مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
غرب و مهدويت
پیوندهای ویژه  
ساخت خانه با قطعات بوئینگ 747!!...
ردپاي تفرقه
ببخشيد! شما محبوب مرا نديده‏ايد؟...
تکنیک‌های تنفس درمانی
سایت تخصصی آندروید
انقلاب اسلامي امام خميني(ره)،...
باورتون میشه اینها کیک باشه...
اولين فراماسون ايراني كيست؟...
دشوارترین امتحان الهی
آب در نگاه شعرا
وااااي... دوباره ديشب بارون‌...
تاثير مال و مقام در آخرت
تصاویر دیدنی از پروانه های بسیار...
انگليس از ديدگاه آيت‌الله كاشاني(ره)
مهدي شخصي نه مهدي نوعي
سینمای غرب چگونه به صهیونیسم...
سريال‌هاي خارجي با ما چه مي‌کنند؟...
ولايت فقيه در صحيحه زراره
گونه های بسیار زیبای پروانه...
آينده انقلاب اسلامي از نگاه...
کتاب آسمانی پس از ظهور
داستان شگفت انگيز يك پزشك
فوت و فن نگهداري يخچال و فريزر...
امیر المومنین عليه السلام و...
سفری به دنیای دیدنی حیوانات
من گمراه بودم
چرا ما بايد براي سلامتي امام...
نامه تاريخى استاد شهريار به...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
اسامی کامل برگزیدگان سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر
در حالی سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر با برگزاری آیین اختتامیه به کار خود پایان داد که «روزهای...
ارتش انگلیس تا سال ۲۰۲۰ میلادی نابود می شود
به گزارش فارس به نقل از روزنامه انگلیسی “اکسپرس”، با وجود برنامه ریزی های دولت لندن برای اجرای سیاست...
نکونام:شرمنده ژاوی و بارسا شدیم
هافبک ایرانی تیم فوتبال اوساسونا گفت: «پس از بازی مقابل گرانادا برای مسابقه مقابل قطر به تهران می آیم.»
مگر رئیس دولت در همه امور کارشناس ارشد است؟
روند بازار و واقعیت‌های آن باید به صورت علمی و کارشناسی بررسی شود.‌ نباید یک سیاستمدار بدون آگاهی از...
فتاح: مسوولان راهپیمایی مردم را به خود نگیرند
پرویز فتاح ، وزیر سابق نیرو ، یکشنبه شب مهمان "پارک ملت" بود و در این برنامه زنده تلویزیونی به سوالات...
جزییات سفر محرمانه «رئیس موساد» به آمریکا
نشریه «دیلی بست»، جزییات تازه‌ای از سفر محرمانه رئیس موساد به واشنگتن منتشر کرد.
به من رای بده گوشی تلفن همراه بگیر!
این نامزد انتخابات و اطرافیان وی از توان اقتصادی و مالی بالایی برخوردار هستند.
جزئیات پرداخت تسهیلات اشتغالی
معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اعلام اینکه استانها گزارش عملکرد 10 ماهه بانکها در تسهیلات دهی...
هشدار انتخاباتی دادستان به رسانه ها
دادستان عمومی و انقلاب تهران خاطرنشان كرد: مردم ایران در مقاطعی كه آرمان های آنها مورد تهدید واقع شده...
گروگانگيری در يكی از ادارات ايلام
فرمانده انتظامی استان ايلام علت گروگانگيری صبح روز گذشته که در يکی از ادارات کل استان رخ داد را موضوع...
فعال ‌شدن پایگاه موساد در مرز ایران
روزنامه انگلیسی تایمز نوشت که سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) بتازگی یک پایگاه جاسوسی علیه ایران...
سرنوشت آینده جهان از دید آیات و روایات ده گانه
حضرت آيت الله سبحاني در پاسخ به سوالي در خصوص «آينده جهان از نظر قرآن و روايات» تشريح کرده‌اند طبق نص...
حزب الله به رژیم صهیونیستی حمله می کند
الجزیره به نقل از سایت فرانسوی 'اینتلیجنس آنلاین' گفت: « 'حزب الله' لبنان قصد هجوم به اسرائیل را دارد.»
راهپیمایی 22 بهمن امسال عظیم‌ترین و پرشکوهترین راهپیمایی پس از انقلاب بود
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با بیان اینکه مجلس آینده قطعاً مهمترین مجلس پس از انقلاب خواهد بود،...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 210    چهارشنبه 21 مرداد 1388 

امامت و زعامت


امامت و زعامت

گزیده ای از سخنرانی شهید مظلوم آیةالله دكتر بهشتی(ره) پیش از خطبه های نماز جمعه تهران، 17/12/1358

ویژگی های منحصر به فرد انقلاب اسلامی ملت ایران از نظر بسیاری از متفكران داخل و خارج جهان اسلام، یك تجربه ی جدید تاریخ است. می دانید كه سرمایه ی بزرگ انسان و انسانیت در شناخت راه از چاه و شناخت حق از باطل و یكی هم تجربه ی تاریخی است. تجربه ی تاریخ، سرمایه ی ارزنده ای است كه با هیچ چیز دیگری قابل مبادله نیست. ... به همين دليل است كه هر تجربه ی تاریخيِ جديد، سرمایه ی ارزنده ی كم نظیر یا بی نظیری برای بشریت می شود. برای این كه انسانیت بتواند راه هدایت را از ضلالت باز شناسد. انقلاب ایران یك تجربه ی نو است. ما در این تجربه ی نو بسیاری از چیزهای تازه را یاد گرفتیم و برخی از چیزهایی را كه سابقه داشت و قبلاً هم در تاریخ بود، می شنیدیم، اما حالا خودمان در این انقلاب دیدیم، و «شنیدن كی بود مانند دیدن!» ما می شنیدیم كه امامت يكي از اركان اسلام است؛ یكی از اركان سعادت انسانیت است. وقتی اصول دین را می شمردیم و می گفتیم: توحید، نبوت، معاد، و بعد اضافه می كردیم كه عدل و امامت، ممكن بود بپرسیم؛ آیا به راستی اهمیت امامت در اساس دین در ردیف توحید و نبوت است؟ مگر نقش امام و امامت در زندگی انسان تا این حد بنیادی و اصولی است؟
تجربه ی انقلاب ایران توانست مطلبی را كه ما باید با تجزیه و تحلیل و استدلال برای خود و دیگران بیان می كردیم، برای ما و دیگران به صورت یك عینیت خارجی در بیاورد؛ از این رو آنچه را باید بفهمیم، به چشم ببینیم. بله، ما در این دهه های اخیر انقلاب در ایران، درباره ي علل شكست و پيروزي تلاش هاي انقلابى، مطالعه ها و تجزیه و تحلیل ها داشتیم. در این سی سال اخیر یك بار یك نهضت بزرگِ به قدرت رسیده را تحت عنوان نهضت ملی ایران و نهضت ملی كردن صنعت نفت تجربه كردیم. تأثیر آن نهضت در عوض كردن ایران بسیار ارزنده و مهم بود. نهضت ملی ایران یكی از افتخارات تاریخ ایران است. ملت ما به پیروزی در آن نهضت سخت دل بسته بود و با خود می اندیشید كه روزگار رهایی از هرچه ظلم و ظالم است فرا رسیده، ولی پس از گذشت مدتی كوتاه، با یك كودتای ننگین آمریكایی آنچه ملت در این چند سال رشته بود، پنبه شد. پس از كودتای آمریكایی 28 مرداد سال 32 ملت یك باره احساس كرد كه همه ی زحمات و تلاش های چندین ساله اش بر باد رفته است. ديكتاتوري خشن سلطنتى، با حمايت ارباب آمريكايى، خشن تر از آنچه در آن ده دوازده سال دیده بود، بار دیگر ملت آزاد شده ی ما را به بند كشید. متفكرها به تجزیه و تحلیل نشستند؛ چه شد كه این همه موفقیت به یك باره از دستمان رفت؟ نهضت مقاومت سرّی تشكیل شد. فعالیت های گوناگون در برابر این كودتا آغاز گردید. كمبودهای نهضت ملی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. آیا ما در آن نهضت به خاطر این كه نتوانسته بودیم كاملاً همگام با دنیای مدرن قدم برداریم، شكست خوردیم؟ آیا تشكل در صفوف مردم ضعیف بود؟ آیا تشكل در مركزیت رهبری ضعیف بود؟ آيا چون رهبري فردي بود نه جمعى، شكست خوردیم؟ سال ها گذشت. در سال 39 فضای كمی بازِ سیاسی برای ملت ایران به وجود آوردند تا ملت بتواند آن رژیم را پذیرا باشد. تلاش هایی از سال 39 تا 41 انجام گرفت. آن تلاش ها هم شكست خورد.
سال 41 شكل تازه ای از نهضت و انقلاب و این بار با یك نوع رهبری جدید آغاز شد؛ این بار دیگر حركت ملت ما با رهبری زعامت سیاسی آغاز نشد؛ با رهبری امامت اسلامی و دینی آغاز شد. نه امامت دینی كه كنار از سیاست است، بلكه امامت دینی كه عین سیاست است، ولی سیاستی برخاسته از دین و ایمان و شعور و وجدان الهی مردم. ملت ما این بار به ندای رهبری از قم، حوزه ی قم، مركزيت دينى، مركزیت تقلید دینی جامعه، به پا خاست. ندای رهبری كه خواص، سال ها بود كه او را می شناختند، اما توده ها تازه با او آشنا می شدند؛ یعنی «امام خمینی»، اين بار طلبه ي حوزه ی قم، دانشجوی دانشگاه تهران و دانشگاه های دیگر، مردم شهر و روستا، كارگر و كشاورز و پیشه ور، همه با هم به پا می خاستند. قیام 15 خرداد 42 جلوه ی خونینی بود از این نوع به پا خاستن جدید ملت و امت در پرتو نقش «امامت».
بعد از این كه رژیم آمریكایی با آن سركوب سبعانه اش در روز 15 خرداد و 12 محرم به جنگ ملت آمد، همه جا كشت، همه جا خون ریزی كرد و افراد و گروه های مبارز را هر جا سراغ داشت دستگیر، یا متواری كرد، بار دیگر متفكران و تحلیل گران دور هم نشستند و گفتند: این بار هم تلاش های ملت ما از دست رفت و به نتیجه نرسید! كمبود كار كجاست؟ در آن هنگام دو حركت آغاز شد. یك حركت در جهت غنی تر كردن ایدئولوژی انقلاب؛ باید كاری بكنیم كه افراد و گروه هایی كه انقلاب را نه فقط در حد یك شعار و احساس، بلكه در حد یك نظام اندیشه و عمل می خواهند، بتوانند اسلام را به عنوان مكتب انقلاب پذیرا باشند. و یك جهت فكری دیگر گفت: ما فهمیدیم حركت های سیاسی تا وقتی كه به حركت مسلحانه تبدیل نشود، امید پیروزی آن نمی رود. شعار این كه حالا كه دشمن از بن دندان تا نوك پا مسلح است، باید دوست هم سراپا مسلح شود، به عنوان یك شعار تكمیل كننده ی انقلاب مطرح شد. همه ی كسانی كه آن موقع در مراكز این اندیشه ها و عمل ها حضور داشتند یادشان است كه مسأله ی قیام مسلحانه و مسلح شدن مردم به پا خاسته، مسأله ی روز بود. در بین سال های 1343 تا 1356؛ حدود سیزده چهارده سال، فكرها متوجه این دو نقطه بود:
1. باید انقلاب اسلامی را از نظر ایدئولوژیك و تفكرِ منسجم و سازنده، غنی تر كنیم.
2. باید بازوی مسلح انقلاب، روز به روز قوی تر و گسترده تر شود.
تا سال 1350 پیشرفت های سرّی چشم گیری در میان جناح های مختلف در هر دو زمینه نصیب شد. سال 1350 در پی كشف شبكه های مبارز مسلح، دستگیری و سركوب بسیاری از گروه ها مسایل جدیدی در جامعه را مطرح نمود، ولی با تمام این احوال، تا سال 1354 این دو تلاش؛ یعنی تلاش در جهت بارورتر كردن و غنی تر كردن ایدئولوژی انقلاب، و تلاش در جهت گسترده تر كردن ایمان به جهاد و مبارزه ی مسلحانه؛ همچنان به خوبی پیش می رفت. سال 1354؛ یعنی چهار سال قبل، در ایران حوادثی روی داد كه در برابر امیدآفرینی این دو تلاش، با كمال تأسف، شكاف ها، جدایی ها، تشتت ها، پراكندگی ها، چند دستگی ها و درگیری هایی كه به هر حال دشمن از آن بهره مند می شد، تقریباً سراسر جامعه ی ما را فرا گرفت. سال 1355 سال بسیار نگران آور و ناراحت كننده بود برای همه ی كسانی كه با بافت انقلاب ایران در ابعاد مختلف آشنا بودند و جنبه های پیشرفت و ضعف این انقلاب را می شناختند. سال 55 همه می پرسیدند: راستی پایان كار چیست؟ چه عاملی می تواند به این بیماریِ شكننده ی مرگبارِ پراكندگی و تفرق و تشتت و صف بندی در برابر یكدیگر پایان دهد؟ درمان آن بیماری خطرناك چه بود؟ آیا می توانید حافظه ها را یك بار دیگر جست وجو كنید و ببینید از اواخر سال 55، و به خصوص سال 56، و بالاخص سال 57، چه عامل ویژه ای پا به میدان نهاد و توانست این آفت بزرگ پیروزی انقلاب ملت ایران را از بین ببرد؟ «امامت»!
درست در موقعي كه جدایی ها، پراكندگی ها، صف بندی ها، شك ها، وسواس ها، تزلزل ها، بدگمانی ها، بدبینی ها، شایعه سازی ها، دروغ زنی ها، خودپرستی ها، حركت های ارتجاعیِ ضد اسلام و حركت های انحرافی مدرن و ضد اسلام، انقلاب ما را تهدید می كرد، عاملی رهایی بخش حضور دیرینه اش را در صحنه ی مبارزات ملت انقلابی ما تشدید و تأكید كرد؛ امام از پایگاه نجف، با فرستادن بیانیه ها، اعلامیه ها، پیام ها و نوارها، همه ی این نیروهای پراكنده را به سمت آرمان مشترك و راه مشترك هدایت كرد. به حق، كسانی كه بخواهند نقش عوامل گوناگون را در پیروزی انقلاب ایران منصفانه و واقع بینانه ارزیابی كنند، باید اعتراف كنند كه امام، رهنمودهای امام، هدف گیری های امام، خط امام، كه همان صراط مستقیم خداوندی است، از سال 1356 تا پیروزی 22 بهمن 1357 عامل اساسی و بنیادی موفقیت انقلاب ایران در شكست رژیم شاه بود.
من به عنوان یك شاهد و كسی كه همه ی دقیقه ها و نكته های ظریف این تحول را تا حدود زیادی از نزدیك می دیدم، می خواهم در این روز كه تحت عنوان شكرانه ی سلامت امام مراسمی داریم، در این مجمع صلة و نماز و نیایش خداوند یكتا، از صمیم قلب و با تمام وجود بگویم كه عامل اساسی در رهایی ملت ما از آن همه توطئه ها و دام های تفرقه افكنی كه شیطان بزرگ و رژیم دست نشانده ی شاهی و دست پرورده ی عوامل رنگارنگشان در ایران بر سر راه ملت ما به وجود آورده بودند، امام بود و امام.
دوستان! این جا بود كه به نظر من همه ی مردمی كه می توانستند زیر بناها را در لابه لای روبناها بشناسند و بفهمند، می توانستند نقش اصل امامت را در سعادت بشر و در سعادت یك جامعه تجربه كنند. بله، ما در این دو سال و نیم اخیر بیش از هر زمان دیگر ارزش اصل امامت را در یك عینیت اجتماعی دیدیم و شاهد بودیم و یافتیم. آیا پس از پیروزی 22 بهمن، عرصه ها و تجربه های جدیدی كه در این سیزده ماه اخیر داشتیم كمتر از تجربه های قبل بود؟ در این سیزده ماه موارد بسیاری پیش می آمد كه ملت، گروه ها، مغزهاي متفكر سياسي و دينى، درباره ی یك مسأله ی پیچیده، دچار تشتت و تفرق آرا می شدند. در برخورد با یك مسأله ی دشوار، در شورای انقلاب، در دولت موقت، در احزاب، جمعیت ها، در روحانیت، در جامعه ی مدرسین حوزه، در میان طلاب جوان، نظر واحدی به دست نمی آمد، و مردد می شدیم كه آیا از این راه باید به جنگ دشمن رفت یا از آن راه؟ همه می دانستیم كه باید به جنگ دشمن برویم؛ همه می دانستیم باید دشمن ستیز و كفر ستیز باشیم، اما راه عینی و مشخص این ستیز برایمان روشن نبود، چون خودمان را در برابر دو، سه، یا چهار راه مقابله با دشمن می یافتیم؛ همان گونه كه خدا رحمت كند عالم و مجاهد بزرگ، مرحوم آیةالله طالقانی را! ایشان چندین بار در جلسات گفتند و یكی دو بار هم در همین مجامع عمومی این نكته را بیان كردند ـ اگر حافظه ام اشتباه نكند یك بار در همین نماز جمعه گفتند ـ كه من هر بار به قم می روم، درباره ی مسافرت من مطالب گوناگونی گفته می شود و هر كسی مسافرت من را یك جور تفسیر می كند، ولی این را خودم می گویم كه مسافرت من به قم در واقع برای این است كه هر بار در برابر انبوه مشكلات احساس نگرانی می كنم به قم می روم، با امام به سخن می نشینم و در آن جا نگرانی ام به آرامش تبدیل می شود و به تهران باز می گردم.
برادران، خواهران! این یك واقعیت و تجربه ی مكرر است كه هر بار در برابر مسایل دشوار و پیچیده و نگران آور قرار گرفتیم، حل مشكل را نزد پیر مغان بردیم؛ با او در میان گذاشتیم؛ امام رهنمودی قاطع و روشن فرا راهمان نهاد. چه بسا در آن موقع برایمان چندان روشن نبود كه ایشان چرا چنین گفتند. و فقط به دلیل تجربه های مكرر می دانستیم كه رهنمود امام ناشی از یك دید وسیع در افقی بس گسترده تر است. لذا به دلیل قبول رهبری امام، آن رهنمود را همه پذیرفتیم و عمل كردیم و پس از عمل كردن، با فاصله ی یكی دو هفته، یا یك ماه، فهمیدیم كه امام مطلب را درست شناخته بود و ما از دید آن نكاتی كه امام می دید، غافل بودیم. همین دیشب با برادری عزیز و مبارز و یاری دیرین، نشسته بودیم و در مورد دو مسأله صحبت می كردیم. این دو مسأله مربوط به همین دو ماه اخیر است. به ایشان گفتم ما حدود بیست روز قبل دور هم نشستیم و مطالب را درباره ی آن تصمیمی كه امام داشتند تجزیه و تحلیل كردیم، ولی جهت تصمیم امام هنوز برایمان روشن نبود. یك بار دیگر بنشینیم با هم صحبت كنیم و این تصمیم امام را با جمیع جوانب و آثاری كه تا امروز یافته ایم، بررسی كنیم. نشستیم، بررسی كردیم، هر دو به اتفاق به این نتیجه رسیدیم كه راستی امام در آن تصمیم دو ماه قبل چیزها می دید كه ما نمی دیدیم. خوب، شما عزیزان مپندارید كه یك شاگرد و ارادتمند امام، امروز به مناسبت روز شكرگزاری برای بهبود امام به این جا آمده تا از امام ستایش كند ـ هر چند ستایش شاگردی از استاد و رهروی از رهبر، كار ناپسندی نیست ـ ولی با صداقت می گویم؛ منظورم از بیان این واقعیت ها بحث پیرامون امام نبود؛ بحث پیرامون امامت بود. امام، كه آرزو داریم سال ها بركات وجودش برای جامعه ی ما پایدار بماند، به هر حال یك انسان است، یك فرد است؛ عمرش طولانی باد! ولی عمرش نمی تواند جاودانی باشد. بحث من پیرامون آنچه نمی تواند جاودانی باشد، نبود. سخنم درباره ی آنچه جاودانی هست، بود؛ یعنی امامت. شخص امام جاودانی نیست، ولی نقش امام و نقش امامت باید در جامعه ی انقلابی اسلامی ما جاودانه بماند.
ملت ایران، جامعه ي اسلامى، امت اسلام، امت انسانی جهان! راه رسیدن واقعی در همه ی تلاش ها و حركت های اجتماعی به آرمان ها و هدف های الهی و انسانی ات این است كه در میان اصول زیربنایی انقلاب و حركت، در هیچ لحظه و در هیچ مرحله، از نقش خلاق، رهایی بخش و سعادت آفرین امامت غافل نمانیم. «فأمّا من كان من الفقهاء، صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهوا، مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أن یقلّدوه». این اصل امامت است. اگر امام، معصوم و منصوص و منصوب خدا باشد، تكلیف روشن است. در زمان غیبت امام، آن فقیه و عالم و اسلام شناس اصیل كه «صائناً لنفسه» باشد، خوددار باشد، در همه جا بتواند جلو تمایلات نفسانی خودش بایستد؛ «حافظاً لدینه» باشد؛ بداند وظیفه ی یك رهبر این است كه دین و آیین و مكتب را نگهبانی كند؛ «مخالفاً لهو» باشد؛ هرجا كه می بیند هوای سركش نفسانی و تمایلات نفس اماره می خواهد قدم به میان بگذارد در تصمیم گیری های رهبری جلو نفس بایستد؛ و «مطیعاً لأمر مولاه» باشد، همه جا فرمان خدایی كه مولا و ولی مردم با ایمان است را مراقب باشد و فرمان برد و اطاعت كند؛ یك چنین امام و رهبری شایستگی دارد، كه توده ها دنباله رو، مطیع دستور و فرمان او باشند.
انقلاب، انقلاب اسلامی است. در يك انقلاب اسلامى، در تداوم انقلاب، تكیه ی مردم بیش از هر چیز روی حفظ هویت اسلامی انقلاب است. مردم آب می خواهند، نان می خواهند، پوشاك می خواهند، مسكن می خواهند، نظافت و پاكیزگی می خواهند، شغل و كار و درآمد می خواهند، تفریحات سالم می خواهند، ورزش می خواهند، مدرسه و دانشگاه می خواهند، همه ی این ها را می خواهند، اما در پرتو اسلام. اگر به مردمی كه انقلاب اسلامی كرده اند، بگویید: قرار است به بركت انقلاب برای شما خوراك خوب، پوشاك خوب، مسكن خوب، شهرسازی خوب، روشنایی و برق منظم و مرتب، بهداشت و بیمارستان، اشتغال و كار، مدرسه و دانشگاه، خیلی زود و در زمان كوتاه تقدیم كنیم، اما این كار همراه با حاكمیت اسلام و در پرتو اسلام صورت نمی گیرد، جوابشان چیست؟
ما امروز می گوییم، دیروز هم گفتیم، فردا هم اگر زنده باشیم خواهیم گفت، كه ما همه ی این مواهب را می خواهیم و جداً هم به دنبالش هستیم، اما نه منهای اسلام، بلكه با اسلام. و حتی نه «ب» اسلام، كه «بر اساس اسلام» و در پرتو اسلام و بر مبنای قانون اسلام. چون «ب» اسلامی كه ما می گوییم از قبیل آن «با اسلام» آریامهری نیست. اسلام آریامهری اسلامی بود كه مسجدها تمیز و آباد می شد، كاشی و فرش و قالی هم می شد، اجتماعات هم بود، عاشورا هم بود، تاسوعا هم بود، ماه رمضان هم بود، نام اسلام هم بود، رادیو هم قرآن می خواند، شب های ماه رمضان هم دعای سحر می خواند، ابوحمزه می خواند، مناجات می خواند، اما نظام، نظام اسلامی نبود. برای ما مسأله این است كه وقتی می گوییم «با اسلام»، این «با اسلام» ما، با «با اسلامی» كه دیگران می گویند، فرق دارد. «با اسلام» ما؛ یعنی این كه همه ی این مواهب بر اساس حاكمیت اسلام است و این كه قانون اسلام باید حاكم شود. اگر قرار است قانون اسلام در این جامعه حاكم شود دو سؤال مطرح می شود:
یكی شناخت قانون اسلام است، اما مسؤولیت شناسایی قانون اسلام با كیست؟ ملت ما چگونه خاطرش جمع باشد كه قانون هایی كه اجرا می شود، قانون اسلام است؟ ما از كجا مطمئن شویم كه نظاممان در اقتصاد، در اداره ی جامعه، در سياست دفاعى، در سياست فرهنگي و آموزشى، در روش قضايى، در حقوق مدنى، در حقوق جزا، در همه ی این مراحل، نظام اسلامی است و از اسلام منحرف نیست؟ چه چیز می تواند این اطمینان را به ما بدهد؟ جواب این را مسلمان های ما می دانند. همه ی شما جواب این سؤال را می دانید. برادرم، خواهرم؛ تو وقتی به نماز می ایستی و می خواهی دلت قرص باشد كه این نمازی كه می خوانی مطابق اسلام است و نماز درستی است، چه كار مي كني و به چه كسي مراجعه مي كنى؟ به فقیه؛ به رساله ی فقیه؛ می گوییم فقها؛ صاحب نظران و كارشناسان قابل اعتماد در شناخت قوانین و احكام اسلامند. این حرف هم تازگی ندارد. بعضی ها خیال می كنند این حرف از دل این انقلاب درآمده. ما تا به خاطر داریم، دیده ایم كه در خانه ی هر مسلمانی یك رساله ی عملیه پیدا می شده است. اگر رساله نبود، یك مسأله گو می آمد. اگر به خانه نمی آمد، به مسجد می آمد. مسأله گو، رساله می گفت. فتوا و نظر فلان فقیه اعلم با تقوای جامع الشرایط را درباره ی مسایل نماز و روزه می گفت. مردم ما برای شناخت احكام اسلام در زمینه ی نماز و روزه و عبادات و كارهای خود، فقیه را می شناختند. این مسأله خیلی روشن و خیلی سابقه دار است. آن روزها فقط در زمینه ی مسایل نماز و روزه و حج و زیارت و طهارت و ... سراغ فقیه می رفتند، ولی پس از انقلاب، در مورد قوانین مالیات، كشاورزى، تجارت، صنعت، شغل و كار، بیمه، حقوق مدنی و جزایی و ... به سراغ فقیه می رویم. آیا این مبهم است؟ آیا جای شك و تردید دارد؟ نه! مسأله روشن است.
فرزندان عزیز نورسته ی این انقلاب! شما باید با این منطقِ همه كس فهمِ آسان، در مدرسه ها اين مطلب را به بچه هاي ديگر بگویید و در مورد آن بحث كنيد. به آن ها بگویید كه ما از قدیم، وقتی می خواستیم مسایل دینمان را بفهمیم، سراغ فقیه می رفتیم. آن روزها از مسایل دین، مسأله نماز و روزه و حج و زیارت و عاشورا و تاسوعا و خمس و زكات و این ها را می فهمیدیم؛ حالا فهمیدیم كه آن ها تنها بخشی از دین ماست، و دین ما خیلی وسیع تر است. ما بايد همه ي نظام هاي اجتماعى، قوانین و آیین نامه ها را از اسلام بفهمیم. پس برای همه ی این ها سراغ فقیه می رویم.

ولایت فقیه

آنچه تاكنون گفته شد درباره ی فقاهت فقیه بود، اما درباره ی ولایت فقیه نبود؛ یعنی برای فهم مسایل اسلام ما سراغ فقیه می رویم و او به اتكای فقاهتش ما را راهنمایی می كند. فقاهت؛ یعنی دانستن دین؛ فقیه به اتكای دین شناسی اش، آنچه را از دین می داند برای ما می گوید. این نقش برجسته و ممتاز و مهم و ارزنده ی فقیه است.
بخش دوم مطلب اين است كه تجربه ی تاریخ نشان داده است كه اگر فقيه، فقاهتش را اعمال كند، تخصّصش را در شناخت اسلام اعمال كند، مسایل مختلف اسلام را بنویسد، رساله های عملیه ی فارسی روشن پیرامون همه ی مسایل اسلام بنویسد و فتوا دهد؛ فرض كنید تحریر الوسیله ی امام را كه بخش زیادی از مسایل جزایی و اجتماعی اسلام را دارد به فارسی ترجمه كنند و در اختیار همه بگذارند و مسایلی را هم كه امام آن موقع نمی شده بیان كنند حالا اضافه كنند و بیان كنند؛ یعنی از این به بعد رساله های عملیه، فتاوی فقیه را در همه ی زمینه ها داشته باشند؛ بیمه ها، مسايل اقتصادى، مسايل كشاورزى، صنعت، تجارت، كیفرها، حقوق مدنى، كيفيت اداره ي مسايل آموزشى، همه ی این ها را بیاورند و در رساله ها ذكر كنند ـ اگر تا حالا سه هزار مسأله داشت، حالا ده هزار مسأله پیدا كند ـ در این حالت بخش فقاهت انجام گرفته، ولی بخش ولایت انجام نگرفته است. اگر فقیه فقاهتش را اعمال كند؛ یعنی همه ی این مسایل را تحقیق كند، رنج ببرد، زحمت بكشد، صاحب نظرانه، روشن بینانه و متعهدانه و فقیهانه در مورد همه ی این مسایل فتوا بدهد، اما كنار بنشیند و بگوید آقایان، شما بفرمایید و این رساله ها را اجرا كنید، تجربه نشان داده است كه در این صورت یا اجرا نمی كنند، یا در اجرایش آن ها را از مجرای اصیل اسلامی منحرف می كنند.
من برای ادای مسؤولیتم در برابر تاریخ، به عنوان كسی كه در طول این دو سال تجربه ی عینی كرده است، این جریان را در پیشگاه خدا، در این خانه ی خدا و در برابر و با حضور شما خلق خدا شهادت می دهم كه اگر مراقبت پی گیر فقیه اسلام شناسِ با تقوایِ شجاعِ آگاه به مسایل روز، در جریان عمل و اجرا، ولو به حداقل ممكن، تأمین نشود، ضمانتی عملی برای اسلامی ماندن نظام حاكم اجتماعی وجود ندارد.
من قبلاً، براساس مطالعه اي كه روي جوامع مكتبى؛ از جمله ماركسیسم داشتم، نشانه هایی بر ضرورت حضور فقیه در اداره ی امور یافته بودم، اما آن قدر كه تجربه ی این دو سال در متن جامعه ی انقلابی و در رابطه ی مستقیم با مسایل اسلام، مطلب را برایم مثل روز روشن كرد، در آن زمان نمی توانستم مطلب را تا این حد روشن بیابم. فقیه بعد از این كه نظرات اسلامی را روشن كرد، و فقهای شورای نگهبان، كه آن ها هم باید فتاوی فقاهت رهبری و رهبری فقیه را رعایت كنند، قوانین را تطبیق كردند و معلوم شد قوانینی كه از مجلس گذشته مطابق اسلام است، اگر این قسمت تأمین شد؛ یعنی فقهای شورای نگهبان نقش فقاهتی فقیه رهبر را در تأیید انطباق قوانین با اسلام ایفا كردند، بعد از این كه این كار را كردند، مطلب تمام نمی شود. باید در مجاری اجرای قوانین؛ ولایت فقیه و تسلط او (ولایت یعنی تسلط) بر كیفیت اداره ی جامعه تأمین شود تا این قوانین مصوّب و تضمین شده از نظر انطباق با اسلام، در مقام عمل هم اجرا شود. این می شود ولایت فقیه. این هم بخش دوم. پس ما دو تا مطلب داریم؛ یكی فقاهت فقیه، دیگری ولایت فقیه.
در سال های اول امامت امام صادق(ع) شرایط خفقان حاكم بود. در سال های آخر، امام صادق(ع) از تضاد میان بنی امیه و بنی عباس استفاده كرد و جلسات و حوزه های درسی را با صدها نفر، و گاهی تا بیش از هزار نفر داشت. در سال های آخر، دست امام صادق(ع) را برای اعمال فقاهت باز گذاشتند، اما برای اعمال ولایت چه طور؟ امام صادق(ع) در طول چند سال آخر دوران امامت خود اعمال فقاهت می فرمود؛ اگر چه نمی گذاشتند كه اعمال ولایت بكند.
چرا جامعه ی عصر امام صادق(ع) جامعه ی صحیح و سالم اسلامی نبود؟ چون ولایت فقیه نداشت، گرچه تا حدود زیادی فقاهت فقیه را داشت. در آن زمان دستگاه حكومت، اسلامی بود. خلیفه، خلیفه ي مسلمان ها بود. سرزمین، سرزمین اسلام بود، ولی دستگاه حكومت به جای آن كه فتوای امام صادق(ع) را اجرا كند، حتی فتوای ابوحنیفه را هم اجرا نمی كرد. ابوحنیفه هم با دستگاه حاكم در جنگ و ستیز بود؛ برای این كه به فتوای او هم گوش نمی دادند. او برای خودش فتوا می داد، حاكمان هم برای خودشان حكومت می كردند. آن روز ما چه چیز كم داشتیم؟ ولایت فقیه! معلوم شد جامعه ي ما اگر بخواهد به راستي جامعه ي اسلامى بماند و اسلام اصيل بر آن حكومت كند، باید فقیه در جامعه هم رهبری فقاهتی كند، هم رهبري ولايتى؛ یعنی باید نبض حكومت در دست فقیه باشد. حالا شما بروید جار و جنجال راه بیندازید و داد و قال كنید كه نگفتیم بالاخره آخوندیسم می شود! نگفتیم بالاخره این انقلاب سر از حكومت آخوندها در می آورد! اما خوشبختانه شما مردم متدین با ایمان انقلابی گول این حرف ها را نمی خورید. علمای اسلام اگر در مقام ولایت، دنیا طلبی كردند، اگر اخلاقشان اخلاق طاغوتی شد، اگر اين هايي كه تا قبل از ولایت فقیه با مردم خاكي و متواضع بودند حالا براي مردم قيافه گرفتند و حركت كردند و نشست و برخاست كردند، اگر در رفت و آمدهایشان بوق و كرنا و اسكورت و پس برو، پیش بیا پیدا كردند، اگر به جای این كه در خانه هایشان بنشینند، كاخ نشین شدند، اگر گارد برای خود درست كردند، اگر از این كارها كردند، من اصلاً می گویم این ها فقیه جامع الشرایط نیستند تا ولایت داشته باشند! اما اگر این ها در دوره ی ولایت فقیه، رفتارشان با مردم همان بود كه قبلاً بود، اگر زندگی شان همان بود كه قبلاً بود، اگر رفت و آمدهایشان همان بود كه قبلاً بود، آن وقت آخوندیسم چه معنا دارد؟! معنایش این است كه بگوییم این انقلاب در پی آن است كه قوانین اسلام و مُرّ اسلام را حاكم كند. مگر ما غیر از این می خواستیم؟ اگر آخوندیسم معنایش حاكمیت مُرّ اسلام و اسلام با شناخت فقیه و با مراقبت فقیه بر اجرای اسلام است، این آخوندیسم برای ما مطلوب است! ای آخوند! گوشَت را باز كن كه این آخوندیسمِ تو را در قانون اساسی مان وصف كرده ایم. گفته ایم: فقیه اسلام شناس و صاحب نظر در مسایل اسلام، عادل، با تقوا، شجاع، آگاه به مسایل زمان، مدیر و مدبر. من مسلمان از حكومت كردن چنین آخوندی استقبال می كنم.
و شما اي روحانيون عزيزي كه مسؤوليت هاي مختلف ولایت فقیه را بر عهده گرفته ايد و گوشه هايي از اعمال اين ولایت فقیه را عهده دار شده ايد! شما را به خدا سوگند، لباس پوشیدنتان، اخلاق و رفتار و معاشرتتان، نشست و برخاستتان، آمد و شدتان، منزل و مأوایتان، همه چیزتان چنان باشد كه این مردم ببینند شما كسانی هستید كه از علم و معرفت و فقه اسلامی و عدالت و تقوای اسلامی و آشنایی به مسایل امروز امت اسلام و جهان، سهمي وافر و اگر نه در حد عالى، ولی لااقل در حد مطلوب و مقبول و مورد قبول دارید، تا اين انسان هاي پر شور با ايماني كه در برابر مخالفان ولایت فقیه اين گونه سينه سپر كرده اند، روز به روز سرفرازتر و سربلندتر باشند.
مبادا رفتار من، وضع من، آمد و شد من، در مردم این شك و تردید را به وجود آورد كه ای بابا، این ها هم وقتی به مقام و مسند اعمال ولایت و حكومت و اداره ی جامعه رسیدند، بو و رنگ طاغوتی پیدا كردند! اگر چنین شود، آن وقت خیانت و ضربتی را كه ما به انقلاب و اسلام وارد كرده ایم از خیانت و ضربت دشمنان دیگر سنگین تر، و عِقاب و عذاب و كیفر دنیا و آخرتش بر ما گران تر خواهد بود. روحانیت عزیز، علمای اسلام! در هر خدمتی هستید و هستیم، سخت مراقب این نكته باشیم.
بارالها، ما حاجت و نیاز به درگاه تو فراوان داریم، ولی با توجه عمیق به اصل امامت، با تمام وجود از درگاه عزت و قدرت و كرامت تو می خواهیم كه امت ما را در نگهبانی از اصول اسلام و اصل عالی و زنده كننده ی امامت؛ همواره راهنما و يار و ياور باشى!.
بارالها، ما در امام امت جلوه ی ائمه هدی و انبیای تو را یافتیم. خداوندا، این تجلی گاه حق و عدل و اسلام و انبیا و اولیا را برای ما و امت ما سال های سال نگه دار باش!
 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما