|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
از اينكه ما را لايق مشاوره خود دانستيد خدا را سپاسگزاريم. از ما سلام و صد سلام بر شما. باز هم خدا را شاكريم كه ما را خادم خوبان و بزرگوارانى چون شما جوانان عاشق رشد و تعالى قرار داده است. اميدواريم بتوانيم خدمتى مقبول هر چند اندك در حق شما و امثال شما داشته باشيم.
خواهر گرامى نامه خوبتان را خوانديم ولى تا چه حد بتوانيم دستگيرتان باشيم ديگر به لطف و عنايت حضرت حق جل و علا بستگى دارد. شما به دنبال پير و مرشد و واصل درگاه حق مىگرديد كه دست شما را بگيرد و با راهنمايىاش به منزل مقصود برسيد. «گفت آن كه يافت مىنشود، آنم آرزوست». حاجت بسيار والايى داريد كه در اين زمان كمتر افرادى يافت مىشوند كه به دنبال آن باشند و آنها هم كه دنبال چنين امورى هستند كمتر به نتيجه مىرسند. امّا نا اميدى در اين مسير جايز نيست و لحظهاى درنگ خسران ابد در پى دارد. بگذريم و به جواب شما بپردازيم. به قول خودتان جوابى راهگشا و مفيد و عملى و به قول ما. خواهر عزيز اگر مىخواهيد سريع به هدف مقدس خود برسيد، بهترين توصيه بزرگان وادى عشق و عرفان و واصلان كوى يار را بشنويد كه «هر چه از خوبىها مىدانيد عمل كنيد و هر چه از بدىها مىدانيد دورى كنيد تا به مقامهاى بالاتر برسيد». بله. همين يك جمله مرشد و مراد شما است. از حضرت آيت ا. بهاء الدينى كه از عارفان و واصلان كوى يار بود هر وقت دستور العمل مىخواستند همين مسائل عادى را مىفرمود. مىفرمود دروغ نگوئيد، غيبت نكنيد، به هم محبت كنيد، نماز اول وقت بخوانيد و. خلاصه عمل حرام مرتكب نشويد. توصيههاى حضرت آيت اللّه العظمى بهجت را مطالعه كنيد. همهاش در همين خلاصه مىشود كه هر چه عمل حرام است و مىدانيد مرتكب نشويد و اعمال واجب از شما فوت نشود. اين اولين مراحل سير و سلوك الى اللّه تعالى است. همين مرحله تخليه (دورى از گناه) و تحليه (انجام واجبات) اولين پله سير الى اللّه است. ما همه در همين پله اول در جا زدهايم و مايل به صعود يك شبه به آخرين مدارج عشق و عرفان هستيم.
خواهر خوبم جان انسان مزرعهاى است بسيار آماده و مستعد. هر عملى ولو بسيار كوچك باشد مانند بذرى است كه در آن كاشته مىشود و سريعاً رشد مىكند. اگر عمل خوب باشد ميوه و ثمر شيرين حضور در محضر خالق مىدهد و اگر عمل بد باشد ميوه تلخ دورى از محبوب حقيقى.
تنها راهى كه اين زمان داريد همين است كه كتب مناسب را مطالعه كنيد و به علوم خود عمل نماييد. خدا مىداند چه بركاتى نصيب انسان مىشود. از لابهلاى همين كتابهاى اخلاقى و عرفانى موجود آن قدر نكات ريز و باريك و در عين حال سرنوشت ساز مىتوان گير آورد كه حد ندارد. شما در احوالات بزرگانى همچون آيت اللّه انصارى همدانى مطالعه كنيد. ايشان از اساتيد عرفان قرن اخير بودند كه بدون هيچ گونه استادى، به مقامات والا رسيدند. يا به اويس قرن و امثال او بنگريد، با اينكه استاد و مرشدى نداشتند با تلاش و زحمت فردى توانستند به جايى برسند. خلاصه آن كه مرشد و استاد اصلى، خداوند، قرآن و پيامبر و اهلبيت و احاديث نورانى آنها و سيره بزرگان و علماست كه به حمداللّه در دسترس شماست. عمده دل سپردن و عمل كردن است.
بقول معصوم علم در آسمانها و در عمق زمين و درياها نيست، بلكه علوم در قلب شماست به شرط آن كه در طهارت آن بكوشيد. آنكه مىتواند به شما آرامش حقيقى دهد وجود مقدس حضرت حق جل و علا است كه راه همنشينى با او نرك گناه تا حد توان و انجام واجبات در درجه اول است. به هرحال توصيههايى از حضرت امام كه به فرزندشان حاج سيد احمد آقا نوشتهاند را برايتان ذكر مىنماييم، اميد كه سودمند واقع شود،(1).
يكم: فقرِ ذاتىِ تمام موجودات فرزندم، احمد خمينى رَزَقَك اللّه هِدايتَه خداوند هدايتش را روزى تو كند جهان چه ازلى وابدى باشد يا نه و چه سلسلههاى موجودات غير متناهى باشند يا نه، همه فقيرند چون هستى، ذاتى آنان نيست. اگر با احاطه عقلى جميع سلسلههاى غير متناهى را بنگرى آواى فقر ذاتى و احتياج در وجود و كمال آنها به وجودى كه بالذّات موجود است و كمالاتْ ذاتىِ آن است، مىشنوى و اگر به مخاطبه عقلى خطاب به سلسلههاى فقيرِ بالذّات نمايى كه «اى موجودات فقير چه كسى قادر است رفع احتياج شما را نمايد؟» همه با زبان فطرت هم صدا فرياد مىزنند كه ما محتاجيم به موجودى كه خود، همچون ما فقير نباشد و هستى و كمال هستى و اين فطرت نيز از خود آنان نيست فِطْرَتَ اَللَّهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللَّهِ آن فطرت الهى كه مردم را بر آن آفريد، آفرينش خدا را دگرگونى نيست»،(2). فطرت توحيد از خداوند است و مخلوقاتِ فقيرِ بالذّاتْ مبدل نمىشوند به غنى بالذات و امكان ندارد چنين تبديلى، و چون بالذات فقير و محتاجند جز غنى بالذات، كسى رفع فقر آنان را نخواهد كرد و اين فقر كه لازمِ ذاتى آنان است هميشگى است، چه اين سلسله ابدى باشد يا نباشد، ازلى باشد يا نباشد و از هيچكس جز او كارگشايى نخواهد شد و هر كس هر كمال و جمالى دارد از خود نيست بلكه جلوه كمال و جمال اوست، وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اَللَّهَ رَمى و (اى پيامبر) هنگامى كه تو تير افكندى، نه تو بلكه خدا افكند»،(3). در هر چيز و هر فعل و هر گفتار و كردار صادق است و هر كس اين حقيقت را دريابد و ذوق كند، به كسى جز او دل نبندد و از كسى جز او حاجت نخواهد. سعى كن در خلوات، در اين بارقه الهى فكر كنى و به طفل قلبت تلقين كن و تكرار كن تا به زبان آيد و در ملك و ملكوت وجودت اين جلوه خودنمائى كند، و به غنى مطلق بپيوند تا از هر كس جز او غنى شوى و از او توفيق وصول بخواه تا تو را از همه كس و خودى خودت بِبُرَد و تشريف حضور دهد و اذن دخول.
دوم: انانيّت، حجاب اصلى انسان پسر عزيزم او- جل وعلا- اول و آخر و ظاهر و باطن است هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْباطِنُ،(4). اَيَكُونُ لِغَيْركَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرُ لَكَ، مَتى غِبْتَ حَتَّى تَحْتاجُ اِلى دَليلٍ يَدُّلُّ عَلَيْكَ وَ مَتى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الْاثارُهِىَ التَّى تُوصِلُ اِليْكَ، عَمِيَتْ عَينٌ لاتَراكَ عَليَها رَقيباً آيا ممكن است براى غير تو از ظهور نصيبى باشد كه براى تو نيست، تا اينكه او وسيله ظهور تو گردد؟ كى غايب بودهاى كه نيازمند برهان باشى تا به تو دلالت كند؟ و كى دور بودهاى كه آثار (مخلوقات) وسيله رسيدن به تو شوند؟ (هرگز چنين نيست و) كور باد چشمى كه تو را مراقب خود نبيند. (فرازى از دعاى امام حسين (ع) در روز عرفه)».
غايب نبودهاى كه تمنا كنم تو را پنهان نئى ديده كه پيدا كنم تو را
كى رفتهاى زدل كه تمنا كنم تورا كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم تو را
5) او ظاهر است و هر ظهورى ظهور اوست و ما خود حجاب هستيم. انانيّت و انيّت ماست كه ما را محجوب نموده، «تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز»،(6) به او پناه ببريم و از او- تبارك و تعالى- با تضرّع و ابتهال بخواهيم كه ما را از حجابها نجات دهد: اِلهى هَبْ لى كَمالَ الْاِنْقِطاعِ اِلَيْكَ، وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ، حَتَّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ، اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَ لاحْظتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ بار الها بريدگى كامل (از متعلقات) را براى توجّه به خودت ارزانيم فرما و چشم دلهايمان را به فروغ نظر كردن به خودت روشن گردان، تا ديدگان دل پردههاى نور را دريده و به معدن عظمت و جلال برسد و جانهايمان به عز قدس تو تعلق يابند. الها مرا در شماره آنان قرار ده كه ندايشان دادى، اجابتت كردند. و نيم نگاهى به آنان افكندى در برابر جلال تو مدهوش گشتند»،(7).
پسرم ما هنوز در قيد حجابهاى ظلمانى هستيم و پس از آنها حجابهاى نور است و ما محجوبان هنوز اندر خم يك كوچهايم.
سوم: ارتباط با قرآن هر چند فقط با قرائت آن باشد فرزندم با قرآن اين بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن. و راهى از آن به سوى محبوب باز كن و تصور نكن كه قرائت بدون معرفت اثرى ندارد كه اين وسوسه شيطان است، آخر، اين كتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه كس و نامه محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محبّ، مفاد آنرا نداند و با اين انگيزه حبّ محبوب كه كمال مطلوب است به سراغت آيد و شايد دستت گيرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شكرانه اينكه قرآن كتاب ما است به سجده رويم از عهده برنيامدهايم.
چهارم: دوستان وارسته و متعهد انتخاب كن از وصيّتها (ى) من كه در آستان مرگ و نفسهاى آخر را مىكشم به تو كه از نعمت جوانى برخوردارى، آن است كه معاشران خود و دوستان خويش را از اشخاص وارسته و متعهّد و متوجه به معنويّات و آنانكه به حبّ دنيا و زخارف آن گرايش ندارند و از مال و منال به اندازه كفايت و حدّ متعارف پا بيرون نمىگذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نيست و از اخلاق كريمه برخوردارند، انتخاب كن كه تأثير معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتنابناپذير است و سعى كن از مجالسى كه انسان را از ياد خدا غافل مىكند پرهيز نمايى كه با خو گرفتن به اين مجالس ممكن است از انسان سلب توفيق شود، كه خود مصيبتى است جبرانناپذير.
پنجم: «حبّ دنيا» اساس بدبختىها و هلاكتها پسرم آنچه مورد نكوهش و سرمايه و اساس شقاوتها و بدبختىها و هلاكتها و رأس تمام خطاها و خطيئهها است حبّ دنيا است كه از حبّ نفس نشأت مىگيرد. عالم مُلْكْ مورد نكوهش نيست بلكه مظهر حق و مقام ربوبيّت او است و مهبط ملائكة اللّه و مسجد و تربيت گاه انبيا و اوليا اللّه است و عبادتگاه صلحا و محلّ جلوه حق بر قلوب شيفتگان محبوب حقيقى، و حبّ به آن اگر ناشى از حبّ به خدا باشد و به عنوان جلوه او- جل وعلا- باشد، مطلوب و موجب كمال است و اگر ناشى از حّب به نفس باشد رأس همه خطيئهها است، پس دنياى مذموم در خود تو است، علاقهها و دلبستگىها به غيرِ صاحبْ دل، موجب سقوط است. همه مخالفتها با خدا و ابتلاء به معصيتها و جنايتها و خيانتها از حبّ خود است، كه حبّ دنيا و زخارف آن و حبّ مقام و جاه و مال و منال از آن نشأت مىگيرد در عين حال كه هيچ دلى به غير صاحب دل به حسب فطرت بستگى نتواند داشت لكن اين حجابهاى ظلمانى و نورانى كه ما را و همه را از صاحب دل غافل دارد و به گمان و اشتباه خود غير صاحب دل را دلدار مىداند، ظلمات فوق ظلمات است. ما و امثال ما به حجابها (ى) نورانى نرسيديم و در حجابهاى ظلمانى اسير هستيم. آنكه گويد: هَبْ لى كَمالَ الْاِنْقطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ،(8). از حجابهاى ظلمانى گذشته است. شيطان كه در مقابل امر خدا ايستاد و به آدم خضوع نكرد، در حجابِ ظلمانىِ خودبزرگ بينى بود و أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ*،( 9). گويان از ساحت ربوبى مردود شد و ما نيز تا در حجاب خودى هستيم و خودبين و خودخواه هستيم، شيطانى هستيم و از محضر رحمان مطرود و چه مشكل است شكستن اين بت بزرگ كه مادر بتها است. چنانكه مولوى گويد:
مادر بتها بت نفس شماست زانكه آن بت مار و اين يك اژدهاست
و ما تا خاضع او و فرمانبردار او [نفس] هستيم خاضع براى خدا و فرمانبردار او- جل وعلا- نيستيم و تا اين بت شكسته نشود حجابهاى ظلمانى دريده و برداشته نشود. اول بايد بدانيم كه حجاب چيست كه اگر ندانيم، نخواهيم توانست در صدد رفعش- يا لااقل تضعيفش- بر آييم و يا لااقل هر روز به غلظت و قوّت آن نيفزاييم. در حديثى است كه «بعض اصحاب رسول اللّه (ص)» خدمت ايشان بودند صدايى به گوششان رسيد، سؤال كردند: چه صدايى است؟ فرمودند: صداى سنگى بود كه هفتاد سال قبل از لب جهنّم حركت كرده بود و حال به قعر جهنّم رسيد، آنگاه مطلع شدند كه كافرى هفتاد ساله مرده است»،(10).
اگر حديث صادر شده باشد، شايد آن بعض از اهل حال بوده يا با تصّرف رسول خدا (ص) به گوششان رسيده، براى تنبيه غافلان و هشيارى جاهلان، اگر هم حديث- كه الفاظش را ياد ندارم- صادر نشده باشد لكن مطلب همين است، ما يك عمر رو به جهنّم سير مىكنيم. و يك عمر نماز- كه بزرگترين يادگاه خداى متعال است- پشت به حق و خانه او- جل وعلا- و رو به خود و خانه نفس به جا مىآوريم و چه دردناك است كه نمازما كه بايد معراج ما باشد و ما را به سوى او و بهشت لقاء او برد به سوى خود ما و تبعيدگاه جهنّم برد.
پسرم اين اشارتها نه براى آن است كه امثال من و شما راهى براى معرفت اللّه و عبادت اللّه به آن گونه كه حق او است، پيدا كنيم با آنكه از اعرف موجودات به حق تعالى و حق عبادت و بندگى او- جل وعلا- نقل شده است: ما عَرَفناكَ حَقَ مَعْرِفَتِكَ وَ ما عَبَدْناكَ حَقَ عِبادَتِك آنچنان كه حق معرفت تو است، تو را نشناختيم و آنگونه كه حق عبادت تو است، تو را عبادت نكرديم»،(11). بلكه براى آن است كه عجز خويش را بفهميم و ناچيزى خود را درك كنيم و خاك بر فرق انانيّت خود ريزيم بلكه از سركشى اين غول بكاهيم، باشد كه توفيق يابيم مهارى و لگامى بر او زنيم، كه از خطر عظيمى كه جان را، يادش مىسوزاند، رهايى يابيم.
ششم: تفكر در موجودات عالم يكى از وسائل نجات از خود بينى ما اگر ساعتى تفكر كنيم در موجودات عالم، كه خود نيز از آنهاييم و بيابيم كه هيچ موجودى از خود چيزى ندارد و آنچه به او و همه رسيده، الطافى است الهى و موهبتهايى است عاريت، و الطافى كه خداوند منان به ما فرموده چه قبل از آمدن ما به دنيا و چه در حال زيستن، از طفوليت تا آخر عمر و چه پس از مرگ به واسطه هدايت كنندگانى كه مأمور هدايت ما بودهاند شايد بارقهاى از حب او- جل وعلا- كه محجوب از آن هستيم، در ما پيدا مىشود و پوچى و بىمحتوايى خود را دريابيم و راه به سوى او- جل وعلا- براى ما باز شود يا لااقل از كفر جحودى نجات يابيم و انكار معارف الهى و جلوههاى رحمانى را براى خود مقامى محسوب نكنيم و به آن افتخار نكنيم كه تا ابد محبوس در چاه وَيْلِ خود خواهى و خودبينى شويم. در نقلى است كه «خداوند تعالى به يكى از انبياء خود خطاب كرد كه يكى را كه از خود بدتر مىدانى به ما عرضه كن، و او لاشه مردار حمارى را چند قدم كشاند كه عرضه كند و پشيمان شد خطاب شد كه اگر آورده بودى از مقام خود سقوط كرده بودى». من نمىدانم كه اين نقل اصلى دارد يا نه، لكن در آن مقام كه اولياء هستند شايد نظر به برترى خود، سقوط آوَرَدْ كه آن خود بينى و خود خواهى است، اگر چه به اين گونه راستى چرا پيمبر خاتم (صلی الله علیه و آله) از ايمان نياوردن مشركان آن گونه تأسف و تأثر جان فرسا داشت كه مخاطب شد به خطاب فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا اَلْحَدِيثِ أَسَفاً اى رسول نزديك است كه اگر امّت به قرآن ايمان نياورند جان عزيرت را از شدت حزن و تأسف بر آنان هلاك سازى»،(12). جز آنكه به همه بندگان خدا عشق مىورزيد و عشق به خدا عشق به جلوههاى او است. او از حجابهاى ظلمانى خود بينىها و خود خواهىهاى منحرفان كه منجر به شقاوت آنان و منتهى به عذاب اليم جهنّم كه ساخته و پرداخته اعمال آنان است رنج مىبرد و سعادت همه را مىخواست چنانچه براى سعادت همه مبعوث شده بود و مشركان و منحرفان كوردل با او كه براى نجات آنان آمده بود دشمنى مىكردند. ما و تو اگر توفيق يابيم كه بارقهاى از اين عشق به جلوههاى حق كه در اولياى اوست در خود ايجاد كنيم و خير همه را بخواهيم به يك مرتبه از كمال مطلوب رسيدهايم. خداوند تعالى دلهاى مرده ما را به فيض رحمت خود و رحمت برگزيده خود كه رحمة للعالمين است حيات بخشد.
هفتم: اى كاش واى كاش كه ما از خواب برخيزيم و در اول منزل كه يقظه است وارد شويم واى كاش كه او- جل وعلا- با عنايات خفيه خود از ما دستگيرى فرمايد و به خود و جمال جميلش رهنمود فرمايد واى كاش كه اين اسب سركش چموش نفس، آرام شود و از كرسى انكار فرود آيد واى كاش اين محموله سنگين را زمين مىگذاشتيم و سبك بارتر رو به سوى او مىكرديم واى كاش كه چون پروانه در شمع جمال او مىسوختيم و دم در نمىآورديم واى كاش كه يك گام به قدم فطرت بر مىداشتيم و اينقدر پاى به فرق فطرت نمىگذاشتيم واى كاشهاى بسيار ديگرى كه من در پيرى و در آستان مرگ از آنها ياد مىكنم و دسترسى به جايى ندارم.
هشتم: لزوم دخالت در امور سياسى و اجتماعى و تواى فرزندم از جوانى خود استفاده كن و با ياد او- جل وعلا- و محبت به او و رجوع به فطرت اللّه بزيست و عمر را بگذران و اين ياد محبوب هيچ منافات با فعاليتهاى سياسى و اجتماعى در خدمت به دين او و بندگان او ندارد بلكه تو را در راه او اعانت مىكند ولى بدان كه خدعههاى نفس اماره و شيطان داخلى و خارجى زياد است و چه بسا انسان را با اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا از خدا باز مىدارد و به سوى خود و آمال خود سوق مىدهد.
مراقبت و محاسبه نفس در تشخيص راه و خود خواهى و خدا خواهى از جمله منازل سالكان است. خداوند ما و شما را در آن توفيق دهد.
نهم: نيرنگهاى شيطان با پير و جوان و چه بسا شيطان باطنى با ما پيران به گونهاى و با شما جوانان به گونه ديگرى خدعه كند. با ما پيران با سلاح يأس از حضور و ياد حاضر براند كه هان از شماها گذشته و شماها اصلاح شدنى نيستيد و ايّام جوانى كه وقت كشت و درو بود رفت و در ايام ضعف و پيرى و كهولت كه قدرت اصلاح از دست رفته و ريشه هواها و معاصى در تمام اركان وجود نفوذ كرده و شاخه دوانده و تو را از لياقت محضر او- جل وعلا- انداخته و كار از كار گذشته، چه بهتر كه اين چند روز آخر عمر از دنيا استفاده هر چه بيشتر كنى و گاه با ما پيران نيز مانند شما جوانان عمل مىكند، به شما مىگويد شما جوانيد و در اين فصل جوانى وقت تمتّع و لذّات است، اكنون مطابق شهوات خود رفتار كن، انشاء اللّه در اواخر عمر راه توبه و باب رحمت خداوند باز است و خداوند ارحم الرّاحمين است و [از خدعههاى آن ملعون است كه] هر چه گناهان بزرگتر و بيشتر باشد پشيمانى و رجوع به حق در آخر عمر زيادتر و توجّه به خداى تعالى بيشتر و اتّصال به او- جل وعلا- افزونتر خواهد بود چه بسيار مردم بودهاند كه در جوانى بهرههاى جوانى را برده و در ايّام پيرى تتمّه عمر را با عبادت و ذكر و دعا و زيارت ائمّه (علیهم السلام) و توسل به شفاعت آنان گذرانده و سعادتمند از دنيا رفتهاند. به ما پيران نيز از اين وسوسهها مىشود كه معلوم نيست به اين زودى بميرى، فرصت باقى است، چند روز آخر عمر توبه كن، به علاوه باب شفاعت پيامبر (ص) باز است و مولا امير المؤمنين (ع) نخواهد گذاشت دوستانش را عذاب كنند و در وقت مردن او را خواهى ديد و از تو دستگيرى خواهد كرد و از اين مقولههاى فراوان كه به گوش انسان مىخواند.
دهم: از نيرنگهاى بزرگ شيطان دلبستن به شفاعت اولياست دل بستن به شفاعت اولياء و تجرّى در معاصى از خدعههاى بزرگ شيطانى است شما به حالات آنان كه دل به شفاعت بسته و از خدا بىخبر شده و به معاصى جرأت مىكنند، بنگريد، نالهها و گريهها و دعاها و سوز و گدازهاى آنان را ببينيد و عبرت بگيريد. در حديث است كه حضرت صادق (علیه السلام) در اواخر عمر، بستگان و فرزندان خود را احضار نمود و قريب به اين مضمون به آنان فرمود كه: «فردا با عمل بايد در محضر خداوند برويد و گمان نكنيد بستگى شما به من فايده دارد.» علاوه بر اين، احتمال دارد كه شفاعت نصيب آنان شود كه با شفيع ارتباط معنويشان حاضر باشد و رابطه الهى با آنان طورى باشد كه استعداد براى نائل شدن به شفاعت داشته باشند و اگر اين امر در اين عالم حاصل نشود شايد بعد از تصفيهها و تزكيهها در عذابهاى برزخ، بلكه جهنّم، لايق شفاعت شوند و خدا دانا است كه اَمَدِ (فرجام و پايان) آنان تا چه اندازه است. علاوه بر آن آياتى در قرآن كريم درباره شفاعت وارد شده است كه با توجّه به آنها نمىتواند براى انسان آرامش پيدا شود، خداوند مىفرمايد: مَنْ ذَا اَلَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ چه كسى، جز به فرمان او، مىتواند در پيشگاهش به شفاعت برخيزد»،(13) و مىفرمايد: وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ اِرْتَضى و هرگز شفاعت نمىكنند مگر آنان را كه مورد رضايت (خدا) هستند»،(14). و امثال آن، كه در عين حال كه شفاعت ثابت است لكن نصيب چه اشخاصى و چه گروهى و با چه شرايطى و در چه وقت شامل حال مىشود، امرى است كه نمىتواند انسان را مغرور و جرى كند. اميد به شفاعت داريم لكن اين اميد بايد ما را به سوى اطاعت حق تعالى كشاند، نه معصيت.
يازدهم: چنين حالى را با همه مقامات دنيوى عوض مىكنم در آن روزهايى كه در زمان رضا خان پهلوى و فشار طاقت فرسا براى تغيير لباس بود و روحانيون و حوزهها در تب و تاب به سر مىبردند (كه خداوند رحمان نياورد چنين روزهايى براى حوزههاى دينى) شيخ نسبتاً وارستهاى را نزديك دكان نانوايى كه قطعه نانى را خالى مىخورد، ديدم كه گفت: «به من گفتند عمّامه را بردار من نيز برداشتم و دادم به ديگرى كه دو تا پيراهن براى خودش بدوزد، الآن هم نانم را خوردم و سير شدم، تا شب هم خدا بزرگ است».
پسرم من چنين حالى را اگر بگويم به همه مقامات دنيوى مىدهم، باور كن. ولى هيهات، خصوصاً از مثل من گرفتار به دامهاى ابليس و نفس خبيث.
دوازدهم: نكتهاى مهم در خود سازى پسرم براى ماها كه از قافله «ابرار» عقب هستيم يك نكته دلپذير است و آن چيزى است كه به نظر من شايد در ساختن انسان كه در صدد خود ساختن است دخيل است. بايد توجّه كنيم كه منشأ خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شايعه افكنىها حب نفس است كه بزرگترين دام ابليس لعين است ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوى ما باشند گرچه براى ما افعال شايسته و خوبىهاى خيالى را صد چندان جلوه دهند و درهاى انتقاد- گرچه به حق- براى ما بسته باشد يا به صورت ثناگويى در آيد. از عيب جويىها، نه براى آن كه به ناحق است، افسرده مىشويم و از مدحت و ثناها، نه براى آنكه به حق است، فرحناك مىگرديم بلكه براى آنكه عيب من است و مدح من نيست است كه در اينجا و آنجا و همه جا بر ما حاكم است. اگر بخواهى صحّت اين امر را دريابى، اگر امرى كه از تو صادر مىشود عين آن يا بهتر و والاتر از آن از ديگرى، خصوصاً آنها كه همپالكى (هم رديف، اشخاصى كه در يك پايه علمى، شخصيتى و غيره هستند) تو هستند صادر شود و مداحان به مدح او برخيزند براى تو ناگوار است و بالاتر آنكه اگر عيوب او را به صورت مداحى در آورند، در اين صورت يقين بدان كه دست شيطان و نفس بدتر از او در كار است.
سيزدهم: مغرور به رحمت حق نباش پسرم گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشند، سبك مشمار « اُنْظُر الى مَنْ عَصَيتَ بنگر چه كسى را نافرمانى كردهاى» و با اين نظر، همه گناهان، بزرگ و كبيره است. به هيچ چيز مغرور مشو و خداى تبارك و تعالى را كه همه چيز از او است و اگر عنايت رحمانيش از موجودات سراسر عالم وجود، لحظهاى منقطع شود اثرى، حتّى از انبياء مرسلين و ملائكه مقربين باقى نخواهد ماند چون همه عالم جلوه رحمانيت او جلّ وعلا است و رحمت رحمانى او جل وعلا به طور استمرار (با كوتاهى لفظ و تعبير) مبقى (عامل بقاء) نظام وجود است و گاهى تعبير شود از آن به بسط و قبض فيض على سبيل الاستمرار. در هر حال حضور او را فراموش مكن و مغرور به رحمت او مباش، چنانچه مأيوس نبايد باشى و مغرور به شفاعت شافعان مباش كه همه آنها موازين الهى دارد و ما از آنها بىخبريم. مطالعه در ادعيه معصومين (علیهم السلام) و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افكار و رفتارت باشد. هواهاى نفسانى و شيطان نفس اماره ما را به غرور وامىدارد و از اين راه به هلاكت مىشكاند.
چهاردهم: اولين قدم انحراف پسرم هيچگاه دنبال تحصيل دنيا، اگر چه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد، رأس همه خطايا است [مضمون روايتى است از امام سجاد (علیه السلام) حب الدنيا رأس كل خطيئة و روايتى است از امام صادق (علیه السلام) رأس كل خطيئة حب الدنيا،(15).
پانزدهم: استدراج، بزرگترين حيله شيطان پسرم تا نعمت جوانى را از دست ندادى فكر اصلاح خود باش كه در پيرى همه چيز را از دست مىدهى، يكى از مكايد شيطان كه شايد بزرگترين آن باشد كه پدرت بدان گرفتار بوده و هست- مگر رحمت حق تعالى دستگير او باشد- استدراج است. در عهد نوجوانى شيطان باطن كه بزرگترين دشمنان اوست او را از فكر اصلاح خود باز مىدارد و اميد مىدهد كه وقت زياد است اكنون فصل برخوردارى از جوانى است و هر آن و هر ساعت و هر روز كه بر انسان مىگذرد درجه درجه او را با وعدههاى پوچ از اين فكر باز مىدارد تا ايّام جوانى را از او بگيرد و آنگاه كه جوانى رو به اتمام است او را به اميد اصلاح در پيرى سرخوش مىكند و در ايّام پيرى نيز اين وسوسه شيطانى او را به اميد اصلاح در پيرى سرخوش مىكند و در ايّام پيرى نيز اين وسوسه شيطانى از او دست نكشد و وعده توبه در آخر عمر مىدهد و در آخر عمر و شهود موت، حق تعالى را در نظر او مبغوضترين موجود جلوه مىدهد كه محبوب او كه دنيا است از دستش گرفته است، اين حال اشخاصى است كه نور فطرت در آنها به كلى خاموش شده است و اشخاصى هستند كه غرقاب دنيا آنها را از فكر اصلاح به دور نگهداشته و غرور دنيا سرتا پاى آنان را فرا گرفته است. من خود چنينى اشخاصى را در اهل علم اصطلاحى ديدهام و اكنون بعض آنها در قيد حياتند و اديان را هيچ و پوچ مىدانند. پسرم توجّه كن كه هيچ يك از ما نمىتواند مطمئن باشد كه به اين دام شيطانى نيفتد. عزيزم ادعيه ائمّه معصومين را بخوان و ببين كه حسنات خود را سيئات مىدانند و خود را مستحق عذاب الهى مىدانند و به جز رحمت حق به چيزى نمىانديشند،(16).
در پايان توجّه شما را به يك پرسش و پاسخ آن از محضر عارف ربانى حضرت آيت اللّه العظمى بهجت (دام ظله) در مورد نياز يا عدم نياز به استاد در راه قرب الهى جلب مىنماييم.
اينجانب تصميم دارم كه قربِ الهى پيدا كنم، لطفاً مرا راهنمايى فرماييد آيااين كار نياز به استاد دارد؟ ج) بسمه تعالى 0 استاد، علم است و معلّم، واسطه است عمل به معلومات بنماييد و معلومات را زير پا نگذاريد، كافى است: مَنْ عَمِلَ بما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّه عِلْمَ ما لايَعَلم كسى كه به دانسته خود عمل كند، خداوند علمِ به آنچه كه نمىداند را نيز به او خواهد داد»،(17) وَ اَلَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا.
اگر ديديد نشد، بدانيد نكردهايد ساعتى در شبانه روز مخصوص علوم دينى و مسائل اخلاقى قرار دهيد»،(18).
در ضمن دو جلد كتاب كه مناسبها در خواست شماست و چند جزوه كوچك و در عين حال از نظر معنا بسيار عالى به عنوان هديه خدمت شما فرستاده مىشود. اميدواريم راهشگايتان باشد.
همچنين كتابها و نوارهاى سخنرانى بزرگانى همچون آيت ا. جوادى آملى و شاگردان آيت ا. حسن زاده آملى در زمينههاى مورد نياز شما در قم موجود مىباشد در صورت تمايل با ما مكاتبه نماييد تا آنها را با تخفيف ويژه تهيه و در اختيارتان قرار دهيم و اگر از نظر مالى نيز در مضيقه هستيد مىتوانيم در هر صورت در خدمت شما باشيم.
و نكته پايانى اينكه مركز فرهنگى نهاد رهبرى در قم كه ناشر پرسمان است تعدادى از دانشجويان فعال سراسر كشور را در طرحى به نام مكاتبه و انديشه عضو نموده است كه براى آنها كتابهايى به صورت رايگان چاپ و ارسال مىنمايد. در صورت تمايل فرم ثبت نام ضميمه را تكميل و به آدرس ما پست نماييد تا در جهت اشتراك شما اقدام شود. خدمت به شما افتخار ماست. التماس دعا
پىنوشت
(1) (گزيدهاى از توصيههاى عرفانى اخلاقى حضرت امام خمينى به فرزند بزرگوارش مرحوم حاج سيد احمد خمينى)
(2) (سوره روم، آيه 30)
(3) (سوره انفال، آيه 17)
(4) سوره حديد، آيه 3
(5) (ديوان فروغى بسطامى)
(6) (ديوان حافظ)
(7) (بحارالأنوار، ج 91، ص 99)
(8) (به توضيح صفحه قبل رجوع شود)
(9) (سوره اعراف، آيه 12 و سوره ص، آيه 76، (أنَا خْيرٌ مْنهُ خْلقَتنِي منْ نارٍ*)
(10) (علم اليقين 2 2. (المقصد الرّابع، الباب الثالث عشر، الفصل الرّابع)
(11) (مرآت العقول (كتاب الايمان و الكفر، باب الشكر)
(12) (سوره كهف، آيه 6)
(13) (سوره بقره، آيه 255)
(14) (سوره انبياء، آيه 28)
(15) (اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب ذم الدنيا و الزهد فيها. حديث 11 و باب حب الدنيا و الحرص عليها. حديث 1] چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياى حرام مىكشد تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است مىتوانى اولين قدم انحراف را قطع كنى و نگذارى به قدمهاى ديگر كشيده شوى كه هر قدمى، قدمهايى در پى دارد و هر گناهى- گرچه كوچك- به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را مىكشد به طورى كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد بلكه گاهى اشخاص به ارتكاب بعض كبائر به يكديگر فخر مىكنند و گاهى به واسطه شدّت ظلمات و حجابهاى دنيوى، منكر به نظر معروف، و معروف منكر مىگردد، (كليه قسمتهاى مذكور از نامه 26 4 63 حضرت امام به فرزندشان مرحوم حاج سيد احمد خمينى انتخاب شده است)
(16) (كليه قسمتهاى مذكور از نامه 29 12 66 حضرت امام به فرزندشان مرحوم حاج سيد احمد خمينى گزيده شده است)
(17) (از امام صادق (ع)، بحارالأنوار، ج 78، ص 189)
(18) (به سوى محبوب، دستور العملها و رهنمودهاى حضرت آيت اللّه العظمى بهجت، ص 56)
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|