|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
ابتدا بايد توفيق تعريف شود. امام صادق (ع) درباره آيه شريفه « وَ ما تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللَّهِ» (توفيقى برايم نيست مگر به كمك خداوند تعالى) و نيز آيه شريفه « إِنْ يَنْصُرْكُمُ.» (اگر خداى تعالى ناصر شما باشد كسى بر شما غالب نيست و اگر او شما را خوار گرداند.) چنين فرمودهاند هر گاه بنده آن طاعتى را كه خداى تعالى امر فرموده انجام دهد كارش بر وفق امر الهى مىباشد و بنده هم به خاطر همين عمل موافق امر الهى موفق ناميده مىشود و هر گاه بنده بخواهد در يكى از معصيتهاى الهى داخل شود پس (از آن) خداوند تبارك تعالى بين بنده و آن معصيت حائل شود (و مانع ايجاد كند) سپس آن بنده هم معصيت را ترك كند خود اين ترك به سبب توفيق خداوند متعالى ناصر مىباشد و هر زمان خداوند بنده را با آن معصيت رها سازد و حائل و مانعش نگردد تا اين كه معصيت را انجام دهد او را خوار گردانيده و ياريش ننموده و توفيقش نداده است بنابراين توفيق يعنى موافقت اعمال با اوامر الهى. اما گاهى واژه توفيق در بين عرف بطور عامتر استعمال مىشود و آن يعنى عمل بر وفق هدف به تحقق بينجامد.
در هر حال براى كسب توفيق اسبابى مىباشد كه بعضى از آنها عبارتند از: 1- اطاعت از اوامر الهى: مولاعلى (ع) مىفرمايند: ايها الناس انه من استنصح الله وفق و من اتخذ قوله دليلاً هدى للتى هى اقوم فان جارالله آمن و عدوه خائف اى مردم هر كس خداوند تعالى را نصيحت گر خود پذيرد موفق شده است (و به توفيق دست يافته است) و هر كس قول خداوند تعالى را راهنماى خود گيرد به چيزى هدايت يافته كه پابرجاتر و مستحكمتر مىباشد زيرا پناهنده به خدا ايمن و دشمنش ترسو و دل نگران است،(1).
در روايت شماره بعد مىفرمايند: من استنصح الله حاز التوفيق هركس خداوند تعالى را ناصح خود گيرد توفيق را كسب كرده است بنابراين اولين سبب كسب توفيق اطاعت از اوامر الهى و گوش به فرمان خداوند بودن است.
2- تجربههاى توفيق بخش: تجربههاى توفيق گذشته را بايد حفظ كرد امام على (ع) مىفرمايند: من التوفيق حفظ التجربة از جمله توفيق تجربه مىباشد گاهى تغيير محيط از يك سو و رنگ پذيرى انسان از سوى ديگر زمينهها و علل توفيقات گذشته را به طاق نسيان مىسپارد به خوبى انديشيده شود كه چه زمنيهها و تجربههايى به شما توفيق بخشيده بود الان هم همانها را ايجاد نماييد در سير تحولات گذشته و حال خود تأملى كنيد قطعاً به تجربهها و علل توفيق بخش گذشته خواهيد رسيد.
3- برنامه ريزى و نظم: چه تجربههاى توفيقآور گذشته را كشف كرديد اولاًبر طبق هدف خود كه آنرا توفيق مىشماريد برنامه بريزيد اين برنامه از روى دقت، مطالعه و مشورت با متخصصين متعهد و علما باشد تا از يك طرف از افراط و تفريط به دور باشد و از طرفى قابل عمل باشد ثانياً نظم داشته باشيد و بطور منظم و مرتب به اين برنامه عمل كنيد اگر يك روز هم كوتاهى شود به همان اندازه از توفيقات شما كاسته مىگردد كوشايى، استقامت شرط توفيق است بر اين نظم و عمل دقيق به برنامه پاى فشاريد امام على (ع) مىفرمايند: (من طلب شيئاً ناله او بعضه» هر كس طالب چيزى باشد و واقعاً بخواهد به آن چيز يا به بعضى از آن چيز خواهد رسيد.
4- در خواست از خدا: دعا و درخواست مخصوصاً با تضرع و حال و اشك چشم و دل شكسته علاوه بر آثار مادى و معنوى استجابت دل را بر انجام اوامر الهى رقيق و آماده مىسازد و دل را از كدورات تعلق و تشويش و اضطرابهاى ناشى از وسوسههاى يأسآور شيطان و نفس اماره پالايش مىدهد توسل به ائمه اطهار (ع) هم در همين راستا مىباشد فقط غفلت نشود كه «. و من سأل الله التوفيق و لم يجتهد فقد استهزاء بنفسه.» امام رضا (ع) مىفرمايند: هر كس از خدا توفيق را مسئلت كند در حالى كه كوشا و تلاش گر نيست خود را به استهزاء و شوخى گرفته است. شرط نتيجه بخشيدن اين چند دستور فقط و فقط عمل به آن مىباشد.
دين و ايمان را مىتوان با كسب خصوصيات يك بنده واقعى نگه داشت. ازاينرو بحث زير را مطالعه و عمل كنيد: 1- شناخت خدا: امام رضا (ع) مىفرمايند: «اول عبادة الله معرفته.» اولين مرتبه عبادت خدا معرفت و شناخت خدا مىباشد بنابراين يك بنده واقعى اول بايد شناخت خدا پيدا كند در اين باب اگر زمينه مطالعاتى شما كم است از كتابهاى اعتقادى آقاى محسن قرائتى شروع كنيد ولى بعداً مسير مطالعاتى شما در كتابهاى استاد مطهرى باشد تا معارف و اعتقادات اسلامى را از چشمه زلال بگيريد ولى اگر زمينه مطالعاتى داريد از همان اول از كتاب توحيد استاد مطهرى شروع كنيد.
2- ايمان به خدا: از شناخت و اعتقاد بالاتر و با ارزشتر ايمان به خدا مىباشد امام على (ع) مىفرمايند: «الايمان شجرة اصلها اليقين.» ايمان درختى است كه ريشه آن يقين است پس بر حسب اين روايت ريشه ايمان همان يقين قلبى است نه صرف اعتقاد و شناختى كه در معرض رد و اثبات است و در روايتى ديگر امام رضا (ع) مىفرمايند: «لا عبادة الاّ بيقين» عبادتى نيست مگر با يقين پس اصل شجره ايمان يقين است و يقين قوام بخش عبادت واقعى است در نتيجه ايمان به خدا عبادت واقعى را محقق مىسازد بنابراين بنده واقعى خدا بايد علاوه بر شناخت خدا ايمان به خدا هم داشته باشد اين نكته قابل ذكر است كه مهمترين چيزى كه ايمان را در قلب پا برجا و مستحكم مىكند ورع است كه در كلام امام صادق (ع) آمده: «سئل الصادق (ع) ما الذى يثبت الايمان» قال: الذى يثبته فيه الورع والذى يخرجه منه الطمع» از حضرت سؤال شد چه چيزى ايمان را در قلب تثبيت مىكند؟ فرموند: چيزى كه ايمان را در قلب تثبيت مىكند ورع (اجتناب از معاصى و شبهات حرام) مىباشد و چيزى كه ايمان را از قلب خارج مىكند طمع (نسبت به گناهان و انجام معاصى) مىباشد.
3- شناخت دستورات خدا: شناخت دستورات خدا بعد از شناخت و ايمان به خدا شناخت فرستادگان الهى را نيز مىطلبد زيرا اول بايد آنها را بشناسيم تا بعد به رسالت آنها پى ببريم و در زمان غيبت امام معصوم (ع) به شأن و رسالت علما و فقهاى عظام واقف گرديم كه در اين باب از جهت نظرى و بحثهاى كلامى و اعتقادى بايد به بحث نبوت و امامت رجوع كرد ولى از جهت صرف شناخت دستورات عملى كافى است كه به رسالههاى علميه مجتهدين كرام رجوع شود بنابراين بارجوع به رساله مىتوان واجب و حرام الهى را شناخت تا اين ويژگى ديگر بنده واقعى خدا تحقق يابد.
4- ترجيح دستورات خدا: دستورات خدا را بايد بر دستورات نفس، شيطان و. در عمل ترجيح داد. امام سجاد (ع) مىفرمايند: من عمل بما افترض الله عليه فهو من اعبد الناس هر كس به آنچه خدا بر او واجب كرده عمل كند از عابدترين مردم مىباشد. امام على (ع) مىفرمايند: لا عبادة كاداء الفرائض هيچ عبادتى مثل انجام واجبات نيست. بنابراين انجام واجبات و ترك محرمات بر هر چيزى ترجيح دارد و نشانه ديگرى از بندگى واقعى خدا مىباشد.
5- استقامت در بندگى: بندگى خدا مادام العمرى و هميشگى است خداوند تبارك و تعالى به پيامبر اكرم (ص) در قرآن چنين خطاب مىكند: فَاعْبُدْهُ وَ اِصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ. او را عبادت كن و در راه پرستش او شكيبا باش،(2). خستگى و عبادت و بندگى مقطعى از ساحت بنده واقعى خدا بدور است حضرت على (ع) مىفرمايند: «دوام العبادة برهان الظفر بالسعادة»،(3). عبادت دوام دار و هميشگى دليل قاطع ظفر و دستيابى به سعادت و خوشبختى است.
اين نكته در خور يادآورى است كه مراد از عبادت فقط نماز و روزه نيست بلكه مراد طاعت و فرمانبردارى از خدا است كه در مرحله اول، عمل به واجبات و ترك محرمات مىباشد. مولا على (ع) مىفرمايند: غاية العبادة الطاعة نهايت عبادت طاعت است،(4). بنابراين بندگى و سرسپردگى دائم نسبت به خداى تعالى از ويژگىهاى مهم بنده واقعى خدا مىباشد.
6- بندگى با آزادگى: بنده واقعى خدا بايد به حدى برسد كه فقط لذت و محبت و عشق او را به بندگى وادارد از شوق بهشت و ترس جهنم آزاد باشد. امام صادق (ع) مىفرمايند: ان العباد ثلاثة: قوم عبدوا الله عزوجل خوفاً فتلك عبادة العبيد و قوم عبدوا الله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عبادة الاجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حباً له فتلك عبادة الاحرار و هى افضل العبادة بندگان سه گونهاند: 1- گروهى از روى ترس (از جهنم و عذاب الهى) خداى عز وجل راعبادت مىكنند كه اين عبادت از آن بردگان مىباشد 2- گروهى با دلخواهان ثواب (و دريافت پاداش و بهشت) خداى تبارك و تعالى را عبادت مىكنند كه اين عبادت از آن مزدبگيران مىباشد 3- گروهى به خاطر حب وعشق (حقتعالى) خداى عزوجل را عبادت مىكنند كه اين عبادت، بهره آزادگان (و وارستگان از بند غيرعشق) مىباشد و همين عبادت هم برترين عبادتها مىباشد»،(5).
تذكر: اين قسم اخير عبادت رانبايد از خود انتظار داشت زيرا وصول به آن حال بلند معنوى، سالهاى دراز و پياپى را مىطلبد البته اگر انسان استقامت در بندگى داشته باشد به مرور زمان شمهاى از آن حال را در خود مىيابد. در اين قسم اخير نه تنها عبادت از ريا و عجب خالص است بلكه از ترس جهنم و اراده ثواب هم خالص است آزاد از هر قيد غيرخدايى است).
7- چشم به كرم خدا نه عمل خود: بنده واقعى خدا هميشه خود را مقصر مىبيند و عمل خود را به هيچ مىانگارد براى عمل خود قدرى قائل نيست و پيوسته چشم به كرم كريم دوخته نه از غرور عمل باد در پوست انداخته امام صادق (ع) مىفرمايند: عليك بالجد ولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عبادة الله تعالى و طاعته، فان الله تعالى لايعبد حق عبادته بر تو باد كوشيدن (وجد و جهد در عبادت) و نفس تو از حد تقصير در عبادت و طاعت خداى تعالى خارج نشود (و خويش را مقصر بداند) زيرا خداوند تعالى آنگونه كه شايسته پرستش است عبادت نمىشود»،(6). اينها پارهاى از خصوصيات مهم بنده واقعى خدا مىباشد كه فقط با عمل دقيق به آن مىتوان بنده واقعى حضرت دوست شد.
پىنوشت
(1) (شرح نهجالبلاغه ابنابىالحديد، ج 9، ص 106)
(2) (مريم، آيه 65)
(3) (الغرر والدرر، باب العبادة، ص 24 و 318)
(4) (همان، ص 30)
(5) (ميزانالحكمه، ج 6، ص 17، روايت 11346)
(6) (همان، ص 25، روايت 11407)
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|