مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
غرب و مهدويت
پیوندهای ویژه  
ساخت خانه با قطعات بوئینگ 747!!...
ردپاي تفرقه
ببخشيد! شما محبوب مرا نديده‏ايد؟...
تکنیک‌های تنفس درمانی
سایت تخصصی آندروید
انقلاب اسلامي امام خميني(ره)،...
باورتون میشه اینها کیک باشه...
اولين فراماسون ايراني كيست؟...
دشوارترین امتحان الهی
آب در نگاه شعرا
وااااي... دوباره ديشب بارون‌...
تاثير مال و مقام در آخرت
تصاویر دیدنی از پروانه های بسیار...
انگليس از ديدگاه آيت‌الله كاشاني(ره)
مهدي شخصي نه مهدي نوعي
سینمای غرب چگونه به صهیونیسم...
سريال‌هاي خارجي با ما چه مي‌کنند؟...
ولايت فقيه در صحيحه زراره
گونه های بسیار زیبای پروانه...
آينده انقلاب اسلامي از نگاه...
کتاب آسمانی پس از ظهور
داستان شگفت انگيز يك پزشك
فوت و فن نگهداري يخچال و فريزر...
امیر المومنین عليه السلام و...
سفری به دنیای دیدنی حیوانات
من گمراه بودم
چرا ما بايد براي سلامتي امام...
نامه تاريخى استاد شهريار به...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
اسامی کامل برگزیدگان سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر
در حالی سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر با برگزاری آیین اختتامیه به کار خود پایان داد که «روزهای...
ارتش انگلیس تا سال ۲۰۲۰ میلادی نابود می شود
به گزارش فارس به نقل از روزنامه انگلیسی “اکسپرس”، با وجود برنامه ریزی های دولت لندن برای اجرای سیاست...
نکونام:شرمنده ژاوی و بارسا شدیم
هافبک ایرانی تیم فوتبال اوساسونا گفت: «پس از بازی مقابل گرانادا برای مسابقه مقابل قطر به تهران می آیم.»
مگر رئیس دولت در همه امور کارشناس ارشد است؟
روند بازار و واقعیت‌های آن باید به صورت علمی و کارشناسی بررسی شود.‌ نباید یک سیاستمدار بدون آگاهی از...
فتاح: مسوولان راهپیمایی مردم را به خود نگیرند
پرویز فتاح ، وزیر سابق نیرو ، یکشنبه شب مهمان "پارک ملت" بود و در این برنامه زنده تلویزیونی به سوالات...
جزییات سفر محرمانه «رئیس موساد» به آمریکا
نشریه «دیلی بست»، جزییات تازه‌ای از سفر محرمانه رئیس موساد به واشنگتن منتشر کرد.
به من رای بده گوشی تلفن همراه بگیر!
این نامزد انتخابات و اطرافیان وی از توان اقتصادی و مالی بالایی برخوردار هستند.
جزئیات پرداخت تسهیلات اشتغالی
معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اعلام اینکه استانها گزارش عملکرد 10 ماهه بانکها در تسهیلات دهی...
هشدار انتخاباتی دادستان به رسانه ها
دادستان عمومی و انقلاب تهران خاطرنشان كرد: مردم ایران در مقاطعی كه آرمان های آنها مورد تهدید واقع شده...
گروگانگيری در يكی از ادارات ايلام
فرمانده انتظامی استان ايلام علت گروگانگيری صبح روز گذشته که در يکی از ادارات کل استان رخ داد را موضوع...
فعال ‌شدن پایگاه موساد در مرز ایران
روزنامه انگلیسی تایمز نوشت که سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) بتازگی یک پایگاه جاسوسی علیه ایران...
سرنوشت آینده جهان از دید آیات و روایات ده گانه
حضرت آيت الله سبحاني در پاسخ به سوالي در خصوص «آينده جهان از نظر قرآن و روايات» تشريح کرده‌اند طبق نص...
حزب الله به رژیم صهیونیستی حمله می کند
الجزیره به نقل از سایت فرانسوی 'اینتلیجنس آنلاین' گفت: « 'حزب الله' لبنان قصد هجوم به اسرائیل را دارد.»
راهپیمایی 22 بهمن امسال عظیم‌ترین و پرشکوهترین راهپیمایی پس از انقلاب بود
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با بیان اینکه مجلس آینده قطعاً مهمترین مجلس پس از انقلاب خواهد بود،...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 160    پنج شنبه 21 خرداد 1388 

انتقادگرى و انتقادپذيرى در حكومت علوى

انتقادگرى و انتقادپذيرى در حكومت علوى

قسمت دوم

مرز انتقاد و توطئه در حكومت علوى
على عليه‏السلام در دوران حكومت خود، با دو نوع پرسش‏گرى و خرده‏گيرى، از ناحيه برخى عناصر و گروههايى از مردم، روبه‏رو بود: عده‏اى از روى استفهام و يا به خيال خود از روى خيرخواهى، به مواردى از سياستها و عملكرد امام اعتراض داشتند و گروهى نيز با غرض‏ورزى و با مقاصدى ناپاك دست به اين اقدام مى‏زدند كه شمه‏اى از آن، در نهج‏البلاغه و بسيارى ديگر نيز، در لابه‏لاى كتب حديثى و تاريخى، انعكاس يافته است كه غالب آنها بر محور نوع برخوردهاى آن حضرت با جريانهاى انحرافى و برانداز (ناكثين و قاسطين و مارقين) و در تعقيب اجراى عدالت اجتماعى بوده است.
دامنه اين گونه اعتراضات، به حدى بوده است كه حتى در زمانهاى بعد نيز، همواره كسانى از روى نادانى، همان دست مسايل را بر آن حضرت خرده مى‏گرفتند و امامان معصوم عليهم‏السلام و على‏شناسان برجسته شيعه، با دلى پر از خون و چشمى اشك‏بار، از مظلوميت آن بزرگوار دفاع مى‏كردند.[32]
على عليه‏السلام در قبال اين اعتراضات، دو نوع برخورد متفاوت داشت. در بسيارى موارد كه مى‏ديد شخصِ معترض، بر اثر جهل و غفلت و كوته‏نظرى، زبان به انتقاد از آن حضرت گشوده است، تلاش مى‏كرد نخست، سخن او را بشنود و آنگاه، با بيانى متين مختصر و گاهى به طور مشروح، به اقناع او بپردازد و در پاره‏اى از اعتراضات هم كه بوى توطئه و غرض‏ورزى، به مشامش مى‏رسيد و براى او روشن بود كه معترض، با سؤال خود، قصد استفهام و يا نظر خيرخواهى ندارد، بلكه مى‏خواهد تحريك احساسات كرده و به تضعيف پايه‏هاى حكومت بپردازد، نه تنها به انتقاد و اعتراض او هيچ توجهى نمى‏كرد، بل، با شديدترين و كوبنده‏ترين سخن، با او برخورد كرده و آن گونه عرصه را بر او تنگ مى‏كرد كه مجال هر نوع تحركى را از او سلب و او را از كرده خود پشيمان مى‏ساخت. در اينجا، به دو نمونه آن اشاره مى‏كنيم:
1. حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام به برج بن‏مُسهر طائى، آن هنگام كه او صدا به «لا حكم إلّا للَّه» بلند كرد، چنين گفت:
اُسْكُتْ! قَبَّحَك اللَّه يا أثرم! فواللَّه! لقد ظهر الحقُّ فَكنتَ فيه ضَئيلاً شَخْصُك خفيّاً صوتُك، حتّى إذا نَعَرَ الباطلُ نَجَمْتَ نجومَ القرن الماعز؛اى كسى كه در خرد، به قدرى زشتى كه گوييا دندانهاى پيشت افتاده است، خاموش شو!! خدا تو را زشت گرداند! به خدا سوگند! تو، وقتى كه حق به ميدان آمد و ظاهر شد، شخصى فرومايه و ضعيف بودى و صدايت پنهان بود، همين كه باطل سر بركشيد و فرياد كرد، مانند شاخ بز، آشكار شدى.[33]
در اين صحنه، حضرت، به جاى پرداختن به پاسخ بى‏حاصل به او، تنها با كلماتى درشت و تحقيرآميز و كوبنده، او را كه توطئه‏گرى از گروه خوارج بود، بر جاى خود نشاند.
2. روزى امير مؤمنان عليه‏السلام بر منبر مسجد كوفه، ايراد سخن مى‏كرد و جريان حكميت ميان خود و معاويه را شرح داد. ضمن سخنان خود، جمله‏اى گفت. اشعث بن‏قيس، بر آن بزرگوار اعتراض كرد و گفت: «اين سخن، به ضرر توست نه به سود تو!». حضرت نگاهى به او انداخته و گفت:
ما يُدْريك ما عَلَىَّ ممّا لي؟ عليك لعنةُ اللَّه و لعنةُ اللاعنين! حائِكٌ ابنُ حائكٍ! منافقٌ ابنُ كافرٍ! و اللَّه! لقد أسَرَك الكفرُ مرّةً و الإسلام أُخرى! فما فداك من واحدةٍ منهما مالُكَ و لا حَسَبُك و إنّ امْرَأً دلّ على قومه السّيفَ و ساق إليهم الحَتْفَ لحَرّيٌ أنْ يَمْقُتَهُ الأقْرَبُ و لا يأمْنَهُ الْأبْعَد؛چه چيز به تو فهماند كه زيان و سود من در چيست؟ نفرين خدا و نفرين‏كنندگان بر تو! اى متكبّر فرزند متكبّر، و منافقِ فرزند كافر! به خدا سوگند! تو يك بار، در عهد كفر و بار ديگر در دولت اسلام، به اسارت در آمدى و در هيچ يك از آن دو واقعه، نه ثروتت و نه خويشانت نجاتت داد. شخصى كه شمشير را به كسان خود هدايت كند و مرگ را به سويشان بكشاند، سزاوار است كه نزديكانش، او را دشمن داشته و بيگانه، به او اطمينان نورزد.[34]
اشعث، در حكومت خليفه اول، مرتد شد و ابوبكر نيز، زياد بن‏لبيد را براى سركوبى او فرستاد. در نهايت، او و باقيمانده قبيله‏اش، در قلعه «نجير» نزديك «حضرموت» پناه گرفتند و سپاه زياد بن‏لبيد، آنان را در محاصره شديد خود قرار دادند. اشعث شبانه نزد زياد و مهاجر كه به فرمان ابوبكر، به كمك زياد آمده بود رفت و براى خود و ده نفر از نزديكانش، امان خواست تا در قبال آن، قلعه را به روى آنان بگشايد. آنگاه سربازان زياد، به قلعه حمله كردند و همه را به جز زياد و آن ده نفر ديگر، قتل‏عام كردند و آنگاه او را به اسارت نزد ابوبكر بردند.[35]
ابن ابى‏الحديد مى‏نويسد:
و كان الأشعث من المنافقين في خلافةِ علّيٍ و هو في أصحاب أميرالمؤمنين كما كان عبداللَّه بن‏أبي بن‏سلّول في أصحاب رسول اللَّه كلُّ واحدٍ منهما رأسُ النّفاق في زمانه؛
اشعث در خلافت حضرت على در ميان اصحاب آن بزرگوار، از منافقان بود، همان گونه كه عبداللَّه بن‏اُبّى، ميان ياران پيامبر اين گونه بود. هر كدام سردسته نفاق در زمان خود بودند.[36]
علل فراخوانى على(ع) به نقد حكومت خود
آنچنان كه سابقاً گفتيم، امير مؤمنان عليه‏السلام شهروندان خود را به انتقاد از عملكرد خويش، تشويق كرده و از آنان، با كمال اخلاص، در باره ارائه مشورت و ارزيابى سيستم كارى و حكومتى خويش، دعوت به عمل آورده است. اكنون، اين پرسش مطرح است كه «با توجه به عصمت امام، از ديدگاه شيعه، اين سخن چگونه توجيه مى‏شود؟»
در پاسخ اين پرسش، چند موضوع قابل ملاحظه است:
1. قضاوت انسان در باره ديگرى، چون معمولاً از منظر صفات خود يا صفات مردم است، اگر از كسى كار فوق‏العاده‏اى مشاهده كند، چنانچه حقيقت آن را به درستى نفهمد و از رابطه آن با مقام انسانى و ذات الهى بى‏خبر باشد، به سرعت ميل به غلوّ و اثبات مقاماتى فوق بشرى براى صاحب آن پيدا مى‏كند.
براى نمونه، قرآن كريم، براى حضرت عيسى، على نبيّنا و آله و عليه‏السلام، معجزات و امور خارق‏العاده‏اى را بيان مى‏كند. در اين گونه موارد، خداوند متعال، پس از نقل اين تواناييها از قول آن حضرت، آن را منوط به اذن خدا و به اراده او منتسب دانسته است،[37] ولى پيروان حضرت عيسى، على نبيّنا و آله و عليه‏السلام، كه نتوانستند اين ارتباط و خصوصيت را درك كنند، آن پيامبر الهى را به الوهيّت نسبت دادند و مقام عبوديّت را براى او كم تلقى كردند. قرآن كريم در مقام ردّ اين باور غلط، بر اين نكته تأكيد مى‏ورزد كه مسيح، از اينكه خود را بنده حقّ بداند، عارى ندارد.[38]
مسأله عصمت، در عصر نخستين اسلام، آن گونه كه بعداً، از سوى امامان عليهم‏السلام تبيين و مرزبندى شد و حدود آن، به طور مشخص بيان و افكار مردم با آن آشنا شد، به درستى روشن نبود و اين امر، از كيفيت برخورد و نوع رفتار بسيارى از اصحاب آن بزرگوار با او، در مواقع حساس كه گاهى در مصيب بودن و حقانيّت راه او دچار ترديد مى‏شدند، به خوبى نمايان است. در صورتى كه چنين رفتارى را در شيعيان معاصر امامان بعدى عليهم‏السلام، به ندرت مى‏توان ديد و اگر مخالفتى هم وجود داشته است، نوعاً عملى بوده است، نه از روى ترديد در حقانيت آنان.
مقام عصمت امامان عليهم‏السلام گرچه در اصل، از آيات قرآنى و بيانات پيامبر گرامى صلى‏اللَّه عليه و آله همچون آيه تطهير[39] و حديث ثقلين‏[40] و امثال آن گرفته شده است، ولى تبيين و تفصيل آن و بيان گسترده و دامنه آفاق آن و عدم تنافى آن با مقام انسانى، از سوى امامان عليهم‏السلام مانند امام سجاد و صادقين و امام رضا و ساير امامان، عليهم‏السلام بيان شد و پيش از آن، عامه مردم، به درستى با حقيقت و حدود آن آشنايى نداشتند.
از طرف ديگر، حضرت على عليه‏السلام با آن شخصيت ممتازش كه در تمامى اوصافِ كمالى، به حدى بود كه در هر عرصه‏اى پا مى‏گذاشت، چشم هر بيننده‏اى را نسبت به خود خيره مى‏ساخت انحراف عقيدتى پيروان خود در باره خويش را مى‏دانست. خود آن حضرت گفته است:
هلك فيّ رجلان: محبٌّ غالٍ و مبغضٌ قالٍ؛دو كس، در رابطه من گمراه شدند: يكى علاقه‏مندى كه نسبت به من به غلوّ افتاد و ديگرى، دشمنى كه كينه مرا به دل گرفت.[41]
در چنين اوضاعى و با توجه به ويژگيهاى منحصر به فرد آن حضرت، اگر چنين سخنانى از آن بزرگوار صادر نمى‏شد، و با توجه به آنچه گفتيم كه هنوز اذهان مردم با اين گونه مقامات براى امامان، بويژه آن عصمتى كه شيعه قايل است، آشنا نبوده، اين خطر وجود داشت كه كسانى از علاقه‏مندان آن حضرت، به جز عده‏اى خاص، در وادى غلوّ درافتند و مقامات فوق بشرى براى او قايل شوند.
حضرت، در آخر خطبه دويست و شانزده مى‏گويد:
... فإنّما أنا و أنتم عبيد مَمْلوُكوُنَ لربٍّ لا ربَّ غيرُهُ يملك منّا ما لا نملك من أنفسنا؛يقيناً من و شما، بندگانيم در ملك پروردگارى كه پروردگارى غير او نيست و نسبت به آنچه از ما است، ولى خود، بر آن مالكيتى نداريم، او، مالك و صاحب اختيار است.[42]
شايد يكى از دلايل مهمى كه با وجود افضل بودن پيامبر اسلام صلى‏اللَّه عليه و آله نسبت به حضرت عيسى على نبيّنا و آله و عليه‏السلام، اتفاقى مشابه آنچه در دنياى مسيحيت پيش‏آمد، در صحنه باور و اعتقادات مسلمانان پديد نيامد، وجود برخى خطابات بسيار صريح وبعضاً تند، درباره پيامبر گرامى صلى‏اللَّه عليه و آله باشد كه در مواردى از قرآن كريم منعكس‏است.[43]
2. على عليه‏السلام، در پايان همين خطبه گفته است:
... فإنّي لستُ في نفسي بفوقِ أنْ أُخطي‏ءَ و لا آمن ذالك من فعلي إلّا أنْ يكفي من نفسي ما هو أملك به منّي؛اين چنين نيست كه من، در نفس خود، اين گونه باشم كه دور از خطا كردن باشم و كار خود را ازاشتباه مصون ببينم، مگر اينكه خداوند، مرا در آنچه او، از من، به آن مالك‏تر است، كفايت‏كند.[44]
برخى از روى عدم دقت در مضمون اين كلام، آن را حمل بر اعتراف آن حضرت به امكان وقوع خطا و بروز اشتباه در روش خود كرده‏اند. ابن ابى‏الحديد مى‏گويد:
هذا اعترافٌ منه بعدم العصمة؛اين كلام، اقرارى است بر خطاپذيرى و عدم عصمت آن بزرگوار.[45]
در حالى كه استثناى بعدى در كلام آن حضرت، به خوبى بيان مى‏كند كه مقصود، در حقيقت، نفى مقامى فوق بشرى است، نه نفى عصمت! بويژه با توجه به عبارت «في نفسي»، معناى اين جملات، اين است كه من، در ذات خود، اين گونه نيستم (نفى الوهيّت)، گرچه با اذن و كفايت الهى، مى‏شود اين گونه بود.
ابن ابى‏الحديد، پس از اين سخن اضافه‏اى دارد و با آن، بدون اينكه خود، توجه داشته باشد، گفته قاطع آغازين خود را نقض كرده است. او گفته است:
فإمّا أنْ يكونَ الكلامُ على ظاهِرِه أوْ يكون على سبيل هضم النّفس، كما قال رسول اللَّه: «و لا أنا إلّا أنْ يتداركني اللَّه برحمته»؛اين كلام، يا بر همان ظاهر كه نفى عصمت است حمل مى‏شود و يا از روى تواضع و شكسته‏نفسى صادر شده است، آنچنان كه رسول خدا گفته‏اند: «و نه من ايمن هستم مگر اينكه خداوند، به رحمت خود، دستگيرم شود.»
البته ابن ابى‏الحديد، در بيان همين جمله نيز، به خطا رفته است؛ زيرا اين سخن نه از روى شكسته نفسى، بل، براى بيان يك اصل و حقيقت قابل توجهى از سوى آن حضرت صادر شده است.
3. الگو بودن على عليه‏السلام در تمامى ابعاد، بويژه شيوه حكمرانى و سلوك حكومتى خود اقتضا مى‏كند كه آن حضرت، در عين معصوم بودن، عملاً نشان دهد كه رفتار حاكم اسلامى و مناسبات او با مردم بايد چگونه و بر چه اصولى استوار گردد، چون آيندگان بيش از هر زمانى، به اين دست مسايل، محتاج‏ترند و نيز دنيا بداند كه تربيت‏يافتگان قرآن، در عصرى كه روابط آدميان با هم، جز بر پايه زور و ستم نبود، سيستم حكومتى خود را بر مردمى‏ترين شكل آن پى نهند و از شهروندان خود، هر كس و در هر موقعيت اجتماعى باشد ، با اصرار مى‏طلبند كه خطاهاى حكومت را گرچه خود از آن بركنار است گوشزد كنند.
حضرت با صراحت اعلام مى‏كند:
... و ليس امْرُءٌ و إنْ عظمتْ في الحقِّ منزلتُهُ و تقدّمتْ في الدين فضيلتُه بفوق أنْ يُعانَ على ما حَمَلَّهُ اللَّهُ من حقِّهِ! و لا امرُءٌ و إنْ صغّرتْهُ النْفوسُ و اقْتَحَمته العيونُ بدونِ أنْ يُعينَ على ذلك أوْ يعان عليه ...! هيچ شخصى، گرچه در پيشگاه حق، داراى منزلتى بزرگ و در ديندارى پيشينه‏اى فضيلت‏بار باشد، فوق اين نيست كه در اداى حقّى كه خدا، بر دوش او نهاده است، كمك شود! و هيچ كس، گرچه نزد ديگران خوار باشد و در نگاهها، حقير آيد، كمتر از اين نيست كه حاكم را، در اين راه يارى دهد يا خود بر آن يارى شود![46]
4. نقد، گذشته از اينكه موجب اصلاح حاكم و حاكميت است، وسيله‏اى براى رشد سياسى و اجتماعى و دينى مردم و موجب احساس مسؤوليت بيشتر مردم و حضور قويتر آنان در صحنه است و اين امر، خود داراى فوايد بى‏شمار و از اهداف حكومت است.
بنابراين دعوت به نقد و ارزيابىِ عملكرد حاكميت از سوى مردم خيرانديش، هميشه به منظور نياز حاكم نيست، بلكه ممكن است مقاصد ديگرى مورد نظر باشد.
5. در بسيارى از موارد، ممكن است پرسشهايى در اذهان مردم به وجود آيد و ابهاماتى پيدا شود كه لازم است از ناحيه حاكم، رفع ابهام شده و توضيح داده شود، به گونه‏اى كه اگر اين پرسشها، به هر دليل، مطرح نشده بماند، ممكن است رفته رفته، از اعتماد و همدلى عامه مردم نسبت به حكومت بكاهد.
انتقاد، سبب مى‏شود تا آنچه مردم، نسبت به حاكميت، در دل دارند، بروز دهند و حاكم نيز مشكلات و تنگناها و دلايل خود را به گوش مردم برساند و اين نيز از فوايد مهم انتقاد است كه منافاتى با عصمت حاكم ندارد.
از اين‏رو، آن حضرت در عين حالى كه از مردمِ خود دعوت مى‏كرد تا از عملكرد حاكميت انتقاد كنند، از تمامى اشكالاتى كه گاهى از سوى برخى افرادِ بى‏اطلاع و يا كم‏خرد، به آن حضرت متوجه مى‏شد، با قوت و استحكام پاسخ مى‏داد و در هيچ موطنى، احساس درماندگى و اشتباه نكرد.
البته على عليه‏السلام نسبت به برخى اقدامات خود، ملاحظاتى داشت كه حتى از برخى نزديكترين يارانش نيز پوشيده بود و نبايد آن را از نظر دور داشت.

پی نوشت

[32]. ن.ك: بحارالانوار، ج‏32، ص‏351 341.
[33]. نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى صالح، ص‏268، خ‏184؛ ترجمه فيض الاسلام، ص‏610، خ‏183.
[34]. نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى صالح، ص‏61، خ‏19؛ ترجمه فيض الاسلام، ص‏76، خ‏19.
[35]. شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج‏1، ص‏297.
[36]. همان.
[37]. آل‏عمران، 49.
[38]. نساء، 172.
[39]. احزاب، 33.
[40]. ن.ك: المراجعات، عبدالحسين شرف‏الدين موسوى، مؤسسه بعثت، ص‏23 19.
[41]. نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى صالح، ص‏489، حكمت 117؛ ترجمه فيض الاسلام، ص‏1141، حكمت 113.
[42]. نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى صالح، ص‏335، خ‏216.
[43]. زمر، 65؛ حاقّة، 44؛ اسراء، 75.
[44]. نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى صالح، ص‏335، خ‏216.
[45]. شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج‏11، ص‏107.
[46]. نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى صالح، ص‏334، خ‏216.

حكومت علوى ساختار و شيوه حكومت

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما