|
راه اساسى درمان رذائل اخلاقى شركت مستمر در درس اخلاق يك استاد شايسته اخلاق است و بدينگونه انسان به تدريج از تمام رذائل اخلاقى پاك مىشود. اما به صورت موردى اگر كسى بخواهد صفتى نادرست مانند حسد را در خود درمان كند، اولين مرحله اين است كه به آثار منفى اين صفت توجه داشته باشد. وقتى كه انسان فهيمد وجود صفتى در او چه آثار زيانبار و مخربى در شخصيت انسانى و دينى او وارد مىكند، از آن صفت متنفر مىشود وبه هر زحمت خود را از شر آن خلاص مىكند.
مثلاً در مورد حسد توجه به اين نكته بايد كرد كه حسد به ديگران هيچ سودى براى من ندارد بلكه زيانهاى روحى و مادى به من مىرساند. زيرا انسان معمولاً به دوستان و نزديكان خود حسد مىبرد نه به غريبهها و همين حسد اولاً، دائماً روح او را چون خوره فرسايش مىدهد و او را اسير رنج و غصه مىنمايد. ثانياً، رفتار او را با شخص محسود تيره مىنمايد و چه بسا كارى مىكند تا به شخص محسود لطمهاى وارد سازد يا نعمت او را از بين ببرد. در نتيجه به جاى اين كه با روابط دوستانه بتواند از دوست خويش كمك بطلبد و از وجود او براى رشد خود بهره بگيرد، براى خود دشمن مىتراشد كه آسايش زندگىاش را سلب خواهد كرد.
همچنين بايد به اين نكته توجه كرد كه پيشرفت ديگران هيچ لطمهاى به من نمىزند و من هم بزرگوارتر از اين هستم كه از پيشرفت آنها ناراحت باشم و بلكه انسان مىتواند از ديگران براى خود الگويى بسازد و با تبعيت از روش موفقيتآميز آنها خود نيز به موفقيت برسد.
نكته سوم اين كه علت اصلى حسد ناراحتى انسان از عدم موفقيت خود است كه چرا او پيشرفت نكرده و دوستش رشد خوبى كرده است. بدين جهت انسان مىخواهد رشد دوست خود را متوقف كند كه اين حالت حسد ناميده مىشود. حال اگر انسان توجه داشته باشد كه شكست دوست او هيچ كمكى به او نمىكند و هيچ سودى براى او ندارد و بلكه ممكن است براى او مشكلاتى به وجود آورد، راه درست را انتخاب مىكند و آن راه درست اين است كه به جاى تخريب ديگران سعى كند خود را مانند آنان به موفقيت برساند كه در اين صورت اين حالت انسان غبطه نام دارد و نه تنها بد نيست، بلكه موجب رشد و ترقى انسان مىگردد، بنابراين مىتوان با تبديل صفت حسد به حالت غبطه راه رشد و ترقى را بر خود بازنمود و از آثار منفى اين صفت نيز در امان ماند.
|