مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
غرب و مهدويت
پیوندهای ویژه  
ساخت خانه با قطعات بوئینگ 747!!...
ردپاي تفرقه
ببخشيد! شما محبوب مرا نديده‏ايد؟...
تکنیک‌های تنفس درمانی
سایت تخصصی آندروید
انقلاب اسلامي امام خميني(ره)،...
باورتون میشه اینها کیک باشه...
اولين فراماسون ايراني كيست؟...
دشوارترین امتحان الهی
آب در نگاه شعرا
وااااي... دوباره ديشب بارون‌...
تاثير مال و مقام در آخرت
تصاویر دیدنی از پروانه های بسیار...
انگليس از ديدگاه آيت‌الله كاشاني(ره)
مهدي شخصي نه مهدي نوعي
سینمای غرب چگونه به صهیونیسم...
سريال‌هاي خارجي با ما چه مي‌کنند؟...
ولايت فقيه در صحيحه زراره
گونه های بسیار زیبای پروانه...
آينده انقلاب اسلامي از نگاه...
کتاب آسمانی پس از ظهور
داستان شگفت انگيز يك پزشك
فوت و فن نگهداري يخچال و فريزر...
امیر المومنین عليه السلام و...
سفری به دنیای دیدنی حیوانات
من گمراه بودم
چرا ما بايد براي سلامتي امام...
نامه تاريخى استاد شهريار به...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
اسامی کامل برگزیدگان سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر
در حالی سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر با برگزاری آیین اختتامیه به کار خود پایان داد که «روزهای...
ارتش انگلیس تا سال ۲۰۲۰ میلادی نابود می شود
به گزارش فارس به نقل از روزنامه انگلیسی “اکسپرس”، با وجود برنامه ریزی های دولت لندن برای اجرای سیاست...
نکونام:شرمنده ژاوی و بارسا شدیم
هافبک ایرانی تیم فوتبال اوساسونا گفت: «پس از بازی مقابل گرانادا برای مسابقه مقابل قطر به تهران می آیم.»
مگر رئیس دولت در همه امور کارشناس ارشد است؟
روند بازار و واقعیت‌های آن باید به صورت علمی و کارشناسی بررسی شود.‌ نباید یک سیاستمدار بدون آگاهی از...
فتاح: مسوولان راهپیمایی مردم را به خود نگیرند
پرویز فتاح ، وزیر سابق نیرو ، یکشنبه شب مهمان "پارک ملت" بود و در این برنامه زنده تلویزیونی به سوالات...
جزییات سفر محرمانه «رئیس موساد» به آمریکا
نشریه «دیلی بست»، جزییات تازه‌ای از سفر محرمانه رئیس موساد به واشنگتن منتشر کرد.
به من رای بده گوشی تلفن همراه بگیر!
این نامزد انتخابات و اطرافیان وی از توان اقتصادی و مالی بالایی برخوردار هستند.
جزئیات پرداخت تسهیلات اشتغالی
معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اعلام اینکه استانها گزارش عملکرد 10 ماهه بانکها در تسهیلات دهی...
هشدار انتخاباتی دادستان به رسانه ها
دادستان عمومی و انقلاب تهران خاطرنشان كرد: مردم ایران در مقاطعی كه آرمان های آنها مورد تهدید واقع شده...
گروگانگيری در يكی از ادارات ايلام
فرمانده انتظامی استان ايلام علت گروگانگيری صبح روز گذشته که در يکی از ادارات کل استان رخ داد را موضوع...
فعال ‌شدن پایگاه موساد در مرز ایران
روزنامه انگلیسی تایمز نوشت که سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) بتازگی یک پایگاه جاسوسی علیه ایران...
سرنوشت آینده جهان از دید آیات و روایات ده گانه
حضرت آيت الله سبحاني در پاسخ به سوالي در خصوص «آينده جهان از نظر قرآن و روايات» تشريح کرده‌اند طبق نص...
حزب الله به رژیم صهیونیستی حمله می کند
الجزیره به نقل از سایت فرانسوی 'اینتلیجنس آنلاین' گفت: « 'حزب الله' لبنان قصد هجوم به اسرائیل را دارد.»
راهپیمایی 22 بهمن امسال عظیم‌ترین و پرشکوهترین راهپیمایی پس از انقلاب بود
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با بیان اینکه مجلس آینده قطعاً مهمترین مجلس پس از انقلاب خواهد بود،...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 271    سه شنبه 7 آبان 1387 

دل نوشته هایی در ولادت حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها


دل نوشته هایی در ولادت حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها)

قسمت سوم

باران

باران گرفته است باز در خشکزارِ همیشه عرب. پس دروازه رحمت و مهر را امشب باز گشوده است بر زمینیان بی‏ستاره‏ای که هرگز طاقت ستاره بارانی این چنین را نداشته‏اند.
شاخساران بید می‏رقصند، در ازدحام نسیم‏های ملایمی که از بهشت وزیدن گرفته‏اند و تمشک‏های سرخ و مشکی چونان مروارید بر پیشانی شب درخشیدن آغاز کرده‏اند.
شهابی سپید و کوچک به ناگاه آسمان ظلمتناک را می‏شکافد و بر خانه‏ای روشن فرو می‏چکد و صدای گریه معصومی، لابلای شادی اهالی برمی‏خیزد.
بی‏گناه‏ترین پدیده‏ها، معصوم‏ترین دختران تاریخ. آری! و اینسان، معصومه زاده می‏شود. رودخانه‏ها، زیباترین ترانه‏ها را به سرایش خاسته‏اند و زیر پاهای بلند درختانِ تنومند می‏چرخند و مستانه آواز برمی‏آورند.
چشمه‏ها چونان تکّه شیشه‏های زلال وزنده، هر لحظه، موّاج و ملایم بر سنگریزه‏های رنگین خویش می‏لغزند و شادباش می‏فرستند.
پرنده را می‏شود شنید، امشب که چه عاشقانه می‏خوانند و جنگل را نیز، آن‏گاه که حنجره برگ‏هایش را با نوای پیچش بادها، همگام می‏کند.
دنیا به شادی، شبی را می‏سپارد امشب؛ امّا دریغ ...! دریغ که کتاب تاریخ، همواره صفحات روشنی ندارد. برگی دیگر را می‏گردانم و اشک به ناگاه در زلالی چشم‏هایم می‏دود. هر آمدنی، پیام‏آور دردناکِ رفتنی است و بی‏شک، هر هبوطی در خویش روز رجعتی نهفته دارد.
من زنی را می‏بینم چندان غریب که جز سایه‏های شبانه‏اش، شاید هیچ کس او را نشناسد.
شهابی می‏بینم که در تراکمِ ظلمتِ شبی دیگر، تنها مانده است.
و نیز کویری سوزان می‏بینم و تیغ‏های در کمین نشسته و به زهر آب داده به انتظار را.
و قلب‏های سنگی می‏بینم که نمی‏تپند و هرگز در سینه موجی نیافریده‏اند و محبّتی گرم را به تجربه ننشسته‏اند. اینک تو مانده‏ای و ازدحام ناجوانمردی در این کشور بی‏چشمه. تو مانده‏ای و برادری که فرسنگها دورتر از تو میان همه آنان که نمی‏خواستندش خفته است. پس آیا جز شیطان، چه کسی پردازنده همه این سیاهکاری‏هاست؟
نفرین به دستانی که تو را آواره صحراها خواهد ساخت ...!
بگذار بگذریم، این حدیث ناجوانمردی کویر و کویر یاران را.
امشب را بگذار شاد بگذرانیم، به میمنت هبوطی عظیم، به مبارکی تولّد دختری آن چنان مطهّر و بزرگ که پس از ده‏ها سال، تنها کسی است که خاطره مادری چون فاطمه علیهاالسلام را حیات خواهد بخشید.
مهدی میچانی فراهانی

«بوی زهرا»

ساده و عریان از تو نوشتن و حقیقت شیرین آشنایی‏مان را باز گفتن و از نخستین دیدار، از اولین برق نگاه‏ها، از اولین لرزش دل و دست‏ها و از اولین اشک‏ها حرف زدن، چیزی است که روح را قند مکرر می‏بخشد و سینه‏ام را عشقی بی‏قرار.
و من که هنوز بی‏قرار آن لحظه آغازم، آن لحظه نخست که خسته و تنها، کویر را در ذهن سر در گم خود هزار بار گز کرده بودم و سراب‏ها را یکی یکی مرده بودم... و من هنوز بی‏قرار آن لحظه‏ام.
آن لحظه که برای نخستین بار، به آب شک نکرده‏ام و به آشنایی و به لبخند و به پرواز که حقیقت‏وار، دور گنبدی طلایی حلقه زده بود.
ساده و عریان از تو نوشتن و از سپیدی خشم نواز آن لحظه گفتن؛ آن لحظه که تنهایی، دیگر در خود و حق باز ایستادن نمی‏دید و رنج و درماندگی... انگار که اصلاً نبوده‏اند؛ چرا که آن لحظه‏ها، همه تو بودی؛ عطر تو؛ حضور تو و شمیم آشنایی که خلوت من و تو را از هیاهوی اطراف دور می‏کرد.
چرا که دیدگانی در من می‏نگریست که بوی آشنایی می‏داد؛ بوی مهر؛ بوی مادر؛ بوی حرم امام رضا و کودکانه گم شدن در همهمه دلنواز حرم؛ در خلوت پر هیاهوی عشق!
دلم می‏لرزد و دستم؛ که دوباره قصه آشنایی‏مان را بنویسم، ولی حسّ رهایی؛ حسّ عجیب «با یکی بودن» و «با یکی شکفتن»، مرا به مرور آن خاطره سبز می‏کشاند و مرا وا می‏دارد تا در تپش عاشقانه قلم، نامت را به هزار زبان زمزمه کنم.
خاطره‏ای که سبزینه تمام مناجات‏ها و رُستن‏هایم شد؛ به گونه‏ای که از آن پس، پشت هر نجوا و نمازی، نام تو و یاد آن لحظه تو هست و عطر حضور مادرانه تو را می‏شود در لابلای همه قنوت‏هایم یافت. و من هنوز برآنم، اگر آن تقدیر لطیف و آن اتفاق زیبا نبود و من تو را نمی‏یافتم، چه بر سر دیدگان به شک آلوده و سینه سراب آشامیده‏ام می‏آمد...
قم را که آغاز کردم، تنهایی و نومیدی، تنها توشه راهم بود و بار مانده در کوله بارم.
و شک ـ این پای‏افزار مرارت‏زا ـ که لحظه‏ای از من جدا نمی‏شد و...
تو را که دیدم، تو را که دریافتم، تنهایی و نومیدی، جایش را به عشق داد؛ به امید؛ به درک شفاف معصومیت مناجات؛ به خلوت زلال شب‏های حرم؛ به درد دل‏های صمیمی پای ضریح. و شک، درگیر و دار پرواز نجواهای دلسوز حرم‏ات، دیر گاهی است که به سایه رفته است.
و این همه، اکسیر آن لحظه بشکوه است که کسی از اوج صمیمیت، دل‏های شکسته را فریاد می‏زد.
روح معصومی که از پس تمام هیاهوهای پوچ زمان، جستجوگر خسته‏ای را فریاد می‏زد که دربه‏در، به دنبال جرعه‏ای آرامش بود؛ جرعه‏ای عشق؛ جرعه‏ای ابدیت.
و تو، با عصمت فاطمه علیهاالسلام ، مهر زینب علیهاالسلام ، دست‏گیری کریمانه علی علیه‏السلام ، شفاعت سرخ حسین علیه‏السلام و شفقت مظلومانه حسن علیه‏السلام ، ایستاده بودی به دست‏گیری از تتنهایان؛ به امید بخشی نومیدان و عشق بود که معصومانه و زلال، در ازدحام حرمت موج می‏زد و صدایی که بوی آشنایی می‏داد؛ بوی مادر، بوی زهرا، عطر مست کننده حضور!
«یا فاطِمَة اشفعی لی فی الجنة»
داوود خان احمدی

ای شهر گلایول و لبخند

چقدر باشکوه می‏شناسمت
ای شهری که ستارگان در جوارت حجره دارند
و تو را با نام معصومه علیهاالسلام می‏شناسند
ای شهری که درختانِ تمام پیاده‏روهایت ـ شال سبز می‏اندازند
ای شهری که آفتاب، در مقابل گلدسته‏هایت زانو می‏زند
ای شهری که هر جا بایستم، تو را مهربان می‏بینم
ای شهری که باغ‏های ارم، همسایگی‏ات را دوست دارند
ای شهری که به سبک سپیدار، ایستاده‏ای
به سبک باران، قدم می‏زنی
به سبک بهار، پیراهن می‏پوشی
به سبک آفتاب، می‏نشینی
ای شهر همیشگی من!
ای خواب شیرین کودکی‏های من!
ای طراوت پیاده‏روهایت، همواره!
چقدر گلدسته‏هایت روشنند!
چقدر پنجره‏هایت معطرند!
چقدر چشمان رهگذرانت صمیمی است!
چقدر پشت بام‏های بلندت، به آفتاب نزدیکند!
شهر من، سایبان همواره مهربانی!
چقدر قدم زدن در کوچه‏های شهیدانت زیباست!
چقدر تنفس در رواق‏هایت دلنشین است!
چقدر پرواز در بلندای گنبدت خاطره‏انگیز است!
شهر من!
شهر معصومه‏های نجیب!
شهر زیارت خوانی و آینه گردانی
ای کوچه‏های تو در توی آشتی‏ات، روشن
ای همسایگی کبوتر و گلدسته‏هایت؛ نزدیک
ای شهر امروز، فوران مهربانی
ای شهر امروز؛ تا صف فرشتگان ایستادن
ای شهر امروز؛ تا چراغانی ستاره‏ها؛ اوج گرفتن
ای شهر امروز تا مقابل آینه‏ها؛ شلوغ
ای شهر خلوتِ دلتنگی و مناجات
ای پشت بام‏های کاه‏گلی همسایه گلدسته‏هایت؛ معطر
شهر پیاده‏روهای سلام
شهر پس کوچه‏های نزدیک از «میدان» تا حرم
از «چهل اختران» تا «آستانه»
شهر من!
ای شهر تمام معصومه‏های نجیب
ای فرش کوچه‏هایت گُل
هوای تو؛ تنفس هوای بهشتی نزدیک است
هوای قدم زدن در آستانه ایمان است
هوای بال زدن تا فرشتگان است
هوای رسیدن به خانه مهربانِ معصوم علیهاالسلام است
هوای تو؛ هوای چرخیدن در منظومه کهکشان است
هوای شوق تا فصلی تازه از صبح است
هوای تو؛ هوای سلام و صلوات است.
مریم سقلاطونی

بانوی باغ روشنایی!

بانوی آب و آیینه!
یادت می‏آید که تاریخ تولدت، با چاووش خوانی مرغان شب بر روی ماه نوشته شد و عطر نگاه همیشه بهارت در ایوان خانه ستارگان پیچید و از آسمان، پونه‏های معصوم باریدن گرفت، تا شادباشی باشد برای نجابت خاک، که تو را در گهواره بادهای عاشق، مادری می‏کرد.
بانوی خنده و سیب!
یادت می‏آید که زبان باز نکرده، آیه‏های نورانی وحی را از بَر می‏کردی؟
بانوی شعر و گل!
یادت می‏آید که در فصل نوجوانی شقایق‏ها، خواب رواق‏های پر از کبوتری را می‏دیدی که به زیارت ضریح معرفتت آمده‏اند و در زیر درختان خرما می‏نشستی و با شکوفه‏های صبر و عرفان، حصیری می‏بافتی برای پرندگان جا مانده از قافله فضل و دانش، به نذر یافتن کلید آزادی باب الحوائج که هنوز از خشت‏های حجره تعبّدش، عطر نمناک نیایش به مشام می‏رسد.
بانوی کتابت و سجاده!
یادت می‏آید که وقت غروب گلدسته‏های باغ، زودتر از ستاره زهره، فانوس چشمانت را روشن می‏کردی تا دوره گرد بینوای شهر، راه خانه مهتاب را بیاید و زنجیره‏های پای چوبه دار، که حنجره‏شان از تلاوت نامه‏های قاصدک‏های دربه‏دری و بازمانده، دوباره آواز زندگی بخوانند، شاید خبری از برادرِ غزل‏های بی‏خوابی‏ات برسد.
بانوی اشک و زیارت!
یادت می‏آید که از بال‏های دختران بهشتی، پلکانی ساخته شد، تا تو، پای بر روی شاپرک‏های ساقدوشت بگذاری و به بام نگاه هشتمین رنگین کمان کوچ کرده از کوچه‏های دلت برسی و از آن جا، با همه ابرهای باردار، برای تنهایی ستاره تبعید شده ـ برادرت ـ بگیری و آواز چشم‏هایت، تا قیامت نگاه‏ها، در گوش کوه پیچید و انعکاس طنینت در آنها جریان بیابد.
بانوی مهربانی و اجابت!
یادت می‏آید که جوجه پرستوهای زخمی، در دامان پر از گل یاس تو پریدن می‏آموختند و عطر نان گرم تو، تا هفت محله آسمان می‏پیچید و گنجشک‏های تهیدست را به سوی تو می‏کشاند. اینک من، پَر باران خورده‏ای هستم که توان برخاستن از زمین را ندارم.
نیستم نگاه لطفت را بدرقه راهم کن تا دوباره در خیابان‏های خلوت بهشت، به پرواز درآیم.
نزهت بادی

مسافر غربت

... و مهتابِ منتظرِ نگاهت، با حلول ماه ذی‏قعده، چشم به جهان گشود؛ در دامان پدر و برادری که مهر زمینی را با محبتی الهی و آسمانی آمیخته و جرعه جرعه در کام تشنه عمّه سادات می‏ریختند.
تو در دامان مادری عصمت پرور و گوهرآفرین پرورش یافتی.
عشق، بند بند دل معصوم و پاکت را با تعالیم غیبی پدر و برادر، ممزوج می‏ساخت تا شاهکار عفّت و عصمت، فاطمه معصومه علیهاالسلام ، پر و بال بگیرد و پیام‏آور صداقتی دریایی، صفایی آسمانی، عبادتی بهشتی، کرامتی والایی و عصمتی خدایی در بلا و مشتاقان سینه چاک ولای و تشنگان تعالیم امامت باشد.
برای آریایی‏های ایرانی از نجواهای محمّدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بگوید که کاخ کسری و خواب شیرینِ شِکوِه پادشاهان ستمگر را بر هم ریخت.
از نداهای آسمانی هفت نسل ستاره‏های الهی که شور عاشقی و وارستگی را به این مردم عطش زده هدیه کرده بودند.
اکنون نوبت این خواهر و برادر دلسوز و دلداده بود تا راه غربت پیش گیرند و دسته دسته شقایق داغ و گل‏های معطّر محمّدی را از مدینه منوّره به پروانگان دلسوخته نواهای آسمانی برسانند تا شمیم جان شیفتگان معطّر شود و مرزهای هدایت با هجرت سرخ برادر و کوچ سبز خواهری معصوم، در هم نوردیده شود.
آسمان چشم گشاده تا از انوار الهی معصومه اهل بیت نورانی شود و ظرف دلش را پر از پرواز فرشتگان سازد.
زمین دل گشوده تا همه عطشش را با کرامت کریمه اهل بیت سیراب سازد.
زمان، هروله می‏کند تا هلال ذیقعده را در آغوش کشد و از خبر ولادتِ نوری از انوار ولایت در مهد امامت و وصایت، سرشار شور و مستی شود.
سلام بر دیدگان معصومی که عصمت، ناخدای دریای نگاهش بود.
سلام بر قدم مبارکی که قدمت عصر انسانیت و امامت را به بقعه متبرک و مقدس قم و همه مسلمانان پارسی، هدیه نمود!
سلام بر نگاه منتظر و دل شیفته‏ای که روزها و ماه‏ها، در پی برادر، سرگردان غربت شدند و بسان شمعی در فراق یار سوختند.
غریب هجرت کوی برادر
تو را در آینه مهتاب دیدم
اگر چه از وصال یار ماندی
تو را خورشید عالمتاب دیدم
سلام بر مزار متبرک کریمه اهل بیت! گردشگاه فرشتگان مقرّب و پاکان و صالحان! محل انس غریبان و دلسوختگان و شمعستانی که پروانه آفرین حبّ الهی شده است.
یا فاطمةُ اشفعی لی فی الْجَنَّةِ فَانَّ لَکِ عِنْدَ اللّه شَأْنا مِنَ الشَّأن
حورا طوسی

و «معصومه»...

معصومه ...
مدینه، به یمن حضورت نورانی می‏شود و پنجره‏ها به شوق رویت، بازند. کوچه پس کوچه‏های مدینه، به عطر دل انگیزت معطّر می‏گردند و سروهای آزاد، به احترامت قیام می‏کنند.
آرام، آرام بر پهنه گیتی حضور پر ولایتت، شکوفه به بار می‏آورد و نغمه دل نواز بلبلان را به گوش می‏رساند.
آری! سخن از ولادت بانویی است که همچون زینب علیهاالسلام ، که برای قیام، قربانی دارد و خورشید عاشورا را با صبرش تعریف کرد، او نیز با قدم‏های پر حیاتش، به سرزمین کویری قم، حیات بخشید و در رگ ایرانیان، خون حمایت از ولایت را جاری ساخت.
برایتان از بانویی سخن می‏گویم که بارگاه زیباییش، پناهگاه دل‏های عاشقی است که در جمکران بیتوته می‏کنند و به نیابت از شیعه، در نتیجه شب‏های کویری قم، سر بر آستان حرم حضرت دوست می‏سایند و برای ظهور گل نرگس، دعا می‏کنند و از بانوی کرامت، برای شکوفه دادن درخت اجابت، استمداد می‏طلبند.
آری! از فاطمه سخن می‏گویم؛ فاطمه‏ای که برادرش رضا علیه‏السلام او را معصومه نامید.
معصومه علیهاالسلام ، تفسیر معصومیت است که روزگاری در مدینه طلوع کرد.
معصومه علیهاالسلام ، اقامت غربت است در روزگار غریب نگاه‏ها
معصومه علیهاالسلام ، تفسیر بلند تبعیت است از ولایت
معصومه علیهاالسلام ، نگاه سبزی است که از معصومیت سرچشمه می‏گیرد
معصومه علیهاالسلام ، روزگار دلدادگی است و از غربت به قربت رسیدن.
معصومه علیهاالسلام ، ترجمان بلند عاشوراست و قصه «با زینب هم سفر شدن»
معصومه علیهاالسلام ، فلسفه شیدائی است و غزل ماندن و بودن.
معصومه علیهاالسلام ، نگین ایران است که در قم می‏درخشد
معصومه علیهاالسلام ، ضریب بالای ارادت به ولایت است،
معصومه علیهاالسلام ، قصه بلند مدینه تا مشهد است
معصومه علیهاالسلام ، انتهای تبلور است.
معصومه علیهاالسلام ، سر سلسله تنهائی است و معصومه علیهاالسلام فانی فی اللّه است
و معصومه ... .
حمزه کریم‏خانی

تکرار روشنی

روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏شوم، دانه‏های عشق از صحن و سرایت برمی‏چینم و دور تا دور گنبد طلایی‏ات می‏گردم و این‏گونه جشن می‏گیرم.
پیش از خورشید، گنبد طلایی توست که هر روز طلوع می‏کند.
صبح شهر قم مدیون توست؛ مدیون خورشیدی که شب نیز بر فراز شهر آشکار است.
روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏شوم.
جشنی است که همه در آن دعوتند؛ کوچک و بزرگ، پیرو جوان؛ دور تا دور حرم تو چرم می‏زنند و چرخ می‏زنند و نگاه مهربان و نوازشگر تو، پر و بال دلشان را نوازش می‏کند.
زیارت‏نامه خواندنِ این روز، حال و هوای دیگری دارد.
روز میلاد توست و تو روشنی به ما هدیه می‏دهی و ما با دستانی پر از روشنی، از این حُسن بازمی‏گردیم؛ با دل‏هایی که در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است.
روز میلاد تو هر روز در ما تکرار می‏شود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!
محدثه رضایی

«بانوی اجابت»

چشم‏هایت را آرام باز کن، بانوی نور و عاطفه و کرامت!
چشم‏هایت را آرام باز کن، چشم‏هایت چشمه‏های اجابت خواهند شد.
چشم‏هایت ضریح دل‏های پریشان می‏شوند، چشم‏هایت نگاه برادر را خیره می‏کند.
روی دست‏های برادر آرام خواهی گرفت، به نام عشق به او اقتدا خواهی کرد و به دنبال دل، راهی سرزمین‏هایی می‏شوی که خاک قدم‏های او را لمس کرده است.
بانوی روشنایی‏ها! بانوی آینه! بانوی زیارت و غزل و ضریح و کبوتر!
چشم‏هایت را آرام باز کن! پدرت نگاه تو را می‏بوسد. بی‏جهت نبود که نامت را فاطمه علیهاالسلام گذاشتند بی‏جهت نبود که خورشید روز میلادت، از افق نگاه تو طلوع کرد.
بانوی اجابت!
چشم‏هایت را باز کن عطر بهشت، فضای خانه را پر می‏کند.
خوش آمدی!
در هوای خانه‏ای تنفّس خواهی کرد که نشان‏هایی از ملکوت در خود دارد؛ خانه‏ای که دریچه‏ای رو به بهشت دارد خانه‏ای که شعاع‏های روشن عصمت ناب، بر اهالی سبز پوشش گشوده است. خانه‏ای که حضور هفتمین و هشتمین ستاره کهکشان عبودیت را در جای جایش لمس کرده است. چشم‏هایت را آرام باز کن!
عاطفه خرمی
 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما