نسبت ساحت عاطفی وجود با دیگر ابعاد
غزالی در احیاء علوم الدین می نویسد:
محبّت متصور نمی شود مگر بعد از شناخت و معرفت، زیرا انسان چیزی را دوست نمی دارد مگر این که آن را بشناسد،28 از این رو هر قدر معرفت و درک یک کمال بیشتر، محبّت بدان شدیدتر و افزون تر.29 معرفت از آن جهت که حجاب از چهره ی حقیقت برمی افکند، و حقیقت، ذاتاً زیبا و مطلوب انسان است، میل درونی انسان نسبت به حقیقت برانگیخته می گردد و این حالت باعث ایجاد گرایش درونی انسان نسبت به حقیقت و کمال می شود،تعلق و گرایش عاطفی زمینه سازتعهد و التزام به حقیقت را فراهم می نماید.30
نصوص دینی شرط وصول به کمال ایمان را جهت گیری صحیح حب و بعض درونی می داند. شرط رسیدن به کمالِ ایمان این است که انسان، خدا را از هر چیز، حتی از خود بیشتر دوست داشته باشد.31
قرآن کریم می فرماید:«وَالَّذِینَ آمَنُوا أشَدٌّ حُبَّاً لِلَّهِ؛32 کسانی که ایمان آورده اند شدیدترین محبت را به خداوند روا می دارند.»[شدیدترین محبت را به خداوند دارند] و امام صادق فرمود: مَن احبَّ لِلّهِ و ابغَضَ لِلّهِ وَ اَعطی لِلّه فَهُوَ مِمَّن کَمُلَ ایمانُهُ.33 هر کس دوست بدارد برای خدا، و دشمن بدارد برای خدا، و عطا کند برای خدا از کسانی است که ایمانش کامل شده است.
بدیهی است محبّی که شیدای محبوب به سردارد مواظبت وی در اطاعت و تبعیت از محبوب خویش فزونتر است؛ بلکه مراقب است مبادا خطایی که کوچک ترین خدشه به عوالم محبت آن ها وارد می کند از او سر بزند.
آن چه حضرت امام حسین(علیه السّلام) را واداشت تا روز عاشورا از همه چیز خود بگذرد و هر مصیبت و اندوهی را تحمل نماید، فقط عشق به خدای متعال بود. محبت هر چه شدیدتر فداکاری و ایثار درراه محبوب بیشتر و لذا حضرت امام حسین(علیه السّلام) هنگام حرکت به طرف کربلا جان های شریف را برای نثار و ایثار جمع کرد و در عرصه عشق بازی به معشوق حقیقی هر چه داشت، خالصانه فدای رضای محبوب کرد و در پایان کار سرخویش را سخاوتمندانه در طبق اخلاص نهاد وتقدیم معشوق نمود. این همه ایثار، فداکاری و پاکبازی و جان بازی فقط هنر عشق است، عشق به معشوق.
نقش حب و بغض در رفتار اختیاری
محور تمام کارهایی که انسان با اختیار انجام می دهد، دوست داشتن و یا نفرت و کراهت است. آیت الله جوادی آملی در این باره می گوید:
انسان بدون محبت نمی تواند زندگی کند، قرآن او را فاعل مختار و فاعل به اراده می داند. اختیار و اراده فرع به علاقه است. انسان چیزی را اراده می کند که محبوب او باشد، از نفع آن گاه باشد،به سود آن وابسته باشد تا اراده کند.34
و آیت الله مصباح یزدی در این باره می گوید:
هیچ کار ارادی و اختیاری نیست که فاعل آن هیچ گونه محبت و رضایت و میل و کششی نسبت به آن نداشته باشد و با کمال بی علاقگی و نفرت و اشمئزاز آن را انجام دهد، حتی کسی که داروی بد مزه ای می خورد یا خود را در اختیار جرّاح قرار می دهد تا عضو فاسدی را از بدنش قطع کند، چون علاقه به سلامتی خودش دارد.... بنابراین می توان گفت که قوام فعل اختیاری به این است که فاعل فعل را ملایم با ذات خویش بداند و از این جهت آن را بخواهد و دوست بدارد.35
تأثیرات شگرفی که نیروی عظیم حبّ و بغض در رفتار آدمی دارد چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. انرژی عجیب به عزم و اراده می بخشد و آن گاه که اراده و عزم قوی شد قوای جسمانی و بدنی را هم به دنبال خویش می کشاند. در واقع، محبت سلسله جنبانی است که می تواند هر گونه تغییری را در رفتار و حالات محبّ بیافریند و این امر نمونه ها و شواهد بسیاری در طول تاریخ بشر داشته و دارد که کم و بیش شنیده و خوانده ودیده ایم. آن چه درباره ی محبت گفته شد، درباره ی نفرت و بغض نیز صادق است که منشأ بسیاری از رفتارهای اختیاری که گاه به صورت دافعه و بیزاری جستن و دوری گزیدن، یا خشم و غضب نمودار می شوند.علت همه، همین کراهت درونی و بغض باطن می باشد.
حب و بغض و شکل گیری شخصیت
انسان همواره در پی الگوی کمال است تا حس کمال جوی خویش را پاسخ گوید و در فرآیند سازی با الگوی محبوب به آرزوی سعادت خوشبختی نایل آید. حب و بغض فرایند الگوپردازی والگو گیری را آسان می کند. محبت و عشق ماهیتاً عطف توجه پایدار به موضوع خود را در پی دارد. در الگوی محبت، عاشق شخصیت خود را با موضوع عشق هماهنگ و همانند می نماید. پیدایش محبت در دل، باعث تحول فکری و دگرگونی فرهنگی می شود، آدمی همواره به سوی الگوی محبوب گرایش دارد. محبت مؤثرترین عنصر پرورش انسان های شایسته و کارآمدترین مکانیزم پیشبرد اهداف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی- سیاسی در جامعه ی انسانی است. استاد شهید مطهری می گوید:
عشق و محبت، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می کند و حتی از کودن، تیز هوش می سازد. عشق است که از بخیل، بخشنده و از ناشکیبا و بی طاقت متحمّل و شکیبا می سازد.36
از آن جا که وجود الگو در زندگی انسان همواره یکی از مؤثرترین عوامل تربیت شناخته می شود، خداوند حکیم از رهگذر شکل دهی حب و بغض و ابراز تولی و تبری، و ساز و کار اثربخش دلبستگی ها و دلسپردگی ها سمت و سوی حرکت رو به رشد و تعالی بخش را فرا راه آدمیان قرار داده است، قرآن کریم با تبیین رابطه ی مستقیم بین محبت به پیامبر اسلام و تبعیت از او، آمرزش و بخشایش خداوندی را پاداش این عمل وعده می دهد.37
جامعه شناسی حب و بغض
محبت بیشترین نقش را در سازماندهی جامعه ی آرمانی انسانی دارد. ملاحظه ی نصوص اسلامی به روشنی اثبات می کند که جامعه ی مطلوب انسانی در اسلام، جامعه ای است که بر اساس محبت مردم به یکدیگر شکل می گیرد. اسلام طرّاح جامعه ای است که همه ی مردم در آن خود را برادر یکدیگر می دانند و همچون اعضای یک خانواده به همدیگر محبت می ورزند. اسلام دین محبت است و جامعه ی مطلوب در اسلام، جامعه ای مبتنی بر محبت است چه این که محبت خدا اصلی ترین محور کنش وری های انسان مسلمان است.
اگر دشمنی ها و فسادها و جنگ ها را در سطح جهان به دقت علت شناسی کنیم، به این می رسیم که اساس همه ی فتنه ها، خودخواهی و نفس مداری است ناشی از حب و بغض های فساد انگیز و غیرالهی است. تا شهد شیرین محبت خدایی بر جان آدمیان ننشیند، جامعه ی بشری روی آرامش و آسایش را بر خود نخواهد دید. تا انسان ها از انسان محوری و خودخواهی فاصله نگیرند، و به دامان خدا خواهی و بندگی محبّت آمیز الهی پناه نیاورند.اتحاد و همبستگی و صفا و آرامش حقیقی پدید نمی آید.
خدایی که اسلام و قرآن را به مردم معرفی می کند، خدایی است مهربان و عاشق مردم.38 او آیین اسلام را که، دین همه انبیای الهی است،بر پایه ی محبت خود، استوار کرده39 و همگان را بدان فراخوانده است.
بدین سان، رازِ تأکید اسلام بر دوستی برای خدا آشکار می شود که تنها کسانی واقعاً انسان ها را دوست می دارند و خاطر خواه واقعی مردم اند که جهت گیری حب و بغض آن ها توحیدی باشد. محبتی که بر پایه ی منافع« خود»، است در واقع محبت به دیگری نیست، بلکه نوعی خودخواهی در چهره ی دیگر خواهی است. که وجود و تداوم آن، دائر مدار منافع شخصی است. هر وقت مُحبِّ احساس کند محبوب نمی تواند خواسته ی او را تأمین کند، محبتش از او ذایل می شود و چه بسا دوستی ها که تبدیل به دشمنی گردد. لذا اسلام، تأکید دارد که تنها دوستی هایی که برپایه ی دین و برای خدا باشد، تداوم خواهد یافت. دوستی هایی که بر پایه ی خودخواهی و منافع شخصی شکل گرفته باشد، دیر یا زود، تبدیل به دشمنی می شود.
الأخِلاَّءُ یَومَئِذٍ بَعضُهُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ المتَّقِینَ.40 دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند،جز پرهیزکاران، بنابراین،فلسفه ی سفارش به دوستی برای خدا این است که ساماندهی جامعه ی مطلوب انسانی راهی جز این ندارد.
حبّ آری ولی بغض چرا؟
پرسش مهمی که این جا ممکن است به ذهن آید، این است که اگر اسلام طرفدار جامعه ی مبتنی بر محبت است، چرا پیروان خود را به دشمنی و بغض ورزیدن ترغیب و تشویق می کند و دشمنی ورزیدن در راه خدا و برای خدا را مانند دوستی برای او واجب می داند و آن را«محکم ترین ریسمان ایمان و برترین عمل» می خواند؟ علاوه بر این، چه ضرورتی دارد که انسان، به جای دوستی با دیگران با آنان دشمنی کند و اساساً، دشمنی کردن با دیگران، چه دردی از دردهای اجتماعی را درمان می کند و کدام مشکل را حل می نماید؟ و در یک جمله فلسفه ی دشمنی برای خدا چیست؟
نکته ی اساسی آن است که بینش توحیدی درچارچوب آموزه های اسلامی دارای موضعی فعّال و جهت دار است؛ بدین معنا که یک مسلمان در برابر آموزه های آسمانی موضع حمایتگرانه و در برابر ایده های انحرافی و الحادی موضع انتقادی اصلاح گرانه و روشنگرانه برمی گزیند. بنابراین، صیانت فرهنگ اسلامی از تحریفات، خرافه زدایی از دامان فرهنگ حیاتبخش اسلام، و مبارزه با مکتب های التقاطی، فلسفه دشمنی ورزیدن و برائت جستن از افراد کافر، بدعتگذار و مرتد است. برای حفظ حقوق انسان ها و به انزوا کشاندن ظالمان و سالم سازی جامعه، بایستی از ظالمان برائت جُست وبا آن ها دشمنی ورزید41 و سرانجام برای پیشگیری از فتنه های دشمنان اسلام و جلوگیری از اثر بخشی جنگ روانی دشمنان در محیط مسلمانان هم، بایستی از منافقان و دشمنان اسلام برائت جست و دشمنی نمود. بر این اساس، مقتضای محبت به جامعه ی انسانی، دشمنی با چنین عناصر خطرناک و کوتاه کردن دست آن ها از تجاوز به حریم انسانیت است. فلسفه ی دشمنی برای خدا، مبارزه با موانع شکوفایی ارزش های انسانی و آسمانی و پاک سازی جامعه از عناصر ضد ارزشی است. اهمیت این مبارزه، نه تنها کمتر از تلاش برای ساماندهی جامعه ی مبتنی بر محبت نیست، بلکه این هر دو، حرکت به سوی هدفی یگانه اند. اصولاً بغض ریشه درحب دارد و محبت واقعی همیشه با مبغضت همراه است. انسان به هر چیزی علاقه پیدا کند، به طور طبیعی از ضد آن متنفّر می گردد. انسان نمی تواند کسی را واقعاً دوست داشته باشد و دشمن او را دشمن ندارد. بغضِ دشمنان، در حقیقت یکی از روشن ترین دلایل واقعی بودن دوستیِ مدعیانِ محبت است. از این روی، در نصوص اسلامی دشمنی برای خدا در کنار دوستی برای خدا، مورد توجه، تأکید وتوصیه قرار گرفته است.
عوامل مؤثر در شکل گیری حب و بغض
تقویت معرفت الهی: کشش و تمایلی که در عالم جمادات وجود دارد- مثل آهن و آهن ربا، جاذبه ی زمین و...- چون ناشی از معرفت و ادراک نیست، محبت نامیده نمی شود. محبت زاییده ی معرفت و ناشی از ادراک است و لذا هر چه معرفت بیشتر باشد، محبت افزون تر می شود؛ چنان که هر چه کمال و موجبات لذت در محبوب تبلور بیشتر یابد، محبت پررنگ تر می گردد. محبت به خدا شهد شیرینی است که هرکس چشید، دل به او سپرد و از دیگران چشم پوشید:«مَن ذا الذّی ذاق حلاوة محبّتک فرام منک بدلاً؟»42
عشق به خوبی و زیبایی ها در سرشت آدمی نهفته است و خدا جامع همه ی کمالات و زیبایی هاست و ممکن نیست کسی حقیقتاً او را بشناسد و شیفته و عاشق او نشود و از دشمنانش، منزجر نباشد.
از این رو حضرت امام مجتبی(علیه السّلام) می فرماید:«مَن عَرَفَ الله اَحبَّه؛43 هر کس خدا را بشناسد، دوستش می دارد.»
آدمی هر قدر که بیشتر خدا را بشناسد، به زیبایی و جمال او بیشتر پی خواهد برد و در نتیجه بیشتر محبّ و عاشق او خواهد گشت.
چنان چه محبت و معرفت خداوندی در دلی آشیانه گزیند دیگر محبت هیچ جمال و کمالی نمی تواند در عرض این محبت دل آرایی کند، مگر این که رنگ الهی داشته باشد و محبوب خدا باشد؛ چراکه به فرموده ی مولای متقیان امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) محبت الهی آتشی است که از هیچ چیز نمی گذرد مگر این که آن می سوزد».44 بنابراین باید به دنبال راه هایی بود که عامل تقویت معرفت و محبّت الهی گردد؛ از قبیل توجه به الطاف و محبت های خدا به بنده هایش؛ یعنی متذکر شدن به نعمت های بی کران او از اصل خلقت گرفته تا نعمت هدایت و غفران و ستاریت و... که غیر قابل شمارش هستند. این امر موجب تقویت معرفت الهی و در نتیجه ی جهت گیری صحیح حب و بغض می گردد.
درک نیازهای واقعی و شناخت عامل حقیقی تأمین آن ها
گفتیم که منشأ محبت احساس نیاز به کمال مفقودی است که ملایم با طبع باشد. پس برای این که جهت صحیح در این محبت ها و همچنین راهت ها ایجاد شود، باید بدانیم که از کجا آمده و برای چه آمده ایم و به کجا می رویم و اهداف نهایی این حرکت چیست؟ ماهیت دنیا و زندگی در آن را بشناسیم و بدانیم چه بازگشتی در انتظار ماست. گاهی آدمی افق دیدش فراتر از مادیات و محسوسات نمی رود و در نتیجه تنها توجهش به زیبایی ها و کمالات محسوس و ظاهری موافق با طبعش می باشد و رفع نیازهای تعالی جویانه را هم در همین چارچوب پی جویی می کند در حالی که اگر نیک بنگرد و به خودیابی و خویشتن شناسی برسد و بداند نیازهای واقعی او چیست و به فقر وجودی دیگران وقوف پیدا کند و باور نماید دیگران نیز نیازمندانی هستند ضعیف و ناتوان همچون خود وی، آن گاه به این حقیقت خواهد رسید که تنها کسی که قادراست، تمام نیازهای حقیقی، روحی و جسمی اش را برطرف سازد و به او کمال و تعالی بخشاید، خدای تعالی است و سایرین فقط وسیله هایی هستند که همه به اراده و قدرت الهی عمل می کنند و اگر کمال هم دارند از خود ندارند بلکه از جانب خداوند دریافت کرده اند.45
بنابراین، اگر در دوستی ها و دشمنی هایی که بر سر دنیا و با اهداف غیر خدایی داریم به دنبال دست یافتن به قدرت و عزت هستیم، باید بدانیم که تمام عزّت فقط از آن خداست46 و او هر کس را بخواهد عزیز می کند؛47 چنان که قرآن کریم در این باره می فرماید:
الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الکَافِرِینَ أولِیَاءَ مِن دُونِ المُؤمِنِینَ أیَبتَغُونَ عِندَهُمُ العِزَّةَ فَإِنَّ العزَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً48 آیا کسانی که مؤمنی را واگذاشته و با کافران دوستی می کنند به دنبال کسب عزت از ایشانند؟! پس همانا تمام عزت از آن خداست.
خلاصه هر چه که بخواهیم و هر کمالی را که به دنبالش باشیم مخزن اصلی آن نزد خداست؛ کما این که قرآن کریم می فرماید: هیچ چیز نیست مگر گنجینه های آن نزد ماست.49
باور به ارزش های حقیقی
بسیاری از دوستی ها و دشمنی هایی که به خاطر خدا نیستند وبر سر دنیا انجام می گیرند، ریشه در کج فهمی و تصورات غلط افراد در باب ارزش ها و ضد ارزش ها و یا عدم باور ارزش های حقیقی دارند. وقتی نظام ارزشگذاری توحیدی نباشد، دنیا را بزرگ می پندارد و ارزش های مادی را ملاک حب و بغض ها می داند. ولی در چارچوب نظام ارزشگذاری توحیدی معیار ارزشیابی ها خدا محورانه است، بر این اساس تمام دنیا از لحاظ ارزشی با یک انسان با تقوا هرگز برابری نمی کند گر چه او در نهایت فقر باشد. در این روی آورد واقعاً باطن دنیا از استخوان خوکی در دست فردی جذامی پست تر است و آن گاه که این باور و بینش پدید آید دنیا را بازیچه ای بیش نمی بیند، دیگر کالای گرانبهای دل را با هیچ چیز در این دنیا و مافی ها معامله نمی کند و در این صورت ملاک حب و بغض ها ارزش های حقیقی می شود نگرش انسان تعالی می یابد و معیار دوستی ها و دشمنی هایش در چارچوب هنجارمندی های دینی و حقیقی شکل می گیرد.
انجام واجبات و ترک محرمات
در فرآیند حب و بغض فی الله، قلب فقط جایگاه محبت الهی است، و اغیار در آن جایی ندارند.50 برای تحقق این امر، بایستی قلب شایستگی و قابلیت لازم را به دست آورد تا بتواند محل استقرار محبت الهی بشود که این ظرفیت و قابلیت با تربیت روح به دست می آید و تربیت روح هم جز در سایه عمل به نسخه های بدون مشابهی که خداوند در چارچوب شریعت آسمانی برای بندگانش ابلاغ فرموده میسور نیست. یعنی التزام به دستورالعمل های دینی و تقیّد به فرائض الهی- واجبات و محرمات- در بخشی از حدیث قدسی معراج آمده است که:« هرکس خواسته من را به خواسته خویش ترجیح دهد و دنبال جلب رضای من باشد... به هنگام هر معصیت، مراقبت امر مرا بنماید و قلبش را از هر چه من نمی پسندم پاک گرداند... آن گاه من چنان محبتی را در قلبش ساکن می کنم که قلبش را برای خود قرار می دهم...»51 از این حدیث شریف بر می آید که این خود خداوند است که باید چنین محبتی از خودش را بر دل بنده اش پرتو افکند که تمام محبت های دیگر را تحت الشعاع قرار دهد و نظام عواطف او سمت و سوی توحیدی بگیرد.، البته زمینه تحقق این مهم، به دست آدمی است که راه آن التزام بر انجام واجبات وترک محرمات و پایبندی به تقیدات دینی است.
آثار و پیامدها
و اینک در خاتمه برخی از آثار و پیامدهای حب و بغض در قلمرو نگرش توحیدی بیان می گردد:
خدا نخستین انتخاب
استاد شهید مطهری(رحمت الله علیه) با اشاره به آیه 24 سوره ی توبه که پیش از این بیان کردیم می فرماید:
ایمان آن وقت ایمان است که هر جا سر دو راهی قرار گرفتید که مثلاً خود یا پدر یا مادر یا چیزی دیگر را انتخاب کنید، همه جا بگوئید: خدا، در هر شرایطی اولین انتخاب خدا باشد، یعنی خدا محبوب و مطلوب انسان قرار گیرد و هر چه غیر خداست، تابع این محبوب و در پرتو این محبوب، دوست داشتنی باشد.52
محبت خدا
در حدیث معراج آمده است:
یا محمّد وَجَبَت محبّتی للمُتحابّینَ فِیَّ و وَجَبَت محبّتی للمتعاطفین فِیَّ و وَجَبَت محبّتی للمتواصِلینَ فِیَّ و وَجَبَت محبّتی للمتوکلین عَلیَّ.53
بنابر این روایت خدای متعال به پیامبرش خطاب می کند و می فرماید: محبت من بر چهار گروه از مردم واجب است: دسته اول، کسانی که یکدیگر را برای من دوست داشته باشد(حبّ فی الله)؛
دسته دوم، کسانی که برای من از دوستی با کسانی که نمی پسندم، دست بردارند و رابطه ی خود را با دشمنان من قطع کنند(بغض فی الله)؛
دسته سوم، کسانی که برای من با یکدیگر رابطه برقرار کنند و اگر کدورت و تیرگی بینشان وجود دارد، آن را به خاطر من کنار بگذارند و میان خود ارتباط و پیوند اخوت برقرار نمایند (خدا محوری در افعال)؛
دسته چهارم، کسانی که اهل اتکال و توکل بر من اند(متوکلین به خدا).
رضای الهی
بزرگترین لذت محبت در این است که احساس کند محبوبش از او راضی است. محبّتهای عادی بشر نیز چنین است. انسان وقتی به کسی محبت می ورزد و به او دلبسته می شود به این دلخوش است که رضایت محبوب را فراهم آوَرَد.
از ویژگی های بارز بندگان خالص و محبوب خدا این است که پیوسته در جست وجوی رضای الهی اند و هرگاه احساس کنند از رضا و محبت خدا به آن ها کاسته شده، به شدت دلتنگ و افسرده می گردند چه این که بهترین آرامش و آسایش بر ایشان کسب رضای اوست که فرمود:« یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیـةً مرضیـةً».
تولی و تبری
نگاه یکسان به دوست و دشمن و تمایز قائل نشدن میان آن ها با مسلمانی سازگار نیست. نمی توان از یک سو به خدا و پیامبر و خاندانش عشق ورزید و از سویی دیگر با اهل باطل و حق ستیزان و مخالفان، دوستانه زیست و هم به حضرت علی(علیه السّلام) اقتدا کرد و هم از سفره ی رنگین معاویه لقمه بر دهان نهاد. از آثار و پیامدهای حب و بغض جهت دار و فعّال، شکل دهی نظام تولی و تبری است.
تولی و تبری باعث انسجام و قدرت درجبهه خودی و نیز مانع نفوذ و سلطه ی بیگانه می گردد.
حضرت امام باقر(علیه السّلام) می فرماید:
بُنی الاسلامُ علی خمسـةَ الشیاءٍ علی الصلوةِ و الزکوةِ و الحّجِ و الصومِ و الولایه.54
اسلام بر پنج رکن بنا گردیده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.
زراره که از شاگردان برجسته امام (علیه السّلام) است می پرسد، کدام برتر است؟ امام می فرماید: ولایت[تولی وتبری]؛ چون کلید همه ی آن ها ولایت است.» توضیح موضوع تولی و تبری مجالی فراخ می طلبد که در این مقاله ما از آن بی نصیبیم.
روابط صمیمی و سازنده
از محکم ترین پیوندها پیوندی است که بر اساس محبت شکل می گیرد، عشق و محبت چنان قدرتی دارد که هوش از سر پروانه می بَرَد و او را به طرف شمع می کشاند و تا مرز قربانی شدن به پیش می راند. حب و بغض عامل اتحاد و ایجاد پیوند و همبستگی بین افراد هم کیش می گردد و باعث رواج اُنس و الفت در میان ایشان می شود و روابط صمیمانه و الفت بین اشخاص موجب تأثیرات مثبت روحی و روانی در روحیات و خلقیات و رشد شخصیت افراد می گردد.
روابط انسانی بدون محبّت الهی، از هم گسسته می شود و درون آدمی تیره می گردد، دل ها دچار افسردگی و تنهایی می شوند، در نتیجه هیچ خلق و خویی تعالی نمی یابد و عمل صالح بارور نمی شود و میان مردم، مودّت و رحمت به ثمر نمی نشیند. اسلام با رنگ عبادی زدن به ارتباطات میان فردی در جامعه اسلامی، سعی در ایجاد و استقرار روابط صمیمانه بین افراد و گروه ها در اجتماع دارد تا در پرتو ارتباطات عاطفی گرم، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن تأمین شده، رفتارهای حمایت گرانه فعال و پیوند جویی میان افراد بیشتر گردد. و زمینه ی رشد و تعالی فرد و اجتماع فراهم آید.55
مدیریت عواطف(هیجانات)
آن کس که محبّ و مبغض فی الله است، چون حبّ و بغضها و نظام عاطفه ورزی وی توحید یافته و در یک محور با جهت گیری الهی هماهنگ شده است، جمیع احساسات و عواطف اش در چارچوب همین محور توحیدی فعّال می گردد و بدین سان الگوی رفتاری او دور از تمایلات نفسانی شکل می گیرد.
اخلاص در عمل
یکی دیگر از پیامدهای نظام حب و بغض دینی اخلاص در عملکرد است. وقتی حب و بغض انسان جهت الهی پیدا کند،تمام اعمال و رفتار اختیاری او، که از این حب و بغض سرچشمه می گیرد، برای خدا می شود و در نتیجه انسان به اخلاص در عمل می رسد. در روایتی امام صادق(علیه السّلام) می فرماید:
ایمان هیچ کس خالص نگردد مگر خدا در نظر او دوست داشتنی تر از خود او و پدر و مادر و فرزند و خانواده و مالش و همه ی مردم شود.56
تصمیم گیری آسان تر و تحیّر کمتر
گاه بر سر دو راهی های که در زندگی انسان پیش می آید، تشخیص راه درست از نادرست مشکل می شود؛ چرا که یک طرف قضیه مدح و ثنای مردم است و طرف دیگر خشم و غضب الهی و بالعکس و باقی ماندن در این حالت گاه باعث تعارض درونی و روانی می شود که نوعی اختلال به شمار می رود.
بحث فی الله در این بزنگاه ها، در تصمیم گیری دچارتحیر نمی شود، بی درنگ راهی که خدا می پسندد انتخاب می کند و از ملامت مردمان و غضب ایشان هراسی ندارد. همچنین در دیگر انتخاب های زندگی اعم از انتخاب دوست، همسر، شغل و حتی الگوی پوشش و امثال آن، این شرایط مؤثر است، او به دوستی دل می بندد و همسری را برمی گزیند و شغلی را می پسندد که در سایه آن بتواند بیشتر به تقرب الهی نایل شود و محبت او را جلب نماید.
درمان اختلالهای روانی
بسیاری از اختلالات روانشناختی نظیر اضطراب ها، افسردگی ها و تنیدگی ها روانی ناشی از تأثیرپذیری نظام عواطف انسان ها است.57
با شکل گیری نظام حب و بغض دینی ساحت عاطفی وجود، رنگ توحیدی و معنویت می پذیرد، وبه راحتی تحت تأثیر وقایع و رویدادهای نفسانی واقع نمی شود. که این خود می تواند راهبردی درمانگرانه در اصلاح اختلا لات روانشناختی به شمار آید.58
نتیجه
حب و بغض در نظرگاه اسلامی، تعیین کننده ی کنش وری های موحدانه ی مؤمن است. نظر به تأثیر و تأثر ابعاد معرفتی، عاطفی و رفتاری وجود در همدیگر، موضوع حبّ و بغض نقش مؤثری در شکل گیری کلیت شخصیت؛ انسجامِ سازمان روان شناختی، و راه اندازی رفتارهای توحیدی و هدفمند دارد که بی گمان کاربستِ صحیح این فرآیند راهی است به سوی آرامش و سلامت روانی، و تعالی و شکوفایی استعدادهای الهی.
مقاله حاضر پاره ای از جنبه های روان شناختی آن را در کلّیت سازمان روانی و رفتاری انسان نشان داد، و به برخی آثار و پیامدهای حب و بغض در قلمرو توصیفی اشاره کرد. امید است با تقویت نظام حب و بغض دینی در سطح فردی و اجتماعی، شاهد تعمیق روزافزون آرامش روانی، تعالی معنوی و شکوفایی روحی برای همه باشیم.
پی نوشت ها: 28. غزالی، امام محمد، احیاء علوم الدین، ج4، ص 275.
29. ر.ک: مصباح، محمد تقی، اخلاق در قرآن، ج1، ص 362.
30. ماهنامه تخصصی معرفت، شماره ی 69، تأثیر بینش برانگیزش، ص 48.
31. قال المعصوم (علیه السّلام): لا یمحض رجل الایمان بالله حتی یکون الله احبّ الیه من نفسه و ابیه واحد وُلده و اهله و ماله و من الناس اجمعین.ر.ک: جوادی آملی: حماسه و عرفان ص 239.
32. بقره/165.
33. اصول کافی، ج2، ص 101.
34.آیت الله جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج2، ص 349.
35. آیت الله مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج2، ص 98.
36. آیت الله مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی(علیه السّلام)، ص 40.
37. إِن کُنتُم تُحِبٌّونَ الله فاتَّبِعُونِی یُحِببکُمُ اللهُ و یَغفِر لَکُم ذُنُوبَکُم واللهُ غَفُورٌ رَحیمٌ. اگر خدا را دوست می دارید به اطاعت از پیامبر روی آورید، آن گاه خداوند نیز شما را دوست خواهد داشت و گناهان شما را خواهد بخشید که خدا آمرزنده و رحیم است.آل عمران/31.
38. قرآن کریم، هود/90،بروج/14.
39. ر.ک: محمدی ری شهری، دوستی در قرآن و حدیث، ص 309، حدیث 954، ص 331.
40. قرآن کریم، زخرف/67، در این باره همچنین مراجعه کنید: ری شهری، پیشین، ص 103.
41. تکرار لعن و نفرین و اظهار دشمنی با ستمگران در جای جای زیارت قدسی عاشورا موجب پیدایش روحیه ظلم ستیزی در زائر می شود، او با اعلام برائت و اظهار نفرت از ستمگران و ابراز مودت و محبت بر اولیاء حق و دوستاران خاندان عصمت و طهارت، پایه های ایمان دینی خود را مستحکم می کند، مؤمن واقعی در برابر ستم بی تفاوت و بدون موضع نیست، او از ستمگر نفرت وانزجار آشکار می دارد، و با مظلوم و جبهه ی حق اعلان موافقت و همراهی می کند.
42. مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشرة، مناجات المحبین.
43. محمد ری شهری،دوستی در قرآن و حدیث، ص 332.
44. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج67، ص 23.
45. قرآن کریم، یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید.
46. فان العزة للّه جیمعاً/ نساء/ 139.
47. ان العزة لله و لله رسوله و للمؤمنین.
48. نساء/139.
49. و ان من شیء الاّ عندنا خزائنه. حجرات/21.
50. القلب حرم الله فلا تکن فی حرم الله غیر الله، میزان الحکمـة، ج2، باب محبت فی الله.
51. ر.ک: حر عاملی، محمد الجواهر السنیـة، ص 156. مصباح یزدی، محمد تقی، راهیان کوی دوست.
52. آیت الله مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج6، ص 233.
53. دیلمی، ارشاد القلوب، باب 54، و ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راهیان کوی دوست، ص 54.
54. وسائل الشیعه، ج1، ص 8-7.
55. ر.ک: روان شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص 224.
56. سفینـة البحار، کلمه ی«حباب».
57. درمانگری، عقلانی- هیجانی- رفتاری آلبرت الیس- جزوه ی درسی.
58. ر.ک: نظریه های روان درمانگری،(درمان عقلانی- هیجانی الیست). یدالله کوثری |