|
يكى از كمالات اخلاقى انسان زهد و سادهزيستى است و در متون دينى ما در باب مخالفت با تجملات دنيوى و دنياگرايى تأكيدات فراوانى وارد شده است. اما ديدگاههاى مختلف در اين زمينه در طول تاريخ موجب بروز تفاسير گوناگون در عرصه فرايندهاى اجتماعى گشته است.
متأسفانه برداشتهاى ناروا از منابع دينى و يا ناديده گرفتن سنت و سيره حضرات معصومين (سلام الله عليهم اجمعين) و اعتقادات شخصى نحلههاى گوناگونى را پرورانده كه جمعى در مسير افراط و گروهى در وادى تفريط حقيقت زيباى زهد و پارسايى را مشوش ساختهاند. به گونهاى كه گاهى با شنيدن واژه زهد، انزوا- تنهايى- دورى از مردم و تمدن و پيشرفت و ترقى و دعا و عبادت در گوشهاى آرام و فارغ از مشغلههاى زندگى، در ذهن انسان تداعى مىگردد. در حاليكه اين معنى واژگونه ساختن حقيقتى ارزشى و آلوده ساختن مفهومى ملكوتى است.
امام صادق (علیه السلام) در روايتى مىفرمايد: زهد نه آنست كه مال دنيا را تباه كنى و نه آنكه حلال آنرا بر خود حرام گردانى. بلكه زهد آن است كه اعتمادت به آنچه نزد حق است بيش از آن باشد كه در نزد خودت يافت مىشود.(1) و اميرالمؤمنين على (علیه السلام) مىفرمايد: زهد در يك آيه از قرآن بيان شده است آنجا كه مىفرمايد: تا آنكه بخاطر از دست دادن چيزى متأسف و متأثر نشويد و بر آنچه بدستتان رسيده فرحناك نباشيد.(2) و لذا پارسايى دل بستن به امر باقى و نوميد گشتن نسبت به امر فانى است. جدايى از زمين و قرب به ملكوت است. سبكبال گشتن براى پرواز در آسمان فضايل و ملكات انسانى است. حال آيا رشد و كمال و تعليم و تربيت و سعادتمندى مانع پارسايى است يا معين آن؟ كدام مكتب و آئين همچون اسلام توصيه و تشويق نسبت به فراگيرى علم و كسب معرفت و جوشش و بالندگى و تلاش عقلائى دارد؟ مگر نه اين است كه پيامبر مكرم اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمودند: علم را طلب نمائيد ولو اينكه در چين باشد.(3) و فراگيرى آنرا بر همگان ضرورى دانستند.(4) در روايتى مولى اميرالمؤمنين على (علیه السلام) تمام مواضع دنيا را جهل ناميدند مگر جايگاه علم كه روشنى و فروغ است الدُّنيا كُلَّها جَهل اِلا مواضع العِلم(5) و اين به صراحت قدر علم و شايستگى آن و حقارت دنيا و دلبستگى به آنرا تبيين مىسازد.
اما در باب نسبت بين اسلام و پيشرفت و ترقى و تجدد بايد گفت: از لحاظ تاريخى مىتوان مدعى شد كه اسلام همواره به نو شدن تمايل نشان داده است اما اين نو شدن لزوماً به معناى مدرنيسم و نوشدگى غربى نيست (واژه مدرنيته از واژه لاتين modernus به معناى نو و تازه گرفته شده است مدرنيته يعنى نو شدن و نوشدگى و در برابر هر گونه تعلق به گذشته و سنت قرار مىگيرد) هر چند وجوه اشتراكى نيز با آن دارد. براى نمونه مىتوان به علمگرايى جهان اسلام كه يكى از الگوهاى نو شدن غربى بود اشاره كرد. توجه به حقوق بشر، عقلگرايى، مدارا با مخالفان و غير همكيشان، كه همگى از مظاهر نو شدن غربى به شمار آمدهاند ريشه در تمدم اسلامى داشته و برگرفته از آن هستند. بحث آزاد در حوزه معارف دينى و گريز از جزميّت نيز از ديگر آموختههاى تجدّد غربى از جهان اسلام است.(6) اما نكته حائز اهميت اين است كه پيشرفت و نو شدنى منظور نظر اسلام است كه انسان را اسير تمايلات نفسانى و دنياطلبى نسازد بلكه او را از هوى و هوس برهاند. وقتى تساوى دو روز انسان از منظر اسلام غبن و خسران محسوب مىگردد اين بهترين معناى رشد و بالندگى است. اما اين رشد نه براى ماندگارى در دنيا بلكه در جهت معرفت نفس و مبدأ و معاد است. چرا كه دنيا مزرعه است و تمام سعى و تلاش انسان بايد در جهت كاشت بهترين بذر در جان خويشتن براى برداشت عالىترين محصول در فرداى قيامت است.
پىنوشت
(1) (رك: البحار، 77 172 8)
(2) (ر. ك: البحار، 78 37 3)
(3) (ر. ك: كنزالعمال، 28697)
(4) (ر. ك: الكافى، 1 30 1)
(5) (ر. ك: البحار، 2 29 9)
(6) (ر. ك: بازتاب انديشه، شماره 20، ص 21)
|