|
معنادارى زندگى انسان در گرو انجام اعمال ورفتارهايى است كه در چارچوب نظام ارزشى ويژه يك جامعه، و در راستاى باورها ونظام عقيدتى آن جامعه انجام ميگيرد، و چون مطابق بينش اسلامى، تنها جهان بينى حق و به تبع آن تنها نظام عقيدتى و ارزشى صحيح دين اسلام است، ما مسلمانان عامل معنادارى و جهت دهنده زندگى انسان را دين
مى دانيم. از اين رو فرهنگ بر دين انطباق مييابد. مگر آن كه اجزاى تشكيل دهنده فرهنگ را كمتر از اجزاى تشكيل دهنده دين بدانيم، مثلًا جزاى فرهنگ را صرفاً نظام ارزشى و رفتارهاى موجود در جامعه دينى بدانيم كه در اين صورت فرهنگ زير مجموعه و تابعى از دين خواهد بود. ناگفته نگذاريم كه گاهى ارزشها در كشورى كه داراى جامعه دينى است، فربه تر از صرف ارزشهاى دينى تعريف مى شود، در اين صورت دو گونه ارزش خواهيم داشت:
گونه اول ارزشهاى ثابت وغير قابل تغيير كه از باورهاى دينى سرچشمه مى گيرد.
گونه دوم ارزشهاى ناشى از آداب ورسوم و قراردادهاى اجتماعى كه قابل تغيير وعوض شدن هستند. اما پر واضح است كه تغيير در دسته دوم گزندى به ارزشهاى ثابت وغير قابل تغيير نميرساند، چرا كه اساساً از دو خاستگاه متفاوت نشأت گرفته اند.
پرسشها وپاسخها، استاد محمد تقى مصباح يزدى
|