اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
هشدارهای تربیتی
علائم ظهور
اشعار مهدوی
گستره جغرافیایی شیعه
تغذیه رژیمی
آسیب شناسی تربیتی

 مقالات برگزیده  
علم خداشناسى شريفترين و ارزشمندترين علوم فلسفى است و تكامل حقيقى انسان بدون معرفت الهى ممكن نيست زيرا چنانكه در جاى خودش به ثبوت رسيده است كمال حقيقى انسان تنها در سايه قرب الهى تحقق مى‏يابد و بديهى است كه تقرب به خداى متعال بدون معرفت او امكان نخواهد داشت . ...
امام خميني(ره) نهادى به نام ولايت فقيه را که اصلى کلامي- فقهى است، بنيان نهاد و براساس اين نظريه به حرکت و انقلاب اسلامى پرداخت. سير اين نظريه و ساختارهاى ايجادى آن مى‌تواند ما را به انديشه‌هاى بعدى امام در برخورد با وقايع پس از انقلاب راهنمايى کند. امام در برخورد با وقايع به دو اسلام و دو نظام فکرى ديگر در کنار اسلام انقلابى ...
  برخورد موسي و قارون     
   معارف اسلامی آشنایی با قرآن داستانها ی قرآنی

برخورد موسي و قارون


برخورد موسي و قارون

سرپيچي قارون از دستور موسي ـ عليه السلام

موسي ـ عليه السلام ـ پس از نجات از شرّ فرعون و فرعونيان و سپس سامري، به شرّ ديگري در رابطه با قارون، دچار شد.
«قارون بن يصْهُر بن قاهث» پسرعمو يا پسرخالة حضرت موسي ـ عليه السلام ـ بود[1] و از علم و حكمت بهرة وافر داشت، به طوري كه جمعيت بني‎اسرائيل به دو بخش تقسيم مي‎شد، موسي ـ عليه السلام ـ عهده‎دار قضاوت در يك بخش بود، و قارون دادستان بخش ديگر.
قارون، داراي ثروت كلاني شد كه تنها كليدهاي خزانه‎هاي ثروت او را شصت قاطر (و به نقلي چهل قاطر) حمل مي‎كردند.
قرآن در اين مورد مي‎گويد:
«وَ آتَيناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ؛ و ما آنقدر گنجها به او داده بوديم كه حمل كليدهاي آن، براي يك گروه زورمند، مشكل و زحمت بود.»[2]
تا اين زمان، بين او و موسي ـ عليه السلام ـ دشمني و جار و جنجال نبود، وقتي كه فرمان گرفتن زكات، از طرف خداوند بر موسي ـ عليه السلام ـ صادر شد، موسي ـ عليه السلام ـ نزد قارون رفت و از او مطالبة زكات نمود، آن هم زكات اندك يعني از هر هزار دينار، يك دينار و از هر هزار درهم، يك درهم. و از هر هزار نوع كالا، يك نوع.
قارون در آغاز از اين دستور، سرپيچي نكرد، ولي به خانه‎اش آمد و به حسابرسي پرداخت، متوجه شد زكات مالش بسيار مي‎شود. حرص و دنياپرستي باعث گرديد كه براي حفظ مال خود، به يك آشوب ناجوانمردانه دست بزند.

خنثي شدن تصميم ناجوانمردانة قارون

قارون، بني‎اسرائيل را جمع كرد و براي آنها سخنراني نمود. در آن سخنراني گفت:
«اي بني‎اسرائيل، موسي ـ عليه السلام ـ شما را به هرچيزي دستور داد، از او اطاعت كرديد، ولي اينك مي‎خواهد (به عنوان زكات) اموال و ثروت شما را از دستتان خارج سازد.»
جمعيتي از بني‎اسرائيل فريب اين سخنراني را خوردند و گفتند: «اي قارون تو سرور و بزرگ ما هستي، ما مطيع تو هستيم. هرگونه تو دستور دهي، اطاعت مي‎كنيم.»
قارون گفت: به شما دستور مي‎دهم فلان زن بي‎عفّت را به اينجا بياوريد و با او قرار بگذاريد تا او (در مقابل گرفتن فلان مبلغ رشوه) در انظار مردم بگويد: «موسي با من زنا كرد.»
آنها نزد آن زن رفتند و قراردادي در اين مورد با او بستند، و آن زن قبول كرد. تا روزي قارون بني‎اسرائيل را در يكجا جمع كرد، و سپس نزد موسي ـ عليه السلام ـ آمد و گفت: «اي موسي! قوم تو براي استماع سخنراني و موعظة شما، اجتماع كرده‎اند.»
موسي ـ عليه السلام ـ نزد قوم خود آمد، و شروع به سخن كرد، تا به اينجا رسيد، گفت: «اي بني‎اسرائيل! كسي كه دزدي كند، دستش را جدا مي‎كنيم، كسي كه نسبت زنا (از روي دروغ) به كسي بدهد، هشتاد شلّاق به او مي‎زنيم، و اگر كسي زنا كند ولي همسر نداشته باشد، صد تازيانه به او مي‎زنيم، ولي اگر همسر داشته باشد، او را سنگسار مي‎كنيم تا جان بدهد.»
ناگهان قارون در ميان جمعيت فرياد زد: «وَ اِنْ كُنْتَ اَنْتَ؛ اگر چه زناكار خودت باشي؟!»
موسي گفت: «وَ اِنْ كُنْتُ اَنَا؛ اگر چه خودم باشم.»
قارون گفت: بني‎اسرائيل مي‎گويند تو با فلان زن روسپي زنا كرده‎اي.»
موسي ـ عليه السلام ـ گفت: آن زن را به اينجا بياوريد، اگر گفت با من زنا كرده، سخن او را بگيريد و مرا سنگسار كنيد.
عده‎اي رفتند و آن زن را آوردند، موسي ـ عليه السلام ـ به او رو كرد و گفت: «اي زن آيا من با تو زنا كرده‎ام؟! آن گونه كه اين قوم مي‎گويند؟»
زن گفت: «نه، آنها دروغ مي‎گويند، آنها با من قرارداد بستند كه اين نسبت دروغ را به تو بدهم.»
موسي ـ عليه السلام ـ به خاك افتاد و سجدة شكر بجا آورد كه خداوند آبرويش را حفظ نمود. در اينجا بود كه مجازات قارون زشت سيرت، از طرف خدا صادر شد.
خداوند بر قارون و آن جمعيت، غضب كرد و به موسي ـ عليه السلام ـ فرمود: به زمين فرمان بده تا قارون و خانه‎اش را در كام خود فرو برد.
موسي ـ عليه السلام ـ به زمين گفت: «آنها را بگير.» زمين آنها را تا ساق پايشان گرفت، بارديگر موسي گفت: «اي زمين آنها را بگير.» زمين آنها را تا زانوانشان گرفت، بارديگر موسي ـ عليه السلام ـ گفت: «اي زمين آنها را بگير.» زمين آنها را تا گردنهايشان گرفت، آنها ناله و گريه مي‎كردند و به موسي التماس مي‎نمودند كه به آنها رحم كند، موسي براي آخرين بار گفت: «اي زمين آنها را بگير.» زمين همة آنها را در كام خود فروبرد.
خداوند به موسي ـ عليه السلام ـ وحي كرد: «به التماس آنها توجّه و ترحّم نكردي، ولي اگر آنها به من استغاثه مي‎كردند، من جواب مثبت به آنها مي‎دادم.»[3]

توهين قارون به موسي ـ عليه السلام ـ و نفرين موسي ـ عليه السلام

طبق بعضي از روايات، هنگامي كه بني‎اسرائيل در مسير خود به بيت‎المقدّس، چهل سال در بيابان تيه، ماندند، براي نجات خود از سرگرداني، همواره به قرائت تورات و دعا و گريه اشتغال داشتند. قارون بسيار خوش صدا بود و تورات و دعاها را با صداي شيواي خود مي‎خواند، و براثر آگاهي به علم كيمياگري، ثروت كلاني به دست آورد. وقتي كه ماندگار شدن بني‎اسرائيل به طول انجاميد، قارون از آنها كناره گرفت و در مجالس مناجات و دعاي آنها شركت نمي‎كرد. روزي موسي ـ عليه السلام ـ نزد او رفت و به او هشدار داد كه: «اگر از جمعيت ما كناره‎ بگيري و در مجالس ما شركت نكني، مشمول عذاب الهي خواهي شد.»
قارون براثر خواخواهي گفتار موسي ـ عليه السلام ـ را به باد استهزاء گرفت، موسي ـ عليه السلام ـ با غم و اندوه از نزد او خارج شد، و در كنار قصر او نشست، قارون به خدمتكارانش دستور داد كه خاكستري را با آب تر كنند و به سر و صورت موسي ـ عليه السلام ـ بريزند، آنها اين اهانت را به آن حضرت نمودند، موسي ـ عليه السلام ـ بسيار ناراحت و دل‎شكسته شد و در مورد قارون نفرين كرد، خداوند آسمانها و زمين را مطيع موسي ـ عليه السلام ـ قرار داد، موسي ـ عليه السلام ـ به زمين فرمان داد: «قارون و كاخ قارون را در كام خود فرو ببر.»
زمين، قارون و كاخش را در كام خود فرو برد...[4]

حسرتي كه تبديل به تنفّر شد

قارون با ثروتهاي كلان و اسكورتهاي مجلّل و مركبهاي راهوار از خانه بيرون مي‎آمد[5] و براثر جنون نمايش ثروت، ثروت خود را به رخ مردم مي‎كشيد.
حتي بعضي نوشته‎اند: قارون با يك جمعيت چهل‎هزار نفري در ميان بني‎اسرائيل رژه رفت، در حالي‎كه چهارهزار نفر بر اسبهاي گرانقيمت با پوشش‎هاي سرخ سوار بودند و نيز كنيزان سپيدرو با خود آورد كه بر زين‎هاي طلايي كه بر استرهاي سفيدرنگ قرار داشت سوار بودند، لباسهايشان سرخ بود و همه غرق در زينت آلات طلا جلوه مي‎كردند، و مطابق گفتة بعضي، تعداد آنها هفتادهزار نفر بود.
اكثريت دنياپرست كه عقلشان در چشمشان بود، وقتي كه آن صحنة پرزرق و برق را ديدند، با حسرت عميق، آه سوزان از دل برمي‎كشيدند و چنين آرزو مي‎كردند كه اي كاش به جاي قارون بودند، و حتي يك روز و يك ساعت و يك لحظه مانند قارون بودند. و مي‎گفتند: «به راستي كه قارون داراي بهرة عظيمي از نعمتها است. آفرين بر قارون و ثروت سرشارش، چه جاه و جلالي و چه حشمتي كه تاريخ نظير آن را سراغ ندارد؟!»
در حقيقت هم قارون و هم آن آرزو كنندگان در كورة عظيم امتحان الهي قرار گرفته بودند.
ولي در مقابل اين اكثريت دنياپرست، گروه اندكي از آگاهان و پرهيزكاران نيز بودند كه مي‎گفتند:
«وَيلَكُمْ ثَوابُ اللهِ خَيرٌ لِمَنْ آمَنَ و عَمِلَ صالِحاً؛ واي بر شما، ثواب و پاداش الهي براي كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مي‎دهند بهتر است.»[6]
اما طولي نكشيد كه همان اكثريت دنياپرست نيز، حقيقت را درك كردند، و بجاي حسرت و آه، اظهار تنفّر به زرق و برق قارون مي‎نمودند، و اين در آن هنگام بود كه خداوند بر قارون غضب كرد، و همة خانه و تشكيلاتش را در كام زمين فروبرد. در اين وقت همان آرزومندان پرحسرت مي‎گفتند: «واي بر ما گويي خداوند روزي را بر هركس بخواهد گسترش مي‎دهد، و بر هركس بخواهد تنگ مي‎گيرد، و كليد آن تنها در دست خدا است.»
از اين‎رو در اين فكر فرو رفتند كه اگر آرزوي مصرّانة ديروز آنها به اجابت مي‎رسيد، و خدا آنها را به جاي قارون قرار مي‎داد، چه خاكي بر سر مي‎كردند. از اين‎رو در مقام شكر برآمده و گفتند: «اگر خداوند بر ما منّت نگذارده بود، ما را هم به قعر زمين فرو مي‎برد، اي واي مثل اينكه كافران هرگز رستگار نمي‎شوند.[7] اكنون حقيقت را با چشم خود مي‎نگريم، و نتيجة غرور و سركشي و شهوت‎پرستي را مي‎بينيم و مي‎فهميم كه اين گونه زندگي‎هايي كه دورنماي دل‎انگيزي دارد، بسيار وحشت‎زا است.»
آري قارون كه يك روز از دانشمندان مورد احترام بني‎اسرائيل بود، امروز بر اثر غرور اين گونه به خاك مذلّت نشست.

پی نوشتها:

[1] . بحارالانوار، ج 13، ص 252.
[2] . قصص، 76.
[3] . اَمّا لَوْ اسْتَغا ثُوابي لاَجَبْتُهُمْ و لاَغَثْتُهُمْ (اقتباس از تاريخ طبري، ط بيروت، ج 1، ص 262ـ265).
[4] . بحارالانوار، ج 13، ص 251.
[5] . دربارة اينكه قارون آن همه ثروت را از كجا آورده بود، مطالب گوناگوني گفته شده است، از بعضي از آيات استفاده مي‎شود كه او همكار مخفي فرعونيان بود، و مطابق بعضي از تواريخ، او نمايندة فرعون در ميان بني‎اسرائيل بود و از سوي ديگر خزانه‎دار گنجهاي فرعون، فرعون توسّط اين منافق سرشناس، ثروت بني‎اسرائيل را به غارت مي‎برد، و پس از هلاكت فرعونيان، مقدار عظيمي از آن گنجها به دست قارون افتاد، و موسي ـ عليه السلام ـ تا آن زمان مجال آن را نيافته بود تا آن ثروت بادآورده را، مصادره كرده و به نفع مستضعفان به كارگيرد.
[6] . مضمون آية 79 و 80 سورة قصص.
[7] . قصص، 82.

  دفعات نمایش : 63      تاریخ:  1387.8.12






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما