|
در دل هر باغچه ست/مثل گلی رنگ رنگ/آینه ی چشم اوست/صاف و زلال و قشنگ/خنده ی مهتاب از /خنده ی زیبایی او/روشنیِ آفتاب/از گُل سیمای او/غنچه...
دوشنبه 24 دی 1386
|
 |
|
باز جشن و چراغانی /باز هم شادمانی/باز چشم انتظاریم/ای گل آسمانی/کوچه های پر از نور/شهری از شعر باران/باز پیچیده این جا /خنده ی نو بهاران/عاشقان...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
سؤال کردم از شما /خزان چگونه می رود؟/بهار کی قدم زنان/به دشت پونه می رود؟/شما به خوابم آمدی/دلم پر از ترانه شد/تمام غصه های من/لطیف...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
هنوز باورم نمی شود /که بوی گل گرفته دفترم/و مثل یک درختِ سربلند /نشسته ای تو در برابرم/تو بهترین سرودِ بودنی /چگونه می شود تو را نخواند؟/چگونه...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
یک روز می آید کسی/دلواپس او مانده ایم/خواهی نخواهی می رسد /پیغام او را خوانده ایم/کافی است دل ها را کمی/با صبر دل داری دهیم /با او...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
توی بوی سیب می دهی /تو بوی یاس و یاسمن /تویی فقط پس از خدا /تمامِ عشق و شور من /در این جهان بی بهار /تو نوبهار نرگسی/تو اهل کوی عسکری...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
می رسی پر از نسیم /می رسی پر از بهار/پر شکوفه می شود/کوچه باغِ انتظار/می رسی و باغ را/غرق خنده می کنی/خلوت درخت را/پُر پرنده می کنی/می...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
دلم گرفته باز هم /کجاست ردّ پای تو؟ /کجاست مهربان ترین /پرنده ی صدای تو؟ /چه قدر بی تو زندگی /اسیر رنگ ها شده! /و قلب پاک آینه /نصیب...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
پرزده آفتاب /تیره است آسمان/غرق در آدم است/مسجد جمکران /غرق در آدم است/غرق در زمزمه/شعر غم می چکد/از نگاه همه /عطر و تسبیح و مُهر/درد...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
وقتی دلم برای تو تنگ است /انگار آشیانه ندارد/یک تکه ابر کوچک و تنهاست/جز دوری ات بهانه ندارد/چشمم به راه بود بیایی/امروز با شنیدن نامت/کردم...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
همیشه دیده ام که باغ و کوه و دشت /
برای دیدن بهار /
چه بی قرار، انتظار می کشند /
که با رسیدنش پر از جوانه و صدا می شوند /
و از...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
انگار دلم پر از کبوتر شده است /چون آمده ام به خانه ی ساده تان /این قلب شکسته ی پر از درد من است /این خانه ی بی ریا و آماده تان /مانند...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
از جنس غصّه های دلت بود /شعری اگر دوباره سرودم
/امشب بخوان ترانه برایم
/دلواپس سکوت تو بودم /دلواپس دلی که نفهمید/این جا در انتظار...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
تا رسیدن تو ای بهار /
صبر می کنم /
گاه دل به آفتابِ عشق می دهم /
گاه رو به غُصّه های ابر می کنم /
ای همیشه دوست /
ای همیشه بارش...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
مثل خورشیدی که دارد /نور گرم و روشنایی /روشنی بخش دل من /منتظر هستم بیایی/تا بیایی زندگی را/پر کنی از مهربانی/روشن و شفاف و پاکی/آسمانی،...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
در باغ سرخ فرش ها/در لا به لای بوته ها /بر شاخه های ارغوان /
این سو و آن سو می پرند /
گنجشک های مهربان /
از گنبد نیلوفرین /
تا...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
سهم من در نبودنت این جا /شب و تاریکی و شکیبایی است/شب و یک پنجره به سمت خیال/شب و یک آسمان تنهایی است/گاه شب ها کبوتر یادت/می نشیند...
یک شنبه 23 دی 1386
|
 |
|
روزی که عمه حکیمه می خواست به خانه ی برادرزاده اش – امام عسکری (علیه السلام ) – برود ، حالی بهتر از همیشه داشت . نه پایش درد می کرد...
سه شنبه 18 دی 1386
|
 |
|
وقت رفتن بود . عمه حکیمه وسایلش را برداشت و آماده ی رفتن شد . برادرزاده اش- امام حسن عسکری (علیه السلام ) –تا فهمید ، زود به اتاق آمد....
سه شنبه 18 دی 1386
|
 |
|
مسلمانان از مهاجرین و انصار دور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نشسته بودند و آن حضرت با آنان سخن می گفت ، صحبت های پیامبر (صلی...
سه شنبه 18 دی 1386
|
 |