کد مقاله : 61328        مسیر مقاله در نقشه سایت : , علمی و فرهنگی , ادب و هنر , مقالات ادبی

آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی (فردوسي طوسي)


آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی (فردوسي طوسي)

آنچه کوروش کرد و دارا، و آنچه زرتشت مهین
زنده گشت از همّت فردوسیِ سحر آفرین
(ملک الشعرای بهار)
دانای بزرگ توس (طوس) حکیم ابوالقاسم فردوسی به سال 329 قمری (سال مرگ رودکی) در قریه باژ توس متولد شده است. او که از معدود شاعران شیعه، اسماعیلی یا معتزلی عصر خود بود عمر گران بهای خویش را در راه پاسداشت زبان و فرهنگ ایران زمین صرف کرد و بزرگ ترین سرمایه فرهنگ ملی ایرانیان، شاهنامه، را از خود به یادگار گذارد. شاهنامه، چه از حیث حفظ روایات کهن ملی و چه نگهبانی زبان فارسی دری گرانبها ترین متن تاریخ زبان فارسی است و آن را قرآن عجم نام نهاده اند.
شاهنامه هست بی اغراق قران عجم
رتبه ی دانای طوسی رتبه ی پیغمبری
(ملک الشعرای بهار)
جامی نیز در بهارستان سخن طغرل احراری تکرار کرده است؛ طغرل احراری، فردوسی را به عنوان یکی از سه پیامبر شعر فارسی نام برده و گفته است:
در شـعر سـه تن پیمبرانند
قولی است که جملگی بر آنند
فردوسی و انوری و سعدی
هـرچـنـد کـه لا نـبـیُّ بـعـدی
اما نگارش شاهنامه بنابر تحقیق آنوبانینی در حدود سال 370 ه. ق. در زمان اوج قدرت حکومت سامانیان که پادشاهانی ایرانی تبار و علاقه مند به احیای فرهنگ کهن ایران بودند؛ آغاز شده و فردوسی بزرگ کار دقیقی مقتول را که شروع به نظم شاهنامه کرده بود و هزار بیت آن را نیز سروده بود ادامه داد و گویا آن را براساس شاهنامه منثور ابومنصوری که در سال 346 ه. ق. تهیه شده بود به نظم می کشد و در این زمینه اثر او به روایت های پهلوی موجود از جمله: ارداویرافنامک، کارنامه اردشیر بابکان (کارنامک ارتخشتر پایکان)، یادگار زریران و... بسیار نزدیک است.
فردوسی در شاهنامه سرگذشت پادشاهان ایران را از زمان کیومرث (گیومرت؛ در اوستا=گیومرتا) که بنابر روایت های زرتشتی اولین انسانی است که اهورامزدا آفریده؛ تا زمان حمله اعراب و سلطه آنان بر ایران شرح می دهد و به تفصیل و با رعایت امانت داری، اسطوره های باستانی ایران و افسانه هایی را که میرفت تا کم کم به فراموشی سپرده شود به نظم می کشاند. همکنون در بعضی از موارد جز شاهنامه هیچ متنی که حاوی اسطوره های شرح داده شده باشد در دست نداریم.
آنچه درباره پادشاهان پیشدادی، کیانیان، پارتها و ساسانیان در شاهنامه به نظم کشیده شده، در بسیاری موارد منحصر به فرد است. حکومت هوشنگ که آتش را کشف کرد و جشن سده را از خود به یادگار گذارد، پادشاهی طهمورث دیوبند و پسرش جمشید (جم) که از بزرگترین پادشاهان پیشدادی و بنیانگذار جشن بزرگ نوروز است؛ داستان قیام کاوه آهنگر و شکست ضحاک (دهاک، اژی دهاک=اژدها) و به پادشاهی رسیدن فریدون با افراشتن درفش کاویان و داستان ها و افسانه های رستم دستان و... همه و همه در کتاب ارجمند دانای بزرگ توس است که جاودانه گشته.
بنابر مشهور فردوسی نسخه و ویرایش نهایی شاهنامه را که در اصل 60 هزار بیت بوده در سال 400 ه. ق. به پایان رسانده و چون در آن زمان دیگر اثری از پادشاهان ایرانی تباری همچون صفاریان و سامانیان برجای نمانده بود مجبور شد آنرا به سلطان محمود غزنوی عرضه کند. او نیز بنابر تعصب های قومی یا مذهبی و شاید به علت کارشکنی اطرافیان وحسودان چنان که باید از وی قدردانی نکرد. بنابر همین روایات فردوسی در هجو نامه ای که اولین شعر هجو زبان پارسی خوانده شده و گویا 40 یا 100 بیت بوده از سلطان محمود گلایه میکند:
به سی سال بردم، به شهنامه رنج
که تا شاه بخشد مرا تاج و گنج
به جـز خـون دل هـیـچ چـیـزم نــداد
نـشـد حـاصـل من از او غیر باد
اگـر شــــاه را شـــــاه بـــودی پــدر
بـه سـر بـر نـهـادی مرا تاج زر
اگــــر مـــادر شــــــاه بـــانــو بـدی
مـرا سـیـم و زر تـا به زانو بدی
چـــو انـــدر تــبــارش بـزرگــی نبود
نیارسـت نـام بـزرگـان شـنـود
و به این ترتیب به غلامزاده و بی اصل و نسب بودن محمود غزنوی، بنیانگذار سلطه ترک ها بر ایران، اشاره می کند. این شاعر بلند آوازه در نهایت نیز در سختی و تنگدستی حاصل 30 سال تلاش برای اعتلای ادب پارسی حدود سال 411 ه. ق. درگذشت و به گفته جامی:
برفت شوکت محمود و در زمانه نماند
جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی
اما مجموعه فرهنگی باغ آرامگاه فردوسی در فاصله بیست کیلومتری شهر مشهد به طرف قوچان واقع شده است. بنا به شواهد باستان شناسی، این منطقه؛ توس تاریخی است که در دوره اساطیری به دست توس پهلوان ایرانی بنا گذاشته شده و سراینده حماسه های بزرگ ایران نیز در همین منطقه به خاک سپرده شد. شهر توس همواره محل مبارزه با سلطه اعراب و زادگاه دو حماسه سرای بزرگ دیگر ایران یعنی دقیقی و اسدی طوسی نیز هست.
آرامگاه فردوسی؛ بنایی است که در سال ۱۳۱۳ هجری خورشیدی همزمان با جشن هزاره فردوسی در توس، به یاد ابوالقاسم فردوسی افتتاح شد.
توجه به فردوسی پس از سقوط سلسله قاجار که نقطه ی پایانی بر هزار سال پادشاهی ترکان بر ایران بود بسیار افزایش یافت و چاپ انتقادی و معتبری از شاهنامه توسط بزرگترین مصححین و ادیبان آن روزگار، برگزاری جشن باشکوه و عظیم هزاره فردوسی و پرده برداری از تندیس وی در میدان فردوسی و... از جمله کارهای مهم انجام شده در این زمینه بود.
ای حکیم نامی ای فردوسی سحر آفریــن
ای به هر فن در سخن چون مرد یک فن اوستاد
شـور احـیـای وطـن گـر در دل پـاکـت نـبـود
رفـته بـود از ترک و تـازی هـستی ایـران بـه بـاد
نیست غم گر حرمتت اهل زمان نشناختند
هـر هـنـرمـنـدی بـه عصر خویش محروم اوفتاد
(ملک الشعرای بهار)
به دلیل نامشخص بودن مقبره فردوسی در آن دوره، برای آغاز ساختمان باید محل دقیق مدفن فردوسی مشخص می شد. نخستین منبعی که از مدفن حکیم توس نام برده؛ چهار مقاله نظامی عروضی بوده که آن را جایی نزدیک دروازه رزان توس در محل باغ خانوادگی او ذکر کرده است. در اردیبهشت سال 1305 خورشیدی، ارباب کیخسرو شاهرخ برای تعیین مکان دقیق مدفن فردوسی راهی توس شد. با تحقیقات به عمل آمده مشخص شد که احتمالا مقبره فردوسی در باغ حاج میرزا علی قائم مقام است. با همکاری مقامات استان، سراسر باغ کاوش شد که در نهایت تخت گاهی در باغ یافتند که طولش شش متر و عرضش پنج متر بود و بدینگونه مدفن حکیم توس تعیین نمودند.
نقشه بنا، شبیه آرامگاه کوروش بزرگ هخامنشی، توسط "آندره گدار" و پروفسور هرتسفلد طراحی شد و مهندس کریم طاهر زاده بر آن نظارت کرد. معمار ساختمان نیز حسین لر زاده بود. مساحت ساختمان 945 متر مربع می باشد و بهترین حجاران، تصاویری از شاهنامه را بر دیوارهایش حک کردند.
سال ها بعد مهدی اخوان ثالث (1307-1369) شاعر بلند آوازه معاصر، آن شاعر ایران دوست مَزدُشتی را نیز در کمال سادگی در گوشه ای از این مجموعه و در کنار بنای معظم مدفن فردوسی به خاک سپردند که محل تجمع عاشقان او است.
بنای آرامگاه فردوسی که در مهر 1313 خورشیدی به مناسبت جشن هزاره فردوسی افتتاح شده بود؛ در سال 1348 با طراحی که هوشنگ سیحون بر اساس آرامگاه کوروش انجام داده بود گسترش یافت و باغ اطراف آن به همراه موزه کنارش ساخته شد.
پی افکندم از نظم کـــاخی بلند
کـه از بـاد و بـاران نـیـابـد گـزنـد
بـریـن نـامـه بـر سـالـهـا بگـذرد
همی خواند آنکس که دارد خرد
بسی رنج بردم درین سال سی
عجـم زنـده کردم بـدین پارسی