|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
در مورد اينكه چرا عده اي درست تربيت مي شوند و بعضي ها درست تربيت نمي شوند بايد به عوامل تربيتي شخص توجّه شود. عواملي مانند خانواده و چگونگي برخورد آنها با شخص، محيط زندگي و دوستان شخص كه بايد والدين در انتخاب دوست به فرزند كمك و راهنمائي كنند، محيط مدرسه، محيط كلاس و دوستاني كه در كلاس پيدا مي كند، محيط كار؛ همگي از جمله عواملي هستند كه اگر نامناسب باشند اثرات منفي در شخص خواهند گذارد و بهترين راه تغيير محل مي باشد. البته در مورد خود خانواده بايد كوشيد از رفتارهاي نامناسب با شخص جلوگيري كرد.[1]
فرموده ايد «موعظة ديگران در آنها تأثيري ندارد» در مورد اين مطلب، نكاتي را بايد در نظر گرفت. شما بايد توجّه داشته باشيد ما هميشه تنها در موقعي كه شخصي اشتباهي كرد سعي مي كنيم ملامتش بكنيم و توبيخ كنيم و انتظار داريم اثر هم بكند و روشش را تغيير دهد. ما در اينجا روش هايي را خدمتتان عرض مي كنيم كه اگر اين روشها رعايت شوند افراد منحرف، خود بخود روششان را تغيير خواهند داد. به اين نكته بايد توجّه كرد اكثر افراد منحرف، قابل اصلاح هستند. كم هستند افرادي كه قابل اصلاح نيستند.
روش هاي برخورد با افراد منحرف:
1. احترام گذاشتن: در برخورد با اينگونه افراد سعي كنيم اولاًآنان راكوچك نشماريم. و حداقل به خاطر اينكه همنوع و همنشين و فاميل ما هستند آنها را حقير نشماريم. و ثانياً در مقابل آنها فروتني و تواضع بكنيم و به خاطر اينكه مؤمن هستيم با آنها تكبّر بورزيم. و ثالثاً نبايد داشته هاي اين افراد را دست كم بشماريم و فضيلت هاي آنها را ناديده بگيريم و فقط خصوصيّات منفي آنها را ببينيم. هر انساني داراي خصلت يا رفتار و يا بعدي شايسته ي ستايش و تمجيد است. وظيفة شما اين است كه اين جنبه هايي خوب را بيابيد و او را به سبب داشتن آنها تمجيد كنيد.[2]
2. قدرداني و تحسين: براي ما كافي است خطائي را مشاهده كنيم بلافاصله به سرزنش خطاكار مي پردازيم و عليه او زبان مي گشائيم خصوصاً در عتاب نوعي غرور و انانيت نهفته است. امّا ستايش و قدرداني نياز به دور افكندن انانيت و خودخواهي دارد تا بتوان همانطور كه محاسن خود را مي بينيم خوبيهاي ديگران را نيز مشاهده كنيم. و اين كار محتاج فائق آمدن بر نفس و فراتر رفتن از خود و در اختيار گرفتن عنان شهوات و اميال است.
مردم همه مي خواهند آدمي مهمّ باشند و مردم از كارهاي آنها تقدير و تشكّر كنند. اگر ما در مقابل كارهاي خوب آنها تمجيد و تشكر و قدرداني بكنيم اين كارها براي آنها مهم خواهد بود و اين نوع سپر دفاعي خواهد شد تا از كارهاي بد دوري كنند.[3]
3. گوش فرا دادن: مردم معمولاً شنوندگان خوب را بر گويندگان خوب ترجيح مي دهند، زيرا در برابر شنوندگانِ خوب، احساس مهمّ بودن مي كنند.[4] و اگر ما در برخورد با اينگونه افراد سعي كنيم به سخنان شان خوب گوش فرا دهيم، خواهيم ديد كه سعي مي كنند خوب صحبت كنند و از طرفي به شما كه فردي مؤمن هستيد اهميت مي دهد و سعي مي كند به سخنان شما گوش دهد و حتّي عمل كند. ولي اين روش هم حوصله مي خواهد و هم زمان بر است. و ما نبايد عجله كنيم كه خيلي زود در اينها تأثير بگذاريم.
4. پرهيز از مجادله: هر انساني كه براي ارزشها و آرمانهاي والاي خود احترام قايل باشد در مباحثات روش درستي اتخاذ مي كند و از افتادن در ورطة جدال دوري مي گزيند زيرا كسي كه به خود احترام مي گذارد وقتش را در مجادلات بي ارزش تلف نمي كند و اگر ديد كه طرف مقابل هدفش صرفاً مجادله است نه رسيدن به حقيقت رشته كلام را به دست او مي سپارد تا هرچه مي خواهد بگويد. طرف مقابل شما از دو حالت خارج نيست: يا عقيده و نظرش درست است كه در اين صورت شما با جرّ و بحث كردن وي را از دست مي دهيد و يا بر نظر خود پاي مي فشرد كه در اين صورت وقت خودرا با او ضايع كرده ايد.[5]
5. پرهيز از سرزنش و مجادله: شايد مهمترين خلأ اخلاقي انسان عادت به سرزنش كردن ديگران باشد. هر انساني به راحتي مي تواند ديگران را سرزنش كند امّا بايد بدانيم كه سرزنش و عتاب بسيارموجب مي شود افراد را از خود برانيم. زيرا مردم طبيعتاً از افراد سرزنش كننده و ملامتگر نفرت دارند. پرهيز از سرزنش كردن به معناي آن نيست كه آدمي در برابر خطاهاي طرف مقابل سكوت كند بلكه بايد براي اظهار ناراحتي و ناخشنودي خود از اشتباهات او، روش بهتري را دنبال كند.[6]
6. چگونگي برخورد با خطاها: اوّلين گام در برخورد با خطاها اين است كه لغزش هاي مردم را پي جويي نكنيم و معايب و خطاهايشان را به رخ آنها نكشيم. دومّين گام اين است كه اگر خطائي از آنان ديديم آن را حمل بر خوبي كنيم نه بدي و اگر محملي براي آن نيافتيم عيبش را بپوشانيم. سومين گام اين است كه اگر خطائي مرتكب شدند غرور آنها را جريحه دار نكنيم.[7]
4. قطع رابطه آري يا نه؟
در جواب قسمتي كه فرموده ايد آيا قطع رابطه بكنيم يا نه؛ در آيات و روايات آنچه بدست مي آيد اين است كه اسلام هرگز اجازه نمي دهد انسان با أرحام خود قطع رابطه كند. قطع رحم حتّي اگر رحم كافر باشد هم جايز نيست چه رسد به اينكه يك شخص شيعه باشد كه از لحاظ اخلاقي و فكري انحراف پيدا كرده است. و مي توان با روش هاي بسيار ساده مشكل اش را برطرف كرد.[8]ما اگر اسلام رادر عمل و رفتار و اخلاق خود نشان دهيم و در برخوردها با فاميل و خواهر و برادر اسلامي برخورد كنيم كمتر كسي منحرف مي شود. اگر هم كسي منحرف شد بايد در فكر هدايت او باشيم نه اينكه او را طرد كنيم تا بيشتر به انحراف كشيده شود.
منابع بيشتر:
1. روشهاي تربيت، سيدمهدي كاشمري، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 79.
2. اخلاق اسلامي، احمد ديلمي، مسعود آذربايجاني، نشر معارف، چاپ دوم، 79.
3. دوستي و دوستان، سيد هادي مدرسي، ترجمه حميدرضا شيخي و حميدرضاآژير، نشر آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 76.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اخلاق اسلامي، احمد ديلمي، مسعود آذربايجاني، نشر معارف، چاپ دوم 79، ص 281.
[2] . دوستي و دوستان، سيدهادي مدرسي، ترجمه حميدرضا شيخي و حميدرضا آژير، نشر آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 76، صفحه 139.
[3] . همان، ص 151.
[4] . همان، ص 169.
[5] . همان، ص 192.
[6] . همان، ص 199.
[7] . همان، ص 224.
[8] . ميزان الحكمه، ج 4، محمد محمدي ري شهري، ترجمه حميدرضا شيخي، نشر دارالحديث، چاپ اول، 77، ص 2014.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|