|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
اين سؤال داراى ابعاد گوناگونى است كه به شرح زير به آنها اشاره مىشود: 1- معناى نور: «نور» عبارت است از آنچه كه در ذات و كون و خود، ظاهر و روشن باشد، و از نظر اثر بيرونى هم، مظهر و روشن كننده غير خود باشد. اين مفهوم مصاديق گوناگونى دارد كه در شدّت و ضعف صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مىشوند مثلاً مىتوان بر خورشيد، اطلاق نور كرد و بر يك لامپ روشن نيز مىتوان اطلاق نور كرد زيرا هم خورشيد و هم لامپ، در ذات و گوهر خود ظاهر و روشن بوده و هم روشنكننده غير خود مىباشند ولى روشنى و روشنگرى خورشيد كجا و روشنى و روشنگرى لامپ كوچك كجا؟ گفتنى است هر چه كه در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چيزى را ظاهر و روشن مىسازد- ولو اين كه روشنگر يك مجهول، سؤال، راه معنوى و بازنمودن يك حقيقت باشد نور است و بر آن نور اطلاق مىشود. به همين دليل گفته مىشود: علم نور است، زيرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتو علم است كه مىتوان بسيارى از راهها را شناخت و مجهولات را كشف كرد، چرا كه علم روشنگر نيز هست. بنابراين، نبايد پنداشت كه واژه «نور»، تنها بر امور حسّى و چيزى كه داراى فوتونهاى به خصوصى است و در علم فيزيك از كم و كيف آن بحث مىشود، اطلاق مىگردد، بلكه اين تنها يكى از مصاديق بارز و روشن اين واژه است.
با توجه به اين توضيح، مىتوان بر «وجود» نيز «نور» اطلاق كرد زيرا وجود در ذات خود امرى ظاهر و روشن بوده و با تعلق «وجود» به اشيا، آنها نيز ظاهرگرى و روشنگرى مىكنند.
به هر حال، نور هم بر نور حسّى، اطلاق مىشود و هم بر نور فراحسى و چه بسا كه نور حسّى، از نور غيبى فروغ و نور مىگيرد.
نور حق بر نور حسّ راكب شود آن گهى جان سوى حق راغب شود
سوى حسى رو كه نورش راكب است حس را آن نور نيكو صاحب است
نور حس را نور حق تزيين بود معنى نور على نور اين بود
نور حسسى مىكشد سوى ثرى نور حقش مىبرد سوى على
زآن كه محسوسات دونتر عالمى است نور حق دريا و حس چون شبنمى است
(1) 2. حضرت حق عين نور مطلق است: «نور» يكى از اسماى حسناى الهى است(2) چرا كه ظهور و روشنى هر چه در هستى است از او است،(3).
هستى كه به ذات خود هويداست چو نور ذرات مكوّنات ازو يافت ظهور
هر چه كه از فروغ او افتد دور در ظلمت نيستى بماند مستور
روشن است كه اسما و صفات خداوند، صرف و خالِص هر كمال وجودى است و استعمال آن واژه در مورد خدا، به نحو حقيقت است نه مجاز، اما غير خداوند، چون دات آنان به عرض وجود او موجود است، صفاتشان نيز همينگونه است. بنابراين همه صفات وجودى حقيقى و خالى از نقص، منحصراً از آن خداوند سبحان است و تمام اوصاف ديگران، بالعرض به آنها نسبت داده مىشود. از اين رو، اطلاق واژه نور بر خداوند متعالى، اولى و اقدم است بر اطلاق آن بر غير او زيرا جميع انوار از اوست و قوام همه نورهاى ديگر به او است.(4)
همه عالم به نور اوست پيدا كجا او گردد از عالم هويدا
نگنجد نور ذات اندر مظاهر كه سبحان جلالش هست قاهر
در آن موضع كه نور حق دليلست چه جاى گفت و گوى جبرئيلست
چه نور او ملك را پر بسوزد خود را جمله پا و سر بسوزد
(5) قرآن نيز خداوند متعال را به نور توصيف فرموده است: اَللَّهُ نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ(6) و خالق نور ظاهرى و باطنى را او دانسته است(7). به گفته محىالدين ابن عربى، وجود مطلق (خداوند متعال) نور حقيقى است زيرا همه موجودات به هستى او هست شدهاند.(8)
اى همه هستى ز تو پيدا شده خاك ضعيف از تو توانا شده
هستى تو صورت پيوند نه تو به كس و كس به تو مانند نه
آنچه تغيّر نپذيرد تويى وآن كه نمرده است و نميرد تويى
ما همه فانى و بقا بس تو است ملك تعالى و تقدس توراست
(9) پس وجود نور مطلق (خداوند متعال) يك اصل و ضرورت است زيرا در پرتو وجود او است كه ما هستيم و در ظلّ نور است كه ما بقا و استمرار در وجود داريم. در عنايت نور او است كه نور حسّى در عالم پرتوافكن گشته و براى زندگى مادى انسان، يك نياز اساسى شده است. با تجلّى آن نور مطلق در هستى است كه انسانهاى كامل، هدايتگر بشريت گشتهاند و.(10). بايد توجه داشت كه نور مطلق و حقيقى از دسترس اوهام و خيال بسيار دور است.
از همه اوهام و تصويرات دور نور نور نور نور نور نور
(11) 3. نور در قرآن: اين واژه پر معنا در قرآن كريم به كرّات به كار رفته و مصاديق گوناگونى براى آن بيان شده است: الف) قرآن نور و ظلمت را با هم برابر نمىداند و نور را برتر از ظلمت تلقى مىكند(12) ب) خداوند خود نور است(13) ج) او خالق نور ظاهرى و غيبى است(14) د) او با نور خويش هر كه را بخواهد، هدايت مىكند.(15) ه) اگر حضرت حق به كسى از نور خويش افاضه نفرمايد، از هيچ جاى ديگر نمىتواند اين نور را بگيرد.(16) و) او است كه مؤمنان را از ظلمات خارج كرده و به عالم نور وارد مىگرداند.(17) ز) خداوند متعال خود، كامل كننده نورش مىباشد(18) ح) خداى سبحان در اين دنيا به وسيله هدايتش، مؤمن را نورانى مىكند تا بتواند به وسيله آن نور حركت كند و راه را از چاه بشناسد.(19) و در آخرت نيز همين نور ظهور مىكند و از پيش رو و سمت راست او در حركت است.(20).
مومنا ينظر به نور الله شدى از خطا و سهو ايمن آمدى
(21) ط) كلام خداوند (وحى) نور است چه قرآن، چه تورات و چه انجيل(22) ى) قرآن علاوه بر آن كه نور است، هدايتگر به نور نيز هست قرآن كريم نورى است كه انسان را از ظلمات طبيعت و انيّت بيرون مىبرد و به سوى نور معرفت پروردگارش، هدايت مىكند(23)
هر كه كاه و جو خورد قربان شود هر كه نور حق خورد قرآن شود
(24) ك) ايمان به نورى كه خداوند نازل فرموده است (قرآن كريم) وزان ايمان به خدا و رسول او است،(25) ل) پيامبران، كسانىاند كه انسانها را از ظلمت خارج ساخته و به عالم نور مىبرند.(26) بايد توجه داشت كه اطلاق نور بر وحى، قرآن، راه و پيامبر در برابر خداوند، به اين معنا نيست كه هم خدا نور باشد و هم غير او روشن و روشنگر زيرا فرض ندارد موجودى نور نامحدود باشد و در كنار او، نور محدودى هم باشد چرا كه نامحدود، غيرى باقى نمىگذارد. بنابراين اگر مثلاً فرمود كه: «پيغمبر سراج منير است»(27) يعنى آن چراغ، مصباحى از همين نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ
است نه نورافكنى جدا از آن. بر اساس همين نكته ظريف خداوند مىفرمايد: سراج منير بودن تو از همان نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ
پايه و مايه گرفته، نه اين كه مستقلاً نورانى هستى و خدا هم نورانى است.(28) بلكه در پرتو نورانيت خداوند، آنها نيز نور و نوربخشاند(29)
چون شما تاريك بودم در نهاد وحى خورشيدم چنين نورى بداد
ظلمتى دارم به نسبت باشموس نور دارم بر ظلمات نفوس
(30) 4. معصومان تجلى نور الهى: در روايات ما، رسول اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع)، در ابعاد گوناگون به نور الهى توصيف شدهاند. موارد ذيل حكايتگر بخشى از اين ابعاد است: 1- معصومان نوراند در زيارت جامعه كبيره، از امام هادى (ع) نقل شده كه فرمود: خلقكم الله انواراً خداوند شما را به صورت نور خلق كرد. امام صادق (ع) در تفسير آيه اَللَّهُ نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ. فرمودند: «رسول خدا (ص) و ما اهل بيت (ع) نور خداوند در ميان مخلوقاتش هستيم.(31) در حديث ديگرى، در ذيل همين آيه شريفه از امام صادق (ع) نقل شده است كه مَثَلُ نُورِهِ
، اشاره به حضرت رسول (ص) دارد و نُورٌ عَلى نُورٍ
اشاره به امامى دارد كه پشت امام ديگر به امامت مىرسد.(32) از امام محمد باقر (ع) سؤال شد: مقصود از «نور» در آيه فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِي أَنْزَلْنا(33) چيست؟ امام در پاسخ فرمودند: «به خدا قسم مقصود از نور، ائمه (ع) از آل محمد تا روز قيامتاند. به خدا قسم آنها نور خداوند كه نازل گشتهاند و به خدا قسم آنها نور خداوند در آسمانها و زميناند».(34)
من چو خورشيدم درون نور غرق مىندانم كرد خويش از نور فرق
(35) امام صادق (ع) مىفرمايد: مقصود از «نور» در آيه شريفه وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ(36) اميرمؤمنان و ائمه (ع) هستند.(37) 2- نور معصومان از نور خداوند است در زيارت جامعه مىخوانيم: و انتجبكم لنوره خداى متعال شما را براى نور خود برگزيد.: « و نوره و برهانه عندكم نور و برهان حق نزد شماست. السلام على الائمة الدعاة و. و صراطه و نوره و برهانه سلام بر امامان بزرگوارى كه دعوت كننده به سوى خدا و. و صراط او، نور او و برهان او هستند. در عبارت دوم گفته مىشود: نور حق در نزد شما است و در عبارت سوم خود آنان را نور حق مىگوييم.
نور دل از جان بود اى يار غار مستعار او را مدان اى مست عار
رسول خدا (ص) در يك حديث طولانى، نور خويش، اميرمؤمنان (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (ع)، امام حسين (ع) و. را از نور خداوند دانستهاند.(38) 3- نور معصوم، اولين مخلوق در روايات، اولين مخلوق و نخستين صادره نور رسول خدا (ص) و سيزده معصوم دانسته شده است. رسول خدا (ص) مىفرمايد: اوّل ما خلق الله، نورى اولين چيزى كه خداوند خلق كرد، نور من بود.(39). خداى سبحان به پيغمبرش دستور مىدهد كه «بگو من اولين مسلمانم»(40) و مقصود از اين اوليّت، اوليّت رتبى است، نه زمانى زيرا اگر مقصود اوليت زمانى بود، هر پيغمبرى نسبت به قوم خويش اول المسلمين بود و پيامبران پيشين نيز به طريق اولى مىتوانستند مصداق اين روايت باشند. از اين كه خداى سبحان تنها به پيغمبر اسلام فرموده بگو، مأمورم كه اول المسلمين باشم، براى آن است كه حضرت اوّل صادر، يا اول ظاهر است.(41) از امام صادق (ع) سؤال شد كه شما قبل از آن كه آسمانها و زمين خلق شوند كجا بوديد؟ حضرت در پاسخ فرمودند: كنّا انواراً حول العرش نسبح الله و نقدسه حتى خلق الله سبحانه الملائكة. انوارى بوديم حول عرش و مشغول تسبيح و تقديس او بوديم تا اين كه خداى متعال ملائكه را خلق فرمود.(42) جابر بن عبدالله مىگويد: از رسول خدا (ص) سؤال كردم: اولين چيزى كه خداوند خلق نمود چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمود: نور نبيك. نور پيغمبرت.(43) جابر از امام محمدباقر (ع) نقل مىكند كه ايشان فرمود: «خداوند متعال چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، چهارده نور از نور عظمتش خلق فرمود. پس آن چهارده نور ارواح ما بود». جابر مىگويد: از امام از اسماى آن چهارده نور سؤال كردم ايشان فرمود: «محمد، على، فاطمه، حسن و حسين (ع) و نور فرزند حسين (ع) كه نهمى آنان قائم ايشان است».(44) امام باقر (ع) مىفرمايد: يا جابر، ان الله اول ما خلق خلق محمداً و عترته الهداة المهتدين، فكانوا اشباح نور بين يدى الله، قلت: و ما الاشباح؟ قال: ظلل النور، ابدان نورية بلا ارواح، و كان مؤيداً بروح واحد و هى روح القدس. اى جابر اول مخلوقى كه خداوند خلق فرمود، محمد و عترت هدايت شده آن حضرت بودند پس آنان اشباح نور در برابر خداوند بودند. جابر مىگويد: به حضرت عرض كردم اشباح چيست؟ فرمود: سايه نور، بدنهاى نورى بدون روح كه مؤيد به يك روح يگانه و واحد بودند و آن روح القدس بود..
اين روايت حكايتگر اين حقيقت است كه مخلوق اول (روح خدا و يا روحالقدس) در عين اين كه يك حقيقت و موجود واحد است، حقيقت همه چهارده معصوم است يعنى، هم حقيقت رسول الله (ص) است و هم حقيقت تك تك عترت آن حضرت و در عين يكى بودن متعدد هم هستند و همه ظهورات روح واحد و حقيقت واحد مىباشند. اين روايت با صراحت كامل مىفرمايد كه آنان ابدان نورى بودند كه ارواح متعدد نداشتند بلكه مؤيد به يك روح بودند و آن عبارت است از «روحالقدس» و به روشنى به اين نكته اشاره دارد كه حقيقت روح و جان همه يكى بود (روح القدس) و ظهورات كه (ابدان نورى و يا اشباح نورى) متعدد بود.
اين كه در زيارت جامعه مىخوانيم و ان ارواحكم و طينتكم واحدة اشاره به اين حقيقت دارد كه چهارده معصوم، يك نور اند و در اين جهت با هم اتحاد دارند. اين اتحاد- در عين غيريت- نه تنها در اوّل خلقت بوده بلكه در نظام مادى و زندگى دنيا و حقيقت آنان يكى بوده است و در عين تعدد صورى و ظاهرى با همديگر، وحدت و اتحاد دارند.(45)
چون مرا ديدى خدا را ديدهاى كرد كعبه صدق برگرديدهاى
خدمت من طاعت و حمد خداست تا نپندارى كه حق از من جداست
چشم نيكو باز كن در من نگر تا نبينى نور حق اندر بشر
(46) 4- نور معصوم، جسم مستعد خواهد نور معصوم، اولين مخلوق و قبل از همه مخلوقات ديگر موجود بوده است و هر وقت ماده با تركيب و استعداد خاص، خود را در معرض تابش آن قرار دهد و با آمادگى پذيرش آن، در برابر آن قرار گيرد، در آن تجلى مىكند.
نور يابد مستعد تيز گوش كاو نباشد عاشق ظلمت چو موش
(47) تركيب بدين مخصوصى كه با مشخصات خاص به خود، در زمان و مكان خاص آماده پذيرش مخلوق اول (نور معصوم) و تجلى آن است، در زمان مشخّص و معين اين نور را مىپذيرد و در اين زمان، نور معصوم در آن مىتابد و جلوه مىكند. اين زمان خاص، زمان همين تجلى به خصوص است و وقت اين تابش، از نور معصوم و مخلوق اول است نه زمان متجلى.
حقيقتى كه متوجه اين تركيب مخصوص در اين زمان خاص گرديد، قبل از همه عوالم و قبل از زمان و مكان وجود پيدا كرده و خلق شده است. البته تجلى آن در اين تركيب، در زمان مخصوص قرار مىگيرد آن هم به لحاظ آمادگى اين تركيب در اين زمان.(48) از اين رو جسم معصومان (ع)، جسم ويژهاى است كه توان تحمل و تجلى آن نور را در خود دارد نورى كه اولين مخلوق و برترين مخلوق است. اين جسم بايد قابليت و كشش آن همه عبادتها و سيرها را داشته باشد تا اين نور در آن تجلى كند. بر اين اساس جسم آنها نيز از نور است.
جسمشان را هم ز نورا سرشتهاند تا ز روح و از ملك بگذشتهاند
(49) 5- نور معصوم واسطه در خلق در رواياتى كه معصومان (ع) به عنوان نور و مخلوق اول مطرح شدهاند، به اين نكته نيز اشاره شده كه خداى متعال از نور ايشان، هر چيز و كمال وجودى را آفريده است يعنى، وجود و هستى خير است و هر وجود از نظر جنبه وجودى- و با قطع نظر از حدود و نقايص- خير مىباشد بر اين اساس همه موجودات و همه وجودات و كمالات وجودى، از جلوات و ظهورات همين مخلوق اول و نور معصوم است و مخلوقات مراتب مختلف تجليات اين نور مىباشد.(50) به عبارت ديگر، نور معصوم، سبب وجود موجودات ديگر است و موجودات ديگر، آثار و صورتهاى نازله اين حقيقت به طور صريح اشاره كردهاند كه: «از نور رسول خدا، عرش خلق شده است از نور على (ع) ملائكه به وجود آمدهاند از نور فاطمه (س) آسمانها و زمين خلق شده است از نور امام حسن (ع) خورشيد و ماه پديدار گشتهاند از نور امام حسين (ع) بهشت و حورالعين قدم به هستى نهادهاند و.(51)
نور مردان مشرق و مغرب گرفت آسمانها سجده كردند از شگفت
(52) 6- تجلّى نور معصوم در قلب مؤمن از آن جا كه نور معصوم، واسطه در خلق بوده و از اين رو واسطه در به وجود آمدن انسان است و از آن جا كه از آن مخلوق اول، در روح آدميان دميده شده است زيرا روح خدا كه در آيات به آن اشاره و تصريح شده است كه روح انسانى از آن روح است همان مخلوق اول و نور معصوم مىباشد.(53) نور ضعيفى كه از آن نور برتر، در انسانها وجود دارد، نور ضعيفى كه روشنايى كمى دارد و از تيرگىهاى زيادى برخوردار است اما اگر آدمى اين تيرگىها و آلودگىها را از خود دور سازد و خود را به مرتبه و منشاء اصلى خويش (روح خدا) نزديك سازد، اين نور در آدمى بيشتر روشن خواهد شد و از ضعف به سوى شدت حركت خواهد كرد. اين نور ضعيف، بر اثر ايمان و عمل صالح، با نور بسيار روشن و كاملى- كه هيچگونه ضعف و تيرگى در آن نيست- وحدت يافته، نور كامل آن غالب و قاهر گشته است و آن را احاطه نموده و ضعفها و تيرگىهاى آن را از ميان برده و كاملش گردانيده است. هر چه اين نور ضعيف، به نور كامل نزديكتر شود و با آن وحدت بيشترى داشته، در آن مستغرق باشد، به همان اندازه غلبه و احاطه نور كامل، بر آن بيشتر خواهد بود تا جايى كه وحدت كاملاً تحقق يابد و فنا حاصل شود. در اين صورت، نور ضعيف با حفظ تبعيت و فنا- در مرتبه خود- از روشنى نور كامل و از آثار وجودى آن، بر اثر فناى در آن برخوردار خواهد بود.(54) در زيارت جامعه به اين حقيقت اشاره شده است: انتم نور الاخيار شما نور خوبان هستيد و اين همان واقعيت است كه امام محمد باقر (ع) فرمود: «هر آينه نور امام در قلوب مؤمنان نورانىتر از خورشيدى است كه روشنگر روز است»(55) در پرتو همين نور راه حقيقت را براى ايشان روشن و آنها را به سوى نور حضرت حق هدايت مىكنند.
يا به گلبن وصل كن اين خار را وصل كن با نار نور يار را
تا كه نور او كشد نار تو را وصل او گلشن كند خار تو را
(56) 7- نور معصوم، هدايتگر است خداوند درباره مقام نورانيت حضرت رسول و هدايتگرى آن حضرت مىفرمايد: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ اَلنَّاسَ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَى اَلنُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ اَلْعَزِيزِ اَلْحَمِيدِ
قرآن را از آن رو بر تو فرستاديم كه مردم را از هرگونه تيرگى و تاريكى، رهايى بخشيده، آنها را نورانى كنى. رسول خدا (ص)، آينه تمام نمايى است كه جهت تابش نور را مىداند. وقتى اين آيينه به سمت نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ
بود، آن نور در اين چهره مىتابد، هم صفحه آينه را روشن مىكند و هم منطقهاى را كه در برابر آينه قرار دارد. از اين رو، مىفرمايد: «به تو قرآن دادم تا مردم را نورانى كنى، تو مظهر ولايت الهى هستى كه خداوند با تابيدن آن مؤمنان را از تاريكىها به نور بيرون مىآورد»(57). نور رسول خدا (ص) بر اساس آيه نخست(58) نه تنها بايد راهنماى مردم به سوى نور باشد، بلكه بايد دست آنها را گرفته از ظلمت خارج سازد و به نور برساند(59) معصومان ديگر نيز چنين هستند. وقتى در زيارت جامعه مىخوانيم و نوره عندكم يعنى، علوم، حقايق و هدايتها- و در يك كلمه نور قرآن- در نزد شما است و با اين نور، انسانها را به نور دعوت كرده، آنان را نورانى مىكنيد زيرا نور امامان (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) با نور رسول خدا (ص) يكى است و در واقع امامت باطن نبوت است.(60) آنان مترجمان حقيقى وحىاند. از امام باقر (ع) پرسيدند: كسى كه عالم به كتاب آسمانى است» كيست؟(61) فرمود: مقصود ما امامانيم.(62) در هر صورت چون آنان نور و حامل نوراند، پس هدايتگر به سوى نور هم هستند زيرا كسى كه نور هدايت ندارد، حق رهبرى ديگران را هم ندارد.
چون ندارى فطنت و نور هدا بهر كوران روى را مىزن جلا
(63) اگر ما نيز طالب تجلى نور حق، نور قرآن و نور معصوم در خود هستيم، بايد بكوشيم كه خود را مستعد اين نور سازيم.
نورخواهى مستعد نور شو دور خواهى خويش بين و دور شو
(64)
پىنوشت
(1) (مثنوى، دفتر 2، ابيات 1290 و 1292- 1295)
(2) (التوحيد، ابىجعفر، الصدوق، تصحيح، ص 194 و 195، باب اسماء الله تعالى، ح 8)
(3) (رسائل توحيدى، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ص 65)
(4) (كشفالاسرار، ميبدى، صص 542- 547 رسائل توحيدى، همان، صص 56- 61 ولايتنامه، علامه طباطبائى، صص 103- 104)
(5) (شيخ محمود شبسترى، گلشن راز)
(6) (نور، آيه 35)
(7) (نبأ، آيه 13 زمر، آيه 23 يونس، آيه 5 نوح، آيه 16 انعام، آيه 1)
(8) (به نقل از: رساله الانوار، شريفالدين محمد نيمدهى، ص 134)
(9) (حكيم نظامى گنجوى)
(10) (نك: نورالبراهين فى شرح توحيدالصدوق، سيدنعمةالله موسوى جزايرى، ج 1، صص 395- 397)
(11) (مثنوى، دفتر 6، بيت 2146)
(12) (رعد، آيه 16 فاطر، آيه 20)
(13) (نور، آيه 35)
(14) (نبأ، آيه 13 زمر، آيه 23 يونس، آيه 5 نوح، آيه 16 انعام، آيه 1)
(15) (نور، آيه 35)
(16) (نور، آيه 240)
(17) (بقره، آيه 257)
(18) (صف، آيه 8)
(19) (انعام، آيه 122)
(20) (تحريم، آيه 8)
(21) مثنوى، دفتر 4، بيت 1855)
(22) (مائده، آيات 15، 44 و 46 انعام، آيه 91 نساء، آيه 174)
(23) (ابراهيم، آيه 1 شورى، آيه 52 آلعمران، آيه 184)
(24) (مثنوى، دفتر 5، بيت 2478)
(25) (تغابن، آيه 8)
(26) (ابراهيم، آيه 5 احزاب، آيه 43 حديد، آيه 9 طلاق، آيه 11)
(27) (احزاب، آيه 45 و 46)
(28) (نور، آيه 35)
(29) (ر. ك: به تفسير موضوعى قرآن كريم، عبدالله جوادى آملى، مركز نشر اسراء، قم: ج اول، 1376 ش، ج 8، صص 223- 224)
(30) (مثنوى، دفتر 1، بيت 3660 و 3661)
(31) (شرح جامعه كبيره، شيخ احمد بن زينالدين احسائى، بيروت: دارالمفيد، ج اول، 1999 م.- 142 ق، ج اول، ص 270)
(32) (ر. ك نورالبراهين، ج اول، ص 398 و 399)
(33) (تغابن، آيه 8)
(34) (بحارالانوار، ج 23، ص 308 و به نقل از الانوار الساطعه، شيخ جواد بن عباس الكربلائى، مراجعة محسن الاسدى، قم: دارالحديث، بىتا، ج 3، ص 110)
(35) (مثنوى، دفتر 3، بيت 2408)
(36) (اعراف، آيه 157)
(37) (نورالثقلين، ج 2، ص 83 به نقل از الانوار الساطعه، ج 3، ص 111)
(38) (الانوار الساطعه، ج 4، ص 259 و 260)
(39) (بحارالانوار، ج 1، ص 97، ح 7)
(40) (انعام، ص 163)
(41) (ر. ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، ص 30 و 31)
(42) (بحارالانوار، ج 57، ص 170)
(43) (به نقل از تفسير الميزان، ج 1، ص 121)
(44) (بحارالانوار، ج 25، ص 4)
(45) (ر. ك: انسان و خلافت الهى، محمد شجاعى، تهران: مؤسسه فرهنگى خدمات رسا، ج اول، 1362 ش، صص 139- 142)
(46) (مثنوى، دفتر 2، ابيات 2247 و 2249)
(47) (مثنوى، دفتر 5، بيت 25)
(48) (ر. ك: انسان و خلافت الهى، صص 125 و 129)
(49) (مثنوى، دفتر 3، بيت 8)
(50) (ر. ك: الميزان، ج 1، ص 121)
(51) (الانوار الساطعه، ج 4، ص 259)
(52) مثنوى، دفتر 6، بيت 2069)
(53) (ر. ك: مقالات، محمد شجاعى، تهران: سروش، ج پنجم، 1380 ش، ج اول، صص 21- 27 انسان و خلافت الهى، همان، صص 45- 61 و 73- 97)
(54) (ر. ك: مقالات، ج 3، صص 117- 120)
(55) (بحارالانوار، ج 23، ص 308 به نقل از: الانوار الساطعه، ج 3، ص 110)
(56) مثنوى، دفتر 2، ابيات 1245- 1246)
(57) (بقره، آيه 257)
(58) (ابراهيم، آيه 1)
(59) (ر. ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، صص 250- 252)
(60) (ر. ك: فلسفه امامت، سيديحيى يثربى، قم: وثوق، ج اول، 1378 ش، صص 62- 65)
(61) (رعد، آيه 43)
(62) (اصول كافى، ح شماره 607 الانوارالساطعة، ج 3، ص 110 و ج 4، ص 98)
(63) (مثنوى، دفتر 2، بيت 3223)
(64) (همان، دفتر 1، بيت 3606)
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|