تعالىِ انديشه و جدال فكرى صحيح سفارش كرده است. از اين رو، بزرگترين خيانت به بشر آن است كه با فتنه انگيزى فضاى فكرى جامعه را آلوده ساخت و اذهان عمومى را در تشخيص حق و باطل مشوش كرد. اعدام و مجازات مرتد در برابر جنگ روانى و تبليغاتى عليه اسلام و مسلمانان، سدّى مستحكم به شمار مىآيد. دولت اسلامى، همان گونه كه موظف است در صورت مسموم شدن آب شهر آفت زدايى كند و آب سالم براى مردم فراهم آورد، وظيفه دارد در صورت مسموميت يا آلودگى فضاى فكرى جامعه و شيوع عقايد گمراه كننده در جهت سالم سازى آن بكوشد. V}هفته نامه پرتو، 2/10/81. (سخنرانى آيت الله مصباح يزدى) اسلام از پيروان خود پيروى كوركورانه و بىدليل را نمىپذيرد. هر گاه كسى تحت تأثير پدر و مادر و محيط و عوامل ديگر به اسلام گردن نهد با توبيخ اين آيين روبهرو مىشود. اسلام معتقد است پيروانش بايد براساس دليلهاى منطقى و دور از ابهام و پيچيدگى كه فرا راه همگان قرار دارد، به مبانى مذهبى پايبند گردند وگرنه صرف اظهار ايمان و به كار بستن مقررات دينى، بدون اتكا به اصول علمى درست، هيچ ارزشى ندارد. اسلام مانند مسيحيت كنونى و ديگر مذاهب ساختگى نيست كه قلمرو ايمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند. در اسلام، ايمان به مبادى مذهب و ريشههاى عقايد بايد از منطق و استدلال سرچشمه گيرد. اگر از مسيحيان كنونى بپرسيم: چگونه ممكن است خدا در عين آنكه يكى است، سه تا(أب و ابن و روح القدس)باشد؟ پاسخ مىدهند: قلمرو ايمانى از قلمرو عقل و منطق جدا است!ولى اسلام مىگويد: «به بندگانم آنهايى كه همه گونه حرفها را مىشنوند و در ميان آنها نيكوترينشان را انتخاب مىكنند، بشارت بده اينان كسانى هستند كه از ناحيه خدا هدايت يافتند و اينان صاحبان خردند». V}زمر (29)، آيه 18.{V قرآن كريم از كسانى كه براى خدا شريك قائل شدهاند يا به سبب تعصب مذهبى و غرور ملى بهشت را مخصوص خود و خود را ملت برگزيده خدا مىدانند، دليل و برهان مىخواهد و مىفرمايد: H}«قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين»{H؛ V}بقره (2)، آيه 111؛ انبياء (21)، آيه 24؛ نحل (16)، آيه 64.{V بنابراين، اسلام پيش از آنكه كسى را به عنوان پيرو بپذيرد، به او هشدار مىدهد چشم و گوش خود را باز كند و درباره آيينى كه مىخواهد بپذيرد، آزادانه بينديشد؛ چنانچه از لحاظ عمق و استدلال روحش را قانع ساخت - البته حتماً قانع مىسازد - در شمار پيروانش در آيد و گرنه حق دارد هر چه بيشتر دربارهاش تحقيق و بررسى كند. قرآن مجيد به پيامبرش دستور مىدهد: «اگر يكى از مشركان به تو پناهنده شد به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود آنگاه به امانگاهش برسان؛ اين به خاطر آن است كه آنها مردمى نادانند». V}توبه (9)، آيه 6.{V در پى اين فرمان، فردى به نام «صفوان» خدمت پيامبر اسلام(ص) شرفياب گرديد و از حضرتش خواست اجازه دهد دو ماه در مكه بماند و درباره اسلام تحقيق كند شايد حقيقت و درستى آن برايش روشن گردد و در زمره پيروانش درآيد. پيامبر فرمود: من، به جاى دو ماه، چهار ماه به تو مهلت و امان مىدهم. V}اسدالغابه، ج 3، ص 22.{V بر همين اساس، اسلام هشدار مىدهد چشم و گوش خود را باز و دلايل و منطق اين دين را دقيقاً بررسى كنيد، اگر شما را قانع نكرد و مجذوب اصالت و واقعيت خود نساخت، در برابرش گردن ننهيد: «لا اكراه فى الدين»؛ V}بقره (2)، آيه 256.{V ولى هر گاه مسلمان شديد، ديگر نمىتوانيد از آن باز گرديد. اين سختگيرى، علاوه بر آنكه سبب مىشود مردم دين را امرى سَرسَرى و تشريفاتى ندانند و در پذيرش و انتخابش بيشتر دقت كنند، راه سودجويى را بر مغرضان و دشمنان كينه توز اسلام مىبندد تا نتوانند از اين راه، آيين ميليونها مسلمان را بازيچه اميال شوم خود قرار دهند و در انظار عمومى آن را از اعتبار ساقط كنند. البته اسلام براى زنان مرتد، بدان سبب كه از نظر سازمان دفاعى و فكرى نوعاً از مردها ضعيف ترند و زودتر تحت تأثير قرار مىگيرند، كيفرى آسانترى در نظر گرفته است. V}قربانى، زينالعابدين، اسلام و حقوق بشر، ص 480-482.{V اساساً خداى متعال انسان را آزاد ولى هدفمند آفريده است. از اين رو، آزادى و حق انتخاب انسان موهبتى الهى براى نيل به كمال شمرده مىشود. به همين جهت، از نظر اسلام، بت پرستى و شرك و كفر و الحاد در شأن انسان نيست؛ خداوند شرك و كفر را از انسان نمىپذيرد V}زمر (29)، آيه 7.{V و مشركان را نمىبخشد؛ A}«ان الله لايغفر أن يشرك به و يغفر ما دون ذلك...»{A؛ V}نساء (4)، آيه 116
منشأ حق:
يكي از سؤالات اساسي در «فلسفه حقوق» اين است كه اساساً حق از كجا ناشي ميشود؟ چه كسي يا چه چيزي اين «حقوق» را به انسان بخشيده است. عدّهاي از طرفداران «حقوق طبيعي» معتقدند كه اين حقوق از ناحيه «طبيعت» به انسان عطا شده است. طرفداران مكتب «اومانيسم» يا «انسان مدارها» معتقدند كه انسان به محض تولّد و به طور خود به خود، اين حقوق را به همراه آورده است. طرفداران افراطي اين مكتب، انسان را خالق خويشتن ميدانند! بنابراين، از نظر آنان انسان خالقِ اين حقوق بوده و او اين حقوق را به خود عطا كرده است!1 اديان آسماني و از جمله دين اسلام معتقدند كه اين حقوق از ناحيه «خداي متعال» به «انسان» بخشيده شده و انسان به ذات خويش، چيزي را دارا نيست. براي اين مطلب دليل عقلي و نقلي (آيات و روايات) وجود دارد كه به دليل اختصار از ذكر آن خودداري ميشود.
حقوق بشر يا «حقوق و تكاليف بشر»:
آيا انسان تنها «محِق» است يا «مكلّف» نيز هست. در اين ميان دو عقيده كاملاً متضاد وجود دارد. عدّهاي به عنوان «روشنفكران مذهبي» با تأثّر از افكار الحادي مغرب زمين، نغمهاي را ساز كردهاند كه انسان در «عصر تجدّد» يا «عصر مدرنيته» در انديشه تكليف يا وظيفه نيست؛ بلكه در پي آن است كه ببيند چه حقوقي دارد تا اين حقوق را از ديگران مطالبه نمايد. حتّي اگر خدايي هم وجود دارد بايد حقوق خود را از او باز ستاند! ديدگاه دوّم معتقد است انسان علاوه بر «حقوق» داراي «تكاليف» نيز هست. براي داوري ميان اين دو ديدگاه بايد گفت: اصولاً «حق و تكليف» داراي «رابطه تضايف» است. نمي توان حقي را اثبات كرد كه در مقابل آن تكليفي نباشد. اگر تنها انسانِ «الف» حق داشته باشد، ولي در مقابل، هيچ كس مكلّف به رعايت حق او نباشد، وجود و عدم اين حق مساوي خواهد بود. اگر بپذيريم كه انسان علاوه بر دارا بودن «حقوق» در مقابل «مردم» و در پيشگاه «خداوند» داراي «تكاليف» است، بنابراين طبيعي خواهد بود كه او بايد «حق النّاس» و «حق الله» را رعايت نمايد. در اين حالت، آيا صحيح است كه بگوييم كه آزاديهاي انسان مثل «آزادي بيان» مطلق است؟! آيا با آزادي مطلق و بي حد و حصر، حق مردم و حق خداوند رعايت ميگردد؟ آزادي هيچ گاه نميتواند فوق «قانون» و فوق «دين» باشد. اصولاً فلسفه قانون و دين اين است كه دستور ميدهد اعمال و رفتار در چارچوب خاص باشد. اگر «قانون» و «دين» اجازه محدود ساختن آزادي را نداشته باشند، وجودشان لغو است. حق حيات:
بيترديد حق حيات در مكتب اسلام از اهميّت ويژهاي برخوردار است. تا زماني كه اين حق براي افراد يك جامعه تأمين نگردد جاي بحث ساير حقوق نخواهد بود. قرآن كريم و روايات معصومين ـ عليهم السلام ـ از كشتن انسانها شديداً مذمّت نموده است، تا آنجا كه قرآن گناه كشتن يك انسان را همانند كشتن همه انسانها ميداند. اكنون اين پرسش مطرح ميشود كه آيا حق حيات يك امر مطلق و غيرقابل استثنا است؟ آيا حق حيات براي جاني، قاتل و مفسد ثابت است؟ عدّهاي معتقدند حق حيات امر ثابت و غيرقابل تغيير است بنابراين، از نظر آنان مجازات اعدام بايد لغو گردد و در مقابل مكاتب ديگر از جمله اسلام معتقدند كه حق حيات براي فرد تا آنجا محترم است كه زندگي انسان ديگري را به خطر نيندازد. اسلام حكم قصاص را براي حفظ حيات انسانها قرار داده است. بايد توجّه داشت كه از بين بردن افراد خطرناك، گاه بهترين وسيله براي رشد و تكامل اجتماع است. نظام طب، كشاورزي و دامداري همه روي اين اصل عقلي ـ حذف موجود خطرناك و مزاحم ـ بنا شده؛ زيرا ميبينيم به خاطر حفظ بدن، عضو فاسد را قطع ميكنند و يا به خاطر نموّ گياه شاخههاي مضر و مزاحم را ميبُرند. كساني كه كشتن قاتل را «فقدان فرد ديگر» و ناقض حق حيات ميدانند، تنها ديد انفرادي دارند. اگر صلاح اجتماع را در نظر بگيرند و بدانند اجراي قصاص چه نقشي در حفاظت و تربيت ساير افراد دارد در گفتار خود تجديدنظر ميكنند. حيات مادّي يا حيات مادّي و معنوي: آيا انسان تنها نيازهاي مادّي دارد يا نيازهاي معنوي هم فرا روي انسان ميباشد؟ طبيعي است كه انسان علاوه بر نيازهايي مانند: آب، غذا، مسكن و بهداشت، نيازمند كمالات روحي، شخصيت و حيثيت اجتماعي نيز ميباشد. وجود قانون در جامعه براي رسيدن به اهداف زندگي اجتماعي و براي تأمين مصالح مادّي و معنوي انسانهاست. دنياي مادّي معتقد است كه چيزي نبايد به حيات مادّي زيان وارد سازد ولي چيزي كه به انسانيّت، مقام خليفه اللهي و حيات معنوي ضرر ميرساند بايد آزاد باشد! امّا از نظر اسلام، اجراي قانون بايد تضمين كننده مصالح مادّي و معنوي انسان باشد و بلكه رعايت مصالح معنوي بالاتر و مهمتر از مصالح مادّي است. بنابراين، توهين به مقدسات ديني بالاترين جرم است و مجازاتي كه براي چنين جرمهايي تعيين ميشود، بايد بالاترين مجازاتها باشد. بر اين اساس، احكام ارتداد و احكام توهين به مقدسات مذهبي قابل توجيه و قابل فهم است.
آزادي بيان:
يكي ديگر از اقسام آزاديهاي حقوقي، كه در مجموعه حقوق بشر مورد توجّه قرار گرفته «آزادي بيان» است. بدين معنا كه افراد گذشته از اين كه به خاطر داشتن عقيده مخالف، چه در امور ديني و چه در امور سياسي نبايد مورد تعقيب قرار گيرند، بايد بتوانند عملاً عقيده خود را ابراز نمايند و براي اثبات و احياناً به دست آوردن همفكران ديگر، درباره آن تبليغ كنند. بايد توجّه داشت كه آزادي بيان به اين معنا نيست كه هر كس هر چه را صلاح ديد در جامعه مطرح كند اعم از اين كه به حال جامعه مفيد باشد يا مضرّ و يا سبب گمراهي و فساد اخلاق و فتنه و آشوب شود. بنابراين، آزادي بيان حدودي دارد كه بايد قانون آن را تعيين كند. در اسلام، ادلّه عدم جواز امر به منكر، و نهي از معروف، و حرمت فساد در ارض شاهد اين مدّعاست. «جان استوارت ميل» ميگويد: «كسي نگفته است كه اعمال به اندازه عقايد آزاد باشد. به عكس، وقتي اوضاع و شرايطي كه عقايد در آن ابراز ميگردد چنان باشد كه اظهار عقيده را به صورت نوعي (تحريك) براي انجام كاري مخل مصالح مشروع ديگران درآورد، آن وقت حتّي اظهار عقايد هم مصونيت خود را از دست ميدهد.» ترديدي نيست كه آزادي بيان در مكتب اسلام محترم شمرده شده است و شاهد آن آيات و روايات زيادي است كه در اين باب وجود دارد: «فَبَشِّر عِباد الذين يَستمعونَ القولَ فَيَتَّبعون أحسنهُ»؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا ميدهند و بهترين آن را پيروي ميكنند. آيه فوق كه به صورت يك شعار اسلامي در آمده، آزاد انديشي مسلمانان، و انتخابگري آنها را در مسايل مختلف به خوبي نشان ميدهد. روشن است كه انتخاب و پيروي از بهترين گفتار، در جايي ممكن است كه آزادي گفتار وجود داشته باشد تا در مقايسه با يكديگر بهترين سخنان مشخص و پيروي گردد.
اهميّت حق خدا و تقدّم آن در مسأله ارتداد:
متفكرين اجتماعي و فلاسفه حقوق در غرب، فقط به دو حق،يعني «حق فرد» و «حق جامعه» قائلند از اين رو، اهتمامشان همه مصروف آن است كه براي تعارض حقوق فردي و حقوق اجتماعي چاره بينديشند و راه حلي ارايه كنند و اين كه تا چه اندازه ميتوان قوانيني وضع كرد كه ميان حق فرد و حقوق جامعه، جمعي حاصل كرد. لكن ما بر پايه بينش الهي و اسلامي خود به حق سوّمي قائليم كه از آن دو حق بسي مهمتر است و آن «حق خدا» است. اگر بپذيريم كه حق الهي ـ يعني اين كه بايد خداي متعال اطاعت و عبادت شود ـ بر همه حقوقِ فردي و اجتماعي مقدَّم و حاكم است، و يكي از اصولي كه فراتر از جميع قوانين موضوعه است، رعايت «حق الله» است، آن گاه تبيين منطقي و عقلاني قانون مورد اشاره آسان خواهد بود درست است كه شخصي كه علناً به مبارزه با دين و مقدسّات ديني برخاسته، و بدان توهين روا داشته است، از كسي سلب حيات نكرده، لكن به حق الهي تجاوز كرده و در صدد نقض هدفِ آفرينش برآمده است. آدميان آفريده شدهاند تا استكمال معنوي بيابند و چون استكمالشان فقط در پرتو دين حق حاصل ميآيد، هرگونه نبرد و دشمني با دين حق، ستيزه با غرض خلقت است و قهراً مرگ يا عقوبتي ديگر در پي خواهد داشت. در پايان، اين نكته را اضافه ميكنيم كه كساني ممكن است از اين سختگيريها تعجب كنند و آن را نوعي خشونت شديد و غيرقابل انعطاف بدانند كه با روح اسلام سازگار نيست؛ ولي در حقيقت، اين حكم يك فلسفه اساسي دارد و آن حفظ جبهه داخلي كشور اسلامي و جلوگيري از متلاشي شدن آن و ممانعت از نفوذ بيگانگان و منافقان است؛ زيرا ارتداد در واقع، قيام عليه رژيم كشور اسلامي ميباشد كه در بسياري از قوانين دنياي امروز نيز مجازات آن اعدام است.
البته برخى آيات از جمله آيه 217 سوره بقره و مخصوصاً آيه 72 سوره آل عمران نشان مىدهد ارتداد به عنوان يك جريان فتنه انگيز براى ايجاد تزلزل درباورهاى دينى مسلمانان از سوى دشمنان داخلى و خارجى مطرح بود. خداوند متعال مىفرمايد: «و جمعى از اهل كتاب گفتند به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ايمان بياوريد و در پايان روز كافر شويدشايد آنها از آيين خود بازگردند» V}آلعمران (3)، آيه 72.{V اين آيه صريح در تلقى ارتداد به عنوان يك توطئه است. در واقع، نه اسلام آوردن آنان حقيقى بود و نه كفرشان در تحقيق علمى ريشه داشت. اين كردار آنها مقدمهاى بود براى ايجاد تزلزل درباورهاى دينى مردم مسلمان تا آنان از خود بپرسند اگر اسلام حق و درست است، پس چرا اهل كتاب كه از بشارات آسمانى پيشين آگاهند، از آن بازگشتند؟ اين كار آنها به واسطه حسادت بود نه خيرخواهى. V}بقره (2)، آيه 109.{V عامل ديگر هوس برخى از مسلمانان است. شيطان اين كار ناروا را نزد آنان خوب جلوه مىدهد و از جاهطلبى و ديگر مطامع پست دنيوى براى فريفتن و پيوند زدنشان با دشمنان بهره مىبرد. V}محمد (47)، آيات 25-30.{V چه بسا بتوان به واسطه قرائن و شواهد مذكور در اين آيات، مجازات مذكور در روايات را به ترتب آثار اجتماعى بر ارتداد افراد مقيد دانست؛ يعنى هر گاه كسى كه از دين خارج شده، با تبليغ ارتداد خود، در اذهان عمومى ترديد و شبهه پديد آورد و روحيه ايمانى جامعه را تضعيف كند، با آن مجازات روبهرو مىشود. V}ر.ك: مصباح يزدى، محمدتقى، جزوه دين و آزادى. بنابراين، مجازات مرتد اقدامى شايسته و بازدارنده است تا ديگران دريابند نمىتوانند ارزشهاى جامعه را ناديده بگيرند و هر روز به دينى جديد روى آورند. مجازات ارتداد براى استفاده بهينه از آزادى مذهبى و ايجاد فضاى سالم براى بهرهبردارى شايسته از آن است نه محدود ساختن آزادى مذهبى. =============================================
پي نوشت
1.ر.ك: آنتونى آربلاستر، ليبراليسم غرب ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر دزفولى.{[
- ر. ك: نهج البلاغه، خطبه 216، صبحي صالح، ص 333، و نيز محمّد تقي مصباح يزدي، «نظريه سياسي اسلام»، ج سوم، درس سيزدهم.
- نظريّه سياسي اسلام، ج اول، ص 209، 208.
- سوره مائده، آيه 32، و نيز نهج البلاغه، نامه 53، فراز 141، و براي توضيح بيشتر مراجعه كنيد به ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه،ج 4، ص 356، 355. - ر. ك: دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، درآمدي بر حقوق اسلامي، ص 249.
- سوره بقره، آيه 179.
- تفسير نمونه، ج 1، ص 610، 602.
- نظريه سياسي اسلام، ج 1، ص 193، 188 و ص 272.
- درآمدي بر حقوق اسلامي، ص 270، 269.
- پيشين، ص 270، از رساله درباره آزادي، ص 147.
- سوره زمر، آيه 18، 17.
- محمّد تقي مصباح يزدي، حقوق وسياست در قرآن كريم، جزوه پليكپي مؤسسه امام خميني، ج 2، ص 1951، 1949.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|