|
اشاره امام خمینی شخصیتی چند جانبه داشتند و از ویژگیهای گوناگونی برخوردار بودند؛ به گونهای که تاریخ، شخصیتی به جامعیّت ایشان کمتر به خود دیده است. به تعبیر مقام معظم رهبرى: «آن بزرگوار، قوّت ایمان را با عمل صالح، و ارادة پولادین را با همت بلند، و شجاعت اخلاقی را با جزم و حکمت، و صراحت لهجه و بیان را با صدق و متانت، و صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و کیاست،و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت، و ابهت و صلابت رهبری را با رقت و عطوفت، و خلاصه بسی خصال نفیس و کمیاب را که مجموعة آن در قرنها و قرنها به ندرت ممکن است در انسان بزرگی جمع شود، همه و همه را با هم داشت. او عبد صالح و بندة خاضع خداوند و نیایشگر گریان نیمهشبها و روح بزرگ زمان ما بود. او با عمری که روزها و ساعتها و لحظههایش با مراقبه و محاسبه سپری میشد، صدها آیة قرآن را که در توصیف مخاطبین و متقین و صالحین است. مجسّم و عینی ساخت. او به انسانها کرامت، و به مؤمنان عزت، و به مسلمانان قوت و شوکت، و به دنیای مادی و بیروح معنویت، و به جهان اسلام حرکت، و به مبارزان و مجاهدان فی سبیل الله شهامت و شهادت داد. او به همه فهماند که انسان کامل شدن و علیوار زیستن و تا نزدیکی مرزهای عصمت پیش رفتن، افسانه نیست.»[1] یکی از ابعاد شخصیتی حضرت امام(ره) که در حجاب چهرة سیاسی ایشان قرار گرفت، و در نتیجه چنانچه بایسته است بر نسل معاصر آشکار نشد، چهرة عرفانی ایشان است. امام(ره) با آثار اغلب عارفان بزرگ آشنا بود و دیدگاههای - عرفانی آنان را در بیشتر آثار خویش-از جمله «مصباح الهدایه»، «شرح دعای سحر»، «سرّ الصلوة» و «آداب الصلوة» - بازتاب داده، در کنار اجتهادهای عرفانی خویش و دیدگاههای مستقل و درخور توجّهی که خود در این راه داشتهاند،از اندیشههای عرفانی آن بزرگان بهرههای فراوان بردهاند. آنچه در این باره قابل یادآوری است اینکه: جاذبههای سرزمین عرفان، هرگز ایشان را از دیگر حقایق جهان هستی بازنداشت و سدّ راه فقاهت،شریعتمحوری و مردمگرایی ایشان نگشت. از این رهگذر، عرفان ایشان افزون بر اینکه «عرفان نما» نبوده، در جامعیّت و برخوردار بودن از حقایق ریشهدار وحیانى، دورنمایی از عرفان اهل بیت: بوده است. بیگمان چنین عرفان نابی از مؤلّفهها و شاخصههای ویژهای شکل میگیرد که در این نوشتار به برخی از این شاخصههای مثبت اشاره خواهد شد.
1. خدا محورى یکی از ویژگیهای سلوک عرفانی حضرت امام(ره)، فراگیری عرفان برای خدا، و «خدامحوری» در زندگی ایشان است. اساساً در عرفان راستین، محور سیر و سلوک و کعبة دلها، تنها خداوند میباشد و بس. به تعبیر شیخ الرئیس ابو علی سینا: «العارفُ یُرید الْحَقَّ الاَوّلَ لا لِشَیءٍ غَیرِه، وَ لا یُؤْثِرُ شَیْئَاً عَلی عِرْفانِهِ، وَ تَعَبُّدُهُ لَهُ فَقَط لِاَنَّهُ مُسْتَحَقٌّ لِلْعِبادَةِ؛ عارف، حقّ نخستین را میخواهد، نه برای چیزی غیر از او. و هیچ چیز را بر شناخت وی برتری نمینهد و تنها او را میپرستد؛ چون تنها او سزاوار عبادت است.»[2]
خدا محوری نشانههایی دارد که برخی از آنها عبارتند از: الف. گریزان بودن از نام و شهرت عارف خدامحور از نام و شهرت گریزان است و تنها سر در هوای دوست داردو دل در آرزوی نامآوری در ملکوت و آستان قدس ربوبى. از نگاه حضرت امام(ره): «کسی که اخلاق حسنة خود و ملکات فاضلة نفس را به چشم مردم بکشد و ارائه به مردم بدهد، قدمش قدم نفس است و خودبین و خودخواه و خودپرست است. ای عزیز! برای یک خیال باطل، و یک محبوبیت جزئی بندگان ضعیف، یک توجّه قلبی مردم، خود را مورد سخط و غضب الهی قرار مده، و آن محبّتهای الهی و کرامتهای غیرمتناهی را به یک محبوبیت پیش خلق که مورد هیچ اثری نیست، مفروش. ای عزیز! نام نیک را از خداوند بخواه؛ از صاحب قلبها (خداوند) بخواه که قلوب مردم با تو باشد. تو کار را برای خدا بکن، خداوند علاوه بر کرامتهای اخروی و نعمتهای آن عالَم در همین عالم هم به تو کرامتها میکند؛ تو را محبوب مینماید؛ موقعیت تو را در قلوب زیاد میکند؛ و تو را در دو دنیا سربلند میفرماید.»[3] مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی درباره گریزان بودن حضرت امام(ره) از نام و شهرت، در ضمن خاطرهای چنین میفرمود: «امام کتابی دارند به نام «کشف الاسرار». این کتاب، ردّ کتابی است که یکی از شخصیّتهای علمی نوشته بود، به نام «اسرار هزار ساله» که در آن مسائل اعتقادی شیعه را به تمسخر گرفته و به روحانیت و امامت جسارت کرده بود. امام بزرگوار، درس و بحثِ خود را به یکباره تعطیل کردند و به نوشتن جواب این کتاب پرداختند، و در مدّت دو ماه این کار را به انجام رساندند، و نام کتابشان را «کشف الاسرار» گذاشتند، اَمّا برای پرهیز از خودنمایى، هرگز نام خود را در چاپ اول و دوم کتاب نیاورد که این امر از اخلاص ایشان حکایت میکند، و اینکه ایشان از نام و شهرت طلبی گریزان هستند.»[4] الا یا اَیّها الساقی ز می پُرساز جامم را که از جانم فرو ریزد، هوای ننگ و نامم را از آن میریز در جامم که جانم را فنا سازد برون سازد زهستی هسته نیرنگ و دامم را از آن میده که جانم را زقید خود رها سازد بخود گیرد زمامم را، فرو ریزد مقامم را
ب. رها بودن از حبّ ریاست بر دیگران دستاوردهای عرفانی در معرض لغزشگاه حب ریاست بر دیگران است؛ گاهی برخی از عارف نماها، آشنایی با چند اصطلاح عرفانی را ابزاری برای فخرفروشى، و حکمرانی و ریاست بر مردم قرار میدهند و بدینگونه به جای اظهار عبودیت در برابر آفریدگار، آدمیان را به بندگی و خاکساری در برابر خویش فرا میخوانند و خود را ارباب و ولیّ نعمت مردمان میپندارند. نوشتههای امام خمینی(ره) در این باره این چنین است، «در میان اینان، یک دسته پیدا میشوند که برای ریاست بر یک دستة بیچاره، این اصطلاحات بیمغز را مایة کسب معیشت قرار دادهند و با الفاظ فریبنده و اقوال جالب، در صدد صید قلوب صافیة بندگان خدا هستند، اینها شیاطینی هستند اِنسی که ضررشان از ابلیس لعین کمتر نیست. این بیچارگان نمیدانند که قلوب بندگان خدا منزلگاه حق است و کسی را حق تصرّف در آن نیست. اینها مریضانی هستند که به صورت طبیب خود را درآوردهاند تا مردمان را به مرضهای گوناگون مهلک گرفتار کنند. اینها سخنانی بسیار فریبنده دارند که خود را در عین حال که به قذارات دنیویّه هزارگونه آلودگی دارند، در نظر مریدان تطهیر کنند و از اهل الله بنمایانند.»[5]
2. شریعتمدارى در عرفان اصیل و مثبت، شریعت اسلامى، سیره و سخن پیامبر اکرم(ص) و اولیای دین، محور و میزان سنجش تمامی باورها و رفتارهاست و نشانة عرفان راستین آن است که حتّی در خوشترین حالات و جذبههای عرفانى، ریزترین حکم شریعت فروگذار نمیشود. اساس عارف حقیقی کسی است که بیشترین اهتمام را نسبت به احکام شریعت روا میدارد. ابونصر سرّاج طوسی از عارفان بزرگ اسلام در اینباره چنین میگوید: «فقها با مخالفان دین و گمراهان به صورتی مستدل و معقول سخن گفتهاند و برهانهای روشن آوردهاند و به متن قرآن و نصّ حدیث چنگ آختهاند و اوامر و نواهی و واجب و حرام و مستحب و مکروه را بیان کردهاند. مذهب عارفان نیز باید چنین باشد که حتی به انجام مکروهات نیز دست نیازند. آنان پس از انجام واجبات و مستحبات، و ترک محرمات و مکروهات، حتی باید از کردارهای بیفایده نیز اجتناب نمایند.»[6] عرفان امام خمینی(ره) عرفانی برخاسته از آیات و روایات و هماهنگ با آموزههای اسلام ناب است. از نگاه حضرت امام(ره)، عرفان راستین و مثبت، آن است که هرگز به وانهادن دستورهای شرع و تکالیف دینی نیانجامد و جاذبههای سیر و سلوک عرفانی به کمفروغی نور شرع منجر نشود. ایشان در این باره چنین میفرمایند: «بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود، مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت، و تا انسان مؤدب نشود به آداب شریعت حقّه، هیچ یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود، و نور معرفت الهی در قلب او جلوه نکند، و علم باطن و اسرار شریعت از برای او منکشف نشود، و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر علم باطن پیدا شود؛ یا پس از پیداش آن، به آداب ظاهره احتیاج نباشد. و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت. انسان شرعی عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند، و ظاهرش ظاهر رسول اکرم(ص) باشد، و تأسی به آن بزرگوار بکند در جمیع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک.»[7] تاریخ زندگی حضرت امام(ره) سرشار از حکایتهایی است که در آن پایبندی فوقالعاده ایشان به شریعت بازتاب یافته است. به عنوان نمونه؛ دختر ایشان، خانم فریده مصطفوى، میگوید: «تازه مکلف شده و شب خوابیده بودم که آقا با اخوی وارد شدند. خیلی سرحال و خوشحال بودند، پرسیدند: «نماز خواندهاى؟» من فکر کردم چون آقا الآن سرحال هستند، دیگر نماز خواندن من هم برایشان مسئلهای نیست. گفتم: نه. ایشان به قدری تغییر حالت دادند و عصبانی شدند که ناراحتی سراسر وجودشان را فرا گرفت، و من خیلی ناراحت شدم که چرا با حرف و عملم مجلس به آن شادی را تلخ کردم». دختر امام(ره) همچنین میافزاید: «امام در منزل با بچهها خیلی صمیمی و مهربان بودند و به جز در مسائل شرعى، در بقیة مسائل خیلی سختگیری نمیکردند.»[8] «بارى، عرفانی که سر در آبشخور شرع نداشته باشد، همان عرفان مجازی است که نام دیگرش عرفان منفی میباشد. چنین عرفانی جز تخیلات و مقداری حرکات و سکنات به عنوان عبادات نخواهد بود.»[9]
3. آمیختگی با حماسه آیا جمع بین عرفان و حماسه میسّر است یا نه؟ آیا ممکن است کسی از یک سو دارای روحی عرفانى، لطیف و پرگذشت باشد و از سوی دیگر دارای روحی حماسی و سازشناپذیر؟ اگر روحی دارای خصیصة جهاد و فداکاری بود، آیا میتواند روح زمزمه و نجوای با حق نیز باشد؟ بیگمان سیرة عملی حضرت امام(ره) به ما آموخت که جمع بین حماسه و عرفان، ممکن است. و اینکه یک عارف میتواند در همان هنگام که از خوف خدا در چشمانش اشکی ریزان دارد، در دستانش تیغی برّان جهت زدودن خارهای راه داشته باشد. بدین گونه وجودش آمیزهای از مهر و قهر باشد. به تعبیر حکیم نظامی گنجهاى: محیطی چه گویم چو بارنده میغ[10] به یک دست گوهر به یک دست تیغ[11] حضرت امام(ره) نقطة اوج تلاقی میان عرفان و جهاد بودند. در شمار آن دسته از عارفانی نبودند که کنج عافیت را به دشواری مجاهدت ترجیح دهند، و از اسلام چهرهای تهی از حماسه و جهاد ارائه دهند. همانگونه که مقتدای ایشان، حضرت امیر المؤمنین (ع) نیز چنین بودهاند؛ که در دل شب از خوف خدا بیهوش شده و در روز در اوج شجاعت و رشادت به پیکار با دشمنان خدا و دین خدا برمیخاستند. آیت الله جوادی آملی دراینباره میگویند: «... درباره سالار شهیدان(ع) ما میبینیم که از یک سو آن حضرت دارای دعای عرفه است که سراسر عرفان است و عشق و شعف و اظهار بندگی در پیشگاه خداوند، و از سوی دیگر شاهد حماسة کربلای او هستیم، و اظهار تبرّی از بیگانه، و فرمان به قیام، و دستور به مبارزه. در عصر ما دربارة امام راحل7 نیز میبینیم که وصیتنامه سیاسی الهی ایشان در عین اینکه ما را به ادامة مبارزه با ابرقدرتها فرا میخواند، به دعای عرفه و صحیفة سجادیه نیز دعوت میکند. روح او در عین پرخاشگری علیه هرگونه طغیان، روح عرفان و غزل بود، و این سیرة علمی و عملی امام راحل; بوده است.»[12] عرفان راستین، شجاعتپرور است، و صاحبان عرفان حقیقى، سالکان شجاعی هستند که به هنگام و به موقع، عَلَم جهاد را بر میافرازند، و با آفریدن حماسه، دامن دین و جامعة اسلامی را از انحرافها و طغیانها پیراسته میدارند؛ که نمونة والای یک انسان عارف مجاهد را در زمان معاصر، در شخصیّت متعالی امام راحل; متجلّی دیدیم: «من از کسانی نیستم که فکر کنم راه زندگی اسلامی من منحصر به عبادت در مسجد است؛ اگر احساس کنم قدرتهای استکباری منافع ملت اسلام را مورد تعرض قرار دادند، از خانه بیرون میآیم و داد خواهم زد. من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام میکنم که اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همة دنیای آنان خواهیم ایستاد، و در این راه یا همه آزاد میشویم و یا به آزادی بزرگتری که شهادت است میرسیم.»[13] «من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح در دست بگیرم! من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیّه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.»[14]
4. ولایت مدارى راه پیمودن و به مقصد رسیدن در وادی رازآلود و پرپیچ و خم عرفان و مقامات معنوى، جز به مدد و راهنمایی راهبرانی کامل، شایسته و به مقصد رسیده، بسیار دشوار و غالباً ناشدنی است. به تعبیر زیبای حافظ: قطع این مرحله بیهمرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهى[15] ملا صدرا در شرح خود بر احادیث «باب الحجة» اصول کافی مینویسد: «افراد بشری در مواجهة خود با حقایق الهی و شناخت طرق هدایت، دو دستهاند: برخی همانند انبیا و اولیای الهی دارای بصیرت و معرفت و شهودند. و با مشاهدة راه آخرت و آگاهی از شیوههای سیر و سلوک، نیازی به راهنما و راهبری غیر از خداوند ندارند؛ اما عدهای دیگر که عموم افراد بشر را تشکیل میدهند، نسبت به شناخت حق و تشخیص راه در حجاباند. از اینرو برای آنها لازم است از امامی که واسطة هدایت و ارشاد بین خدا و مردم و راهنمای طریق نجات است پیروی کنند.»[16] از نگاه آموزههای دینى، تمسّک به ولایت اهل بیت: اصل اساسی و رکن رکین ایمان و اسلام است،که بدون این ولایت، جامة مسلمانی بر اندامِ شخص، راست نخواهد آمد، و تمام کارهای نیک او از حقیقت تهی خواهد بود. امام باقر(ع) میفرماید: «یَخْرُجُ أَحَدُکُمْ فَرَاسِخَ فَیَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دَلِیلًا وَ أَنْتَ بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَجْهَلُ مِنْکَ بِطُرُقِ الْأَرْضِ فَاطْلُبْ لِنَفْسِکَ دَلِیلا؛[17] یکی از شما که برای مسافرت چند فرسخی از محل خود بیرون میرود، برای خویش در طلب راهنمایی برمیآید و حال آنکه تو به راههای آسمان ناآگاهتر از راههای زمین هستى، پس برای خود راهنمایی طلب کن.» در حدیثی دیگر در این باره از امام صادق(ع) میخوانیم که: «وَ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ؛[18] اگر کسی تمام شب به عبادت برخیزد و هر روز روزه بدارد و تمام مالش را صدقه دهد و همة عمرش را حج کند، اما ولایت ولی خدا را نشناسد تا از او پیروی کند، و همة کارهایش به راهنمایی او باشد، او را بر خدای عزوجلّ حق ثوابی نیست و از اهل ایمان نباشد.» امام راحل; با توجه به این اصل محوری در اسلام و اینکه جانمایة عرفان راستین، آموزههای وحیانی اهلبیت: است، و بدون دستگیری و هدایت آنها آدمی دست بگریبان تباهی و گمراهی خواهد بود، میفرماید: «در سلوک این طریق روحانى، و عروج این معراج عرفانى، تمسّک به مقامِ روحانیّت هادیان طرق معرفت و انوار راه هدایت که واصلان الی الله و عاکفان علی اللهاند، حتم و لازم است، و اگر کسی با قدم انانیت خود بیتمسّک به ولایت آنان بخواهد این راه را طی کند، سلوک اوالی الشیطان و الهاویه است. و ارتباط قلوب ناقصه و ارواح نازله محدود با آن موجود تامّ و مطلق از جمیع جهات، بیواسطههای روحانی و رابطههای غیبی تحقق پیدا نکند. بالجمله، تمسّک به اولیای نعم که خود راه عروج به معارج را یافته و سیر الی الله را به اتمام رساندهاند، از لوازم سیر الی الله است.»[19] از نگاه امام راحل;، ولایت اهل بیت عصمت: امانتی الهی در میان ما است که عدم تبعیّت از آنها خیانت به این امانت خواهد بود. «ولایت اهل بیت طهارت، و دوستی خاندان رسالت:، و عرفان به مقام مقدس آنها، امانت حق است؛ چنانچه در احادیث شریفه کثیره، «امانت» را در آیه تفسیر فرمودهاند به ولایت امیر المؤمنین (ع)؛ و چنانچه غصب ولایت و سلطنت آن حضرت، خیانت به امانت است، ترک تبعیت آن بزرگوار از مراتب خیانت به امانت است.»[20] حافظ از دست مده دولت این «کشتی نوح» ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت[21]
5. مردمگرایی و اهتمام به سرنوشت مردم آیین اسلام، آیین مردمگرایی است و نسبت به سرنوشت انسانها دغدغه دارد، و به آنان که نسبت به امور یکدیگر اهتمام نمیورزند، چنین هشدار میدهد: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأَمْرِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ مَنْ شَهِدَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ! فَلَمْ یُجِبْ فَلَیْسَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ؛ آنکه صبح کند، در حالی که اهتمامی نسبت به امور مسلمانان [و سرنوشتشان] نداشته باشد، از آنان نیست؛ و [همچنین] کسی که شاهد باشد که شخصی کمک میطلبد و یا مسلمانان میگوید؛ اما او را پاسخ ندهد،پس از مسلمانان نیست.»[22] سعدی شیرازی در ضمن حکایتى،در بیان تفاوت میان عابد و عارف، عابد را کسی میداند که تنها سر در سودای خویش دارد، در حالی که عارف دل در هوای دیگران دارد؛ و عابد بر آن اندیشه است که فقط «گلیم خویش از موج به در برد»؛ ولی عارف میکوشد که «بگیرد غریق را»: صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه بشکست عهد صحبت اهل طریق را گفتم میان عابد و عارف چه فرق بود؟ تا اختیار نمود از آن، این فریق را گفت آن گلیم خویش بدر میبرد زموج وین سعی میکند که بگیرد غریق را[23] از مرحوم آیت الله بروجردی نقل است که فرمود: «در ایّام اقامتم در بروجرد، شبی در خواب دیدم به خانهای وارد شدم، گفتند: رسول خدا(ص) آنجا تشریف دارد. وارد شدم و سلام کردم، و در آخر مجلس که جا بود، نشستم. دیدم حضرت رسول خدا(ص) در صدر مجلس جلوس فرموده است و بزرگان از علما و زهّاد در کنار ایشان نشستهاند و مقدّم بر همه و نزدیکتر از سایرین به رسول اکرم(ص) سید جواد طباطبایی برادر کوچکتر علامه سید مهدی بحر العلوم نشسته است. به فکر فرو رفتم که در میان این جمع، کسانی هستند که هم عالمتر از سید جوادند و هم زاهدتر از او، چرا این امتیاز نصیب سید جواد شده است؟ در همین اندیشه بودم که نبی اکرم(ص) فرمود: سید جواد به کار مردم و اهل حاجت از همه کوشاتر بوده است.»[24] امام خمینی(ره) امتیازی که نسبت به بسیاری از عارفان داشت این بود که آنان در بریدن از خلق و سیر به سوی خدا و تقرّب به او متوقف شده بودند؛اما ایشان پس از پایان این سیر معنوی به میان مردم آمد، تا از آنان دستگیری به عمل آورد. امام وارث پیامبران بود که همانند انبیاء،وارد جریان تاریخ شد تا جهان تازهای از کمالهای مطلوب را بیافریند.»[25] مردمگرایی حضرت امام(ره) تنها در اهتمام ایشان به سعادت، و خوشبختی آنان و در دغدغة ایشان نسبت به سرنوشت مردم خلاصه نمیشد، بلکه ایشان در مقام رهبری عارف، به مردم عشق میورزید، و با انتخاب یک زندگی ساده، با آنان همدردی مینمود، و خود را خدمتگزار این ملّت، و مردم را ولی نعمت خود میدانست: «مردم شریف ایران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش میدانم و شما میدانید که من به شما عشق میورزم، شما میدانید که تلاش کردهام که راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم.»[26] مقام معظم رهبری مدّ ظله العالی در این باره میفرماید: «کمتر کسی را دیدهایم که به قدر امام، نسبت به مردم از عمق دل احساس محبت و اعتماد کند. او به شجاعت و ایمان و وفا و حضور مردم باور داشت.»[27] امام(ره) در پاریس با وجود آن هوای سرد و علیرغم کهولت سنّی که داشتند، دستور دادند وسایل گرمازای خانه مسکونی ایشان را خاموش کنند، تا با مردم ایران که در زمستان 57 دچار کمبود شدید نفت بوده و مجبور بودند سرما را تحمّل کنند، وضعی مشابه داشته باشند و با آنها همدردی نمایند.»[28] یکی از خدمتکاران حضرت امام(ره) میگوید: «من طبق معمول از نانوایی جماران برای بیت امام نان میخریدم، یک روز نانوا که متوجه شد من نان را برای امام میخواهم، آن را با خشخاش پخت و خیلی سفارشی به من داد. وقتی نان را خدمت امام بردم، ایشان با دقت خاصی که داشتند، نگاهی به نان کردند و فرمودند: «نانوا برای همة مردم اینگونه نان تهیه میکند؟ عرض کردم: خیر! نان سفارشی است. فرمود: نخیر، برگردانید؛ مثل همة مردم و از همان نانهایی که به همة مردم میفروشد، بخرید.»[29]
6. عرفان به همراه سیاست بسیاری از افراد، عرصة سیاست را شایستة ورود انسانهای عارف و صالح نمیدانند و بر آن باورند که سیاست؛ یعنی نیرنگ و فریب. آنان با توجه به آنچه از سیاستمداران جهان میدیدند که عبارت است از نابودی و حذف رقیب از صحنة سیاست، برادرکشى، و فرزند کشی و زیرپا نهادن تمام فضیلتهای اخلاقی و انسانى، کشتی سیاست را از سکانداری انسانهای پاک مبرّا میخواهند و بر این اساس، دین را از سیاست جدا میدانند. کُدی[30] در مقالهای با عنوان «سیاست و دستهای آلوده» میکوشد تا این واقعیت تلخ را اثبات کند که سیاست با منزّه طلبی و پاک ماندن سازگار نیست، و هر که میخواهد وارد عرصه سیاست شود، باید پیه بدنامى، رذالت، تباهی و هرگونه آلودگی را بپذیرد؛ چرا که اقتضای سیاست و وضعیت بشری چنین است. این در حالی است که رویکرد امام خمینی(ره) به این مسئله از سنخ دیگری است و ایشان بر این باور است که سیاست میتواند و باید اخلاقی باشد؛ چرا که سیاست، چیزی نیست جز امتداد اخلاق در عرصههای گستردهتر جامعه و تحقق آرمانها و اهداف دینى.[31] به تعبیر حضرت امام(ره): «مگر سیاست چیست؟ روابط حاکم بر ملت، روابط مابین حاکم با سایر حکومتها، و جلوگیری از مفاسدی که هست، همة اینها سیاساتی است که هست.»[32] «سیاست آن است که رهبر جامعه، جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و همة ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است، صلاح ملت است، صلاح افراد است.»[33] «شما ببینید پیغمبر اکرم(ص) کدام روزش از مسائل سیاسی خارج بود؟ آن حضرت دولت تشکیل میداد، با اشخاصی که به ضدّ اسلام، و ستمگر بر مردم بودند، با آنها مبارزه و جنگ میکرد.»[34] مرحوم علامه محمد تقی جعفری در این باره میگویند: «سیاست انسانى، عبارت است از مدیریت و توجیه مردم جامعه به سوی عالیترین هدفهای مادی و معنوی آنان، هم در قلمرو فردی و هم در قلمرو حیات اجتماعى. بر این اساس، یکی از عبادات بزرگ انسانها، فعالیتهای سیاسی است؛ زیرا بدون توجیه و تنظیم حیات انسانها هیچ کس توفیق عمل به عبادت و اخلاق و برخورداری از فرهنگ سالم را نمیتواند به دست بیاورد. از اینرو سیاست، ارتباطی وسیع و گسترده با عرفان راستین دارد. نکتة دیگر در این باره آنکه: عرفان مثبت اسلامی با نظر به ماهیتی که دارد، نمیتواند آلت دست سیاستهای «ماکیاولی» باشد که در آن هر حقیقتی به عنوان وسیله، قربانی هدفهای سیاستمداران قرار میگیرد. سیاست ماکیاولى، تنها، اراده و هدفگیری سیاستمدار و پدیدههای قابل بهره برداری برای سیاست را به رسمیت میشناسد، و بقیة حقایق مانند: عرفان، فرهنگ، دین، اخلاق، حیثیّت و شرافت انسانی و حیات معقول را نادیده میانگارد. در عرفان اسلامی و مثبت، سیاست از تزویر و نیرنگ پیراسته میشود و در خدمت خدا و خلق خدا قرار میگیرد.»[35] آیت الله جوادی آملی نیز با اشاره به سخن معروف مدرس: «سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست» و اینکه امام راحل; مصداق آشکار این سخن بوده است، مینویسند: «امام راحل شاخصهای داشتند که نه طریقتیان داشتند و نه شریعتیان و نه حقیقتیان؛ چون شریعتیان میگفتند: شریعت منهای سیاست است، و طریقتیان میگفتند: طریقت منهای سیاست است. و حقیقتیان هم باورشان این بود که: حقیقت، منهای سیاست است؛ ولی امام امت، هم سخن مرحوم مدرّس5 را فرمود که: «شریعت و دیانت ما عین سیاست است»، و هم بالاتر از مدرّس، آنچه را که ما از مدرّس نشنیده بودیم فرمود، که: «طریقت ما هم همان سیاست است»، و بالاتر از آن اینکه: «حقیقت ما عین سیاست است»؛ البته سیاست در شریعت، به سبکی و در طریقت، به سبکی دیگر، و در حقیقت نیز به روش خاص خود میباشد. امام راحل5 وقتی که به عنوان رهبر جامعه، کشور را اداره میکردند، شریعت را با سیاست هماهنگ کرده، و وقتی دستور تهذیب نفس میدادند، طریقت را با سیاست هماهنگ میکردند؛ چنانکه در تمام سخنرانیهایی که به مناسبت دو عید سعید فطر و قربان - که برجستهترین و مهمترین ایام سال است - از امام امت5 به یادگار مانده است، اولین سخن،همان راهنمایی به طریقت بود، و بعد مسئله سیاست. ابتدا تبیین معنای ضیافت الله یا شرح مناجات شعبانیه مطرح بود، سپس مسئله سیاست، و البته تهذیب، مقدم بر سیاست بود.»[36] همین درآمیختگی عرفان حضرت امام با سیاست بود که ایشان را به برافراشتن بنای بلند حکومت اسلامی موفق ساخت، و سبب شد تا شجرة طوبای جمهوری اسلامى، در این مرز و بوم بروید؛ چرا که ایشان بر این باور بود که: «نه گوشه گیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت، شاهد گسستن از حق. میزان در اعمال، انگیزههای آنهاست؛ چه بسا عابد و زاهدی که گرفتار دام ابلیس است و آن دامگستر (ابلیس) با آنچه مناسب او است، همانند: خودبینی و خودخواهی و غرور و عجب و خودبزرگبینی و تحقیر خلق الله و شرک خفّی و امثال آنها او را از حق دور و به شرک میکشاند. و چه بسا متصدّی امور حکومت که با انگیزهای الهی به معدن قرب حق نائل میشود، همانند داود نبی و سلیمان پیامبر:، و بالاتر و والاتر، چون نبیّ مکرم9 و خلیفة بر حقش، علی بن ابیطالب(ع)، و چون حضرت مهدی4، در عصر حکومت جهانیش.»[37] امام تا آنجا پیش میرود که به صراحت، اخلاق و سیاست دینی را یکی میشمارد و بر نظریه یگانگی این دو تأکید میکند و میفرماید: «اسلام، احکام اخلاقیاش هم سیاسی است؛همین حکمی که در قرآن هست که مؤمنین برادر هستند، این یک حکم اخلاقی است، یک حکم اجتماعی است، یک حکم سیاسی است. اگر مؤمنین، طوایف مختلفهای که در اسلام هستند و همه هم مؤمن به خدا و پیغمبر اسلام هستند، اینها با هم برادر باشند، همانطوری که برادر با برادر نظر محبت دارد، همة قشرها با هم نظر محبت داشته باشند، علاوه بر اینکه یک اخلاق بزرگ اسلامی است و نتایج بزرگ اخلاقی دارد، یک حکم بزرگ اجتماعی است و نتایج بزرگ اجتماعی دارد.»[38]
7. ریاضت مشروع «ریاضت؛ تحمل سختی و دشواری در سیر و سلوک عرفانی است، که از شرایط تهذیب نفس میباشد.»[39] خواجه نصیر الدین طوسى; در بیان مفهوم اصطلاحی ریاضت چنین میگوید: «ریاضت، منع نفس حیوانی است از انقیاد و مطاوعت قوه شهوی و غضبى؛ و باز داشتن نفس ناطقه از متابعت قوای حیوانی و رذائل اخلاق و اعمالی مانند:حرص و حقد و حسد و... .»[40] بیگمان اصل ریاضت مورد پذیرش و توصیة اسلام است، و آیاتی همانند دو آیه ذیل به مشروعیت ریاضت نفس و مجاهده در راه سیر و سلوک عرفانی اشاره دارد: الف. «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَن»؛ «کسانی که در راه ما مجاهده کنند، حتماً آنان را به راههای خویش رهنمون خواهیم ساخت.»[41] ب. «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى»؛ «و اما آنکه از مقام پرورگارش بترسد و نفس خود را از هوا باز دارد، پس همانا جایگاه او در بهشت است.»[42] امام راحل; در تأیید اصل ریاضت و اینکه ریاضت از لوازم سیر و سلوک است، چنین میفرماید: «اجتناب محرّمات الهیّه کار بسیار مشکلی نیست؛ بلکه انسان با جزئی ریاضت نفس و اقدام میتواند ترکِ جمیع محرّمات کند. انسان اگر بخواهد اهل سعادت و نجات باشد، و در تحت ولایت اهل بیت، و مشمول کرامت حق تعالی باشد، اندکی پافشاری و تحمل ریاضت لازم است و یکی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضاتِ شرعیه آن است که بدن و قوای طبیعیه و جنبه مُلک، تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها مؤثر شود، و ملکوت نفس بر مُلک، غالب شود. و اگر ریاضت سالک، حق و شرعی شد، حق تعالی از او دستگیری میکند، پس کارش به سعادت منجر میشود.»[43] اما نباید از نظر پنهان داشت که از نگاه اسلام، ریاضت، راه و روش و قالبهای مخصوص به خود را دارا میباشد که در پیریزی آنها از ظرفیتهای روحی و توانایی افراد بشری غفلت نشده و وُسع و طاقت آنها لحاظ شده است. بر این اساس، خروج از جاده «ریاضت شرعی» و روی آوردن به ریاضتهای طاقتفرسا، خطر عنان گسیختگی ناگهانی نفس را در پی خواهد داشت، و اینکه نفس در اثر فشار بیش از اندازه، به ناگاه به تمام عبادتها و طاعات الهی پشتِ پا زده، و در ورطة انواع گناهان و خوشگذرانیهای نامشروع فرو افتد. امام راحل; به خطر این دست از ریاضتها کاملاً آگاه بوده و در مقام یادآوری چنین میفرماید: «از مهمّات باب ریاضت، «مراعات» است. و آن، چنان است که سالک در هر مرتبه که هست، چه در ریاضات و مجاهدات علمیّه یا نفسانیّه یا عملیّه، مراعات حال خود را بکند، و با رفق و مدارا با نفس رفتار نماید و زاید بر طاقت و حالت خود تحمیل آن نکند؛ خصوصاً برای جوانها و تازه کارها این مطلب از مهمّات است که ممکن است اگر جوانها با رفق و مدارا با نفس رفتار نکنند و حظوظ طبیعت را به اندازة احتیاج آن از طرق حلال ادا نکنند، گرفتار خطر عظیمی شوند که جبران آن نتوانند کرد، و آن خطر آن است که گاه نفس به واسطة سختگیری فوقالعاده و عنانگیری بیاندازه، عنان گسیخته شود و زمام اختیار را از دست بدهد، و اقتضاءات طبیعت که متراکم شد و آتش تیز شهوت که در تحت فشار بیاندازة ریاضت واقع شد، ناچار شعلهور شود و مملکت را بسوزاند. و اگر خدای نخواسته سالکى، عنان گسیخته شود، یا زاهدی بیاختیار شود، چنان در پرتگاه افتد که روی نجات را هرگز نبیند، و به طریق سعادت و رستگاری هیچگاه عود نکند.»[44] خلاصه آنکه از نگاه عرفان مثبت و مبتنی بر کتاب و سنت، راه کسب تعالی روحی و خروج از حجابهای ظلمانى، نه ریاضتهای سلیقهای و نسخه بدلهای غیر اصیل و دروغین است و نه نهضتهای نو پدید و باطنگرا و معنوی منهای دین.
پی نوشت ها: [1]. حدیث ولایت، ج1، ص24. [2]. الاشارات و التنبیهات، ابوعلی سینا، شرح: خواجه نصیر الدین طوسى و قطب الدین رازی، قم، نشر البلاغه، 1375 چاپ اول، ج3، ص375 (نمط نهم). [3]. چهل حدیث امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر اثار امام خمینی(ره)، چاپ چهارم، 1372، صص41 و 45. [4]. برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره)، به کوشش غلامعلی رجایى، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ;، چاپ چهارم، 1385، ج3، ص208. [5]. امام خمینى، آداب الصلوة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر اثار امام خمینى، 1373، چاپ چهارم، ص169. [6]. اللّمع فی التصوف، ابونصر سرّاج طوسى، ترجمه، دکتر مهدی محبّتى، تهران، اساطیر، 1382، چاپ اول، ص70. [7]. چهل حدیث، ص8. [8]. مهر و قهر، به کوشش: محمد رضا سبحانینیا سعید رضا علی عسکرى، اصفهان، مرکز فرهنگی شهید مدرس، 1385، چاپ ششم، ص247. [9]. عرفان اسلامى، علامه محمد تقی جعفرى، تهران، نشر کرامت، 1378، چاپ سوم، ص188. [10]. ابر [11]. کلیات خمسه، حکیم نظامی گنجهاى، امیر کبیر، 1377، چاپ هفتم، ص845. [12]. عرفان و حماسه، آیت الله جوادی آملى، قم، نشر فرهنگی رجاء، 1372، چاپ اول، صص62، 63 و 79. [13]. صحیفه نور، امام خمینى(ره)، تهران، سازمان انتشارات انقلاب اسلامى، 1376، ج20، ص118. [14]. همان، ج1، ص65. [15]. دیوان حافظ، تصحیح: غنی قزوینى، تهران، ققنوس، 1377، چاپ اول، ص363،غزل 488. [16]. شرح اصول کافى، ملاصدرا، ترجمه و تعلیق: محمد خواجوى، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگى، 1383، چاپ دوم، ص446. [17]. اصول کافى، ثقة الاسلام کلینى، تهران، اسوه، 1385، چاپ هفتم، ج2، ص70. [18]. همان، ج4، ص66. [19]. آداب الصلوة، صص135 و 136. [20]. چهل حدیث، ص480. [21]. دیوان حافظ، ص99، غزل 18، [22]. النوادر، ضیاءالدین راوندى، تحقیق: سعید رضا علی عسکرى، قم، دار الحدیث، 1377، چاپ اول، ص142. [23]. کلیات سعدى، تصحیح: محمد علی فروغى، تهران، ناهید، 1375، چاپ اول، ص212. [24]. مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینى، قم، سیدالشهداء، 1373، چاپ اول، ج4، ص117. [25]. بنیان مرصوص، آیت الله جوادی آملى، قم، اسراء، 1375، چاپ اول، ص73. [26]. صحیفه نور، ج20، ص241. [27]. مجله حوزه، ش94 95، ص19. [28]. مهر و قهر، ص107. [29]. همان، ص110. [30]. نام یکی از نویسندگان و شخصیتهای معاصر. [31]. «امام، اخلاق، سیاست، سید حسن اسلامى، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1385، چاپ دوم، ص221. [32]. صحیفه نور، ج3، ص227. [33]. همان، ج13، ص432. [34]. همان، ج13، ص432. [35]. عرفان اسلامى، صص105 و 106. [36]. بنیان مرصوص، ص88 و 89. [37]. نقطه عطف، امام خمینى، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى5، 1385، چاپ هشتم، صص15 و 16. [38]. صحیفه نور، ج13، ص130. [39]. فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانى، دکتر سید جعفر سجادى، تهران، طهورى، 1375، چاپ سوم، ص437. [40]. اوصاف الاشراف، خواجه نصیر الدین طوسى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1377، چاپ چهارم، ص35. [41]. عنکبوت/69. [42]. نازعات/40. [43]. چهل حدیث، برگرفته از صص45، 125 و 475. [44]. آداب الصلوة، ص25. مبلغان :: خرداد و تیر 1388 - شماره 116 |