|
يك فكر بسيار غلط را مسيحيان در تاريخ مذهبى جهان وارد كردند كه واقعا خيانت بود. در مسأله زن نداشتن عيسى و ترك ازدواج و مجرد زيستن كشيشها و كاردينالها كم كم اين فكر پيدا شد كه اساسا زن عنصر گناه و فريب است، يعنى شيطان كوچك است مرد به خودى خود گناه نمىكند و اين زن است، شيطان كوچك است كه هميشه وسوسه مىكند و مرد را به گناه وامى دارد. گفتند اساسا قصه آدم و شيطان و حوا اين طور شروع شد كه شيطان نمى توانست در آدم نفوذ كند، لذا آدم آمد حوا را فريب داد و حوا آدم را فريب داد، و در تمام تاريخ هميشه به اين شكل است كه شيطان بزرگ زن را و زن مرد را وسوسه مى كند. اصلا داستان آدم و حوا و شيطان در ميان مسيحيان به اين شكل درآمد. ولى قرآن درست خلاف اين را مى گويد و تصريح مى كند، و اين عجيب است. قرآن وقتى داستان آدم و شيطان را ذكر مى كند، براى آدم اصالت و براى حوا تبعيت قائل نمىشود. اول كه مىفرمايد ما گفتيم مىگويد: ما به اين دو نفر گفتيم كه ساكن بهشت شويد (نه فقط به آدم)، «لا تقربا هذه الشجرة»، [به اين درخت نزديك نشويد (حالا آن درخت هر چه هست).] اعراف/ 19 بعد مىفرمايد: «فوسوس لهما الشَّيطان» [شيطان اين دو را وسوسه كرد.] اعراف/ 20 نمىگويد كه يكى را وسوسه كرد و او ديگرى را وسوسه كرد. «فدليّهما بغرور». اعراف/ 22 باز «هما» ضمير تثنيه است. «وقاسمهما انّى لكما لمن النّاصحين» اعراف/ 21 آنجا كه خواست فريب بدهد، جلوى هر دوى آنها قسم دروغ خورد. آدم همان مقدار لغزش كرد كه حوا، و حوا همان مقدار لغزش كرد كه آدم. اسلام اين فكر را، اين دروغى را كه به تاريخ مذهبها بسته بودند زدود و بيان داشت كه جريان عصيان انسان چنين نيست كه شيطان زن را وسوسه مى كند و زن مرد را و بنابراين زن يعنى عنصر گناه. و شايد براى همين است كه قرآن گويى عنايت دارد كه در كنار قديسين از قديسات بزرگ ياد كند كه تمامشان در مواردى بر آن قديسين علو و برترى داشتهاند.
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 17 حماسه حسينى صص 407- 401
|