|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
ررسى تاريخ و روند شكل گيرى احزاب در جهان و ايران به دليل گستردگى بسيار زياد اين احزاب از نظر تنوع در اصول، اهداف، خط و مشى ها و عملكردها و به هيچ وجه در يك نامه و امثال آن امكان پذير نمى باشد از اين رو به اختصار به بررسى دو جريان عمده در جهان و ايران مى پردازيم:
اصطلاح «چپ و راست Left and Right ( ( »از مفاهيم مبهم، لغزنده و پرفراز و نشيب در تاريخ و ادبيات سياسى است. خاستگاه اين دو اصطلاح (و همچنين اصطلاحهاى همرديف آن مانند چپروى و راستروى، جناح چپ و جناح راست و يا دست راستى و دست چپى و ميانه) انقلاب فرانسه است كه در مجلس ملى فرانسه نمايندگان محافظهكار طرفدار پادشاهى در سمت راست رئيس مىنشستند و نمايندگان جمهورىخواه و انقلابى در دست چپ و نمايندگان ميانه رو در وسط كه خود بازتابى از محافظهگرايى Conservatism ( ( ليبراليسم و راديكاليسم (نظريههاى تندرو) موجود بود. در آن روزگار اين دو اصطلاح معناى روشن و جدا از هم داشت، يعنى چپ به معناى انقلابى بودن و هواداران از دگرگونى و دگرگونى بيشتر بود وراست به معناى مخالفت با هرگونه دگرگونى يا حدودى از بازگشت به گذشته يا بازگشت كلى بود و راست براى كسانى به كار مىرفت كه در برابر تاخت و تاز انقلاب فرانسه به نهادهاى پادشاهى از آن نهادها دفاع مىكردند.
اين اصطلاح به تدريج از بعد از انقلاب فرانسه در ادبيات سياسى غرب رايج شد، به نحوى كه به مرور يكى از محورهاى اساسى در تقسيمبندى افراد، جناحهاى سياسى و رژيمها به شمار رفته است. در رهگذر بيش از دو قرن كاربرد، هر يك از اين دو اصطلاح معانى متفاوتى به خود گرفتند و چنان فراز و نشيبى از نظر معنايى، پا به پاى پيدايش گرايشهاى تازه و گوناگون سياسى و درهم آميختگى گرايشها از دو سو يافته است كه تعيين مرز روشن ميان آن دو ناممكن است زيرا هر يك از اين دو اصطلاح، در معناى وسيع خود چنان گرايشها و گروههاى مختلف و ناهمسازى را در برمىگيرند كه جز معنايى بسيار كلى و مبهم از آنها برنمىآيد و در مواردى به سختيمىتوان از تمايز دقيق چپ و راست سخن گفت.
نمود كامل راستگرايى را در محافظهگرايى و ليبراليسم مىتوان ديد. همچنين فاشيستها نيز با وجود تفاوت در اصول، از جهت وعديدهاى جزء راستىهاى افراطى محسوب مىشوند.
نمونه گروههاى چپ نيز سوسياليستها و راديكاليستها هستند. كمونيستها و آنارشيستها نيز كه بر برابرى مطلق تأكيد مىكنند جزو چپىهاى تندرو به حساب مىآيند.
اصول كلى چپ و راست: علىرغم اختلافها و دگرگونىهاى معنايى در اين دو واژه، به طور كلى عقايد اكثر گروههاى چپ را ظاهرا مىتوان اينگونه برشمرد:
1- ميل به تغيير شتابان در وضع وجود از لحاظ سياسى، اقتصادى و اجتماعى در جهت ايجاد برابرى و از ميان برداشتن فاصلههاى طبقاتى با دخالت هر چه بيشتر دولت در امور اقتصادى و اجتماعى.
2- گرايش به ايمان گيتيانه (دنيوى)- ايمان به پيشرفت كمابيش بيكران تاريخ و علم و بشريت- در برابر ايمان دينى و آن جهانى به روى آوردن به عقل و استدلال و داشتن باورهاى فلسفى غيردينى يا ضد دينى.
3- گرايش به انترناسيوناليسم در برابر ميهنپرستى و ناسيوناليسم.
4- تساوى حقوق زن و مرد، اعتقاد به حقوق اقليتهاى نژادى و زبانى، طرفدارى از تودههاى محروم و كارگران.
5- ردّ احترام به سنت Tradition ( ( و نفى حجيت سنت و دين در برابر عقل و اعتقاد به عقل و عقلگرايى (راسيوناليسم).
در مقابل «اكثر تفكرات موسوم به راست
1- مخالف تغييرند و معتقدند كه وضع موجود را تا حد ممكن بايد حفظ كرد و تغييرات انقلابى را بر هم زننده بنياد جامعه مىدانند.
به نظر آنها تغييرات ضرورى و اجتنابناپذير بايد در حداقل ممكن و به نحوى بسيار آرام و تدريجى انجام شود.
2- اين مشرب بر خلاف چپها، اغلب نه هوادار دينند و نه لوزما دشمنى خاص با آن دارند و سنتها را به عنوان ميراث عقل جمعى جامعه محترم مىشمارند و با حفظ نهادهاى سنتى چون خانواده و كليسا مخالفتى ندارند.
3- نابرابرى اجتماعى را امرى طبيعى و لازمه رشد اجتماعى و حذف آن را ناممكن مىدانند.
4- عقايد ملىگرايانه و ميهنپرستى در ميان گرايشهاى راست شيوع بيشترى دارد. البته نكته قابل توجه اين كه بنا به زمانها و مكانهاى مختلف ميزان انتساب هر يك از اصول و انديشههاى ياد شده به چپ و راست تفاوت مىكند. براى مثال در بلوك شرق، چپ به كسى اطلاق مىشود كه وفادار به انديشههاى ماركسى
باشد و يا طبقه سرمايهدارى مخالفت كنند.
براى آگاهى بيشتر ر. ك: جامعه شناسى سياسى، حسين بشيريه، نشر نى.
اما در ايران: مضافا بر لغزندگى مفهومى اين دو اصطلاح، كاربرد آن براى بيان مرزبنديهاى سياسى ايران نيز ناروشن و نارسا به نظر مىرسد. اما با اين وجود و با مسامحه در كاربرد آن، از زمان مشروطه مىتوان رد پاى ايدئولوژيها و جناحهاى چپ و راست را جستجو كرد.
پس از انقلاب اين اصطلاح به تدريج در ادبيّات سياسى ايران رايج شد.
بعد از عزل بنى صدر نيروهاى انقلاب دچار اختلافات داخلى شدند. اين اختلاف به طور مشخص در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و حزب جمهورى اسلامى تجلّى كرد و نهايتا به انحلال هر دو تشكّل انجاميد. از آن زمان گرايشها و جناحهاى مخالف با يكديگر، به چپ و راست تقسيم شدند، و اين اصطلاح به تدريج محور تقسيمبندىهاى سياسى قرار گرفت.
در دوره نخستوزيرى مهندس موسوى نيروهاى موسوم به چپ اكثريّت يافتند. اين گروه كه بعدا به چپ سنّتى موسوم شدند، انقلابى، تندرو و راديكال، ضدّ آمريكا و اسرائيل، اصولگرا، طرفدار ولايت مطلقهى فقيه، و خواهان اقتصاد بسته و دولتى بودند. در مجلس سوم اكثريّت با اين جناح بود. عمدهترين گروههاى طرفدار اين جناح را مجمع روحانيون مبارز، اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، و دفتر تحيكم وحدت تشكيل مىدادند.
در مقابل اين جناح، طيفى از نيروهاى سياسى، به راست موسوم شدند. اين گروه ابتدا در حوزهى اقتصاد و سپس در ساير حوزهها با جناح چپ اختلاف پيدا كردند. طيف راست مخالف دخالت گستردهى دولت در اقتصاد بود و در همين زمينهها با دولت مهندس موسوى اختلاف داشت. اين گروه در مجلس چهارم و پنجم اكثريّت را به دست گرفتند. عمدهترين گروههايى كه آنها را به نحوى جزو يا جانبدار راست به حساب مىآورند عبارتند از: جامعه روحانيّت مبارز، جامعهى مدرّسين حوزهى علميهى قم، تشكّلهاى اسلامى همسو (يعنى مجموعهاى از گروههاى راست، كه مهمترين آنها را جمعيت مؤتلفه و جامعهى اسلامى مهندسان تشكيل مىدهد). به طور كلّى اين گروه بر ولايت مطلقهى فقيه، حفظ فرهنگ سنّتى، مديريّت دينى، اقتصاد آزاد و بازار تأكيد دارند.
در دورهى رياست جمهورى آقاى هاشمى رفسنجانى دو اصطلاح «چپ مدرن» و «راست مدرن» مطرح شد. چپ مدرن جريانى است كه به هر دليل، به بازنگرى در انديشهها و نظرات خود پرداختند. محصول اين تأمّل، چرخش در بعضى از مواضع راديكال، و اصلاح و تعديل بخشى از شعارها و آرمانهاى اين جناح بود. فضاى باز سياسى و فرهنگى، توسعهى اقتصادى، تنشزدايى در سياست خارجى، تسامح و تساهل در عرصهى فرهنگ و سياست جزو شعارهاى چپ مدرن است. اين گروه طرفدار آزادى بيان و گسترش آزادىهاى سياسى محسوب مىشوند.
در مقابل، در جناح راست نيز تغييراتى پديد آمد و يكى از نتايج آن منشعب شدن جريانى بود كه گاه با عنوان راست مدرن و گاه با نام تكنوكراتها (فن سالاران) و يا مصلحتگرايان مطرح مىشوند. اين جريان متشكّل از افراد ميانه رو جناحهاى چپ و راست بود كه ديدگاههاى مشتركى با چپ مدرن داشتند و در مجموع معتقد به اصلاحات سياسى، و بخصوص اصلاحات اقتصادى، توسعهى فرهنگى، خصوصى سازى، و مديريّت علمى و كارشناس سالارىاند. تعبير تكنوكرات نيز به همين مناسبت است كه اين گروه، مانند تكنوكراتها در كشورهاى غربى بر افتادن امور به دست فنشناسان و گسترش علم و پژوهش تأكيد دارند. عمدهترين تشكّل اين گروه، كارگزاران سازندگى است كه در مجلس پنجم نقش عمدهاى ايفا كرد. اين گروه يا گروههاى چپ مدرن در انتخابات رياست جمهورى سال 76 همگرا شدند. اين ائتلاف كه از عمدهترين شعارهاى آنها اصلاحات سياسى بود، موقعيت چشمگيرى نيز در انتخابات به دست آورد. امروزه در چپ مدرن نيز بروز و تمايز گرايشهاى تندرو و ميانه رو كاملًا مشهود است.
به طور كلى جناحبنديهاى سياسى در ايران مرزهاى مشخصى ندارد. گروههاى موسوم به چپ و راست هيچ كدام راهبردها و ديدگاههاى خود را از پيش و به طور شفّاف و تفصيلى در حوزههاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى ارائه نكردهاند. همچنين ضعف نهادهاى مدنى و احزاب سياسى در هر دو جناح به دليل فقدان سابقهى تشكّلهاى سياسى رسمى و سازمان يافته در ايران مشهود است. تشكّلها غالبا با توجه به زمان خاص ايجاد مىگردند و مواضع نيز بر حسب موقعيّت و بسته به فضا و شرايط مستحدث تغيير مىكند. لذا اغلب مىتوان ترديد و تردّد و نوسان گروهها و افراد سياسى را بين چپ و راست كاملًا مشاهده كرد. از آن جا كه بسيارى
از انديشهها و مواضع گروهها به طور موقّت و انفعالى طرح ريزى مىشوند نمىتوان به تداوم مواضع سياسى اطمينان داشت. به طور كلّى گذشته از آن چه گفته شد به نظر مىرسد اصطلاح چپ و راست همان گونه كه اشاره كرديم براى بيان تفاوتها و سلايق سياسى در ايران مبهم و نارساست، و در صورت كاربرد بايد به تفاوت عميق انديشهها و جناحبنديهاى سياسى ميان ايران و غرب توجّه داشت. ابهام و نارسايى اين دو اصطلاح تا حدّى است كه افراطىترين گروه چپرو در ايران را به لحاظ بعضى از اصول فكرى مىتوان حتّى مشابه با محاظفهكاران و راستگراهاى غربى دانست. همچنين است در مورد راستگرايان. لذا در كاربرد اين اصطلاحات بايد به شرايط سياسى و اجتماعى ايران توجه داشت(1)
اما برخى جناح ها وجود دارند كه جناح ميانه معروفند عليرغم ابهامى كه در اين قسمت وجود دارد به صورت مختصر مىتوان گفت كه در حدود سال 1363 به علت اختلاف نظرهايى كه بين نيروهاى انقلابى در قبال مسائل اقتصادى و بينالمللى به وجود آمد، جناحى به نام جناح مصلحتانديش، يا ملىگرا «پراگماتيست» يا ميانه معروف شد. اين جناح در آن دوره با برخى سياستهاى راديكال در سطح بينالملل مخالفت مىكرد و آن را مغاير مصلحت استراتژى جنگ عليه عراق مىدانست در اواسط دهه هفتاد جمعيت «كارگزاران سازندگى» مشخصترين گروه انجام يافته جناح ميانه شناخته مىشوند. نشريات همشهرى و ايران ارگانهايغيررسمى اين جناح بودند.
نكته ديگر اين كه هر چند به برخى از عملكردهاى ليبرالها در مسائل گوناگون اطلاق ميانهروى مىشود ولى از نظر لغوى چنين معنايى را براى ليبراليسم نيافتيم و اگر منظور شما از اين سؤال بررسى نسبت ميان جناح ليبرال و جناح ميانه در ايران است، با توضيحى كه در مورد جناح ميانه داديم و توضيحاتى كه درباره جناح ليبرال در ايران در پى مىآيد به انفكاك و جدايى اين دو پى مىبريم.
توضيح آن كه سرآمد جناح ليبرال در ايران، نهضت آزادى مىباشد كه براى آشنايى با وضعيت آن، مرورى بر چگونگى پيدايش، اهداف، عملكرد و مواضع آن در برابر انقلاب و اصول و آرمانهاى اسلامى و انقلابى لازم است. چنين تحقيقى طبيعتا در اين مختصر نمىگنجد، ليكن به اختصار و فشرده، نكاتى را به آگاهى مىرساند.
1- اين تشكيلات اساسا بر پايه انديشههاى دكتر مصدق و با كسب نظر از وى ريخته شده است. مهندس بازرگان در اينباره مىگويد: «تشكيلات و پايههاى اصلى نهضت را با كسب نظر از آقاى دكتر مصدق ريختهاند»، (مجله روشنفكر، 25 خرداد سال 40 (.
در مرامنامه نهضت آمده است: «ما مسلمان، ايرانى، تابع قانون اساسى [زمان شاه] و مصدقى هستيم»، (خط سازش 252/ 1 (بازرگان.
2- گرايش دينى و اسلامى در نهضت نقش درجه دوم و ابزارى دارند و مليت گرايى بر آن تقدم و پيشى دارد. بازرگان يكى از تفاوتهاى حساس و ظريف بين نهضت آزادى و نيروهاى انقلابى را اين مىدانست كه امام و انقلابيون خواستار اسلام و خدمت به دين بودند ولى نهضت آزادى ايرانگرا بود. گروه اول از امكانات و ابزارهاى موجود در ايران جهت اعتلاى دين استفاده مىكردند و گروه دوم دين را وسيله خدمت به ايران و اهداف اساسى خود قرار مىدادند.
براى آگاهى بيشتر ر. ك: اطلاعيه نهضت آزادى 27 خرداد 1360 و نيز: خط سازش، ج 1، ص 288.
3- نهضت آزادى داراى شيوهاى سازشكارانه بوده و هرگز موافق با مبارزه انقلابى و سرنگونى رژيم طاغوت نبوده، بلكه معتقد بود شاه بايد سلطنت كند نه حكومت و هماكنون هم بزرگترين منادى سازش با آمريكا مىباشد.
4- نهضت آزادى به تدريج در طول حيات خود از روحانيت فاصله گرفت و نه تنها در مسايل سياسى و اجتماعى، بلكه اساسا در دينشناسى و تفسير قرآن و فهم دين روىكردى گسسته از عالمان و دينشناسان برگزيده و به جاى مطالعه در دين از طريق متدلوژى خاص خود به تأويل و تفسير قرآن از طريق تأويل و متدلوژى علوم تجربى و تفسير به رأى پرداخت و بدينوسيله نوعى انديشه التقاطى در دين را رواج داد كه اولين ثمره آن پيدايش سازمان مجاهدين خلق و گرايش آنان به سوى انديشههاى ماركسيستى است. البته در عين حال اين نهضت با روحانيونى مانند مرحوم شريعتمدارى رابطه خود را مستحكم ساخته و او را به عنوان مرجع معرفى مىكردند، ولى هرگز حضرت امام را به عنوان مرجع دينى معرفى نكردند.
5- در جريان اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در واكنش به توطئههاى آمريكا در براندازى نظام صورت گرفت و پس از افشاى اسناد ارتباط برخى از رهبران نهضت آزادى با آمريكا، مانند بازرگان، يزدى،
ميناچى، امير انتظام، سنجابى، نزيه، مقدم مراغهاى و قطبزاده، نهضت آزادى دانشجويان پيرو خط امام را پيرو خط شيطان خواند، (اسناد نهضت آزادى، ج 11، ص 207 (.
6- در جريان جنگ تحميلى بر عليه انقلاب، نهضت آزادى به جاى پيوستن به صفوف جنگ و مبارزه و يا تشويق مجاهدان جان بر كف، برعكس با دشمنان همسويى نموده و حضرت امام را جنگ طلب معرفى مىكردند.
گذشته از اختلافهاى فكرى، عقيدتى و نحوه برداشت از اسلام بين رهبران نهضت آزادى با امام (ره) و نيروهاى انقلاب اختلافهاى سياسى در نحوه اداره حكومت، قضاياى انقلاب و حوادث سياسى پس از انقلاب سبب گرديد كه هر روز جدايى و اختلاف بين امام (ره) و نيروهاى انقلاب با نهضت آزادى و رهبران آن در قالب دولت موقت بيشتر شود.
در اين جا به برخى از اين اختلافها اشاره مىنماييم:
1 عدم توجه بازرگان به فرمان نخست وزيرى حضرت امام (ره) مبنى بر استفاده از تمام نيروها و پرهيز از انتخاب اعضاى كابينه از يك گرايش سياسى و گروهى خاص اين اقدام سبب گرديد كه نيروهاى حزب الله، به مخالفت با بازرگان برخاسته و عمل او را غير قابل تحمل قلمداد نمايند.
2 امام (ره) نوع حكومت را جمهورى اسلامى مطرح نمودند اما بازرگان و نهضتىها بر حكومت جمهورى دموكراتيك تاكيد داشتند. پس از تصويب جمهورى اسلامى، در 12 فروردين 1358 توسط مردم و بعدها تصريح قانون اساسى، بر كلمه جمهورى اسلامى و تاييد مردم نهضتىها حتى تا زمان حال نيز، در فراق حكومت دموكراتيك (جمهورى دموكراتيك) سوگوار هستند و اين اختلاف برداشت بازرگان و نهضتىها در مقابل امام (ره) و انقلابيون درباره جمهورى اسلامى، شكافى عميق براى آغاز اختلافها محسوب مىشد.
3 مخالفت بازرگان و نهضتىها با مجلس خبرگان و تأكيد و ارائه طرح تشكيل مجلس مؤسسان به جاى آن اين طرح با مخالفت صريح امام، به شكست انجاميد.
4 مخالفت با اصل ولايت و حاكميت فقيه و فقه در جمهورى اسلامى ايران.
5 مخالفت با برخى از اصول حقوقى و جزايى اسلام، مانند اصل قصاص و يا حدود و به دليل مغايرت با حقوق بشر و سازمانهاى جزايى بينالمللى
6 مخالفت با شعار صدور انقلاب.
7 مخالفت با حمايت از نهضتهاى آزادىبخش.
8 مخالفت با چگونگى برخورد با ضد انقلاب و نيز مخالفت با اعدام سران رژيم گذشته.
9 مخالفت بر سر چگونگى ارتباط و برخورد با آمريكا و نيز مخالفت با اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در نهايت، سبب استعفاى بازرگان و انحلال دولت موقت گرديد.
10 اختلاف بر سر تفسير سياست نه شرقى و نه غربى امام (ره) (بازرگان از اين سياست امام، برداشت موازنه منفى دكتر مصدق را داشت).
11 مخالفت رهبران نهضت آزادى و دولت موقت با سپاه پاسداران، كميتهها و نهادهاى انقلابى.
12 ملاقات وزير امور خارجه دولت موقت دكتر ابراهيم يزدى با برژيسنكى، مشاور امنيت ملى كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا، سبب گرديد كه نيروهاى انقلابى به مخالفت صريح با اين جريان برخيزند چرا كه اين ملاقاتها سبب خرد شدن چهره ضد استكبارى جمهورى اسلامى مىگرديد.
13 شركت برخى از نهضتىها، مانند قطب زاده، امير انتظام و ديگران در كودتاى طبس و نوژه.
با توجه به وجود چنين اختلافهايى بين امام، نيروهاى انقلابى و حزب الله با رهبران نهضت آزادى، دولت موقت، ملى گرايان و ليبرالها موفقيت و پيروزى با امام (ره) و نيروهاى انقلابى بود، و پس از طى يك بحران، نهضت آزادى، بازرگان و ياران و هواداران او به صورت رسمى از صحنه حكومت، قدرت و سياست بركنار شدند.
اما اين پايان كار نهضت آزادى نبود زيرا پس از قضاياى دولت موقت و بركنارى جناح ميانهروى ليبرال از صحنه سياسى كشور و حاكميت رسمى حزب الله بر كشور از سال 1360، نهضت آزادى رفته رفته از انقلاب، امام و نيروهاى انقلاب دور گشته و تبديل به يك نيروى اپوزيسيون شد و به نوعى در وحدت تاكتيكى و عملى به نيروهاى ضد انقلاب و منافقين نزديك شد و اين نزديكى تا آن جا ادامه يافت كه اعلاميهها و سخنرانىهاى رهبران نهضت در روزنامهها، مجلات و راديو و تلويزيون ضد انقلاب عراق و آمريكا پخش مىگرديد. گرچه نهضت آزادى با ديگر نيروهاى ضد انقلاب، اعم از چپ و راست، داراى اختلاف فكرى و بينشى بود، اما داشتن هدف مشترك، يعنى مقابله و مخالفت با انقلاب و رهبران آن و به خصوص روحانيت، همه نيروهاى اپوزيسيون را در عمل، به مواضع واحد و مشترك رسانيد. بنابر اين، در اين مواضع مشترك، نهضت آزادى، در كنار منافقين، ملى گرايان، سلطنتطلبها، تودهاىها و ديگر چپىها قرار گرفت. البته بايد
انصاف داد كه اگر نهضت آزادى در مقابله با رژيم گذشته به مبارزه مسلحانه اعتقادى نداشت، در مقابله باجمهورى اسلامى نيز بر عقيده خود ثابت قدم مانده و به روش مبارزه مسلحانه مجهز نشد و تنها به مبارزه سياسى بر ضد جمهورى اسلامى پرداخت.
برخى از ويژگىهاى فكرى نهضت آزادى عبارت است از:
1 شيفته و مجذوب فرهنگ و تمدن مغرب زمين.
2 گرايش و تمايل به ارتباط با آمريكا و غرب.
3 اعتقاد به اصالت فرد و آزادىهاى فردى.
4 علم گرايى و تأكيد بر علوم تجربى و حسى و بى اعتنايى به علوم عقلى و فلسفى.
5 تفسير علمى، تجربى و حسى از قرآن، روايات و متون دينى و تأكيد بر روش تجربى در فهم متون دينى.
6 اعتقاد به دين و مذهب، به عنوان امرى فردى، جزيى و تجربى.
7 اعتقاد به جدايى دين از سياست (به خصوص پس از حوادث سالهاى بعد از انقلاب)
8 نفى حكومت دينى و نظام ولايت فقيه.
9 پيروى از انديشههاى دكتر مصدق در عرصه سياست و حكومت.
10 پيروى از انديشه تسامح و تساهل در تمام ابعاد و اعتقاد به مدارا و مديريت علمى در مقابل مديريت فقهى.
11 ملى گرايى و ناسيوناليسم افراطى و اعتقاد به مليت و ايران، در مقابل اسلام و به عبارت ديگر تقدم ايران بر اسلام.
12 اعتقاد به دموكراسى و آزادى به شيوه غربى.
در پايان لازم به ذكر است كه حضرت امام (ره) طى نامهاى به وزير كشور وقت (آقاى محتشمى) نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب حجت الاسلام آقاى محتشمى، وزير محترم كشور، ايده الله تعالى
در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسايل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است. آن چه بايد اجمالًا گفت، آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مىدهد كه نهضت به اصطلاح آزادى، طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است كه شايد آمريكاى جهان خوار را كه هر چه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاى تحت سلطه او دارند از ستم كارى اوست بهتر از شوروى ملحد مىدانند و اين از اشتباهات آنها است.
در هر صورت به حسب اين پروندههاى قطور و نيز ملاقاتهاى مكرر اعضاى نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آن چه من مشاهده كردم از انحرافات آنها كه اگر خداى متعالى عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند، ملتهاى مظلوم، به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال امريكا و مستشاران او دست و پا مىزدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مىخورد كه قرنها سر بلند نمىكرد و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانون گذارى يا قضايى را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بى مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويلهاى جاهلانه، موجب فساد عظيم ممكن است شوند، از ضرر گروهكهاى ديگر حتى منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان بيشتر و بالاتر است.
نهضت آزادى و افراد آن، از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند، از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آنها كه منتشر كردهاند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى الموالى، اميرالمؤمنين، را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را نعوذ بالله تخطئه، بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مىگردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.
والسلام على من اتبع الهدى.
توفيق جناب عالى را از خداوند تعالى خواستارم
روح الله الموسوى الخمينى
جهت آگاهى بيشتر ر. ك:
1- اشاراتى درباره ليبراليسم در ايران، شهريار زرشناس، انتشارات كيهان، چاپ اول 1378
2- جريانها و جنبشهاى مذهبى سياسى ايران، سالهاى 1357- 1320، رسول جعفريان، نشر پژوهشگاه فرهنگى و انديشه اسلامى، چاپ دوم، 1831
پىنوشت
(1)) ر. ك: فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات (.
پرسمان
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|