|
براى افزايش ظرفيت و به اصطلاح داشتن سعه صدر بايد به اين نكته توجه كرد كه كم ظرفيتى نتيجه داشتن روحى كوچك و عدم سعه وجودى است. اگر كسى در زندگى هدفى پست و غيرعالى و همتى كوتاه داشت و قدر و قيمت خود را درك نكرد و مقصد عالى انسانى را درست تصور ننمود و يا فراموش كرد براى چه مقصودى خلق شده و به چه رتبهاى از كمال و عظمت مىتواند برسد، همانند بچهاى كه در برخورد با اسباب بازى پرزرق و برق آن را گم شده خود به حساب مىآورد و به آن سرگرم شده و از همه چيز غافل مىگردد، اين انسان كوتاه نظر و بىهمت نيز وقتى به چرب و شيرينى از ظواهر دنيوى مثل مال و مقام و شهرت و منصب كه رسيد، تصورش بر اين است كه بالاتر و ارزشمندتر از اين امور در عالم يافت نمىشود و اينجاست كه به تصور سوار شدن بر مركبِ مراد، به همه پشت مىكند و نسبت به همه بىاعتنا مىگردد و با يك احترام از روى چاپلوسى و فريب، باد به غبغب انداخته و ديگر خدا را بنده نيست.
شايد بهترين تعبير در مورد با ظرفيت بودن را قرآن كريم بيان فرموده: فَمَنْ يُرِدِ اَللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ(1) «اگر خداوند بخواهد كسى را هدايت كند، قلبش را براى پذيرش اسلام، گشاده مىكند و ظرفيت فهم اسلام و معارف و احكام آن و عمل به دستوراتش را به او عنايت مىكند و نيز دعاى پيامبر بزرگ الهى يعنى حضرت موسى (علیه السلام) چنين است: قالَ رَبِّ اِشْرَحْ لِي صَدْرِي(2) «خداوندا سينه مرا گشاده و ظرفيت مرا افزون فرما».
اگر انسان به درستى و در سايه راهنمايىهاى اولياى الهى كه نهايت شرح صدر و سعه وجودى و ظرفيت را داشتهاند، به ارزش وجودى خود پىببرد، معناى خليفةاللهى انسان را در يابد وبفهمد كه موجودى ابدى و جاودانه است و خودش، معمارِ وجودِ خويش و سازنده سعادت و شقاوت خود مىباشد و در مقامِ عمل نيز به تدريج اين ظرفيت را با تخلّق به اخلاقى الهى در خود ايجاد نمايد مثلاً اگر صبور نيست، صبر را به خود بندد و خود را شبيه انسان صابر كند و صبر را در عمل تجربه كند و يا گر اهل جود و سخا نيست اداى انسان سخى را درآورد و با تحميل و سختى، در مواردى بخشيد و عطا را تمرين كند، در پرتو آن عقيده و جهانبينى و تصور درست هدف و مقصود، كمكم، سعد وجودى مىيابد و ظرفيت كوچك او گسترش مىيابد و در اثر تمرين تدريجى و تقويت اراده و تعميق اعتقادات درست و اصيل، خود را به سادگى گم نمىكند و چون عظمتِ خالق هستى و حقارت و بيچارگى و ناتوانى خويش را درست ادراك نموده، به كسى بزرگى نمىفروشد و چون دنيا و همه مقامات و دارايىهاى آن را ناچيز و فانى مىداند و همه را پرتوى از جمال ازلى و ابدى الهى به حساب مىآورد، وقتى به پُستى و نانِ چربى رسيد، آن را وسيلهاى براى خدمت به مردم و راهى براى اظهار بندگى به شمار مىآورد و نگاه استقلالى به آن نمىاندازد و همه ارزشها را در آن خلاصه نمىكند.
پىنوشت
(1) (زمر، آيه 22)
(2) (طه، آيه 25)
|