|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
اين امر درست است عقل و نقل بر امكان و حتي تحقق آن ، شهادت مي دهد با توجه به عوالم هستي و قوانين حاكم بر هستي و حقيقت انسان ، عقل آن را ممكن مي داند علاوه بر آن كه آيات و روايات نيز به وقوع آن تصريح كرده اند دقت وتامل در نكات ذيل مسيله را روشن مي كند :
اول . عوالم وجود :
جهان هستي داراي عوالم گوناگوني است عالم اسما الهي ، عالم تجرد عالم مثال و عالم مادي . ميان عالم مادي و اسما الهي دو عالم تجرد و مثال وجود دارد درفلسفه اسلامي ، خصوصا" حكمت متعاليه ، مستد ل شده است كه عوالم هستي با نظام و ترتيب خاصي از ذات حق كه در مظاهر اسما متجلي است سرچشمه گرفته است عوالم وجود از آثار و جلوه هاي اسماء الهي اند اولين عالم پس از عالم اسماء الهي عالم تجرد و جبروت است كه عالمي بالاتر ومبدا متعال نزديك تر مي باشد .اين عالم و آن چه از آثار ضعف وجودمي باشد پاك است ، و ازاين رو عالم ( ( جبروت ) ) ناميده مي شود ؛ يعني عالمي كه خود آن و موجودات آن ، از فقدان ها و كمبودهايي ك در عوالم پايين تروجود دارد، پاك است . اين نقيص ها با قرب به مبدا متعال ، تابش شديد وكامل نور وجود و برخورداري از اشراقات رباني ، جبران گشته و جاي آن ها راكمالات گرفته است بر اين عالم ، عوالم ديگري مترتب مي باشد كه بيان تفصيلي آن خارج از حوصله اين مكاتبه است . عالم بعدي ، عالم مثال ، برزخ يا ملكوت است ، اين عالم مترتب بر عالم تجرد، متاخر از آن و نشات گرفته ازآن است . اين عالم ، جلوه آخرين عوالم تجرد مي باشد كه در آن حقايق مجرداين عالم در مرتبه نازل و در حد و اندازه ها و قالب ها متجلي است . عالم برزخ هم داراي عوالم ديگري است كه برخي برتر از برخي ديگر و بعضي مترتب تر بر بعضي ديگر و نشات گرفته از آن مي باشد .عالم آخر، عالم جسم و نظام مادي است كه عالم ( ( ناسوت ) ) و در اصطلاح قرآن عالم ( ( شهادت ) ) نيزناميده مي شود .اين عالم متاخر از عالم برزخ نشات گرفته و مترتب بر آن است . عالم مادي ، دورترين عالم از مبداء متعال بوده ، از وجود ضعيف تري برخوردار است حقايق عالم مادي ، ظهورات و تابش هاي نازله و محد ود حقايق مثالي است كه در ماده جلوه مي كند .( استاد محمد شجاعي معاد يابازگشت به سوي خدا، شركت سهامي انتشار تهران ، چاپ اول ، 1362 ش ،ج اول ص 226 و 212 )
دوم . تطابق عوالم وجود :
اين اصل با توجه به اصل پيشين ، ثابت مي شود .بر اساس ترتيب عوالم وجود و ارتباط آن ها با يك ديگر آنچه در عالم ماده موجود است صورت هاي بالاتر و كامل تري در عالم مثال دارند اما به صورت مثالي و متناسب با احكام ، قوانين و آثار عالم مثال باشند آنچه در عالم مثال موجود است صورت بالاتر و كامل تر آن در عالم تجرد وجود دارد اما به صورت تجردي كه با عالم تجرد و معيارهاي آن متناسب مي باشد .صورت بالاتر و كامل تر آنچه در عالم تجرد موجود است در عالم اسما الهي وجود دارد، اما به صورت اسمي و متناسب با احكام وسنن مختص به عالم اسمي است . بنابراين ، عوالم وجود باهم تطابق داشته ،از يك ديگر جدا نيستند ؛ بلكه باطن و اصل عالم مادي ، عالم مثال است واين عالم ، بر عالم مادي محيط است باطن واصل عالم مثال هم همان عالم تجرد مي باشد كه بر عالم مثال محيط است . باطن و اصل عالم تجرد هم ،همان عالم اسما الهي كامل تر و متناسب با قوانين ، احكام و آثار آن وجوددارد .مثلا" آب به عنوان يك حقيقت ، در عالم مثالي موجود است ، ولي نه باكم و كيف آب عالم مادي ؛ بلكه با خصوصيات متناسب با عالم مثال هم چنين آب در عالم تجرد نيز موجود است ، ولي نه آب برزخي با آثار و احكام برزخي و مثالي ، بلكه آبي متناسب با قوانين عالم تجرد حتي روابط و نسبتي هم كه ميان آب و موجودات ديگر در عالم مادي وجود دارد مثلا" اصل رابطه آب و آتش يا آب و خاك در عالم مثال تجرد و اسما نيز وجود دارد ؛ولي نوع آن به اقتضاي احكام و سنن آن عوالم با يكديگر متفاوت است. آيات قرآني نيز اين تحليل عقلي را تاييد مي كنند كه فرصت طرح آن نيست . ( رجوع کنيد به: استاد محمد شجاعي ، تجسم عمل و شفاعت ، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر تهران ، چاپ اول ، 1380 تطابق عوالم وجود ) آري، حقايق هستي را در عالم هاي مختلف مراتبي است كه جلوه هستي يگانه خدامي باشد :
چرخ با اين اختران نغز و خوش زيباستي
صورتي در زير داردآنچه در بالاستي
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستي
( ميرفندرسكي )
سوم . چيستي انسان :
انسان مركب از روح و بدن است ؛ اما انسانيت انسان به روح اوست نه بدن ، روح اصل و بدن فرع آن است ( استاد محمد تقي مصباح يزدي : معارف قران موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ، قم ، چاپ دوم ؛ 1378 ؛ جلد اول ؛ ص 450 و 447 ؛ ) روح جوهري است مجرد و فوق ماده ؛ به بيان ديگرروح امر مادي نيست ؛ بلكه مجرد از ماده است فيلسوفان اسلامي با شواهدو دلايل محكمي ، اثبات كرده اند كه حيات تفكر و ادراك بايد به موجودي غير از موجودات جسماني استناد داده شود و حذ ف چنين موجودي از عالم طبيعت ، توجيه اين پديده ها را ناممكن مي سازد .اين موجود همان روح است كه حقيقتي غير مادي و مجرد دارد، ( ابن سينا، الاشارات و التنبيهات ،دفتر نشر كتاب تهران ، 1403ق نمط 7، فصل 7 ص 275، صدر الدين شيرازي : ( ( الاسفار الاربعه ) ) منشورات مصطفوي ، قم ج 8، ص 302 و ص 11 و 12 و علامه طباطبايي ( ( نهايه الحكمه ) ) جامعه مدرسين ، قم ، 1362 ش ،ص 239 و 243 ) . اما خداوند متعال حقيقت روح را فراتر از اين مي داند براساس آيات قرآن ، روح و حقيقت انساني به خداوند منسوب است ؛ يعني روح انسان مخلوق بي واسطه خداوند و ظهور تام و كامل اسماء و صفات الهي ، ملازم با ملايكه ، متحد با آن ها و اصل آن هاست . ( استاد محمد شجاعي ، ( ( مقالات ) ) سروش ، تهران ، چاپ دوم ، ج اول ، ص 22 و 26 ) برخي از احاد يث تاكيد دارند كه خداوند انسان را بر صورت خود آفريده است (امام خميني ( ره ) ( ( چهل حديث ) ) ، مركز نشر فرهنگي رجا، تهران ، چاپ اول ، 1368 ش ، ص 534 ) اما اين بعد آسماني و جلوه حقيقي روح انسان مربوط به هنگامي است كه انسان ، پابه حيات مادي و دنيوي ننهاده است اين مرحله همان مرحله اي كه خداوند درباره آن مي فرمايد : ( ( براستي انسان را درنيكوترين اعتدال آفريديم ) ) ( تين ، آيه 4 ) . بر اساس برخي آيات ، اين روحانساني - كه در اين مقام در روح خدا ناميده مي شود - براي ورود به عالم ماده ، تنزل مي يابد ؛ يعني با حفظ هويت اصلي خويش آن صفات و كمالات در او كم و كم رنگ تر مي گردد اين محدويت و كم رنگي به دليل حجاب هايي است كه روح انسان را فرا مي گيرد .در واقع ( ( روح خدا ) ) يا ( ( حقيقت انسان ) ) محدودتر شده ، از كمالات و خصوصيات وجودي آن كاسته مي شودحقيقت انسان در اين سفر نزولي ، از مراتب و منازل مختلف گذر مي كند و درمنزل آخر، در بدن تسويه شده ً انساني جلوه گرشده به صورت روح دميده شده در بدن انساني ، ظاهر مي گردد .براي روشن شدن اين مطلب نوري رافرض كنيد كه از نقطه اي مي تابد نور بسيار صاف ، روشن ، پاك و بي رنگ است در برابر اين نور، حجاب هاي شيشه اي متنوع و متعد د، با رنگ هاي مختلف در طول يك ديگر قرار مي گيرند نور صاف و روشن از شيشه اول كه داراي رنگ و تيرگي مخصوص به خود است عبور مي كند سپس در فاصله بعدي از شيشه دوم مي گذرد و رنگ و تيرگي بيشتري كسب مي كند ؛ به همين ترتيب مسير خود را ادامه مي دهد و دوباره تيرگي هاي بيشتري به خودمي گيرد، تا در نهايت به آخرين شيشه و مانع مي رسد و رنگ و خصوصيات آن هم به او اضافه مي شود و به صورت نوري ضعيف با رنگ ها و تيره گيهاي بسيار در مي آيد كسي كه اين نور را مي بيند مي پندارد كه موجوديت اين نور و اول و آخرش همين است او از حقيقت امر اطلاعي ندارد و نمي داند كه اصل اين نور به صورت ديگري داشته در ابتدا نوري شفاف ، بي رنگ و پاك بوده است حال اگر فرد ديگري كه مطلع است ، او را از جريان امر با خبر كرده اند وبه او بگويد كه اين نور مشهود، اصلش چنين نبوده بلكه صورت هاي شفاف تري دارد و در نهايت داراي اصلي بسيار صاف و پاك است و تومي تواني با كنار زدن اين شيشه ها كه حجاب و مانع از رسيدن آن نوراصلي اند به آن دست يابي ؛ كمك بزرگي به او كرده و آگاهي فوق العاده مهمي در اختيار او قرار داده است . مثال انسان ، مانند همين نور و قرار گرفتن او دراين عالم مادي همچون عبور نور از شيشه هاي تيره و روشن است خداوندمتعال مارا به چنين امري واقف ساخته است ( ( لقد خلقنا الا نسان في احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين ؛ براستي انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم سپس او را به پست ترين ( مراتب ) پستي باز گردانيديم ) ) ، ( تين ، آيه 4-5 ) . البته چنان كه آن نور آميخته با رنگ ها و تيرگي ها هنوز به اصل و منشاخود متصل است ، انسان تنزل يافته نيز به اصل و منشا خود ( روح خدا ) متصل است ، ( ر.ك شجاعي ، محمد، ( ( مقالات ) ) ، همان ، ص 31-40 ) . براين اساس چنان كه عالم هستي در نگاهي كلي داراي عوالمي مانند تجرد،مثال و ماده است خداوند در وجود انسان نظامي قرار داده است كه بتواند باهر يك از اين عوالمي كه از آن تنزل يافته است مرتبط گشته ، به آن جا راه يابدبه بيان ديگر انسان جامعيتي وجودي دارد كه به تنهايي شامل تمام حدودعوالم هستي است . به فرمايش حضرت علي ( ع ) آدمي ( ( عالم صغير ) ) است در ميان موجودات جهان تنها انسان است كه مي تواند ميان جهان مادي مثالي تجرد و اسما الهي رابطه برقرار كند گويا وجود انسان پل پيوند تمام عوالم و درجات مختلف جهان هستي است وجود آدمي ، بستر و موضوعحركتي است از قوه بي نهايت ، تا فعليت نامتناهي ، ( ر.ك : ( ( الاسفار الاربعه ) ) ،همان ، ج 9، ص 194-197 ) .
زا آن كه دارد خاك شكل اغبري
وزدرون دارد صفات انوري
ظاهرش باباطنش گشته به جنگ
باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ
ظاهرش گويد كه ما اينيم و بس
باطنش گويد نكوبين پيش و پس
ظاهرش منكر كه باطن هيچ نيست
باطنش گويد كه بنماييم بيست
زان كه ظاهر خاك اندوه و بلاست
در درونش صد هزاران خنده هاست
ظاهرت از تيرگي افغان كنان
باطن تو گلستان در گلستان
( مثنوي ، دفتر چهارم ، ابيات 1007 - 1010 و 1013 -1024 )
چهارم . قلب محجوب ، فاقد صورت اصلي خويش است :
روح آدمي بر اثر تنزل از منزلت اصلي خود، محجوب به حجابهايي چون تعلق به بدن مادي ، كفر، شرك ، عناد با حق و آيات حق ، عقايد و افكار باطل ، اخلاق واوصاف رذيله ، عادات ، اوهام و تخيلات و ... شده است در باب حجب ظلماني ( ر.ك شجاعي ، محمد : مقالات ، همان ، ج اول ، ص 64-78 ) لذا از حيات طيبه انساني محروم بوده و مرتبت اصلي خود را از دست داده است منزلت اولي و اصلي روح انساني ، بالاتر از آن است كه به تصور بيايد.ما انسان هاي محجوب ، قدرت دريافت منزلت اصلي خويش را نداريم مرتبه اصلي و منزلت حقيقي انسان مظهر و مجلاي وجه الله و تجلي گاه اسماحسني و صفات علياي حق ، بالاتر از همه عوالم هستي موجودات ، باطن همه آن ها و مهبط اسرار الهي و اسرار وجود بلكه سر الله است .
اما حجب ظلماني با ابعاد گسترده و مراتب گوناگون روح آدمي را چنان محجوب مي كند كه همه كمالات و آثار وجودي آن را از آن مي گيرد رسول اكرم ( ص ) مي فرمايند : ( ( لولا ان الشياطين يحومون علي قلوب بني آدم لنظروا الي ملكوت السموات والارض ) ) اگر شياطين اطراف قلوب فرزندان آدم را نمي گرفتند وقلوب آنان را قصد نمي كردند، يقينا" به ملكوت آسمانها و زمينها راه مي يافتند و نظر به ملكوت مي نمودند .( نقل از مقالات ، شجاعي ، محمد، ج اول ، ص 102 ) اين بيان ، به خوبي بيانگر اين واقعيت است كه قلوب انسانهابر اثر اغوايات شيطاني از موجوديت و مرتبت اصلي خود فرو افتاده ،محجوب به حجابها گشته و آثار وجودي خود را از دست داده است . پنجم ،بازگشت روح به اصل خويش : اگر انسان خود را از حجب ظلماني وحجاب هاي ديگر - كه فرصت طرح آن نيست - برهاند و باطن خويش را تطهير كند به مراتب بالاتر حيات و حقيقت خود دست خواهد يافت در يك تشبيه ناقص مرتبه بالاتر حيات انساني نسبت به انسان ، همانند نوري است كه از جهتي به شيشه تاريكي مي تابد و در اين سوي شيشه ظاهر مي گردد.پيداست كه اگر شيشه از تاريكي و تيرگي خود بكاهد وقتي نور به آن مي تابد در اين سوي شيشه ، ظهور بيشتري خواهد كرد با تطهير باطن از ظلمات وتيرگيها و خروج از حجب ظلماني به وسيله رياضتهاي مشروع و نظارت استاد واصل ، مرتبه بالاتر حيات مانند همان نور، در وجود انسان به نحو بهتركامل تر به ظهور مي رسد و هر چه طهارت باطن بيش تر شود مراتبه عاليه حيات در انسان جلوه مي كند تا جايي كه از اصل حيات انساني - در اعلي مرتبه آن - برخوردار مي شود .قرآن كريم با صراحت كامل به اين حقيقت اشاره مي فرمايد كه انسانها با سلوك طريق عبوديت ، به حيات برتري ( حيات طيبه ) دست مي يابند : ( ( من عمل صالحا من ذكر و انثي و هو مومن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم باحسن ماكانوا يعلمون ) ) كسي كه عمل صالح انجام دهد در حالي كه مومن است چه مرد باشد و چه زن ما به او حيات بخشيده واو را از حيات طيبه برخوردار مي كنيم و به بهترين صورتي جزا و نتيجه راه وروش چنين كساني را به آنان مي دهيم ، ( نحل ، آيه 97 ) . ششم . آثار بازگشت روح به اصل خويش : با حركت در طريق عبود يت و طهارت باطن و در نتيجه برخورداري از مراتب بالاتر حيات انساني آثار خاص آن ها نيز در وجودانسان پيدا مي شود وقتي انسان در طريق سلوك الي الله قد م گذاشت وصاد قانه به مجاهد ت پرداخت با تطهير قلب از حجب ظلماني و تجريد باطن به تناسب طهارتي كه كسب نموده از حيات طيبه انساني و الهي ( حيات بالاتر ) برخوردار مي گردد و طبعا" از آثار خاص آن نيز بهره مند مي شود دو اثراز مهم ترين آثار آن عبارت است از : الف ) ظهور انوار الهي در قلب : به تناسب منزلت عبودي سالك و برخورداري وي از مراتب حيات بالاتر، انوار الهي درقلب او ظاهر مي گردد حقيقتي كه قرآن نيز به آن اشاره دارد : ( ( او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا" يمشي به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها ) ) آيا كسي كه مرده بود و سپس ما او را حيات داديم و براي اونوري قرار داديم كه در ميان مردم با آن نور خاص مشي مي كند، مانند كسي است كه در ظلمات است و خارج از ظلمات نيست ، ( انعام ، آيه 122 ) .
حق فشاندن آن نور را بر جان ها
مقبلان برداشته دامان ها
و
آن نثار نور هر كويافته
روي از غير خدا برتافته
( مثنوي ، دفتر اول )
ب ) ظهور انوار درمشاعر انسان :
با شروع تابش انوار در قلب سالك ، ادراكات ، مشاعر و حواس وي نيز از اين انوار الهي بهره مند مي گردند وانوار ربوبي از قلب او بر قواي ادراكي و مشاعر و حواسش مي تابد .اين جاست كه سالك الي الله از قواي ادراكي كامل تر و بالاتر و از مشاعر و حواس برتري برخوردار مي گردد آن چه را كه قبلا" درك نمي كرد و ديگران درك نمي كنند، درك مي كند به آن چه قبلا"به آن شعور نداشت و ديگران به آن شعور ندارند شعور پيدا مي كنند و نيز آن چه را كه قبلا" حس نمي كرد و ديگران حس نمي كنند، حس مي كند .با ظهورانوار در مشاعر باطني و ظاهري ، سالك الي الله در ابواب مختلف ادراكات ازشعور و ادراك برتري برخوردار گشته ، در نتبجه به حقايق وجود و اسرارهستي ، دقايق امور باطني و احوال دروني اسرار عوالم عاليه و عوالم اخروي و در حقيقت به حقايق اسما الهي و تجليات الهي و مراتب اين تجليات وبالاخره ، به توحيد و اسرار آن - به تناسب منزلت عبودي خود و به اندازه ظهور اين انوار در مشاعر وي - پي مي برد و در نهايت ناظر وجد حق مي گردد .
حس دنيا نرديان اين جهان
حس عقبي نرديان آسمان
صحت اين حس بجوييد از طبيب
صحت آن حس بخواهيد ازحبيب
صحت اين حس ز معموري تن
صحت آن حس زتخريب بدن
( مثنوي ، دفتر اول ، 303-305 )
مشاعر و ادراكات ما در حيات نازله دنيوي ، مشاعر و ادراكاتي متناسب با همين حيات نازله است با مشاعر مرتبه نازله حيات مخصوصا" با حواس اين مرتبه ، نمي توان به حقايق بالاتر از عالم ماده ، عوالم بالاتر از عالم دنيا و به اسرار و دقايق آن ها و ديدني ها،شنيدني ها، چشيدني ها، بوييدني ها و ملموسات نايل آمد .با مشاعر مرتبه نازله حيات نمي توان عوالم اخروي و حقايق آن ها را دريافت كرد .مشاعر وادراكات بالاتري لازم است ، تا به توان عوالم بالاتر و عوالم اخروي و اسرار وحقايق آن ها نايل آمد و يافتني هاي آن ها را يافت .
پنبه اندر كوش حس دون كنيد
بند حس از چشم خود بيرون كنيد
پنبه آن گوش سر گوش سراست
تا نگردد اين كر آن باطن كر است
بي حس و بي گوش و بي فكرت شويد
تا خطاب ارجعي را بشنويد
تا به گفت و كوي بيداري دري
توزگفت خواب كي بويي بري
سير بيروني است فعل و قول ما
سيرباطن هست بالاي سما
( مثنوي ، دفتر اول ، 566-570 )
امتياز و فضيلت انسان نسبت به همه مخلوقات به لحاظ كمالات وجودي بي شمار نهفته اوست كه اگر از مرحله قوه به مرحله فعليت برسد، هيچ مخلوقي قابل مقايسه با او نخواهد بود انسان به عنوان ( ( خليفه الله ) ) در نظام وجود و به دليل انتساب روح حقيقي اش به روح خدا مظهريت همه اسما حسني و صفات علياي ( ( حق ) ) را به صورت بالقوه واجد است همه اسما به او تعليم گرديده وحامل امانت الهي مي باشد اگر انسان در مسير تكامل خويش قوه ها را به فعليت برساند، مطهريت بالقوه به مظهريت بالفعل مبدل مي گردد و اسماالهي در وجود او جلوه گر شده از علم وادراك بالاتر و مشاعر برتري بهره مندمي شود به بيان ديگر، اسم ( عليم ) در وجود او تجلي بيشتري مي كند و درنتيجه مي داند آن چه را كه قبلا" نمي دانست و مي يابد آن چه را كه قبلا"محجوب از آن بود .با توجه به مطالب فوق اذعان خواهيد كرد كه به دليل وجود خاص آدمي و استعدادهايش ، مي تواند با سلوك در راه عبوديت خداوند به مراتب بالاتر حيات دست يابد و از نيروهايي برخوردار گردد كه بتواند به عوالم بالا راه يافته حقايق آنها را دريابد وقتي انسان به عالم مثال ،تجرد و حتي اسماء الهي راه يافت از آن جا كه بر اساس تطابق عوالم وجود آن عوالم ، باطن عالم پايين تر بوده ، حقايق و بواطن عوالم پايين را بدون حجاب در خود دارند مي تواند باطن و حقيقت مثالي و تجردي خود و ديگران رامشاهده نمايد سالكي كه چشم برزخي ، تجردي و اسمايي او باز شودمي تواند هم از درون انسان هاي ديگر آگاه شود و هم جايگاه و نوع حركت وسير آن ها را در عوالم ديگر ببيند .رسول خدا ( ص ) مي فرمايد : ( ( لاحد كم اهدي الي منزله في الجنه منه الي منزله في الد نيا ) ) شما به جاهايي مي رسدكه آدرس خانه خود را در بهشت بهتر از آدرس خانه دنيايتان مي دانيد. صدرالدين قونوي ، ( شرح الاربعين حديثا ) تحقيق حسن كامل بيلماز، چاپ اول ،بيدار قم ، ص 104 ) اميرالمومنين ( ع ) مي فرمايند : ( قبل از اين كه مرا از دست بدهيد، هر چه مي خواهيد از من بپرسيد ؛ زيرا من راه هاي آسمان را بهتر ازراههاي زمين مي دانم ، ( نهج البلاغه ، خطبه 189 ) .
قرآن نيز مي فرمايد : ( ( كلالوتعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقين ) ) اين چنين نيست اگر شما از علم به خصوصي كه علم يقين است برخوردار بوديد،مسلما" جهنم را مي ديديد و سپس با مشاهده عيني تري كه علم اليقين است جهنم را مشاهده مي كرديد ) ) ، ( تكاثر، آيه 5 - 7 ) از اين آيات اين حقيقت استفاده مي شود كه براي انسان ها اين امكان هست كه در زندگي دنيوي ، باكنار زدن حجاب ها به مرتبه اي از مراتب كمال نايل آيند واز علم و ادراك برترو احاطه مخصوصي برخوردار شوند كه بتوانند عوالم و حقايق پشت پرده راببينند عوالم محجوب از نظر عامه مردم را ببينند ؛ مانند آن جواني كه حالات خويش را به رسول خدا ( ص ) اين چنين توصيف كرد :
گفت پيغمبر صباحي زيد را
كيف اصبحت اي رفيق با صفا
گفت عبدا مومنا باز اوش گفت
كونشان از باغ ايمان گر شكفت
گفت تشنه بوده ام من روزها
شب نخفتم زعشق و سوزها
گفت ازين ره كو ره آوردي بيار
در خور فهم وعقول اين ديار
گفت خلقان چون بيينند آسمان
من ببينم عرش را باعرشيان
هشت جنت هفت دوزخ پيش من
هست پيدا همچو بت پيش شمس
يك به يك وا مي شناسم خلق را
همچو گندم من ز جو درآسيا
كه بهشتي كه و بيگانه كي است
پيش من پيدا چو مار و ماهي است
اهل جنت پيش چشمم زاختيار
در كشيده يك به يك را در كنار
دست يك ديگر زيارت مي كنند
و زلبان هم بوسه غارت مي كنند
( مثنوي ، دفتر اول ، از بيت ، 3540 به قبل با حذف و ايصال )
خلاصه اين كه بر اساس حقيقت انسان ، عوالم وجود تطابق عوالم وجود، امكان ارتباط باعوالم برتر وجود دارد، زيرا عوالم ديگر، باطن عالم مادي است . انسان سالك نه تنها باطن اشخاص را مي بيند، بلكه حقايق و اسرار آن عوالم نيزبرايش آشكار مي گردد .براي اطلاع بيش تر از چگونگي مشاهده حقايق باطني توصيه مي كنيم جلد اول كتاب مقالات نوشته استاد محمد شجاعي رابا دقت مطالعه فرماييد .
به نقل از سايت تبيان
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|