سادهزیستی در کلام مقام معظّم رهبرى
از اینکه مردم فداکار و انقلابی ایران در امور شخصی به مصرفگرایی سوق داده شوند.. به خدا پناه میبرم. آنان که تجملات... را از روی بیدردی ناشی از وسعت و توانایی مالی انجام میدهند، به خود آیند و به انفاق روی آورند و آنان که با سختی و تنگدستى، بر خود چنین چیزی را تحمیل میکنند، از این امر خسارتبار دست بکشند.[1]
مصرفگرایی برای جامعه، بلای بزرگی است. اسراف روزبهروز شکافهای طبقاتی و شکاف بین فقیر و غنی را بیشتر و عمیقتر میکند... . مصرفگرایى، جامعه را از پای درمیآورد. جامعهای که مصرف آن از تولیدش بیشتر باشد، در میدانهای مختلف شکست خواهد خورد. ما باید عادت کنیم مصرف خود را تعدیل و کم کنیم و از زیادیها بزنیم.[2]
در همه امور زندگیتان سادگی را رعایت کنید. اولش هم، همین مجلس ازدواج است. از اینجا شروع میشود. اگر ساده برگزار کردید، قدم بعدیاش هم میشود ساده؛ و الاّ شما که رفتید، آن مجلس کذایی مثل اعیان و اشرافهای زمان طاغوت را درست کردید، دیگر نمیتوانید بروید توی خانه کوچکى، مثلاً با وسایل مختصری زندگی کنید.[3]
از اول، زندگی را پایهاش را براساس سادگی و سادهزیستی بگذارید تا زندگی بر خودتان، بر کسانتان و بر مردم جامعه انشاءالله آسان شود.[4]
اسیر تجملات و تشریفات و چشموهمچشمیها نشوید. خودتان را در دام مسابقه مادی در امر زندگی نیندازید. هیچکس در این مسابقه خوشبخت و کامیاب نمیشود. این ظواهر زرق و برقدار زندگی شخصى، اینها هیچکدام انسان را نه خوشبخت میکند، نه دلشاد و راضى... .[5]
زندگی باید با کفاف و راحت بگذرد نه پرخرج و مسرفانه. این دو تا را بعضیها چرا با هم اشتباه میکنند؟ با کفاف یعنی محتاج کسی نباشند و بتوانند زندگیشان را اداره کنند، بدون احتیاج به هیچکس. دلخوشی هم باید داشته باشند، و اِلاّ زندگی با درآمد زیاد و مخارج زیاد و تشریفات، که خوب نیست. اینها اصلاً راحتی نمیآورد، دلخوشی نمیآورد.[6]
زندگیتان را بر پایه اسراف قرار ندهید؛ زندگی را ساده قرار دهید. زندگی را آنطوری که خدای متعال میپسندد، قرار دهید و از طیبات الهی بهرهمند شوید؛ بر حسب اعتدال و عدالت.[7]
یکی از موجبات سعادت خانوادهها و اشخاص، این است که تقیدات زاید و تجملات زیادی و پرداختن بیش از اندازه لازم به امور مادى، از زندگیها دور شود. دستکم بخش اصلی زندگی محسوب نشود. یک چیز حاشیهاى، یک کنار باشد.[8]
ساده زندگی کردن منافاتی با رفاه هم ندارد. آسایش که اصلاً در سایه ساده زندگی کردن است.[9]
قناعت کنید، از قناعت خجالت نکشید. بعضیها خیال میکنند که قناعت مال آدمهای تهیدست و فقیر است و اگر آدم داشت، دیگر لازم نیست، قناعت کند. نه، قناعت یعنی در حد لازم و در حد کفایت، انسان توقف کند.[10]
سادهزیستی در زندگی مقام معظم رهبرى
یکی از شاگردان مقام معظم رهبری تعریف میکرد:
رهبر عزیز چند سال قبل از پیروزی انقلاب در خانه خود جلسه تشکیل میدادند و ما در آن شرکت میکردیم. خانه ایشان فرش مناسبی نداشت. یک روز به این فکر افتادیم که فرشی برایشان تهیه کنیم.
بنابراین، به بازار رفتیم. دو قالی خریدیم و بدون اینکه به او بگوییم، خانه را فرش کردیم. ایشان آن ساعت در خانه نبودند.
وقتی آمدند، از دیدن قالیها خیلی ناراحت شدند و گفتند: «خوب بود اول از من راهنمایی میخواستید و بعد قالیها را میخریدید. زندگی ما با این چیزها سازگار نیست. اگر میخواستید فرشی بخرید، گلیم میخریدید».
بنابراین، ما مجبور شدیم قالیها را بفروشیم و برای خانه وی گلیم بخریم.[11]
مادر یک شهید، که از بستگان مقام معظم رهبری نیز هست، تعریف میکرد: یک روز مهمان ایشان بودیم. ظهر بود و ما کنار سفره منتظر حاج آقا نشسته بودیم. وقتی آمدند، به غذا نگاهی کردند و گفتند: «مثل اینکه نوع برنج با برنج روزهای دیگر فرق کرده است؟»
خانم ایشان گفتند: «حاج آقا روز عید است و میهمان هم داریم. برنج کوپنی هم تمام شده است. مجبور شدیم، برنج آزاد بخریم».
حاج آقا، ناراحت شدند و فرمودند: «بنا نبود تغییری در زندگی ما بدهید. ما که با میهمان این حرفها را نداریم. اگر برنج نباشد، برنج نمیخوریم».[12]
حضرت آیتالله مصباح یزدی درباره سادهزیستی مقام معظّم رهبری میفرماید:
مصرف گوشت خانه آیتالله خامنهای در زمان ریاست جمهورى، تنها از طریق کالابرگ بود. ایشان در آن زمان به من فرمودند: «من تاکنون غیر از همان گوشت کوپنی که به همه مردم داده میشود گوشت دیگری از بازار نخریدم.» مصرف سوخت خانه ایشان نیز همان سهمیه کوپنی بود. اگر گوشت گرمی هم مصرف میکردند، گوشتی بود که افراد بهعنوان نذر و قربانی برای آقا میبردند. امروز هم زندگی او، مثل زندگی مردم محروم و مستضعف، زندگی بسیار سادهای است.[13]
***
به سادگی و سادهزیستی ولی امر مسلمین، دوست و دشمن معترفاند. در یکی از سایتهای مخالف نظام و ضد انقلاب، درباره زندگی ساده ایشان، این قضیه را آورده بودند که آیتالله خامنهای در مراسم خواستگاری پسرشان از دختر آقای حداد عادل گفتند: آقای حداد، شما بالاخره دکتر هستید و استاد دانشگاه، خانمتان هم همینطور، وضع زندگی شما خوب است، ولی وضع ما اینجور نیست. اگر بخواهم تمام زندگیام را بار وانت کنم، غیر از کتابهایم، یک وانتبار هم نمیشود. اینجا هم دو تا اتاق اندرونی داریم و یک اتاق بیرونی که مردم با من دیدار میکنند. من پول ندارم که خانه بخرم. یک خانه اجاره کردهام که یک طبقه را مصطفی و یک طبقه را مجتبی (داماد آقای حداد) در اختیار دارد. درباره این قضیه شما با دخترت صحبت کن. [14]
آقای حداد با دخترشان صحبت کردند و ایشان هم پذیرفتند.
سردار نبیالله رودکی به نقل از حجتالاسلام والمسلمین حسینی میگوید:
زمانی خدمت ایشان رفتیم و از حضرت آقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضعیت زندگیشان فیلمبرداری کنیم، تا مردم وضعیت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی میکنند، اما آقا فرمودند: «اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید، میترسم خیلیها باور نکنند».[15]
در کتاب خورشید در جبهه، سردار اشجع از زبان یکی از دوستان نقل کرده است:
آقا در یک مسافرت سیاسی که به کشور کره تشریف برده بودند، در آنجا یک سرویس کریستال به ایشان هدیه کرده بودند. در خانه هم سرویس غذاخوری کریستال نداشتند. بعد از مدتی خانواده آقا، کریستالها را آورده بودند دمِ دست تا استفاده کنند. ایشان تا دیده بودند، فرمودند: «این کریستالها را جمع کنید، چون اگر ما این سرویس غذاخوری را در خانه بگذاریم، فردا مبلمان و فرش و دیگر چیزهای مشابه این سرویس را میخواهیم. این مقدمهای میشود برای اینکه زندگی ما تغییر کند».[16]
طوبی :: تیر 1388 - شماره 34
پی نوشت ها:سایت حوزه نت |