|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
همه موجودات ممكن الوجود، چه در ذاتشان و چه در آثار آن، هيچ گونه استقلالى از خود ندارند چرا كه هم در اصل وجود خود و هم در خصوصيات آن، محتاج به ذات خداوندند و تنها وجودى كه در ذات خود مستقل است خداست. آياتى از قرآن هم بر اين مطلب گواهى مىدهند. از آن جمله است: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ اَلْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ،(1)، وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا،(2)، اَللَّهُ يَتَوَفَّى اَلْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها،(3) و.،(
4)، امام صادق (ع) مىفرمايد: «نحن الراسخون فى العلم،(5). ذيل آيه 43 از سوره رعد، يعنى آيه شريفه: كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْكِتابِ، در معانى الاخبار آمده است كه پيامبر فرمود منظور از «من» در آيه فوق، برادرم على بن ابى طالب است،(6)، مردى از اهل فارس به حضرت ابوالحسن (ع) گفت آيا شما علم غيب مىدانيد؟ امام فرمود: حضرت ابو جعفر (ع) فرموده است: چون علم الهى به روى ما گشوده شود بدانيم و چون از ما گرفته شود ندانيم،(7). امام صادق (ع) فرمود: امامى كه نداند چه به سرش مىآيد و به سوى چه مىرود، او حجت خدا بر خلقش نيست،(8).
در پايان ذكر نكات زير در مورد علم غيب و علم امام ضرورى به نظر مىرسد: الف) برخى از علوم مربوط به آينده منحصر به ذات مقدس خداست به طورى كه هيچكس از آن اطلاع ندارد در خطبه 28 نهجالبلاغه، فقط اين دسته از علوم، به غيب تعبير شده است. رواياتى هم بر اين مطلب دلالت دارند از جمله: عن الفضيل بن يسار قال سمعت ابا جعفر (ع) يقول: العلم علمان فعلم عند الله مخزون لم يطللع عليه احداً من خلقه و علم علّمه الله ملائكته و رسله فانه سيكون لا يكذّب نفسه و لا ملائكته و لا رسله و علم عنده مخزون يقدّم ما يشاء و يؤخر ما يشاء و يثبت ما يشاء»،(9). امور قسم دوم كه خداوند به رسل و ائمه اعطا مىكند به مقدارى است كه صلاح بداند و در هر زمان و كانى كه حكمتش اقتضاء كند و مقدارش هم به اندازه نياز بشر است.
امام على (ع) در فراز آخر خطبه 128 نهجالبلاغه به پنج مورد از علوم غيبى كه مختص خداوند است و در آيه 34 سوره لقمان ذكر شده است، اشاره مىكنند.
ب) برخى ديگر از علوم مربوط به آينده مواردى است كه غير از پنج مورد ذكر شده در سوره لقمان است. و اشخاصى از انسانها با اعلام و تعليم الهى نسبت به آنها با خبر مىشوند. پيامبران و ائمه مسلّماً از جمله افرادى هستند كه مشمول اين اعلام الهىاند. در خطبه اشاره شده در بند قبل، يكى از موارد اطلاع از آينده و خبر دادن به آن توسّط امام على (ع) ذكر شده است.
ج) بشر به برخى از امور غيبى مختص خداوند كه گفته شد، مىتواند با دانش و اطلاعات علمى و بهرهگيرى از ابزارهاى پيشرفته اطلاع حاصل كند. اما با وجود اين، بر غيبى بودن اطلاع خداوند از آنها خللى وارد نمىشود چرا كه منظور از علم غيب كه در انحصار خداست، عبارت است از علمهاى بدون واسطه لذا اگر مثلاً به وسيله اشعهاى يا وسايل ديگر فهميده شود كه جنين پسر است يا دختر، اين علم را نمىتوان گفت كه علم غيب است.
د) از آياتى نظير احزاب 33، توبه 105، نساء 41 و غيره نيز كه در آيه اوّل، پيرايش مطلق اهل بيت از هر گونه نقص و پليدى و گناه ذكر شده است و در آيات بعدى به شاهد و گواه بودن پيامبر و ائمه از اعمال امّتها اشاره گرديده است، مىتوان بر خطاناپذيرى علوم ائمه (ع) استدلال كرد.
ه) جامع بودن شريعت پيامبر، مقتضى آن است كه با افاضه الهى به ائمه (ع)، آنها بتوانند، جانشين پيامبر و حجّت خدا بر زمين شوند و گرنه بدون اين افاضه آنها قادر نخواهند بود قواى نفسانى و روحى لازم را در عرصه پيچيده و دشوار امامت داشته باشند و لذا هدف از رسالت پيامبر، ناتمام خواهد ماند.
جهت مطالعه بيشتر ر. ك: شرح و تفسير آيات و احاديث مورد استناد.
پىنوشت
(1) (انعام 59)
(2) (نجم 44)
(3) (زمر 42)
(4) (ر. ك: زمر 62، جن 27، آل عمران 49، مائده 110، هود 31، و.). 2. در سوره جن، آيه 26 آمده است: عاِلمُ اَلغْيبِ فلا يظِهرُ على غيِبهِ أَحداً إلاَّ منِ ارَتضى منْ رُسولٍ داناى غيب اوست و هيچكس را بر اسرار غيبش آگاه نمىسازد مگر رسولانى كه آنان را برگزيده است» نيز در سوره بقره آيه 247 آمده است: إنَّ الَّلهَ اَصطفاهُ عْليُكمْ وَ زاَدهُ بسَطةً فِي اِلعْلمِ وَ اِلجْسمِ وَ الَّلهُ يْؤتِي ملَكهُ منْ يشاءُ. گرچه آيه اول به طور كلى در مورد پيامبران و آيه دوم هم درباره يكى از پيامبران (طالوت) است، اما از آنجا كه امام هم جانشين پيامبر است و هم منتخب خدا، بنابراين، علم ربّانى شامل حال آنها هم مىشود. و بدون موهبت الهى، آنان نمىتوانستند در جايگاه ويژه و حسّاس خود، ايفاى نقش كنند. 3. روايات فراوانى هم داريم حاكى از اين كه علم ويژهاى به ائمه اعطا شده است از آن جمله: كسانى كه به سوى ما آمدند، به سوى چشمههاى صافى آمدند كه آبش به امر خداوند جارى است و تمام و خشك شدنى نيست، (اصول كافى، ج 1، ص 261)
(5) (همان، ص 308)
(6) (تفسير الميزان، ذيل آيه فوق)
(7) (اصول كافى ج 1، ص 376)
(8) (اصول كافى، ج 1، ص 383)
(9) (اصول كافى 140 ص 203)
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|