فخر البقاع بقعه معصومه قم است اين بارگه كه چرخ بررفعتش گم است كارى كه فرض عين شمارد تيمم است ريگ سراى او ملك العرش انجم است ازرشك با سرشك قرين چشم قلزم است در طور روح موسى اندر تكلم است داغى چو شمس بردل اين هفت طارم است بس ازملك به طوف حريمش تهاجم است كو را يگانه گوهر سلطان هفتم است مستور از عفاف ز چشم توهم است هم در نسب سترك ام اندر پى ام است كز پيل حادثات مصون ازتهدم است اى آنكه رتبه تو وراى توهم است آدم هنوز روى دلش سوى گندم است من گويمت برآدم وحوا تقدم است وان شاخ وبرگش ارچه بود عودوهيزم است بردرگهت اميد علاج تندم است وين خود دليل بر عدم عقل مردم است ورهست درب كوى تو آن را تصمم است بر درگهت اميد علاج تندم است ور هست درب كوى تو آن تصمم است بر خويش خنده آيد و جاى تبسم است كالوده اش زنفحه روح القدس كم است پاى وجود روح قدس در عدم گم است كز آفتاب كوى زرش زيور دم است خارى كه در ره توخلد به ز,قاقم است كز انقلاب دهر, همى در تلاطم است رويم منه سياه كه دور از ترحم است |
اين بارگه كه چرخ بر رفعتش گم است فخر البقاع نيست كه فخر البقا بود با خاك درگهش خضر اندر گه نماز سنگ حريم او فلك النجم عالم است سقاى او چو آب زند گرد ساحتش در التماس بارقه گنبد هنـــوز از رشك خشتهاى زر اندود او مدام هى پا نهاده زائر او بر پر ملك حق دارداين مكان زند ار,دم ز,لامكان اخت رضا و دختر موسى كه حشمتش هم در حسب بزرگ آب اندر پى اب است آن كعبه است مرقد فرقد علو او يابضعه البتول و يامهجه الرسول از اشتياق سجده بر خال چهر تو دانند اگر زآدم و حوا موخرت زيرا كه جز ثمر نبود مقصد از درخت ابليس را كه چنگ ندامت گلو فشرد مردم زيارت تو كنند از پى بهشت زيرا كه جز زيارت كويت بهشت نيست ابليس را كه چنگ ندامت گلو فشرد مردم زيارت كويت بهشت نيست با صدق تو صباح دوم را بدون كذب كى شبه مريمت كنم از پاك دامنى آن جا كه عصت تو زند كوس دور باش گردون به پيش محمل فرت جنيبتى است ذلى كه از پى تو بود عين عزت است اى بانوى حرم سوى جيحون نظاره اى مويم اگرچه شد به معاصى سپيد ليك
|