|
بايد توجه داشته باشيم تا اظهار صفتى عادت براى نفس نشود و يا خود را رها شده در ارتكاب عمل شر نبيند، آن را ابراز و اظهار نمى كند. و گاهى هم عوامل ديگر علت آشكار شدن آن صفت مى شوند. ابتداء بايد ديد علت واقعى غيبت چيست؟ آنگاه راه مبارزه و پيشگيرى را پيدا كنيم، شكى نيست با نفى علت، معلول منتفى و محو خواهد شد. اولا ياد خدا و معاد و مرگ و حساب و ميزان و صراط جهنم و بهشت همانگونه كه شخص را ترغيب به اعمال صالح مى كند، از اعمال زشت نيز باز مى دارد.
دوم: تمرين و ممارست بر پيشگيرى هر چند در ابتداء نياز به صبر و استقامت دارد نفس را در جهت ترك زشتيها و ارتكاب و اظهار اعمال شايسته كمك مى كند.
سوم: تلقين به خود كه غيبت عمل زشت و ناپسندى است، و دوام بر تلقين به خود عامل باز دارنده ديگرى است چنانكه تلقين نفس را بر اعمال شايسته وا مى دارد.
چهارم: استعانت از خداوند متعال و توكل بر خدا اثر خاص خودش را بر ترك گناه مى گذارد.
پنجم: به ياد آوردن زيانها و خطراتى كه از ناحيه گناه چون غيبت متوجه انسان در دنيا و آخرت مى شود. و بدترين خسران آن اين است كه نفس از مبداء هستى دور شده و از رحمت خاص خدا در دنيا و آخرت محروم مى شود.
ششم: به اين نكته اخلاقى توجه شود كه انسان آنچه را براى خود نمى پذيرد چگونه حاضر مى شود آن را براى ديگران تجويز كند. آيا ما حاضريم در غيابمان بديها و عيوبمان در نزد ديگران آشكار شود؟
هفتم: مطالعه احاديثى كه آثار بسيار بدى از غيبت را تصوير مى كشد به طورى كه همه حسنات محو مى شود و يا منتقل به غيبت شونده مى شود، مؤثرترين عامل است.
به هر حال اين آيه قرآن را آويزه گوش قرار دهيم كه فرموده:
«و لايغتب بعضكم بعضا...; و هيچ يك از شما غيبت ديگرى را نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»
|