| 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... |
|
|
|
: در مورد آينده جهان توضيح دهيد | طرح سوال : | درباره وضع جهان در آخر الزمان ـ به خصوص قبل از ظهور امام زمان(ع) ـ روايات بسياري وارد شده است. بعضي از آن خصوصيات چنين است:
1. وضع حكومتها؛ حكومت استبدادي و افراد ظالماند و حكومتهاي ضعيف و زودگذر و متزلزل در رأس امور قرار دارند.
2. وضع دين؛ از اسلام و قرآن، فقط اسمي ميماند و مساجد، زيبا، اما بدون جمعيت (نمازگزار واقعي) است.
3. وضع اخلاق؛ عواطف انساني ضعيف شمرده ميشود و ترحم به هم وجود ندارد و انواع فسادهاي اخلاقي، به طور علني در جامعه انجام ميشود(بدون نهي و جلوگيري).
4. وضع امنيت؛ ترس و اضطراب فراگير و راهها نا امن است و جنايتهاي هولناك صورت ميگيرد. مردم، آرزوي مرگ ميكنند و مرگهاي ناگهاني و زلزله و جنگ و فتنه و بيماري و مرگ زياد ميشود.
5. وضع اقتصاد؛ باران و محصولات كشاورزي كم ميگردد و رودها و چشمهها خشك ميشوند و گراني و فقر و گرسنگي و عدم رونق تجارت و بازار، غوغا ميكند.
البته در كنار همه اين مشكلات، عدهاي به وظيفه شرعي خود عمل ميكنند و علم اسلام و انسانيت را بر پا ميدارند و زمينه ظهور را فراهم ميكنند. در آن زمان، ايران ـ به خصوص شهر مقدس قم ـ پايگاه شيعيان و محل اميد مردم خواهد بود. بنابراين، چنين نيست كه همه، در ظلم و فساد فرو رفته باشند، بلكه عدهاي، با زحمات فراوان، خود را حفظ ميكنند و فروغ اميد را در دل مردم روشن نگه ميدارند.
بنابراين چون دوران غيبت امام زمان(ع) در روايات، آخر الزمان ناميده شده است، ميتوان گفت: ما در آخر الزمان هستيم؛ مخصوصاً كه بعضي از علايم ياد شده، در زمان ما وجود دارد. اما اگر منظور از آخر الزمان فقط چند سال قبل از ظهور حضرت باشد، چون وقت ظهور مشخص نيست، نميتوان گفت، كه ما ، در آخر الزمان هستيم يا نه.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
: در رابطه با زمينه سازي ظهور و فتنه هاي آخر الزمان لطف فرماييد چند کتاب معرفي نماييد .
| طرح سوال : | در جاي ديگر ميگويد: «وعده داده است خدا به كساني از شما كه ايمان آوردهاند، و عمل صالح انجام دادهاند، اين كه خلافت زمين را به آنان واگذارد...»(نور، 55) شرط تحقق انقلاب مهدي(ع) اين است كه ايمان و عمل صالح در پروندهي افراد باشد تا انقلاب رخ دهد.
پيامبر فرمود: «كونوا دعاة الناس بغير بألسنتكم؛ دعوت كننده مردم باشيد به غير زبانتان». امام صادق(ع) فرمود: «زينت براي ما باشيد نه مايه آبروريزي». آيا گناه و ظلم، دعوت به مهدي است و مايه زينت و افتخار ائمه؟
هـ . وظيفه انسان حركت به طرف كمال و كسب آن از طريق عبوديت و بندگي است. عبوديت و بندگي نيز جز در پرتو عمل به تكاليف الهي كه وظايف فردي و اجتماعي انسان را در بر دارد، امكان پذير نيست. خداوند در سوره عصر ميفرمايد: « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* وَ الْعَصْرِ ...؛ تنها كساني كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند و هم ديگر را سفارش به حق و راستي بكنند از خسران و ضرر به دورند». خداوند از انسان ميخواهد در گناه نماند و به سوي او رجوع كند: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً ؛ اي كساني كه ايمان آورديد! توبه كنيد، همگي، توبهاي خالص». (تحريم، 8).
كوتاه سخن آن كه خداوند انسان را در تعيين سرنوشت خود و جامعه، داراي تأثير ميداند و از او ميخواهد براي اصلاح گام بردارد و خسته نشود و در چنين نگرشي، وعده ظهور را مطرح ميكند. بنابراين انتظار منجي، به معناي صحيح آن، نه سكوت و تن دادن به ظلم است و نه كمك به فراگير شدن ظلم، بلكه بايد خواستار ظهور باشد و در اين راه، تمام تلاش خود را به كار گيرد و اگر در اين مسير، نياز به تشكيلات و حكومتي است كه حركت براي زمينه سازي را سامان دهد، براي تشكيل آن اقدام كند. طبيعي است كه ظالمان و مفسدان نيز بيكار نخواهند نشست و به مقابله برميخيزند. لذا جبهه ظلم، در نهايت درجه ظلم حركت ميكند و جبهه حق به اوج تلاش ميرسد و در اين زمان است كه خداوند به مدد انسانهاي حق طلب ميآيد و با ظهور مهدي عزيز(ع) كار ظالمان را يك سره ميكند
| جواب : | | | |
|
|
|
|
چرا در آخر الزمان قم امن ترين مکان است ؟ | طرح سوال : | مرحوم حاج شيخ عباس قمي(صاحب مفاتيح الجنان) در کتاب سفينة البحار(ج7، ذيل حرف ق) به نکاتي پيرامون قم و ويژگيهاي آن پرداخته و به رواياتي اشاره کرده است که به امن بودن اين منطقه توجه شده است. از امام صادق(ع) روايت شده است: اگر مصيبت بر شما وارد شد بر شما باد به قم که آنجا مأمن فاطميون است.
شايد ويژگيهاي ذيل باعث شده است که شهر مقدس قم داراي چنين جايگاهي باشد:
الف. مدفن کريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه(س)؛
ب. مدفن بسياري از علما و فقها و اولياي بزرگ الهي؛
ج. لقب قم از پيامبر گرامي(ص) اخذ شده است که در شب معراج با ديدن شيطان در اين سرزمين با لفظ قم او را از اينجا راند.
د. شهر اهل بيت ميباشد با توجه به ولايت مداري مردم اين سرزمين از امام صادق(ع) نقل شده است: براي ما اهل بيت حرمي است که آن شهر قم است. (سفينة البحار).
هـ . قم مرکز علم اهل بيت و صدور آن به عالم است. از امام صادق(ع) نقل شده است: به زودي کوفه از مؤمنين خالي ميشود و جمع ميشود(مخفي ميشود) علم از آن همانگونه که مار در سوراخ خود مخفي ميشود، سپس ظاهر ميشود علم به شهري که به آن قم ميگويند و ميگردد معدن علم و فضل.(سفينة البحار).
و. اهالي قم هنگام ظهور، همراهان و ياوران امام مهدي(ع) هستند. از امام صادق(ع) نقل شده است: قم را قم ناميدند زيرا اهل آن با قائم آل محمد(ع) جمع ميشوند و با او قيام ميکنند و بر او استفامت و پايداري ميورزند و او را ياري و نصرت ميکنند. (سفينة البحار).
ز. يکي از درهاي بهشت براي اهل قم است. از امام رضا(ع) نقل شده است: براي بهشت هشت در است و يکي از آنها براي اهل قم است، پس خوشا به حال انها، پس خوشا به حال انها، پس خوشا به حال انها.
هر چند همه ويژگيها در جاي خود بسيار مهم و ارزشمند است اما نکته پنجم جايگاه خاصي دارد، زيرا منادي کامل و واقعي دين اسلام در دوران سخت و سنگين غيبت و صدور آن به جهان و آشنا کردن مردم با حقيقت دين، حوزه علميه قم است و خداوند و امام عصر(ع) اين ندا و دعوتگر را رها نميکند. با صدور دين و معارف مهدويت است که مردم آمادگي بيشتر براي ظهور پيدا ميکنند.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
: جهاني شدن يعني چه؟جهاني شدن با جهاني سازي چه فرقي دارد ؟ | طرح سوال : | : جهاني شدن يعني حركت تمامي جوامع به سوي جهاني وحدت يافته كه در آن، همه چيز در سطح جهاني مطرح و نگريسته ميشود. در حقيقت جهاني شدن به معناي آزادي مطلق كسب و كار، برداشته شدن تمامي موانع از سر راه جريان يافتن سهل و آسان سرمايه و نفوذ آن در تمامي عرصهها، حركت روان اطلاعات و امور مالي وخدماتي تداخل فرهنگها، آن هم به سوي يكسان شدگي و يكدستي و تمام اين امور در مقياس جهاني رخ ميدهد و هدف آن، دستيابي به بازار واحد جهاني فارق از موانع توليد و سرمايه گذاري و خدمات و اشتغال خواهد بود.
در اين پروسه جهاني شدن اقتصاد با اهميت ترين بعد است و سياست و فرهنگ تا حد زيادي تحت تأثير نظام سرمايه داري ميباشد.
همچنين جهاني شدن يك روند و حركت تدريجي، طبيعي و تكاملي براي ايجاد جهاني با ارزشهاي مشترك و احترام به مباني فرهنگي ديگران است. امروزه اين روند طبيعي به سوي اهداف خاص اقتصادي سياسي به نظامي فرهنگي قدرتهاي سلطه سوق داده شده است.
قدرتهاي پيشرفته غربي و صاحبان شركتهاي بزرگ اقتصادي تجاري و ... اين روند را در خدمت منافع خود گرفتهاند و به نوعي خود را به اين فرايند طبيعي(جهاني شدن) تحميل كرده و نوعي جهاني كردن به ميل خود و در جهت اهداف خود پديد آوردهاند و سير طبيعي آن را دچار انحراف نمودهاند؛ به اين پروژه جديد «جهاني سازي» گفته ميشود.
به عبارت ديگر جهاني شدن يك سير و روند طبيعي براي حركت جوامع به سوي تكنولوژي پيشرفته و استفاده بهينه از قابليتهاي علمي و طبيعي در پرتو استعدادهاي انساني است اما وقتي اين حركت و روند طبيعي در اختيار تفكر عدهاي خاص قرار گيرد و به نوعي با اعمال اراده اين مسير طبيعي را به سوي اهداف خاص و از پيش تعيين شده سوق ميدهند، در حقيقت اين حركت را از جهاني شدن به جهاني سازي تبديل كردهاند. به عنوان مثال ميتوان از «انرژي اتمي» كه در اختيار قدرتهاي خاصي قرار دارد، نام برد. امروزه جهاني سازي دقيقا همان غربيسازي و آمريكايي سازي است؛ يعني تحت سلطه قرار دادن كل جهان از سوي آمريكا با در اختيار گرفتن اهرمهاي تعيين كننده در اقتصاد جهاني و سياست جهاني و نهايتاً حاكميت فرهنگ آمريكايي به عنوان يك پروژه نهايي در دستور كار قرار ميگيرد.
نتيجه:
جهاني سازي فرايندي در راستاي تامين منافع و تسلط ارزشهاي مورد نظر قدرتهاي سلطه در عرصه جهاني بر دولتها و ملتها است. و اين پروسه و برنامه كاملا متمايز با پروژه طبيعي و قابل قبول «جهاني شدن» ميباشد.
آنچه قابل توجه است اينكه ميتوان پروژه حكومت جهاني حضرت مهدي(ع) را در راستاي پروژه جهاني شدن تلقي نمود و در صورت عدم انحراف اساسي در مسير آن ميتوان آن را منتهي به حكومت عدل جهاني حضرت مهدي(ع) دانست كه حاكميت عدالت در تمامي ابعاد سياسي، فرهنگي، اقتصادي و ... است. اما جهاني سازي و جهاني كردن كه برنامهاي بر اساس منافع و اهداف و قدرتهاي سلطه در جهان است به هيچ عنوان نميتواند با حكومت مهدوي و اهداف و برنامههاي آن هماهنگ باشد، بلكه يكي از اهداف اساسي حكومت جهاني حضرت مهدي(ع) قطع هر گونه سلطه فرهنگي، سياسي، نظامي و اقتصادي از سوي قدرتهاي استعمارگر و ظالم در جهان خواهد بود.
براي آگاهي بيشتر ميتوانيد به فصلنامه انتظار شماره 6 و 7 مقاله جهاني شدن و حكومت حضرت مهدي و مقاله جهاني شدن و مقايسه آن با حكومت واحد جهاني حضرت مهدي(ع) مراجعه فرماييد.
منابعي كه براي تحقيق موضوع «مهدويت و جهاني شدن» ميتوانيد استفاده كنيد:
كتابها:
1. جهاني شدن و دين؛
2. جهاني شدن قدرت و دموكراسي؛
3. جهاني شدن، فرهنگي آزموني براي تمدنها ؛ ژرارلوكلر ترجمه سعيد كامران؛
4. آينده جهان، رحيم كارگر؛ ناشر: بنياد فرهنگي مهدي موعود(ع)؛
5. جهاني شدن قتل عام اقتصادي؛ فريبرز رئيس دانا؛
6. جهاني شدن قدرت و دموكراسي؛ مارك پلاتنر ترجمه سيروس فيضي؛
7. برندگان و بازندگان جهاني شدن؛ لستر تارو ترجمه مسعود كرباسيان؛
8. جهاني شدن و جنگ؛ ترجمه لطفعلي سمينو؛
9. مجله انتظار، شماره 6، مقاله جهاني شدن و حكومت حضرت مهدي(ع)؛
10. مجله انتظار، شماره 7، مقاله جهاني شدن و مقايسه آن با حكومت واحد جهاني حضرت مهدي(ع)؛
11. مجله انتظار، شماره 14، مقاله جهاني سازي، عدالت اقتصادي و مهدويت؛
پايان نامهها:
1. حكومت جهاني حضرت مهدي و جهاني شدن، شهريار نجف پور؛
2. بررسي ويژگيهاي عمده جامعه جهاني در حكومت فراگير حضرت مهدي(ع)، مهدي همتي؛
3. ويژگيهاي حكومت جهاني حضرت مهدي(ع)، سيد عبد اللطيف سجادي؛
تذكر: منابع فوق در كتابخانه مركز تخصصي مهدويت قم موجود ميباشد.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
جنگ ارماگدون در کجا و چه کشورهايي شرکت دارند ؟ | طرح سوال : | : دو تحقيق در اين زمينه قابل بررسي و تبيين است:
برخي از دانشمندان، يکي از علايم ظهور امام مهدي(ع) را وقوع معرکه جنگي در منطقهاي به نام "هرّ مجدون" و به تعبير روايات "قرقيسا" ميدانند. اين قضيه حتي در کتب اهل کتاب نيز به آن اشاره شده است. (رؤياي يوحنا، 16/16013؛ سفر زکريا، 14/1-5؛ کتاب مقدس ص 843).
اهل کتاب از يهود و نصارا اين معرکه جنگي را بس عظيم و خطرناک ميدانند که در پايان تاريخ بشر اتفاق خواهد افتاد.
"هرمجدون" کلمهاي است مشتق از "هر" به معناي کوه، "مجدوّ" که اسم وادي يا کوه کوچکي در شمال فلسطين است. اهل کتاب گمان ميکنند مساحت معرکه اين جنگ از منطقه مجدو، در شمال فلسطين تا ايدوم در جنوب امتداد دارد (حدود دويست مايل)(شبکه معلومات،ص4).
آنان معتقدند: در اين جنگ لشکري با حدود 400 ميليون نفر شرکت خواهند داشت. (شبکه معلومات ص2). لشکري که از عراق، ايران، ليبي، سودان و قفقاز در جنوب روسيه تشکيل شده است.(مجله الفکر الجديد، شماره 15 و16).
دکتر عبد الکريم زبيدي ميگويد: "... اين حادثه همان حادثه بزرگي است که قبل از ظهور امام مهدي(ع) تحقق خواهد يافت و در روايات از آن به معرکه "قرقيسيا" ياد شده است. در آن واقعه ميليونها لشکر از آمريکا، اروپا، روسيه، ترکيه، مصر و دولتهاي مغرب عربي و لشکرياني از شهرهاي شام؛ يعني، سوريه، اردن، لبنان، فلسين و اسرائيل شرکت خواهند داشت. همگي در منطقهاي به نام قرقيسيا از بلاد شام با هم مواجهه خواهند داشت و سفياني در اين هنگام خروج خواهد کرد...".(مجله الفکر الجديد، 15 و 16).
کليني به سند خود از امام باقر(ع) نقل کرده که به ميسر فرمود: اي ميسر! چه مقدار بين شما و قرقيسيا فاصله است؟ عرض کرد: نزديک "شاطئ فرات" است. حضرت فرمود: "اما انه سيکون بها وقعة لم يکن مثلها منذ خلق الله تبارک و تعالي السموات و الارض و لا يکون مثلها ما دامت السموات و الارض مادبة للطير تشبع منها سباع الارض و طيور السماء...".(کافي، ج8، ص245، ح451). آگاه باش که در آن مکان، واقعهاي اتفاق خواهد افتاد که نظير آن از زمان خلقت آسمانها و زمين از جانب خداوند ـ تبارک و تعالي ـ اتفاق نيفتاده است و نخواهد افتاد. آنجا محل پذيرايي پرندگان خواهد بود. درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سير خواهند شد".
از مجموع روايات استفاده ميشود که فرمانده عملياتي اين جنگ از جانب دشمنان اسلام، شخصي به نام سفياني است. او کسي است که به کمک مراکز جاسوسي يهود و آمريکا، در ميان مردم تفرقه انداخته و مردم را بر ضد شيعيان اهل بيت تحريک خواهد کرد و نيز بعد از پناه بردن امام زمان(ع) به کعبه با عدهاي از ياران خود، در صدد مقابله با حضرت بر خواهد آمد که خود او با لشکريانش در منطقهاي به نام "بيدا" به زمين فرو خواهند رفت.
در همين جنگ است که بنيه يهود از هم پاشيده شده و بسياري از آنها نابود خواهند شد. بخاري به سندش از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: " قيامت برپا نميشود تا آنکه شما با يهود بجنگيد؛ در آن هنگام به حدي از آنان کشته خواهد شد که حتي سنگي که يک يهودي در آن پناه گرفته، ميگويد: اي مسلمان! اين يهودي است که در کنار من پناه گرفته، او را به قتل برسان".(صحيح بخاري، ج3، ص232).
بيان دوم:
نبرد قرقيسيا:
سفياني پس از سرکوب مخالفان، هدفي جز حمله به عراق ندارد. از اين رو، با سپاهي بزرگ به سمت عراق رهسپار ميشود. در ميانه راه در منطقهاي به نام قرقيسيا(شهري در سوريه در محل اتصال رود خابور و فرات)، جنگي هولناک درميگيرد و بسياري کشته ميشوند.
در تعدادي از احاديث پيشوايان ديني از جنگ "قرقيسيا" خبر دادهاند. امام صادق(ع) در حديثي فرمودند: "ان لله مائدة [مأدبة] بقرقيسياء يطلع مطلع من السماء فينادي: يا طير السماء و يا سباع الارض، هلموا الي الشبع من لحوم الجبارين"؛"براي خداوند ودر قرقيسا سفرهاي(غذايي) است. از آسمان ندا دهندهاي آشکار ميشود و آواز ميدهد: اي پرندگان آسمان و اي درندگان زمين، بشتابيد براي سير شدن از گوشت ستمگران!"(نعماني، الغيبه، ص389، ح63).
روايتي دو گروه درگير اين جنگ را فرزندان عباس و مرواني خوانده است، اما چهار حديث ديگر سفياني را يکي از طرفهاي درگيري ميدانند، از جمله حضرت علي(ع) فرموده است:
"يظهر السفياني علي الشام ثم يکون بينهم وقعة بقرقيسيا حتي تشبع طير السماء و سباع الارض من جيفهم..."؛"سفياني بر شام غلبه ميکند. سپس ميان آنها در منطقه قرقيسيا جنگي در خواهد گرفت در آن جنگ، آنقدر کشته ميشوند که پرندگان آسمان و درندگان زمين از مردارشان سير ميشوند".(عقد الدرر، ص87، باب 4، فصل2).
از ميان روايات ياد شده، تنها اين حديث امام باقر(ع) از سند معتبري برخوردار است:
"... و يمر جيشه بقرقيسيا فيقتلون بها فيقتل من الجبارين مأة الف ... ؛ ... سپاه سفياني به قرقيسيا ميرسند و در آنجانبردي در ميگيرد و از ستم گران صد هزار نفر کشته ميشوند..."(نعماني، الغيبه،ص392، باب 14، ح67).
از ميان اين روايات، به حديثي که طرفهاي درگير جنگ قرقيسيا فرزندان عباس و مرواني برميشمرد، به لحاظ خبر واحد بودن و ضعف سند و مخالفت با ديگر روايات، نميتوان اعتماد کرد. اما بر اساس روايت معتبر پيش گفته و ساير رواياتي که مؤيد اين حديثاند، چند مطلب را ميتوان بيان کرد:
1. نبرد قرقيسيا واقع خواهد؛
2. يکي از متخاصمين، سفياني است؛
3. دو طرف درگيري اهل باطلاند؛
4. اين نبرد، تلفات انساني فراواني بر جاي خواهد گذاشت؛
5. سپاه سفياني، علي رغم تلفات سنگين، پيروز اين نبرد است.
روايات به انگيزه اين نبرد اشاره نکردهاند؛ اما اين احتمال وجود دارد که نبرد ياد شده به دليل مقاومت حاکمان آن سرزمين، در برابر زياده خواهيهاي سفياني باشد؛ چرا که سفياني براي رسيدن به کوفه، تمام مسير شام تا کوفه را تصرف خواهد کرد.
در روايات درباره طرف ديگري که در نبرد قرقيسيا ميرزمد، چيزي نيامده است. همچنان که گذشت از روايات ياد شده تنها بر حق نبودن دو گروه متخاصم را ميتوان فهميد. در روايت معتبر ديگري امام باقر(ع) فرموده است:
"... کفي بالسفياني نقمة لکم من عدوکم و هو من العلامات لکم، مع ان الفاسق لو قد خرج لمکثتم شهرين بعد خروجه لم يکن عليکم بأس حتي يقتل خلقا کثيرا دونکم ..."؛"... سفياني براي عذاب دشمنان شما بس است و او براي شما يکي از علامات است. وقتي اين مرد فاسق قيام کرد، باکي بر شما نيست که يک يا دو ماه درنگ کنيد تا اين که او تعداد زيادي از غير شما را بکشد ..." (همان، ص417، باب 18، ح3).
اين روايت هر چند به نبرد قرقيسيا تصريح نکرده، اما به قرينه ساير روايات، به احتمال فراوان درباره جنگ ياد شده خواهد بود، و بر اين اساس، از اين روايت فهميده ميشود که: طرف ديگر اين نبرد نيز از دشمنان شيعه است.
به نظر ميآيد آنچه قابل پذيرش است، اصل وقوع درگيري ها است. اما در رابطه با جزئيات نميتوان سخن دقيقي گفت. بايد توجه داشت که انسان بر اساس قدرت اختيار خود، ميتواند امور را تغيير دهد، و قرآن و روايات به اين نکته تصريح دارند.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
پرسش: اينکه مي گو يند جنگ و خو نريزي و بيماري شايع مي شود و بسياري از مردم هلاک مي شوند موجب عدم اميد به زندگي در زمان ظهور است آيا دو سوم مي ميرند ؟ و اين مطالب صحيح است ؟ توضيح دهيد ؟ | طرح سوال : | پاسخ: سخن جنگ و خونريزيها در دو مرحله مطرح ميشود:
الف. قبل از ظهور: در مورد جنگهاي قبل از ظهور مطلب خاصي كه از درجه اعتبار برخودار باشد بيان نشده است. بلكه به صورت كلي از مرگ و ميرهاي زياد و جنگ و كشتار خبر داده شده است. از اين رو به زمان و مكان و گروه خاصي نميتوان اشاره كرد. به علاوه كه اين حوادث مربوط به اختيار انسانها است و لذا انسان ميتواند با برخي اختيارها و انتخابها از بروز برخي حوادث جلوگيري كند. لذا در آيه قرآن به لوح محو و اثبات اشاره شده است.
البته اگر رويدادهاي ناخوشايند واقعاً بخواهد رخ بدهد، اهل بيت به ما آموزش دادهاند كه با دعا و حركت سنجيده بلا را از خود دور كنيد تا در گروه نجات يافتگان باشيد.
ب. هنگام ظهور: آنچه از مجموع روايات به دست ميآيد اين است كه چون حضرت حركت خود را با تبليغ و تبيين كامل شروع ميكند اكثر قريب به اتفاق مردم با توجه به فطرت الهي خود، پيام و دعوت حضرت را ميپذيرند، و جنگ و كشتار در مقياس كوچكي رخ ميدهد.
در مورد رواياتي كه پيرامون جنگها و كشتارهاي مربوط به آخر الزمان و ظهور وارد شده، توجه به چند نكته راهگشا است:
الف. سند برخي از اين روايات اشكال دارد و راويان آنها در مواردي اشخاصي دروغگو بودهاند لذا چنين روايتهايي قابل پذيرش نيست.
ب. تشديد ظلم و ستم در برهه اي از زمان طبيعي بوده و سابقه تاريخي هم دارد. وقتي به فرعون گفتند: از بني اسرائيل فرزندي به دنيا ميآيد كه پادشاهي و حكومت تو را از بين ميبرد؛ او ظلم و ستم بر بني اسرائيل را شدت بخشيد و حتي به دستور او زنان حامله را شكم دريدند و بچهها را (جنينها) از شكم مادران خارج كرده و كشتند.
در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده است كه بيش از بيست هزار زن حامله را شكم دريدند. خداوند در قرآن به فشار فراوان فرعون در آن روزگار اشاره كرده و بي حرمت شدن زنان و سر بريدن فرزندان را يادآور ميشود. چنين رفتاري از كساني كه خداوند را به طور كلي فراموش كرده و فقط به فكر دنيا و منافع آن هستند، دور از ذهن و واقعيت نيست!! بنابراين شدت يافتن ظلم در روزگار نزديك ظهور قابل پيش بيني است.
ج. با نگاه به طول تاريخ شيعه به دورههايي بر ميخوريم كه فشار بر شيعيان بسيار فراوان بود. آنان به جرم شيعه بودن تحت شكنجه و آزار بودند و حتي برخي از بزرگان شيعه، فقط به جهت عقيده و مرام تشيع به شهادت ميرسيدند. برخورد معاويه و حجاج در صدر اسلام و آل سعود(در اوايل قدرت يافتن) و صدام، از جمله مواردي است كه نيازي به اثبات ندارد. كتابهاي تاريخي مملو از ثبت چنين وقايع دلخراش است. شهيد اول صاحب كتاب لمعه و شهيد ثاني شارح كتاب لمعه، فقط به علت شيعه بودن به شهادت رسيدند. از اين رو، امامان ما راه تقيه را پيش گرفتند و براي حفظ مكتب تشيع و جان شيعيان در بسياري از موارد، سكوت كردند و به شيعيان دستور تقيه دادند.
وضعيت فعلي عراق ـ حتي پس از صدام ـ خود شاهد ديگري بر اين ادعا است. بسياري از كشتارها مربوط به شيعيان مظلوم عراق است كه تنها جرمشان آن است كه پيرو مكتب شيعهاند. بنابراين كشتن اشخاص (به جرم شيعه بودن) در همين دنياي كنوني امر بعيدي نيست.
د. هر چند امامان معصوم(ع) برخي از وقايع ظهور را پيشگويي كرده و خبر دادهاند؛ اما، ما را با امر «بداء» نيز آگاه كرده و اختيار انسان را در تغيير سرنوشت و امور خود يادآور شدهاند. قرآن كريم در آيه يازدهم سوره رعد ميفرمايد:«خدا تغيير نميدهد آنچه مربوط به قومي است مگر آنكه خود انسانها تغيير دهند». بنابراين نوع رفتار و اختيار انسان در چگونگي حوادث مربوط به آنها مؤثر است.
بر اين اساس ميتوان منتظر امر ظهور بود و براي فرج امام عصر(عج) دست به دعا برداشت و براي زمينه سازي ظهورش تلاش كرد. حركت اختياري انسانها در امر ظهور دخالت تمام دارد و ميتوان با حركتهاي صحيح و ثبات قدم، در صراط مستقيم شاهد تعجيل در فرج آن بزرگوار بود. حضرت مهدي(عج) خود در نامهاي براي شيخ مفيد به اين شرط مهم اشاره كرده، ميفرمايد:«اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنان را در طاعتش ياري دهد ـ در وفاي پيماني كه از ايشان گرفته شده اجتماع كنند و مصمم باشند؛ البته نعمت ديدار به تاخير نميافتد و سعادت ملآقات ما براي آنان با معرفت كامل و راستين نسبت به ما تعجيل ميگردد.(بحار الانوار، ج53، ص176) پس ميشود ظهور را درك كرد و برخي از اين گونه حوادث نيز رخ ندهد.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
پرسش: ايران در هنگام ظهور چگونه خواهد بود ؟ | طرح سوال : | پاسخ: با توجه به روايات ميتوان شرايط ايران را تا حدودي اين گونه ترسيم كرد: «دانش و معارف دين اسلام و مكتب تشيع، از ايران و قم، به جهانيان صادر ميشود. لذا موقعيت علمي ايران ممتاز است و اصلي ترين مركز دين اهل بيت(ع) خواهد بود. در روايتي از وجود مقدس امام صادق(ع) نقل شده است: «به زودي، كوفه، از مؤمنان خالي ميگردد و دانش مانند ماري كه در سوراخش پنهان ميشود، از آن شهر رخت برميبندد؛ سپس علم ظاهر ميشود در شهري به نام قم؛ آن شهر معدن علم و فضل ميگردد(و از آنجا به ساير شهرها پخش ميشود) به گونهاي كه باقي نميماند در زمين جاهلي نسبت به دين، حتي زنان در خانهها. اين قضيه نزديك ظهور قائم(ع) واقع ميشود ... علم، از قم به ساير شهرها در شرق و غرب پخش ميشود و حجت بر جهانيان تمام ميشود به گونهاي كه در تمام زمين، فردي پيدا نميشود كه دين و علم به او نرسيده باشد. بعد از آن قائم، قيام ميكند و سبب انتقام خدا و غضب او بر بندگان(ظالم و معاند) ميشود؛ زيرا، خداوند انتقام (و عذاب) بر بندگان روا نميدارد، مگر وقتي كه حجت را انكار كنند»؛ (بحار الانوار، ج 57و60، ص213).
خيزش و جنبشي بزرگ براي دعوت مردم به طرف دين، در ايران روي ميدهد. از امام كاظم(ع) نقل شده است: «مردي از اهل قم، مردم را به سوي حق دعوت ميكند. گروهي، دور او اجتماع ميكنند كه مانند پارههاي آهناند و بادهاي تند(حوادث) نميتواند آنها را از جاي بركند. از جنگ خسته نميشوند و كنارهگيري نميكنند و بر خدا توكل ميكنند. سر انجام، پيروزي براي متقين و پرهيزكاران است».(بحار، ج60، ص216، ح37).
گويا اين حركت، همان حركتي است كه از امام باقر(ع) نقل شده است: «گويا ميبينم گروهي از مشرق زمين خروج ميكنند و طالب حق هستند، اما به آنان پاسخ داده نميشود. مجدداً برخواستهي خود تاكيد ميكنند ولي جواب نميشنوند. پس چون چنين ديدند، شمشيرها را به دوش ميكشند، در مقابل دشمن ميايستند تا حق به آنها داده ميشود، اما اين بار قبول نميكنند بلكه قيام ميكنند و نميدهند آن را (پرچم قيام را) مگر به صاحب شما(امام زمان(ع))».(بحار الانوار، ج52، ص243، ح116).
خروج سيد حسني و خراساني كه در روايات به آنها اشاره شده است را ميتوان در اين باره دانست. بنابراين، موقعيت اجتماعي آن روز ايران حركت به سوي حق طلبي و دعوت به آمادگي براي ظهور است.
در بستر اين جامعه نيز ياران حضرت شكل ميگيرند. در حديثي از امام صادق(ع) نقل شده است: «قم را قم ناميدند، چون اهل او، اجتماع ميكنند با قائم آل محمد(ص) و با او قيام ميكنند و او را ياري ميكنند».(بحار الانوار، ج 57و 60، ص216، ح38).
در رواياتي كه به نام ياران و شهرها اشاره دارد، شهرهاي متعددي از ايران ذكر شده است. خلاصه آن كه ايران، مركز صدور دين و معارف اهل بيت است و زمينهسازي براي ظهور ميكند.
در برخي از روايات اهل بيت(ع) به حضور فعال عجم در سپاه و ارتش مخصوص امام مهدي(ع) اشاره شده است. البته مقصود از عجم ملتهاي غير عرب است، ولي به احتمال زياد بيشترين مصداق آن در عصر ظهور، ايرانيان خواهند بود به ويژه كه مركز شيعه در ايران است.
مجموعه روايات وارده در مورد ايرانيان نشان ميدهد كه اين گروه، زمينهسازان حكومت حضرت مهدي(ع) در جهان هستند و بيشترين تأثير را در روند استقرار حكومت آن خورشيد عالمتاب دارند، و در حقيقت حضرت مهدي(ع) به همراه ياران از جمله ايرانيان با دشمنان به مبارزه برميخيزد.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
فلسفه چيست و فسفه الهى كدامست ؟ | طرح سوال : |
انسان از بدو پيدايشش تاكنون بلكه هميشه علاقمند و عاشق وجود خارجى اشياء بوده و هست زيرا يگانه چيزى كه نظر او را به خود جلب مى كند، واقعيت پديده ها است وبس، جز به آن، التفات ندارد و به غير آن رو نمى آورد و در حقيقت در جهان خارج جز واقعيت وجود ندارد و هر چه هستى دارد و جامه وجود پوشيده، داراى واقعيت مى باشد. پس حكم به واقعيت و باور نسبت به وجود خارجى (يعنى اينكه در جهان خارج چيزهائى واقعا هستى دارند) از نخستين علوم بشرى و از اصيل ترين معارف انسانى است كه تمام صفات و شرايط يك مسئله ضرورى و بديهى در آن جمع است. مثلا: كودك نوزادى با احساس تازه اى كه خداوند به او بخشيده است، اگر در حالاتش دقت كنيم و هرگاه حركات او را از نخستين زمانى كه قدم در جاده زندگى مى گذاردزير نظر بگيريم مى بينيم كه گاهى پستان مادر را به عنوان تغذيه و مكيدن شيرى كه براى او فراهم آمده مى گيرد. و نيز بهمين غرض اشياء ديگر را به دهان خود نزديك مى كند اما پس از چند بارتكرار اين عمل، جز پستان مادر را نمگيرد و از چيزهاى ديگر هر چه باشد اعراض مى كند. او كه نخست همه چيز را اعم از خوردنى مانند ميوه و نان و غير خوردنى نظير سنگ، چوب و آهن و غيره به دهان مى برد و مى خواست آنها را بخورد پس از اندك زمانى جزچيرهائى را كه قابل اكل هستند نميخورد و بطور جدى از خوردن اشياء غير ماكول خوددارى مى كند. راستى راز اين كار چيست؟ آيا جز اين است كه نخستين توجه كودك به واقعيت اشيا و احساسش نسبت به واقعيت امور، خواه ناخواه او را به تمييز حق از باطل، صحيح از خطا، و خلاصه هر شى واقعيت دار از غير واقعى ناگزير ساخته و او را وادار مينمايد كه به حقيقت بچسبدو از غير آن رو گردان شود؟ ما اگر دامنه اين مطالعه و كاوش را توسعه و گسترش دهيم و در احوال افراد انسان هر كه باشد و در هر شرايطى قرار گرفته باشد تامل و دقت كنيم، خواهيم ديد كه آنها در تمام مراحل زندگى همين راه را مى پيمايند و دائما در تمام شئون زندگى مى خواهند درست را از نادرست و حق را از باطل باز شناسند. پس انسان در زندگى خود هم و هدفى بزرگتر از اين ندارد كه ميكوشد دچار اشتباه وخطا نشود و امر باطل و بى حقيقت را به جاى حقيقت و واقعيت نگيرد. هم چنين است حال ملت هاى گذشته اگر ما به آنچه كه در تاريخ از آنان ثبت و ضبط گرديده مراجعه كنيم و رفتار و آداب و آنچه را كه آثار و ميراثهاى آنها به آن دلالت دارد، مورد بررسى قرار دهيم، خواهيم ديد كه روش آنها در زندگى فردى واجتماعى جز آنكه گفته آمد، نبوده است آنان نيز در اين صدد بوده اند كه وسيله اى به دست آورند تا حقائق را از اشياء بى حقيقت كه احيانا ميان آنها اشتباه رخ مى دهد، باز شناسند و پس از بدست آوردن چنين ميزانى جز به آنچه كه آنرا حق ودرست دريافته اند، چنگ نميزنند و به غير آنچه در نتيجه جستجو و تفحص به آن رسيده و بعنوان حقيقت باز يافته اند، دل نميبندند و اين همان است كه ما آنرا فلسفه مى خوانيم. انسان هميشه با ولع و حرص شديدى به اين نوع بحث و كنكاش پرداخته و مى پردازد وآنرا در تمام شئون هستى و وجود خويش و در كليه آنچه كه زندگيش بر اساس آن جريان دارد، بكار مى برد، اگرچه از اين عمل خود آگاهى كافى و مفصل ندارد. اما بالاخره اين احساس روانى انسان بدون كوچكترين خستگى و درماندگى، به عمل و تلاش خود ادامه مى دهد و در تمام جزئيات زندگانى خود در اين مسير ره مى سپارد وبسا اين بحث و فحص را روى قريحه تعميم كه در نهاد انسان قرار دارد گسترش و تعميم داده و از اصل وجود و اقسام و خواص و احكام آن بطور كلى و عمومى بحث به عمل مى آورد و به دنبال آن به فكر و انديشه در پيرامون علت و معلول، امكان و وجوب قوه و فعل، قدم و حدوث ميپردازد. اينگونه مباحث اگر چه فقط بطور اجمال و سربسته براى انسان
معلوم و مفهوم بوده است، ليكن بالاخره او را از عالم طبيعت به ماوراى آن متوجه ساخته و خواه ناخواه به غور در مسئله مبدء و اصل هستى سوق داده است. چون انسان دريافته كه جهان مادى به تنهائى همراه فقر و نياز است و بدون اعتمادو تكيه بيك مبدئى كه احتياج او را برطرف سازد و به او هستى بخشد، نمى تواند به پاى خود بايستد تا بالاخره داراى يكنوع استقلال وجود گردد. و اين همان فلسفه الهى است كه از هستى و وجود خداوند عز اسمه بحث مى كند. و اين اگرچه خود يكى از صدها موضوعى است كه در فلسفه عمومى مورد بحث قرارمى گيرند الا اينكه تحقيق درباره آن، ديگر مسائل فلسفى را از حال تشتت وپراكندگى به سوى وحدت و يكپارچگى مى كشاند و آنها را به صورتى آراسته تر و درشكلى زيباتر ظاهر مى سازد. چون اين تنها فلسفه الهى است كه بين تمام موجودات و پديده ها (كه موضوع فلسفه عمومى هستند) بواسطه ذات باريتعالى كه آفريدگار وهستى بخش همه آنها است ارتباط برقرار كرده و هبستگى و وحدت شگفت آورى بوجودمى آورد. خواننده متتبع، اين حقيقت را از يك سو مى تواند در لابلاى نظريات فلسفه و حكمى كه از هند و مصر قديم، بابل، روم و يونان به ميراث مانده و در مطاوى آنچه ازمحققين فلاسفه اسلامى به دست ما رسيده، دريابد. و از ديگر سو از آن سلسله كتاب آسمانى كه به موسى و عيسى و ديگر انبياء (عليهم السلام) منسوب است، سپس از آنچه كه در قرآن از پيامبران گذشته بااختلاف طبقاتشان نقل شده و در پايان از تعاليمى كه خداوند بر پيغمبر اسلام وحى فرموده به خوبى و وضوح كامل درخواهد يافت. چون هر فرد محقق و صاحب نظر با دقت و تامل پيرامون اين نظريات و آراء خواهدديد كه بحث درباره جهان بالا و ماوراى مادى دائما در حال تحول بوده و اندك اندك داراى جلا و صفاى بيشترى شده به تدريج تكامل پيدا كرده است. و هر چه اين مسائل روشنتر و واضحتر شده و دامنه شان وسيعتر گشته است، گره مشكلات و مجهولات بيشترى باز گرديده و مطالب و مسائل ساده و ناقص قوام و استوارى زيادترى پيدا نموده است.
بررسى هاى اسلامى، علامه سيد
| جواب : | | | |
|
|
|
|
فرهنگ ملي از چه بخشهايي تشكيل شده وانقلاب اسلامي چه تاثيري برهريك داشته است؟ | طرح سوال : |
اجزائ فرهنگ ملى:
بر اساس نظرات جامعه شناسان، فرهنگ ملى از سه بخش تشكيل شده است:
1. شواهد و يافتههاى فرهنگى، 2. ساختارهاى اجتماعى، 3. دروندادهها يا جانمايههاى اين سيستم.
شواهد و يافتههاى فرهنگى عبارت از طرز تلقىها، صفات، رفتارها و ارزشها است. ساختارهاى اجتماعى بر اساس مفاهيم فلسفى، اقتصادى و سياسى در يك ساختار خاص اجتماعى شكل مىگيرد. دروندادههاى سيستم نيز شامل هنر، مذهب و تعليم و تربيت است. اين مدل بيان مىدارد كه چگونه دروندادهها در ساختارى خاص از اجتماع و تحت تأثير يك ايدئولوژى مشخص، به ساختن رفتارها و ارزشها مىپردازد. مجموع اين فرآيند، فرهنگ ملى جامعه را مىسازد.
بنابر اين نگرش، فرهنگ ملى، ساز و كارى علّى است كه رفتارها و ارزشهاى مطلوب جامعه را شكل مىدهد.
بر اين اساس نتيجة عملكرد درست فرهنگ ملى، مجموعهاى از معيارها و ارزشهاى پايدار است كه شهروندان به آنها باور دارند و براى نگه دارى آنها مىكوشند.
توضيح سادهتر اينكه فرهنگ ملى، دستگاهى منظم و ساختارمند است كه مجموعة تحولات درونى آن، بر اساس مبانى مكتبى و فلسفى خاصى شكل مىگيرد و ورودىهاى آن، متأثر از ارزشهاى نظام مكتبى، به ساختن ارزشها و رفتارهاى جامعه مىپردازد.
به بيان سادهتر، اگر موضوعى مانند هنر به دستگاه فرهنگ ملى وارد شود، متأثر از مبانى مكتبى، به هنر ارزشى تغيير مىيابد.
ارتقاى فرهنگ ملى:
رشد و تعالى فرهنگ ملى، بيش از هر چيز نيازمند تحول بينشى در مفاهيم مكتبى و فلسفى و ارزشها است. جهانبينى اسلامى، پايه و اساس شكلگيرى انقلاب اسلامى است و به همين جهت پس از انقلاب، تلاش بر اين بود تا مجموعة نظامهاى سياسى، اقتصادى و حقوقى، بر اساس مبانى مكتبى و فلسفى اين نظام ارزشى پىريزى شود. البته كليات نظام فرهنگى جامعه، پس از پيروزى انقلاب بر اساس اين مبانى پىريزى شد لكن طراحى جامعى براى تحول فرهنگ ملى، مطابق ارزشهاى آن صورت نگرفت.
گرچه در بخش ساختارهاى اجتماعى، مفاهيم فلسفى، اقتصادى و سياسى متناسب با دروندادهها، رشد نيافته است اما به لحاظ كمتر شدن فاصلة طبقاتى، رفتارها و ارزشها با سرعت بيشترى، در بستر جامعه نفوذ كرده است. پس از پيروزى انقلاب، اين رفتارها و ارزشهاى فرهنگى، در جهت رشد و بالندگى انسان قرار گرفت و در نتيجه فرهنگ ملى در بستر غير طبقاتى جديد خود، از دروندادههاى ارزشى بيشترين بهره را برد.
در بخش ارزشها نيز ديدگاه عمومى جامعه نسبت به ارزشها تغييرى مثبت پيداكرد و امور انسانى و معنوى، به عنوان ارزشهايى مقبول و واقعى مورد پذيرش قرار گرفت.
انقلاب اسلامى علاوه بر ايجاد تحولى اساسى در نظام ارزشى جامعه، تودة مردم را متحوّل ساخت و برخلاف حكومت پهلوى كه سعى در تغيير ارزشها از جايگاهى آمرانه و فرادست داشت تحول ارزشى را در بسترى مردمى به ثمر رساند.
تغيير نظام ارزشى، نظام فرهنگى جامعه را نيز متحوّل ساخت لكن براى ايجاد يك فرهنگ ملى كارآمد، به زمان بيشترى نياز است. انتظار ايجاد تغيير در فرهنگ عمومى در يك فاصلة زمانى، هنگامى معقول خواهد بود كه زمان مورد نظر به دقت تبيين شود. فاصلة زمانى معقول براى تغيير فرهنگ ملى كشورى كه پنجاه سال مورد تهاجم فرهنگ غرب قرار گرفته و دچار نوعى خودباختگى فرهنگى شده است، در حدود پنجاه سال خواهد بود. فرهنگ به آرامى تغيير مىيابد و تحولات فرهنگى، كند و آرام است. با توجه به اينكه جهتگيرى كلى فرهنگ ملى، پس از انقلاب، متناسب با ارزشهاى انسانى و معنوى است براى دستيابى به تحولات اساسى در اين حوزه، بايد سالها كار مستمر و پر دامنه صورت پذيرد. بر اساس سياستگذارىها و برنامههاى كنونى كه در جهت اصلاح فضاى عمومى جامعه صورت پذيرفته و مىتوان ادعا كرد انقلاب اسلامى، به جهت توجه به ارتقاى دروندادههاى سيستم و نظام اجتماعى، موجب ايجاد تحولى كلى در فرهنگ ملى شده است.
پرسمان
| جواب : | | | |
|
|
|
|
برخي اساتيد دانشگاه معتقدند توسعه علمي در ايران تنها با پذيرش كامل غرب و فرهنگ آن است؛ آيا چنين ديدگاهي صحيح است؟ | طرح سوال : |
توسعه علمى و تكنولوژى:
توسعه علمى، علم هم افق با تكنولوژى را نيز در برمىگيرد يعنى، اگر مجموعة معرفت سامان يافتة علمى، موقعيتهاى مختلف اجتماعى و زيستى را از طريق نظريات متناسب با خود شناسايى نكند و مسائل و پاسخهايى مربوط به آن را ندهد، نظام علمى گرفتار كاستى و نقص بوده و توسعه نايافته است. تكنولوژى و علم هم افق با آن، براى پاسخ به نيازهاى كاربردى و اجرايى زندگى است و اين بخشى از آگاهى، بايد در چهارچوب آرمانها و اهداف كلان فرهنگى جامعه شكل بگيرد و در پرداخت نظريات محورى خود، از بنيادنها و مبادى معرفتى متناسب با نظام معرفتى و علمى جامعه خود بهره ببرد. بنابراين علم توسعه يافته، در برابر فناورى و دانشهاى هم افق با آن، نه تنها موضعى منفى ندارد بلكه ناگزير از داشتن آن است. اما نكته مهم آن است كه اين مجموعه در كاربرد و جهتگيرىهاى خود، قالب فرهنگى متناسب با ديگر لايههاى معرفتى جامعه را داشته و نظريههاى مربوط به خود را براساس همان لايهها سازماندهى كرده باشد.
تكنولوژى و دانشهاى مربوط به آن در نظام معرفتى غرب، اين دو ويژگى را به مقدار زيادى دارا است و جامعه اسلامى ايران هنگامى از علم توسعه يافته بهرهمند مىشود كه به اين سطح از معرفت و فناورى راه يافته باشد. جامعه ما هنگامى بهگونهاى توسعه يافته از اين مجموعه بهرهمند مىشود كه توليد آن را با دو ويژگى ياد شده، بومى كند بومى كردن فناورى و دانشهاى مربوط، غير از انكار و نفى آن است. فناورى و دانشهاى مربوط به آن كه مىتوان از آن به عنوان علوم ابزارى ياد كرد حلقهاى از معرفت و رفتار نيست كه بدون ارتباط ساختارى و سازمان يافته با ديگر ابعاد معرفتى باشد. به همين دليل علم و تكنولوژى غربى، هم در شيوه كاربرد و هم در سطح تئوريك و نظريهپردازى، از معرفتهاى بنيادين فرهنگ و تمدن غرب بهره مىبرد.
بنابراين علوم ابزارى اگر مستقيم و بدون تصرف خلّاقانه دانشمندان و عالمان مسلمان و ايرانى به حوزه آگاهى و رفتار ما وارد شوند شكل نقالانه داشته و به توسعه علمى منجر نمىشود بلكه نظام معرفتى جامعه را گرفتار چند پارگى فرهنگى مىگرداند. تكنولوژى غربى، هنگامى كه بدون خودآگاهى علمى به عرصه زندگى ما وارد شود به دليل اينكه شناسنامه فرهنگى خود را به همراه نمىآورد حضورش در جامعه ما فاقد هويت بوده و هويت فرهنگى و تمدنى ما را گرفتار تنش و بحران مىگرداند. اين مجموعه معرفتى اگر بخواهد دقيقاً به همان صورت كه در غرب هست، در ايران به كار برده شود، بايد به همراه خود همان ويژگى فرهنگى را نيز وارد كند و اين امر ممكن نيست و اگر ممكن باشد، با حذف هويت فرهنگى، تمدنى، اسلامى ايرانى ما همراه خواهد بود.
نفى انتقال خام فناورى و دانش غربى، به معناى نفى انتقال آگاهانه آن نيست. در انتقال آگاهانه دانش و فناورى، روند تحوّل و بازخوانى براساس بنيانهاى معرفتى و علمى، دنياى اسلام صورت مىگيرد.
توسعه علمى، در هيچ جامعه و فرهنگى، بدون لحاظ نگرش آن جامعه و فرهنگ به هستى و انسان رخ نمىدهد و دنياى اسلام از اين قاعده مستثنا نيست. آنچه كه اينك رخ مىدهد، انتقال نام فنآورى و دانش غربى است و در اين نوع از انتقال، دانش مدرن بدون شناسنامه فرهنگى خود وارد مىشود. اساتيد و دانش پژوهان ما بايد از تنگنظرىهاى بينش پوزيتيويستى رهايى يابند و بتوانند بنيانهاى معرفتى، فلسفى و فرهنگى دانش خود را شناسايى كنند.
نيمه ديگر راه، آشنايى با مبانى هستى شناختى و انسانشناختى جامعه اسلامى است. اگر نظريهپردازان، از اين دانش و معرفت محروم باشند، توان بازسازى نظريهها را به صورت بومى پيدا نخواهند كرد. روند فوق، مسيرى سخت، ناهموار و دشوار دارد و بدون يك پروژه عالمانه و آگاهانه، نمىتوان آن را طى كرد. نظام آموزشى ما بايد براساس اين هدف سازماندهى شود و دانشآموزان و دانشجويان قبل از همه با تعاريف و هويت اسلامى علم آشنا شوند: در شرايط فعلى علم بومى و دينى در يك نهاد علمى به اسم حوزه و در بخشهايى محدود آموزش داده مىشود و علم مدرن چهره غالب آموزشهاى رسمى را پوشش مىدهد. با نظام فعلى آموزش، هرگز فرآيند ياد شده طى نمىشود و اين سيستم مجراى انتقال دانش و فناورى غربى را با همه مفاسدش هموار مىكند.(1)
پىنوشت
(1) ر. ك: راه گشايش بنبست علوم انسانى در ايران گفتوگو با حميد پارسانيا، كنفرانس توسعه دانش و فناورى در ايران، دانشگاه صنعتى شريف
پرسمان
| جواب : | | | |
|
| 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... |