|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
در زمينه اثبات وجود خدا، براهين بسيارى وجود دارد و كتب زيادى در اين زمينه تأليف شده است كه اگر علاقهمند به بيان ساده و روان و در عين حال استدلال محكم و منطقى هستيد، كتاب آفريدگار جهان، تأليف آيتالله ناصر مكارم شيرازى و نيز كتاب خدا را چگونه بشناسيم از همين مؤلف را به شما پيشنهاد مىكنيم.
در مورد اين كه هر مخلوقى نيازمند خالق است بايد به اين نكته توجه كرد كه موجودى نيازمند خالق است كه در اصل وجود و هستى خود فقير و نيازمند به غير است اما موجودى كه ذاتاً بىنياز از غير است و در وجود و هستىاش محتاج به غير نيست (به تعبير ديگر مخلوق نيست) نيازمند خالق نيست.
به ديگر سخن خطاى پيش آمده از اينجاست كه هر موجودى مخلوق دانسته شده در حالى كه خداى تعالى مخلوق نيست.
در مورد اثبات وجود خدا ما به بيان برهان نظم در اين زمينه اكتفا مىكنيم و شما را به كتب فوق ارجاع مىدهيم.
برهان نظم: خداپرستان براى اثبات خداى جهان به دلايل فراوانى استدلال كردهاند در ميان دلايل آنها روشنترين و قانعكنندهترين دليلى كه جلب نظر مىكند «برهان نظم» است. زيرا اين برهان هم عقل را قانع مىكند و هم وجدان را راضى مىسازد و از اين جهت هميشه مورد توجه دانشمندان و فلاسفه الهى بوده است.
پايههاى اساسى اين برهان: اين برهان بر دو پايه اساسى قرار دارد: 1- در هر گوشهاى از اين جهان پهناور آثار نظم و حساب و قانون و هدف به چشم مىخورد، 2- هر دستگاهى چنين باشد سازنده آن يك مبدأ عالم و عاقل است.
اكنون به توضيح اين دو مقدمه توجه فرماييد.
پايه اول: در هر گوشهاى از جهان پهناور، دستگاههاى منظم و سازمانهاى مرتب به چشم مىخورد، برنامه و حساب و قانون حتى بر كوچكترين اجزاء عالم حكومت مىكند و هر يك از اين موجودات گوناگون چون لشكرى انبوه كه به دستههاى مختلفى تقسيم شده باشند، با صفوف منظم و با هماهنگى شگرفى تحت فرماندهى واحدى به سوى مقاصد خاصى حركت مىكنند. به عبارت ديگر: جهان هستى درهم و برهم نيست و همه موجودات و حوادث در يك خط سير معينى سير مىكنند. به عبارت سوم: يك نوع ارتباط و هماهنگى خاصى در ميان تمام اجزاء و موجودات عالم هستى مشاهده مىشود كه در اولين نظر محسوس است.
براى روشن شدن اين حقيقت توجه شما را به نكات زير جلب مىكنيم.
1- بررسى اجمالى برخى از عظمت و نظم كرات و سيارات: نيوتون منجم معروف، در نظريه معروف خود مبنى بر جاذبه عمومى مىگويد: قانون جاذبه عمومى به ضميمه قوه «گريز از مركز» بر تمامى سيارات حكمفرما است و در هر يك از اجرام بالا، اين دو قوه به طور متعادل وجود دارد و از طرفى چون قوه جاذبه نسبت مستقيم با حجم دو جسم و نسبت معكوس با مجذور دو جسم دارد به همين دليل وزن هر يك از سيارات متناسب با فاصله و سرعت سير آنها است، بنابراين اگر تساوى بين اين دو ناموس برقرار نبود يعنى مثلاً قوه جاذبه بيشتر از قوه دافعه مىشد، جسم بزرگتر، كوچكتر را به سوى خود جذب مىكرد و اگر قوه دافعه زيادتر مىشد سيارات تدريجاً از مركز خود دور شده نابود مىگرديدند. يعنى در اجرام سماوى اين دو نيرو به طور متساوى حكمفرما است كه اگر كوچكترين تخلفى روى دهد يعنى قوه جاذبه و يا نيروى گريز از مركز كم و زياد گردد و به طور كلى اگر سيارات فاصله يا حجم يا سرعت سيرى را كه دست قدرت براى آنها تعيين كرده از دست بدهند وضع آنها به كلى به هم مىخورد و اين خود يكى از مصاديق نظم در جهان بالا است.
حركت سيارات يكى از شواهد بارز نظم است كه روى يك حساب منظم و دقيقى به طور يكنواخت در حركتند. به طورى كه طى هزاران سال كمترين تغييرى در وضع آنها ديده نمىشود.
مسأله خسوف و كسوف هم از موضوعات قابل ملاحظه است، زيرا مىتوان وقوع آنها را از سالها قبل دقيقاً پيشبينى كرد و اين خود به خوبى حكايت مىكند كه گردش كواكب چقدر منظم و دقيق است، به طور كلى در هر 18 سال و 11 روز 43 مرتبه كسوف و 28 مرتبه خسوف صورت مىگيرد. پس از گذشتن اين مدت باز كسوف و خسوف در اوقات معين تكرار مىشود. يعنى در هر 18 سال و 11 روز خورشيد و ماه و زمين در وضع متناسبى، مشابه جريان قبل قرار مىگيرند.
2- نگاهى گذرا به نظم در كوچكترين ذرات عالم: كوچكترين موجودى كه تاكنون در دسترس علم بشر قرار گرفته «اتم» و اجزاء آن مىباشد. اتم كه از شگفتانگيزترين موجودات جهان آفرينش است به قدرى ريز و كوچك مىباشد كه حتى با نيرومندترين ميكروسكوپهاى الكترونى كه موجودات را چندين دههزار برابر بزرگتر نشان مىدهد قابل رؤيت نيست. ولى تنها، محاسبات علمى و رياضى و آثار گوناگونى كه ضمن آزمايشها روى شيشههاى عكاسى و مانند آن ظاهر مىشود، بشر را به وجود اين موجود حيرتآور پر از قدرت هدايت نموده است.
اتمها همان واحدها و مصالح ساختمان عظيم جهان ماده است كه از به هم پيوستن آنها به طرزهاى گوناگون، اجسام و موجودات متنوع اين جهان به وجود آمده است و به عبارت ديگر تمام اجسام و موجودات عالم طبيعت مجموعهاى است از اتمها و يك جسم بسيار كوچك كه به زحمت به چشم ديده مىشود، در حقيقت از تراكم ميليونها اتم روى هم انباشته، به وجود آمده است.
ساختمان درونى اتم: اتم با آن همه كوچكى داراى اجزاء متعددى است كه عمده آنها سه قسمت زير است كه آنها را به منزله اركان اتم مىشود معرفى كرد: «پروتون» كه داراى بار الكتريكى مثبت است. «نوترون» كه از نظر خاصيت الكتريكى خنثى است. «الكترون» داراى بار منفى بوده و گاهى به آن «نگاتون» هم گفته مىشود.
اين اجزاء بىنهايت ريز به طور شگفتانگيزى ساختمان اتم را تشكيل دادهاند، به اين ترتيب كه پروتون و نوترون به طور اجتماع در مركز قرار گرفته هسته اتم را تشكيل مىدهند و ذرات الكترونها هم در فاصلههاى معينى در اطراف هسته به سرعت سرسامآورى در گردشند.
دانشمندان، ساختمان اتم را به ساختمان منظومه شمسى و حركت الكترونها را به حركت دورانى سيارات تشبيه كردهاند، با اين تفاوت كه اگر تعجب نكنيد سرعت سير سارات اتمى به مراتب از سرعت سير سيارات منظومه شمسى بيشتر است و چنانچه خواهيم ديد، تعداد ذرات هسته و الكترونها و فاصله آنها و بالاخره مداراتشان در اتمها فرق مىكند.
ابعاد اتمها: پروتون كه يكى از اجزاء هستهاى اتم است به اندازهاى كوچك است كه هرگاه هزار ميليارد تا دههزار ميليارد از آنها كنار هم چيده شوند تازه طول اين صف عجيب فقط يك سانتيمتر خواهد بود.
حجم يك اتم بيش از هزار برابر حجم يك پروتون مىباشد ولى تمام اين حجم هم پر نيست و فاصله ميان الكترونها و هسته كه نسبت به حجم هسته بسيار وسيع مىباشد كاملاً خالى است و براى تصوير اين فضاى عجيب كافى است بدانيم كه اگر قطر يك اتم را يك كيلومتر فرض كنيم تنها يك متر آن به وسيله هسته و پروتون اشغال شده و الكترونها در فاصله يك كيلومترى به دور هسته گردش مىكنند و بقيه را يك فضاى خالى تشكيل مىدهد.
قسمت پر و اشغال شده اتمها نسبت به فضاى خالى آنها به قدرى ناچيز است كه درست مانند جرم كره خورشيد است در مقابل فضاى وسيع ميان آن و دورترين سيارات و روى اين حساب پيداست كه قسمت مهم حجم اتم خلاء بوده و ماده اصلى بسيار كوچك است و به گفته «ژوليو» دانشمند معروف اگر فضاى خالى ميان اتمهاى بدن يك انسان را از بين ببريم و تمام اجزاء اتمهاى آن را به وسيله مثلاً فشار فوقالعاده به هم بچسبانيم، همين بدن انسان به قدرى كوچك مىشود كه به زحمت مىتوان آن را مشاهده كرد و عجيبتر آن كه اين جسم بسيار كوچك وزن اوليه خود را از دست نخواهد داد، يعنى وزن آن برابر با وزن بدن اصلى مثلاً همان 70 كيلوگرم خواهد بود.
از سريع هم سريعتر الكترونها كه ذراتى سبكوزن و داراى بار منفى هستند و گرد هسته مركزى اتم با سرعت سرسامآورى حركت مىكنند در اتم هيدروژن كه سادهترين اتمها است و داراى يك الكترون مىباشد سرعت سير الكترون سه هزار كيلومتر در ثانيه است و در اتم اورانيوم كه الكترونهاى متعددى دارد سرعت حركت آنها به 164 و 201 كيلومتر در ثانيه مىرسد.
اكنون فكر كنيد در اين ميدان بىنهايت كوچك موجودى با اين سرعت عجيب، گردش كند چه وضعى به خود گرفته و در يك ثانيه چند مرتبه گرد مركز خود بايد طواف كند و چه مسافتى را بپيمايد؟ با توجه به اين بيان تصديق خواهد كرد كه سيارات شمسى هم با آن عظمت و سرعتى كه دارد هرگز به گرد اين الكترونهاى كوچك و ناچيز نمىرسد تفاوت اتمها: سابق بر اين گمان مىكردند كه ساختمان تمام اجسام از عناصر اربعه: آب، باد، خاك، آتش ساخته شده و اين چهار عنصر سازنده جهان مادى خود بسيط بوده قابل تجزيه نيستند. ولى در اثر تحقيقات و آزمايشات علمى معلوم شد كه نه تنها «عناصر» منحصر به چهار نيست بلكه اين چهار عنصر اساساً قابل تجزيه بوده و خود از عناصر بسيط ديگرى پديد آمدهاند.
از اين عناصر تاكنون حدود 104 عنصر كشف شده كه از حيث تعداد ذرات هستهاى و الكترونها با هم تفاوت دارند و همين اختلاف است كه تنوع اتمها را ايجاب كرده است.
به اين معنى كه اين اجسام گوناگون با آن همه اختلافاتى كه در خواص فيزيكى و شيميايى دارند تفاوت و اختلافى جز در كم و زياد تعداد الكترونها و پروتونها ندارند.
سادهترين اتمها، اتم هيدروژن است كه فقط داراى يك الكترون و يك پروتون است تا مىرسد به اتم اورانيوم كه در آن 92 الكترون «ديوانهوار» در مدارات متعدد دور هسته مركزى (كه داراى 136 تا 147 نوترون و پروتون مىباشد) در گردشند و بعد از عنصر اورانيوم عناصر ديگرى كشف شده كه داراى الكترونهاى بيشترى هستند.
مطالعه در عالم «بىنهايت كوچك» اتمها درسهايى به ما مىآموزد كه ما را به خداوند «بىنهايت بزرگ» راهنمايى كرده و به عظمت و قدرت و علم بىپايان او آشنا مىسازد.
در اينجا كافى است كه ما چهار قسمت را كه بيش از همه جلب توجه مىكند و هر كدام نمونه بارزى از علم و قدرت آفريننده اتم مىباشد مورد مطالعه قرار دهيم: 1- نظم اتمها: 104 عنصرى كه تاكنون كشف شده همه داراى يك قاعده منظم و ترتيب مخصوصى مىباشد كه تعداد الكترونهاى آنها به ترتيب از يك شروع شده تدريجاً روز نقشه منظم و واحدى بالا مىرود. به طورى كه توانستهاند تمام آنها را دستهبندى كرده و تحت يك جدول (معروف به جدول مندليف) تنظيم كنند.
2- تعادل نيروى جاذبه و دافعه: دو «بار» مخالف الكتريسيته همواره يكديگر را جذب مىكنند، يعنى اگر يك جسم كه حامل الكتريسيته مثبت است با ديگرى كه داراى الكتريسيته منفى است نزديك شود آن دو جسم به سوى يكديگر حركت كرده و همديگر را در آغوش مىفرشاند و جرقهاى كه بايد نام آن را برق عشق گذارد جستن مىكند.
روى اين حساب، الكترونها كه داراى بار منفى و پروتونها كه حامل بار مثبت هستند بايد به فوريت يكديگر را جذب كنند واين گردشهاى پرهيجان جاى خود را در دل اتمها به سكون مرگبارى بدهند. بديهى است اگر چنين مىشد، جهان وضع ديگرى به خود مىگرفت. ولى هرگز چنين حادثهاى در جهان اتفاق نيافتاده و نخواهد افتاد و اين، روى يك حساب كلى دقيق و پايدارى مىباشد كه اين تعادل عجيب و نظم شگفتانگيز را در درون اتم به وجود آورده است.
رمز اين مطلب در اين است كه يك نظم و حساب معينى در اندرون اتم حكومت مىكند كه نگهدار و پديدآورنده اين تعادل است، يعنى يك قوه ديگرى كه در اثر گردش دورانى الكترونها به دور هسته توليد مىشود و آن را قوه گريز از مركز مىنامند قوه جاذبه هسته مركزى را تعديل مىبخشد.
«قوه گريز از مركز» كه در اثر حركت دورانى به وجود مىآيد و قدرت آن متناسب با سرعت حركت مىباشد، همواره جسم متحرك را از هسته مزبور به عقب مىراند و از طرفى هم هسته مركزى با قوه جاذبه كه در اثر نزديكى دو «بار» الكتريكى توليد شده، الكترونها را به شدت به طرف خود مىكشاند.
اكنون فكر كنيد كه براى حفظ موجوديت اتم بايد سرعت سير الكترونها به اندازهاى باشد كه قوه دافعه متولد شده از آن، درست به اندازه قوه جاذبه و جوابگوى آن بوده باشد و اگر كوچكترين تجاوزى از اين حد و قانون معين رخ دهد دستگاه اتم از كار خواهد افتاد، يعنى اگر كمى قوه گريز از مركز زيادتر شود الكترونها به زودى فرار كرده و اتم تجزيه مىشود و اگر اين تعادل به نفع قوه جاذبه به هم بخورد، اجزاء اتم به زودى به هم نزديك شده و از كار خواهد افتاد و به اين ترتيب دستگاه اتم از بين خواهد رفت. فكر كنيد تنظيم اين حساب دقيق در آن محيط فوقالعاده كوچك چه كار مشكلى است 3- نيروى فوقالعاده اتم: هسته اتم كه از ذرات پروتون و نوترون تشكيل يافته است، داراى يك نيروى فوقالعاده عظيمى مىباشد كه در دل هسته اتم نهفته است و به عبارت صحيحتر اين ذرات چيزى جز «نيرو و انرژى متراكم» نيستند لذا وقتى اين نيرو از هسته اتم آزاد مىشود توليد يك انرژى عظيم مىكند كه آثار خارقالعادهاى به وجود مىآورد. ولى با اين همه، اين نيروى بزرگ به طور اسرارآميزى در درون ذرات بىنهايت كوچك هسته اتم مهار شده و آزاد كردن آن به اين سادگى و آسانى هم امكانپذير نيست، بلكه براى اين منظور احتياج به ماشينهاى عظيم الكتريكى دارد.
حال فكر كنيد اگر اين ديو ديوانه به زودى مىتوانست زنجير خود را پاره كرده و اتم را منفجر سازد چقدر زندگى در اين جهان خطرناك و مشكل بود مطالعات اين نكات توحيدى درباره ساختمان دقيق اتم و ابعاد و نظم اسرارآميزى كه در هر قسمت از آن به كار رفته و نيروى فوقالعادهاى كه در دل آن نهفته است بدون شك ما را به يك منبع عظيم قدرت و علم كه به وجود آورنده آن است راهنمايى مىكند.
راستى آيا ممكن است اين همه دقايق و اسرار نظامى را كه در وجود يك موجود بىنهايت كوچكى به كار رفته است معلول علل و عواملى دانست كه كاملاً از آنها بىاطلاع و بىخبر مىباشد حتى به اندازه يك كودك دو ساله هم ازعقل و شعور بهره ندارد؟ پايه دوم: سازمانى با اين نظم و دقت نمىتواند معلول تصادف و اتفاق باشد. يعنى يك سلسله علل فاقد عقل و شعور آن را ايجاد كرده باشند. از اين دو مقدمه (عالم منظم است و نظم آن بدون فاعل عاقل حكيم ممكن نيست) چنين نتيجه مىگيريم كه جهان داراى مبدئى دانا و توانا است كه اين سازمان عظيم را طبق نقشه و هدف خاصى ايجاد كرده و رهبرى مىكند.
اكنون كه اساس اين استدلال اجمالاً روشن شد به توضيح كامل هر يك از دو مقدمه آن مىپردازيم و چون مطالب مقدمه دوم سادهتر و از طرفى هنگام مطالعه از مقدمه اول جلوتر است. ما هم ابتدا مقدمه دوم را اثبات مىكنيم و سپس به بحث در پيرامون مقدمه اول مىپردازيم.
چرا نظم حاكى از عقل و فكر است؟ براى رسيدن به اين حقيقت كه نظم همواره حكايت از يك مبدأ عاقل و متفكر مىكند دو راه در پيش داريم، از هر كدام ميل داشته باشيد مىتوانيم به مقصد برسيم ولى چه بهتر كه هر دو راه را با هم جمع كنيم: راه اول: همه مىدانيم كه براى ساختن يك آپارتمان آبرومند، يك خانه معمولى از هرگونه مصالحى نمىتوان استفاده كرد. مثلاً مقوا و كاغذ و لاستيك براى اين كار به درد نمىخورد، بلكه سنگ و چوب و آهن و سيمان ومانند آن لازم است و باز مىدانيم كه اين مصالح «با كميت خاصى» به درد مىخورد و هر مقدارى از هر كدام باشد كافى نيست. حتماً بايد هر كدام به نسبت معينى باشند. اين هم نيز مسلم است كه مصالح مزبور هر كدام بايد با «كيفيت خاصى» باشد تا مفيد واقع شود. مثلاً اگر آهن به صورت «براده» و چوب به صورت قطعات خيلى كوچك در آيد به هر مقدار هم كه باشد كوچكترين فايدهاى براى اين ساختمان نخواهد داشت.
از اين بيان چنين نتيجه مىگيريم كه براى هر ساختمانى «مواد مخصوص» با «كميت مخصوص» با «كيفيت مخصوص» لازم است. بنابراين براى رسيدن به مقصود بايد از ميان تمام مصالح و مواد گوناگون فراوانى كه در اين جهان هست مواد مورد نظر را انتخاب نموده و جدا سازيم. همچنين بايد توجه به مقدار و اندازه آن نيز داشته باشيم كه كم و زيادى پيش نيايد و نيز كيفيت و چگونگى هر يك از مصالح را از ميان تمام كيفيات موجود انتخاب كنيم و الا هرگز به منظور خود نائل نخواهيم شد. تازه از اين سه مرحله كه گذشتيم صحبت از «طرز تركيب» اين مصالح مختلف پيش مىآيد كه آنها را به صورت خاصى به هم پيوسته و تركيب كنيم تا ساختمان مورد نظر به دست آيد.
بديهى است هر يك از اين مراحل چهارگانه يعنى: انتخاب نوع مصالح، كميت لازم، كيفيت مورد نظر، طرز تركيب آنها به يكديگر محتاج به يك مبدأ عقل و شعور است كه آن را انجام دهد و بدون آن هيچ يك از اين مراحل عملى نيست، تصادف كور و كر نمىتواند مصالح لازم و كيفيت و كميت آن را انتخاب كرده و به طرز خاصى به هم تركيب كند، از اينجاست كه ما از مشاهده يك ساختمان فوراً متوجه مبدأ عقل و شعورى كه در ساختن آن به كار رفته مىشويم.
راه دوم حساب احتمالات: كتابى است علمى، مطالب آن طبق شماره صفحه مرتبه شده و داراى 100 برگ است. اوراق آن را در هم ريخته و مخلوط سازيد به طورى كه شمارهها و مطالب به طور مشوش و نامنظمى قرار گيرند، اكنون كتاب را به دست شخص بيسواد يا نابينايى بدهيد و خواهش كنيد كه آن را به صورت اول بازگرداند او نابينا است يا سواد ندارد و در هر حال نمىتواند شماره ورق اول را بخواند. به منظور برداشتن همان ورق اول، ورقى را از ميان آن اوراق پراكنده برمىدارد، به اميد اين كه همان ورق اول باشد، ناگفته پيداست كه احتمال رسيدن او به اين مقصد يك احتمال از صد احتمال است. اين ورق را هر چه هست كنار مىگذارد، ورقى را به احتمال برگ دوم برمىدارد، احتمال درست از آب در آمدن آن يك احتمال در 99 احتمال است. بنابراين موفقيت او در قرار گرفتن شمارههاى 1 و 2 پشت سر هم تقريباً يك احتمال در مقابل ده هزار احتمال است يعنى: ميان اين ده هزار احتمال يك احتمال آن مطابق با واقع است و آن در صورتى است كه در دفعه اول ورق اول و در دفعه دوم ورق دوم را برداشته باشد و همچنين اگر ورقى ديگر را به منظور برگ سوم بردارد احتمال موفقيت آن يك احتمال در 98 احتمال است، يعنى احتمال منظم شدن برگ اول و دوم و سوم تقريباً يك احتمال در مقابل يك ميليون احتمال است. پس احتمال موفقيت اين شخص نابينا يا بيسواد در جمعآورى اين كتاب و مرتب كردن آن يك احتمال از عدديست نامتناهى، يعنى تقريباً يك احتمالى است در برابر «عدد 1 كه دويست صفر در سمت راست آن قرار داشته باشد» مثال ديگر: فرض كنيد شعرى در كمال فصاحت روى كاغذى نوشته شده اين شعر يك مطلب اخلاقى را بيان مىكند و بسيار موزون و خوشقافيه و بالاخره مشمول كليه مزاياى شعرى است و از طرفى داراى مضمون بسيار عالى است و چنين به نظر مىآيد كه مربوط به هزار سال قبل است. آيا هيچ كس احتمال مىدهد كه اين شعر نتيجه حركات مدادى است كه به وسيله دست يك بچه خردسال به قصد بازى انجام گرفته و بالاخره از روى اتفاق به وجود آمده است؟ يا اين كه فرض كنيد لوحه بسيار زيبا و نقاشى شدهاى در يكى از حفارىها به دست آمده و كارشناسان و متخصصين فن آن را مربوط به دو هزار سال قبل تشخيص دادهاند آيا مىتوان احتمال داد كه اين لوحه در اثر چرخيدن ناموزون دست كسى كه هيچگونه اطلاعى از اصول نقاشى نداشته به وجود آمده؟ بديهى است كه انسان از مشاهده اين آثار پى مىبرد كه شاعرى زبردست و با اطلاع از شعر و اخلاق و همچنين هنرمندى كه كاملاً از فن نقاشى اطلاع داشته در سرودن آن شعر و ترسيم اين لوحه دست در كار بودهاند.
بدن انسانى را در نظر بگيريد: فرض كنيد اين بدن داراى صد جزء است كه با صد كيفيت تشكيل يافته كه هر كدام از اين اجزاء با يك حساب دقيق تنظيم و هر كدام به طور منظمى كار خود را انجام مىدهند، اكنون آيا احتمال به وجود آمدن اين بدن با اين كيفيت از روى تصادف و اتفاق، روى حساب احتمالات مساوى با صفر نيست؟ و آيا مىتوان اين موجود منظم و صدها بلكه هزارها موجود ديگر را كه در سازمان خلقت به چشم مىخورد به علل فاقد شعور و اراده نسبت داد؟ از دو پايه فوق نتيجه مىگيريم: اين دستگاه شگفتانگيز با آن همه ريزهكارىهاى دقيق از روى «تصادف» به وجود نيامده است و احتمال پيدايش تصادفى آن مساوى با صفر است، بلكه وجودى عاقل و مقتدر كه خود در هستىاش محتاج به غير نيست جهان هستى را خلق كرده و اداره مىكند
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|