مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
مسیر جاری: صفحه اصلي / بانک پرسش و پاسخ / اهل بیت علیهم السلام - معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
خانه داری
مهربانی در زندگی مشترک
آنچه باید والدین بدانند
آنچه باید همسران بدانند
همسران نمونه
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
      گنجینه ی سوالات      
 
طرح سوال :   
اين سؤال داراى ابعاد گوناگونى است كه به شرح زير به آنها اشاره مى‏شود: 1- معناى نور: «نور» عبارت است از آنچه كه در ذات و كون و خود، ظاهر و روشن باشد، و از نظر اثر بيرونى هم، مظهر و روشن كننده غير خود باشد. اين مفهوم مصاديق گوناگونى دارد كه در شدّت و ضعف صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مى‏شوند مثلاً مى‏توان بر خورشيد، اطلاق نور كرد و بر يك لامپ روشن نيز مى‏توان اطلاق نور كرد زيرا هم خورشيد و هم لامپ، در ذات و گوهر خود ظاهر و روشن بوده و هم روشن‏كننده غير خود مى‏باشند ولى روشنى و روشنگرى خورشيد كجا و روشنى و روشنگرى لامپ كوچك كجا؟ گفتنى است هر چه كه در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چيزى را ظاهر و روشن مى‏سازد- ولو اين كه روشنگر يك مجهول، سؤال، راه معنوى و بازنمودن يك حقيقت باشد نور است و بر آن نور اطلاق مى‏شود. به همين دليل گفته مى‏شود: علم نور است، زيرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتو علم است كه مى‏توان بسيارى از راه‏ها را شناخت و مجهولات را كشف كرد، چرا كه علم روشنگر نيز هست. بنابراين، نبايد پنداشت كه واژه «نور»، تنها بر امور حسّى و چيزى كه داراى فوتون‏هاى به خصوصى است و در علم فيزيك از كم و كيف آن بحث مى‏شود، اطلاق مى‏گردد، بلكه اين تنها يكى از مصاديق بارز و روشن اين واژه است.
با توجه به اين توضيح، مى‏توان بر «وجود» نيز «نور» اطلاق كرد زيرا وجود در ذات خود امرى ظاهر و روشن بوده و با تعلق «وجود» به اشيا، آنها نيز ظاهرگرى و روشنگرى مى‏كنند.
به هر حال، نور هم بر نور حسّى، اطلاق مى‏شود و هم بر نور فراحسى و چه بسا كه نور حسّى، از نور غيبى فروغ و نور مى‏گيرد.
نور حق بر نور حسّ راكب شود آن گهى جان سوى حق راغب شود
سوى حسى رو كه نورش راكب است حس را آن نور نيكو صاحب است‏
نور حس را نور حق تزيين بود معنى نور على نور اين بود
نور حسسى مى‏كشد سوى ثرى نور حقش مى‏برد سوى على‏
زآن كه محسوسات دونتر عالمى است نور حق دريا و حس چون شبنمى است‏
(1) 2. حضرت حق عين نور مطلق است: «نور» يكى از اسماى حسناى الهى است(2) چرا كه ظهور و روشنى هر چه در هستى است از او است،(3).
هستى كه به ذات خود هويداست چو نور ذرات مكوّنات ازو يافت ظهور
هر چه كه از فروغ او افتد دور در ظلمت نيستى بماند مستور
روشن است كه اسما و صفات خداوند، صرف و خالِص هر كمال وجودى است و استعمال آن واژه در مورد خدا، به نحو حقيقت است نه مجاز، اما غير خداوند، چون دات آنان به عرض وجود او موجود است، صفاتشان نيز همين‏گونه است. بنابراين همه صفات وجودى حقيقى و خالى از نقص، منحصراً از آن خداوند سبحان است و تمام اوصاف ديگران، بالعرض به آنها نسبت داده مى‏شود. از اين رو، اطلاق واژه نور بر خداوند متعالى، اولى و اقدم است بر اطلاق آن بر غير او زيرا جميع انوار از اوست و قوام همه نورهاى ديگر به او است.(4)
همه عالم به نور اوست پيدا كجا او گردد از عالم هويدا
نگنجد نور ذات اندر مظاهر كه سبحان جلالش هست قاهر
در آن موضع كه نور حق دليلست چه جاى گفت و گوى جبرئيلست‏
چه نور او ملك را پر بسوزد خود را جمله پا و سر بسوزد
(5) قرآن نيز خداوند متعال را به نور توصيف فرموده است: اَللَّهُ نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ(6) و خالق نور ظاهرى و باطنى را او دانسته است(7). به گفته محى‏الدين ابن عربى، وجود مطلق (خداوند متعال) نور حقيقى است زيرا همه موجودات به هستى او هست شده‏اند.(8)
اى همه هستى ز تو پيدا شده خاك ضعيف از تو توانا شده‏
هستى تو صورت پيوند نه تو به كس و كس به تو مانند نه‏
آنچه تغيّر نپذيرد تويى وآن كه نمرده است و نميرد تويى‏
ما همه فانى و بقا بس تو است ملك تعالى و تقدس توراست‏
(9) پس وجود نور مطلق (خداوند متعال) يك اصل و ضرورت است زيرا در پرتو وجود او است كه ما هستيم و در ظلّ نور است كه ما بقا و استمرار در وجود داريم. در عنايت نور او است كه نور حسّى در عالم پرتوافكن گشته و براى زندگى مادى انسان، يك نياز اساسى شده است. با تجلّى آن نور مطلق در هستى است كه انسان‏هاى كامل، هدايتگر بشريت گشته‏اند و.(10). بايد توجه داشت كه نور مطلق و حقيقى از دسترس اوهام و خيال بسيار دور است.
از همه اوهام و تصويرات دور نور نور نور نور نور نور
(11) 3. نور در قرآن: اين واژه پر معنا در قرآن كريم به كرّات به كار رفته و مصاديق گوناگونى براى آن بيان شده است: الف) قرآن نور و ظلمت را با هم برابر نمى‏داند و نور را برتر از ظلمت تلقى مى‏كند(12) ب) خداوند خود نور است(13) ج) او خالق نور ظاهرى و غيبى است(14) د) او با نور خويش هر كه را بخواهد، هدايت مى‏كند.(15) ه) اگر حضرت حق به كسى از نور خويش افاضه نفرمايد، از هيچ جاى ديگر نمى‏تواند اين نور را بگيرد.(16) و) او است كه مؤمنان را از ظلمات خارج كرده و به عالم نور وارد مى‏گرداند.(17) ز) خداوند متعال خود، كامل كننده نورش مى‏باشد(18) ح) خداى سبحان در اين دنيا به وسيله هدايتش، مؤمن را نورانى مى‏كند تا بتواند به وسيله آن نور حركت كند و راه را از چاه بشناسد.(19) و در آخرت نيز همين نور ظهور مى‏كند و از پيش رو و سمت راست او در حركت است.(20).
مومنا ينظر به نور الله شدى از خطا و سهو ايمن آمدى‏
(21) ط) كلام خداوند (وحى) نور است چه قرآن، چه تورات و چه انجيل(22) ى) قرآن علاوه بر آن كه نور است، هدايتگر به نور نيز هست قرآن كريم نورى است كه انسان را از ظلمات طبيعت و انيّت بيرون مى‏برد و به سوى نور معرفت پروردگارش، هدايت مى‏كند(23)
هر كه كاه و جو خورد قربان شود هر كه نور حق خورد قرآن شود
(24) ك) ايمان به نورى كه خداوند نازل فرموده است (قرآن كريم) وزان ايمان به خدا و رسول او است،(25) ل) پيامبران، كسانى‏اند كه انسان‏ها را از ظلمت خارج ساخته و به عالم نور مى‏برند.(26) بايد توجه داشت كه اطلاق نور بر وحى، قرآن، راه و پيامبر در برابر خداوند، به اين معنا نيست كه هم خدا نور باشد و هم غير او روشن و روشنگر زيرا فرض ندارد موجودى نور نامحدود باشد و در كنار او، نور محدودى هم باشد چرا كه نامحدود، غيرى باقى نمى‏گذارد. بنابراين اگر مثلاً فرمود كه: «پيغمبر سراج منير است»(27) يعنى آن چراغ، مصباحى از همين نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ‏
است نه نورافكنى جدا از آن. بر اساس همين نكته ظريف خداوند مى‏فرمايد: سراج منير بودن تو از همان نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ‏
پايه و مايه گرفته، نه اين كه مستقلاً نورانى هستى و خدا هم نورانى است.(28) بلكه در پرتو نورانيت خداوند، آنها نيز نور و نوربخش‏اند(29)
چون شما تاريك بودم در نهاد وحى خورشيدم چنين نورى بداد
ظلمتى دارم به نسبت باشموس نور دارم بر ظلمات نفوس‏
(30) 4. معصومان تجلى نور الهى: در روايات ما، رسول اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع)، در ابعاد گوناگون به نور الهى توصيف شده‏اند. موارد ذيل حكايت‏گر بخشى از اين ابعاد است: 1- معصومان نوراند در زيارت جامعه كبيره، از امام هادى (ع) نقل شده كه فرمود: خلقكم الله انواراً خداوند شما را به صورت نور خلق كرد. امام صادق (ع) در تفسير آيه اَللَّهُ نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ. فرمودند: «رسول خدا (ص) و ما اهل بيت (ع) نور خداوند در ميان مخلوقاتش هستيم.(31) در حديث ديگرى، در ذيل همين آيه شريفه از امام صادق (ع) نقل شده است كه مَثَلُ نُورِهِ‏
، اشاره به حضرت رسول (ص) دارد و نُورٌ عَلى‏ نُورٍ
اشاره به امامى دارد كه پشت امام ديگر به امامت مى‏رسد.(32) از امام محمد باقر (ع) سؤال شد: مقصود از «نور» در آيه فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِي أَنْزَلْنا(33) چيست؟ امام در پاسخ فرمودند: «به خدا قسم مقصود از نور، ائمه (ع) از آل محمد تا روز قيامت‏اند. به خدا قسم آنها نور خداوند كه نازل گشته‏اند و به خدا قسم آنها نور خداوند در آسمان‏ها و زمين‏اند».(34)
من چو خورشيدم درون نور غرق مى‏ندانم كرد خويش از نور فرق‏
(35) امام صادق (ع) مى‏فرمايد: مقصود از «نور» در آيه شريفه وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ(36) اميرمؤمنان و ائمه (ع) هستند.(37) 2- نور معصومان از نور خداوند است در زيارت جامعه مى‏خوانيم: و انتجبكم لنوره خداى متعال شما را براى نور خود برگزيد.: « و نوره و برهانه عندكم نور و برهان حق نزد شماست. السلام على الائمة الدعاة و. و صراطه و نوره و برهانه سلام بر امامان بزرگوارى كه دعوت كننده به سوى خدا و. و صراط او، نور او و برهان او هستند. در عبارت دوم گفته مى‏شود: نور حق در نزد شما است و در عبارت سوم خود آنان را نور حق مى‏گوييم.
نور دل از جان بود اى يار غار مستعار او را مدان اى مست عار
رسول خدا (ص) در يك حديث طولانى، نور خويش، اميرمؤمنان (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (ع)، امام حسين (ع) و. را از نور خداوند دانسته‏اند.(38) 3- نور معصوم، اولين مخلوق در روايات، اولين مخلوق و نخستين صادره نور رسول خدا (ص) و سيزده معصوم دانسته شده است. رسول خدا (ص) مى‏فرمايد: اوّل ما خلق الله، نورى اولين چيزى كه خداوند خلق كرد، نور من بود.(39). خداى سبحان به پيغمبرش دستور مى‏دهد كه «بگو من اولين مسلمانم»(40) و مقصود از اين اوليّت، اوليّت رتبى است، نه زمانى زيرا اگر مقصود اوليت زمانى بود، هر پيغمبرى نسبت به قوم خويش اول المسلمين بود و پيامبران پيشين نيز به طريق اولى مى‏توانستند مصداق اين روايت باشند. از اين كه خداى سبحان تنها به پيغمبر اسلام فرموده بگو، مأمورم كه اول المسلمين باشم، براى آن است كه حضرت اوّل صادر، يا اول ظاهر است.(41) از امام صادق (ع) سؤال شد كه شما قبل از آن كه آسمان‏ها و زمين خلق شوند كجا بوديد؟ حضرت در پاسخ فرمودند: كنّا انواراً حول العرش نسبح الله و نقدسه حتى خلق الله سبحانه الملائكة. انوارى بوديم حول عرش و مشغول تسبيح و تقديس او بوديم تا اين كه خداى متعال ملائكه را خلق فرمود.(42) جابر بن عبدالله مى‏گويد: از رسول خدا (ص) سؤال كردم: اولين چيزى كه خداوند خلق نمود چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمود: نور نبيك. نور پيغمبرت.(43) جابر از امام محمدباقر (ع) نقل مى‏كند كه ايشان فرمود: «خداوند متعال چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، چهارده نور از نور عظمتش خلق فرمود. پس آن چهارده نور ارواح ما بود». جابر مى‏گويد: از امام از اسماى آن چهارده نور سؤال كردم ايشان فرمود: «محمد، على، فاطمه، حسن و حسين (ع) و نور فرزند حسين (ع) كه نهمى آنان قائم ايشان است».(44) امام باقر (ع) مى‏فرمايد: يا جابر، ان الله اول ما خلق خلق محمداً و عترته الهداة المهتدين، فكانوا اشباح نور بين يدى الله، قلت: و ما الاشباح؟ قال: ظلل النور، ابدان نورية بلا ارواح، و كان مؤيداً بروح واحد و هى روح القدس. اى جابر اول مخلوقى كه خداوند خلق فرمود، محمد و عترت هدايت شده آن حضرت بودند پس آنان اشباح نور در برابر خداوند بودند. جابر مى‏گويد: به حضرت عرض كردم اشباح چيست؟ فرمود: سايه نور، بدن‏هاى نورى بدون روح كه مؤيد به يك روح يگانه و واحد بودند و آن روح القدس بود..
اين روايت حكايتگر اين حقيقت است كه مخلوق اول (روح خدا و يا روح‏القدس) در عين اين كه يك حقيقت و موجود واحد است، حقيقت همه چهارده معصوم است يعنى، هم حقيقت رسول الله (ص) است و هم حقيقت تك تك عترت آن حضرت و در عين يكى بودن متعدد هم هستند و همه ظهورات روح واحد و حقيقت واحد مى‏باشند. اين روايت با صراحت كامل مى‏فرمايد كه آنان ابدان نورى بودند كه ارواح متعدد نداشتند بلكه مؤيد به يك روح بودند و آن عبارت است از «روح‏القدس» و به روشنى به اين نكته اشاره دارد كه حقيقت روح و جان همه يكى بود (روح القدس) و ظهورات كه (ابدان نورى و يا اشباح نورى) متعدد بود.
اين كه در زيارت جامعه مى‏خوانيم و ان ارواحكم و طينتكم واحدة اشاره به اين حقيقت دارد كه چهارده معصوم، يك نور اند و در اين جهت با هم اتحاد دارند. اين اتحاد- در عين غيريت- نه تنها در اوّل خلقت بوده بلكه در نظام مادى و زندگى دنيا و حقيقت آنان يكى بوده است و در عين تعدد صورى و ظاهرى با همديگر، وحدت و اتحاد دارند.(45)
چون مرا ديدى خدا را ديده‏اى كرد كعبه صدق برگرديده‏اى‏
خدمت من طاعت و حمد خداست تا نپندارى كه حق از من جداست‏
چشم نيكو باز كن در من نگر تا نبينى نور حق اندر بشر
(46) 4- نور معصوم، جسم مستعد خواهد نور معصوم، اولين مخلوق و قبل از همه مخلوقات ديگر موجود بوده است و هر وقت ماده با تركيب و استعداد خاص، خود را در معرض تابش آن قرار دهد و با آمادگى پذيرش آن، در برابر آن قرار گيرد، در آن تجلى مى‏كند.
نور يابد مستعد تيز گوش كاو نباشد عاشق ظلمت چو موش‏
(47) تركيب بدين مخصوصى كه با مشخصات خاص به خود، در زمان و مكان خاص آماده پذيرش مخلوق اول (نور معصوم) و تجلى آن است، در زمان مشخّص و معين اين نور را مى‏پذيرد و در اين زمان، نور معصوم در آن مى‏تابد و جلوه مى‏كند. اين زمان خاص، زمان همين تجلى به خصوص است و وقت اين تابش، از نور معصوم و مخلوق اول است نه زمان متجلى.
حقيقتى كه متوجه اين تركيب مخصوص در اين زمان خاص گرديد، قبل از همه عوالم و قبل از زمان و مكان وجود پيدا كرده و خلق شده است. البته تجلى آن در اين تركيب، در زمان مخصوص قرار مى‏گيرد آن هم به لحاظ آمادگى اين تركيب در اين زمان.(48) از اين رو جسم معصومان (ع)، جسم ويژه‏اى است كه توان تحمل و تجلى آن نور را در خود دارد نورى كه اولين مخلوق و برترين مخلوق است. اين جسم بايد قابليت و كشش آن همه عبادت‏ها و سيرها را داشته باشد تا اين نور در آن تجلى كند. بر اين اساس جسم آنها نيز از نور است.
جسمشان را هم ز نورا سرشته‏اند تا ز روح و از ملك بگذشته‏اند
(49) 5- نور معصوم واسطه در خلق در رواياتى كه معصومان (ع) به عنوان نور و مخلوق اول مطرح شده‏اند، به اين نكته نيز اشاره شده كه خداى متعال از نور ايشان، هر چيز و كمال وجودى را آفريده است يعنى، وجود و هستى خير است و هر وجود از نظر جنبه وجودى- و با قطع نظر از حدود و نقايص- خير مى‏باشد بر اين اساس همه موجودات و همه وجودات و كمالات وجودى، از جلوات و ظهورات همين مخلوق اول و نور معصوم است و مخلوقات مراتب مختلف تجليات اين نور مى‏باشد.(50) به عبارت ديگر، نور معصوم، سبب وجود موجودات ديگر است و موجودات ديگر، آثار و صورت‏هاى نازله اين حقيقت به طور صريح اشاره كرده‏اند كه: «از نور رسول خدا، عرش خلق شده است از نور على (ع) ملائكه به وجود آمده‏اند از نور فاطمه (س) آسمان‏ها و زمين خلق شده است از نور امام حسن (ع) خورشيد و ماه پديدار گشته‏اند از نور امام حسين (ع) بهشت و حورالعين قدم به هستى نهاده‏اند و.(51)
نور مردان مشرق و مغرب گرفت آسمان‏ها سجده كردند از شگفت‏
(52) 6- تجلّى نور معصوم در قلب مؤمن از آن جا كه نور معصوم، واسطه در خلق بوده و از اين رو واسطه در به وجود آمدن انسان است و از آن جا كه از آن مخلوق اول، در روح آدميان دميده شده است زيرا روح خدا كه در آيات به آن اشاره و تصريح شده است كه روح انسانى از آن روح است همان مخلوق اول و نور معصوم مى‏باشد.(53) نور ضعيفى كه از آن نور برتر، در انسان‏ها وجود دارد، نور ضعيفى كه روشنايى كمى دارد و از تيرگى‏هاى زيادى برخوردار است اما اگر آدمى اين تيرگى‏ها و آلودگى‏ها را از خود دور سازد و خود را به مرتبه و منشاء اصلى خويش (روح خدا) نزديك سازد، اين نور در آدمى بيشتر روشن خواهد شد و از ضعف به سوى شدت حركت خواهد كرد. اين نور ضعيف، بر اثر ايمان و عمل صالح، با نور بسيار روشن و كاملى- كه هيچ‏گونه ضعف و تيرگى در آن نيست- وحدت يافته، نور كامل آن غالب و قاهر گشته است و آن را احاطه نموده و ضعف‏ها و تيرگى‏هاى آن را از ميان برده و كاملش گردانيده است. هر چه اين نور ضعيف، به نور كامل نزديك‏تر شود و با آن وحدت بيشترى داشته، در آن مستغرق باشد، به همان اندازه غلبه و احاطه نور كامل، بر آن بيشتر خواهد بود تا جايى كه وحدت كاملاً تحقق يابد و فنا حاصل شود. در اين صورت، نور ضعيف با حفظ تبعيت و فنا- در مرتبه خود- از روشنى نور كامل و از آثار وجودى آن، بر اثر فناى در آن برخوردار خواهد بود.(54) در زيارت جامعه به اين حقيقت اشاره شده است: انتم نور الاخيار شما نور خوبان هستيد و اين همان واقعيت است كه امام محمد باقر (ع) فرمود: «هر آينه نور امام در قلوب مؤمنان نورانى‏تر از خورشيدى است كه روشنگر روز است»(55) در پرتو همين نور راه حقيقت را براى ايشان روشن و آنها را به سوى نور حضرت حق هدايت مى‏كنند.
يا به گلبن وصل كن اين خار را وصل كن با نار نور يار را
تا كه نور او كشد نار تو را وصل او گلشن كند خار تو را
(56) 7- نور معصوم، هدايتگر است خداوند درباره مقام نورانيت حضرت رسول و هدايت‏گرى آن حضرت مى‏فرمايد: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ اَلنَّاسَ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَى اَلنُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ اَلْعَزِيزِ اَلْحَمِيدِ
قرآن را از آن رو بر تو فرستاديم كه مردم را از هرگونه تيرگى و تاريكى، رهايى بخشيده، آنها را نورانى كنى. رسول خدا (ص)، آينه تمام نمايى است كه جهت تابش نور را مى‏داند. وقتى اين آيينه به سمت نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ‏
بود، آن نور در اين چهره مى‏تابد، هم صفحه آينه را روشن مى‏كند و هم منطقه‏اى را كه در برابر آينه قرار دارد. از اين رو، مى‏فرمايد: «به تو قرآن دادم تا مردم را نورانى كنى، تو مظهر ولايت الهى هستى كه خداوند با تابيدن آن مؤمنان را از تاريكى‏ها به نور بيرون مى‏آورد»(57). نور رسول خدا (ص) بر اساس آيه نخست(58) نه تنها بايد راهنماى مردم به سوى نور باشد، بلكه بايد دست آنها را گرفته از ظلمت خارج سازد و به نور برساند(59) معصومان ديگر نيز چنين هستند. وقتى در زيارت جامعه مى‏خوانيم و نوره عندكم يعنى، علوم، حقايق و هدايت‏ها- و در يك كلمه نور قرآن- در نزد شما است و با اين نور، انسان‏ها را به نور دعوت كرده، آنان را نورانى مى‏كنيد زيرا نور امامان (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) با نور رسول خدا (ص) يكى است و در واقع امامت باطن نبوت است.(60) آنان مترجمان حقيقى وحى‏اند. از امام باقر (ع) پرسيدند: كسى كه عالم به كتاب آسمانى است» كيست؟(61) فرمود: مقصود ما امامانيم.(62) در هر صورت چون آنان نور و حامل نوراند، پس هدايتگر به سوى نور هم هستند زيرا كسى كه نور هدايت ندارد، حق رهبرى ديگران را هم ندارد.
چون ندارى فطنت و نور هدا بهر كوران روى را مى‏زن جلا
(63) اگر ما نيز طالب تجلى نور حق، نور قرآن و نور معصوم در خود هستيم، بايد بكوشيم كه خود را مستعد اين نور سازيم.
نورخواهى مستعد نور شو دور خواهى خويش بين و دور شو
(64)
پى‏نوشت‏
(1) (مثنوى، دفتر 2، ابيات 1290 و 1292- 1295)
(2) (التوحيد، ابى‏جعفر، الصدوق، تصحيح، ص 194 و 195، باب اسماء الله تعالى، ح 8)
(3) (رسائل توحيدى، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ص 65)
(4) (كشف‏الاسرار، ميبدى، صص 542- 547 رسائل توحيدى، همان، صص 56- 61 ولايت‏نامه، علامه طباطبائى، صص 103- 104)
(5) (شيخ محمود شبسترى، گلشن راز)
(6) (نور، آيه 35)
(7) (نبأ، آيه 13 زمر، آيه 23 يونس، آيه 5 نوح، آيه 16 انعام، آيه 1)
(8) (به نقل از: رساله الانوار، شريف‏الدين محمد نيمدهى، ص 134)
(9) (حكيم نظامى گنجوى)
(10) (نك: نورالبراهين فى شرح توحيدالصدوق، سيدنعمةالله موسوى جزايرى، ج 1، صص 395- 397)
(11) (مثنوى، دفتر 6، بيت 2146)
(12) (رعد، آيه 16 فاطر، آيه 20)
(13) (نور، آيه 35)
(14) (نبأ، آيه 13 زمر، آيه 23 يونس، آيه 5 نوح، آيه 16 انعام، آيه 1)
(15) (نور، آيه 35)
(16) (نور، آيه 240)
(17) (بقره، آيه 257)
(18) (صف، آيه 8)
(19) (انعام، آيه 122)
(20) (تحريم، آيه 8)
(21) مثنوى، دفتر 4، بيت 1855)
(22) (مائده، آيات 15، 44 و 46 انعام، آيه 91 نساء، آيه 174)
(23) (ابراهيم، آيه 1 شورى، آيه 52 آل‏عمران، آيه 184)
(24) (مثنوى، دفتر 5، بيت 2478)
(25) (تغابن، آيه 8)
(26) (ابراهيم، آيه 5 احزاب، آيه 43 حديد، آيه 9 طلاق، آيه 11)
(27) (احزاب، آيه 45 و 46)
(28) (نور، آيه 35)
(29) (ر. ك: به تفسير موضوعى قرآن كريم، عبدالله جوادى آملى، مركز نشر اسراء، قم: ج اول، 1376 ش، ج 8، صص 223- 224)
(30) (مثنوى، دفتر 1، بيت 3660 و 3661)
(31) (شرح جامعه كبيره، شيخ احمد بن زين‏الدين احسائى، بيروت: دارالمفيد، ج اول، 1999 م.- 142 ق، ج اول، ص 270)
(32) (ر. ك نورالبراهين، ج اول، ص 398 و 399)
(33) (تغابن، آيه 8)
(34) (بحارالانوار، ج 23، ص 308 و به نقل از الانوار الساطعه، شيخ جواد بن عباس الكربلائى، مراجعة محسن الاسدى، قم: دارالحديث، بى‏تا، ج 3، ص 110)
(35) (مثنوى، دفتر 3، بيت 2408)
(36) (اعراف، آيه 157)
(37) (نورالثقلين، ج 2، ص 83 به نقل از الانوار الساطعه، ج 3، ص 111)
(38) (الانوار الساطعه، ج 4، ص 259 و 260)
(39) (بحارالانوار، ج 1، ص 97، ح 7)
(40) (انعام، ص 163)
(41) (ر. ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، ص 30 و 31)
(42) (بحارالانوار، ج 57، ص 170)
(43) (به نقل از تفسير الميزان، ج 1، ص 121)
(44) (بحارالانوار، ج 25، ص 4)
(45) (ر. ك: انسان و خلافت الهى، محمد شجاعى، تهران: مؤسسه فرهنگى خدمات رسا، ج اول، 1362 ش، صص 139- 142)
(46) (مثنوى، دفتر 2، ابيات 2247 و 2249)
(47) (مثنوى، دفتر 5، بيت 25)
(48) (ر. ك: انسان و خلافت الهى، صص 125 و 129)
(49) (مثنوى، دفتر 3، بيت 8)
(50) (ر. ك: الميزان، ج 1، ص 121)
(51) (الانوار الساطعه، ج 4، ص 259)
(52) مثنوى، دفتر 6، بيت 2069)
(53) (ر. ك: مقالات، محمد شجاعى، تهران: سروش، ج پنجم، 1380 ش، ج اول، صص 21- 27 انسان و خلافت الهى، همان، صص 45- 61 و 73- 97)
(54) (ر. ك: مقالات، ج 3، صص 117- 120)
(55) (بحارالانوار، ج 23، ص 308 به نقل از: الانوار الساطعه، ج 3، ص 110)
(56) مثنوى، دفتر 2، ابيات 1245- 1246)
(57) (بقره، آيه 257)
(58) (ابراهيم، آيه 1)
(59) (ر. ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، صص 250- 252)
(60) (ر. ك: فلسفه امامت، سيديحيى يثربى، قم: وثوق، ج اول، 1378 ش، صص 62- 65)
(61) (رعد، آيه 43)
(62) (اصول كافى، ح شماره 607 الانوارالساطعة، ج 3، ص 110 و ج 4، ص 98)
(63) (مثنوى، دفتر 2، بيت 3223)
(64) (همان، دفتر 1، بيت 3606)
  جواب :   





    دیگر سوالات ...    

پيرامون نور معصومين، نور خداوند توضيح دهيد.

اگر امام حى و قيوم هست پس علت زيارتشان از طريق مرقد مطهر چيست؟

آيات و احاديثى كه مربوط به علم غيب ائمه است چيست؟

چرا چهارده معصوم، ائمه مى‏شوند و ما انسانهاى معمولى نمى‏توانيم به آن مقام‏برسيم؟ و با توجه به اكتسابى بودن مقام آنها چگونه اينگونه ميشوند؟

از چه جهتى حضرت فاطمه(علیها السلام) مادر همه ما مى‏شود و آيا از نسل او هستيم؟

دوست دارم حضرت فاطمه زهرا و زينب(س) الگوى عملى براى من باشند مرا دراين باره راهنمايى كنيد، راه كار آن چيست؟

اين كه در برخى روايات آمده است كه ساعتى از شب يا روز به هر كدام ازائمه(ع) اختصاص دارند يعنى چه؟

آيا امام زمان(عج) از كارهاى خوب و بدى كه ما انجام مى‏دهيم آگاهى دارد؟

لطفا در مورد علم جفر و ابجد كه منتسب به ائمه است توضيح دهيد؟

در مورد آفرينش و عصمت حضرت زهراء آيا يك مسأله اجبارى نيست؟ توضيح‏دهيد.

مقام محمود مخصوص چه كسانى است؟

حب اهل بيت را تعريف كنيد. حب عملى چيست؟

مى‏خواهم عاشق ائمه مخصوصا حضرت مهدى(عج) شوم و در رثاى حضرت ابا عبدالله‏الحسين زار زار بگريم لطفا مرا راهنمايى كنيد؟

امام على(علیه السلام) از لحاظ اخلاقى چگونه به ديگران درس ادب مى‏دادند؟

چگونه مى‏توان با ائمه ارتباط معنوى پيدا كرد؟

چرا امام حسين(علیه السلام)، خامس آل عبا لقب گرفتند؟

به چه دليل ماه شعبان ماه پيامبر اسلام است؟

فلسفه بلند شدن از جا به هنگام شنيدن نام حضرت قائم(علیه السلام) چيست؟

چگونه ممكن است مهدى (علیه السلام) كه بعد از وفات پدرشان امام حسن عسکری(علیه السلام) پنج ساله بود امام شود، آيا ممكن است كودكى پنچ ساله پيشوايى مسلمين را داشته باشد؟

چرا سلسله امامان در امام دوازدهم عليه السلام ختم مي شود؟





 
 عناوین کنجینه سوالات
اجتماعی
اطلاعات عمومی
معارف اسلامی
مهدو یت
 
 پیوندهای ویژه
  ما مفتخريم آمريكا و اسرائيل...
  مدعيان دروغین در مصر و يمن
  ادویه‌هایی‌ كه جان شما را...
  راز شاد زندگي کردن در سالمندي...
  آثار غفلت از خدا
  مدل های بسیار زیبای دکوراسیون...
  امام خميني (ره ) : به اسلام...
  سایت تخصصی آندروید
  روش جديد ترك اعتياد
  دوستي از منظر دين اسلام‏
  ظهور منجی در کلام امام خامنه...
  دیدار جمعی از شعرای آئینی...
  اصلاحات سیاسی از جنس سعودی...
  وظیفه ما در زمان غیبت چیست؟
  تغذیه از نظر قرآن کریم
  اين بار ماشين‌ لباسشويي
  حکم شوخی دروغ
  تصاویر زیبا از گل و طبیعت...
  حرمله چگونه توسط مختار كشته...
  کسي که مهدي (علیه السلام)...
  تغذیه از نظر قرآن کریم
  همسرتان را آن گونه كه هست...
  ولايـت فقيه از ديدگاه شيخ...
  تصاویری از دنیای زیبای پرندگان...
  حيات سياسي حضرت زهرا(سلام...
  موعود و آخرالزمان در دين زرتشت
 


ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما