اشاره: آنچه ميخوانيد، گفتوگوي پرنكته ماهنامه دانشجويي«پرسمان» با يك مستبصر مغربي است كه باواسطه آشنايي با افكار و انديشه هاي امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي به مذهب حقه تشيع گرويده است.
* از وضعيت تشيع در كشور مغرب برايمان توضيح دهيد. در كشور ما مغرب، زمينههايي وجود دارد كه بستر و قابليت گسترش تشيع را به وجود آورده است. در فرهنگ عمومي و گفتاري و در داستانهاي باستاني و ضرب المثلهاي مغرب، شخصيت حضرت علي عليه السلام، شخصيتي محوري است. شجاعت و قهرمانيهاي او زبانزد مردم مغرب است. در مدايح و قصيده ها، اين محبت، نمودار است. در كنار درها، تصوير كف دست وجود دارد كه نماد پنج تن آل عباست و پسران دوقلو را معمولاً حسن و حسين مينامند.
* اين محبت چه زمينههاي تاريخي دارد؟ اولين دولت تشكيل شده در مغرب، دولت ادريسيان بود كه توسط مولي ادريس تأسيس شد. او بعد از فاجعه فخ در سال 127ق. به مغرب آمد و چون جزء فرزندان رسول خدا صلي ا... عليه وآله بود، قبايل بربر ساكن در مغرب، دور وي جمع شدند و توانستند حكومتي شيعي را تشكيل دهند. حكومت شيعي ديگري در مغرب، توسط ابوعبيدا... شيعي، تقريباً در قرن دوم هجري تشكيل شد. اين تجربهها، محبت اهل بيت عليهم السلام را در مغرب ريشه دار كرده است. همچنين حركت تصوف نيز در مغرب وجود دارد كه به مسأله قطب عالم امكان كه حضرت علي عليه السلام است، اهميت زيادي ميدهد.
* آيا از دوران قبل از شيعه شدنتان، خاطراتي داريد؟ فضاي فرهنگ عمومي و محبت اهل بيت عليهم السلام از همان دوران كودكي در من تأثير بسيار داشت و حضرت علي عليه السلام، را بسيار دوست ميداشتم. يادم ميآيد كه در دوران دبستان، وقتي به نماز جمعه ميرفتم، امام جمعه معمولاً به نقل از ابي زناد اعرج از ابوهريره اين حديث را ميخواند: «اگر به دوستت گفتي گوش بده، حرف لغوي زدي» و ميگفت: در حديث ديگري آمده كه «هر كس در نماز جمعه حرف لغو بزند، نمازش باطل است» و به اين وسيله، شركت كنندگان را به سكوت و شنيدن خطبهها دعوت ميكرد. عجيب بود كه از همان دوران كودكي، وقتي نامهايي مثل ابي زناد اعرج و ابوهريره را ميشنيدم، اصلاً به دلم نمينشست و علاقهاي به آنها در خودم احساس نميكردم؛ ولي حضرت علي عليه السلام را خيلي دوست ميداشتم؛ البته خداي نكرده قصد اهانت به صحابه را ندارم و معتقدم نبايد به مقدسات هيچ گروهي اهانت شود؛ ولي حالت قلبي من اين گونه بود.
* انقلاب اسلامي ايران در اين تحول روحي و فكري، چه نقشي را بازي كرد؟ يادم ميآيد كه بعد از سقوط حكومت پهلوي، شاه ابتدا به مغرب آمد. تظاهرات دانشجويي و دانش آموزي و مردمي زيادي عليه شاه انجام شد. مردم به حضور او در مغرب اعتراض داشتند و خواهان خروج شاه بودند. با همان زبان محلي و زبان فرانسوي، شعارهاي سادهاي ميدادند كه معنايش اين بود: شاه بايد كشته شود، شاه برو پي كارت، ما نيازي به تو نداريم و... بر اثر همين اعتراضهاي مردمي و سياسي، شاه از مغرب بيرون رفت. ويژگيهاي شخصي امام خميني و هيبت ايماني او و انقلاب بزرگي كه به رهبري وي جهان را به لرزه انداخت، در سطح جهان بسيار تأثيرگذار بود. من هم بسيار به انقلاب و حضرت امام علاقهمند بودم؛ به ويژه اين كه انقلاب اسلامي در دوره شكل گيري آگاهيهاي سياسي من اتفاق افتاد. در دهه هفتاد و هشتاد ميلادي، گرايش انقلابي در مغرب فعال بود و بسياري از جنبشهاي سياسي مغرب هم در اين دو دهه شكل گرفتند.
* اين گرايش انقلابي، تا چه حد متأثر از انقلاب اسلامي ايران بود؟ گرايشهاي انقلابي در مرحله نخست، به اصل اسلامگرايي بازگشت داشت. ما در آيينه انقلاب اسلامي، نمونه كامل اين گرايش را ديديم و پيروزي انقلاب باعث ايجاد انگيزه و قدرت معنوي بالايي در اسلامگرايان مغربي شد و ايستادگي و حتي ويژگيهاي معنوي چهره امام، باعث پشتيباني معنوي ما ميشد. ما انقلاب را يك تحول بنيادين جهاني در مبارزه با استكبار جهاني و دفاع از مظلومان ميديديم و حتي در ابتدا، با اين كه با سيره جهادي، علمي و... امام آشنا نبوديم، همان هيبت و چهره آسماني وي، ما را شيفته خود كرده بود.
* تبليغات رسمي جهان عرب درباره انقلاب چگونه بود و آيا از انقلاب، حمايت ميشد يا به دنبال تخريب شخصيت حضرت امام بودند؟ در مرحله پيش از پيروزي انقلاب و دوران اوج تظاهرات و مبارزات و دوران تبعيد حضرت امام به نوفل لوشاتو، مثل تمامي جهان، در كشورهاي عربي هم خبرهاي انقلاب منتشر ميشد؛ اما با گذشت مدتي و با شروع صف كشي منافقان در برابر انقلاب و به ويژه بعد از تسخير سفارت آمريكا، تبليغات جهاني از طرف آمريكا برضد ايران شروع شد و جهان عرب، به ويژه تبليغات رسمي در اين كشورها هم حلقهاي از اين تبليغات جهاني بود. بعد از حمله صدام به ايران، به شكل روشن، تبليغات به سمت براندازي انقلاب اسلامي بود؛ البته با تحليلهايي كه از حضرت امام به ما ميرسيد و اين كه فرموده بود دست آمريكا از آستين صدام بيرون آمده، براي ما هدف و مسير اين جنگ روشن بود. در اين مرحله، حتي نگهداري عكسهاي امام خميني در مغرب ممنوع شده بود.
* اين گرايش در سطح جنبشها و حركتهاي دانشجويي چگونه بود؟ در دهه هفتاد و هشتاد، جريان حاكم دانشجويي، جريان ماركسيستي و چپ بود و گروههاي سياسي، از ديدگاه اعتقادي خودشان درباره انقلاب موضع ميگرفتند و حتي برخي از حركتهاي اسلامي هم با انقلاب مخالفت كردند؛ مثلاً بعد از كشتار حجاج در مراسم برائت از مشركان در حج، تبليغات منفي بر ضد جمهوري اسلامي شعلهور شد و دامنه اين تبليغات به بعضي گروههاي اسلامي هم رسيد و مقالههايي حتي برضد شخصيت امام نوشتند. با وجود تمامي اين مسائل، باز هم جمعي از دانشجويان در سطح سياسي به انقلاب و حضرت امام علاقمند بودند؛ ولي از نظر اعتقادي، هنوز تفكر شيعي، حضور قوي پيدا نكرده بود؛ البته ميشنيديم كه گروههاي فكري شيعه در گوشه و كنار، جلساتي برگزار ميكنند. به هر حال، هيچ كس منكر قوت بخشي معنوي انقلاب براي اسلام گرايان نبود و حتي ميتوان ادعا كرد كه بيداري اسلامي، يكي از نمودهاي انقلاب اسلامي بوده است. ما تجربه اخوان المسلمين و ساير جنبشها را ديديم. آنها بعد از گذشت مدتي، دچار رخوت و فقر فكري شده بودند؛ ولي بعد از پيروزي انقلاب، اين جنبشها بار ديگر بازسازي شدند و تكيه بر اسلام و انتشار اسلامگرايي، در ميان مردم قوت گرفت. از سوي ديگر، انقلاب، مفاهيم جديدي را در سطح مبارزات سياسي مطرح كرد. يكي از اين مفاهيم، مبارزه مستضعفان و نيروهاي حق با استكبار جهاني، در صحنه گفتمان سياسي جديد بود.
* از فعاليت سياسي خودتان در دفاع از انقلاب، خاطراتي را به ياد داريد؟ به خاطر دارم كه جلساتي به نام انجمن انديشه و گفتوگو به شكل دورهاي در پايتختهاي كشورهاي عربي تشكيل ميشد. در اين جلسات، روشنفكران عرب شركت ميكردند. در سال 1948م. اين همايش در مغرب برگزار شد و عنوان همايش اين بود: «جامعه عرب، به كدامين سو»؟ در روز افتتاحيه، نمايندگان گروههاي شركت كننده از كشورهاي مختلف، سخنراني ميكردند؛ وقتي نوبت به نماينده حزب سوسياليست بعث رسيد، سخنران به ايران و انقلاب حمله كرد. ما در آن جلسه، در دفاع از انقلاب و بر ضد صدام شعار داديم. مسؤولان جلسه، تلاش كردند معترضان را ساكت كنند؛ ولي شعارها از گوشه و كنار مجلس بلند شد. كنترل جلسه از دست آنان خارج شد و سرانجام سخنران گفت: شما همگي ترسو هستيد و مجبور شد سخنراني اش را تمام كند.
* چطور از موضع دوستدار سياسي انقلاب، به موضع اعتقادي تشيع منتقل شديد؟ علاقهمندي به انقلاب باعث شده بود كه تمامي وقايع جنگ را پي گيري كنم. خبر درگذشت امام خميني، واقعاً براي ما فاجعه بود. بعد از اين مرحله، احساس كردم كه لازم است در مواضع سياسي و مذهبي، به وحدت رويه برسم. برخلاف بُعد سياسي كه به خط و مسير روشني رسيده بودم، در حالت ديني و مذهبي هنوز مسير خودم را پيدا نكرده بودم. بين آرمانهايم و انديشههاي مكتب اهل سنت، هماهنگي نميديدم؛ به ويژه در مسائل سياسي و مباني مشروعيت حاكميت. تمامي اين اشكالها در ذهن من متراكم مانده بود. تقريباً در آغاز دهه نود، به جنبه اعتقادي، مذهبي و تاريخي توجه بيشتري پيدا كردم. بازنگري جدي در مسائل مذهبي را با عنوان «به كدامين اسلام منتسب هستيم»؟ شروع كرديم. در هنگام تحصيل، درباره علل و خاستگاه پيدايش مذاهب و فرقههاي اسلامي، درسهايي را گذرانده بوديم. تلاش نويسندگان اين كتابها، اين بود كه استدلالهاي شيعه را در حقانيت ولايت اميرمؤمنان عليعليه السلام و امامت بر اساس نصّ الهي، سخيف و بي اهميت جلوه دهند؛ ولي در همان دوره هم پيش خودم حضرت علي عليه السلام را سزاورتر از ساير صحابه براي حكومت بعد از پيامبر ميدانستم. با شروع مطالعاتم، نوعي اجحاف را در حق اهل بيت عليهم السلام احساس كردم؛ چون با نامهاي جديدي از اهل بيت، مثل امام صادق عليه السلام آشنا ميشدم و به شكل مختصر با تاريخ تشيع آشنايي پيدا كردم. به همين شكل، با برخي از برادران ديگر در اين موضوع، بحث و گفت وگو ميكرديم. تمامي اين مباحث، نقش مقدمهاي را براي من داشت. نقطه برجسته تحول من، كتاب كوچكي بود كه اتفاقي به دست من رسيد. يكي از دوستانم كه از روي برخي كتاب ها، كپي برداري ميكرد، چند كتاب را به من هديه داد. در ميان اين كتابها، كتاب كوچكي بود كه حتي جلد هم نداشت و توسط وزارت ارشاد تهيه شده بود. موضوع كتاب درباره قيام امام حسين عليه السلام بود. قبل از مطالعه اين كتاب، درباره امام حسين عليه السلام مطالبي را شنيده بوديم. از طرف ديگر، به دليل انس با انقلاب، به تشيع هم به شكل كلي علاقهمند بودم و نگاه من به تشيع، نگاه به يك مكتب خرافي و باطل نبود. همچنين نقش موفق حزب ا... در جنوب لبنان هم در اين علاقهمندي بي تأثير نبود. از طرف ديگر، برخي تبليغات ايران در جهان عرب، مانند نشريه العالم هم مسائل اين كشور را برايمان منعكس ميكرد. برخي متون ديني تشيع، مثل دعاهاي منقول از اهل بيت عليهم السلام بسيار تأثيرگذار بود. تمامي اين عوامل، باعث ايجاد نوعي انس با تشيع شده بود. قبل از مطالعه اين كتاب، دسترسي به كتابهاي تاريخي نداشتم تا با مسائل تفصيلي عاشورا آشنا شوم؛ ولي اين كتاب مختصر، وقايع را به شكل زيبايي مطرح كرده بود. اين كتاب، روي من بسيار تأثيرگذار بود؛ به طوري كه من و همسرم، هنگام مطالعه كتاب، اشك در چشم هايمان حلقه ميزد. كتاب، ابعاد جديدي از حركت و مباني امام حسين عليه السلام را برايمان روشن كرد. احساس خسران ميكردم كه چرا به اين ابعاد اعتقادي زودتر دست پيدا نكرده بودم و به نوعي خودم را سرزنش ميكردم. در مراحل بعد، اشعار عربي بزرگاني از شيعه به دستم رسيد؛ شعرهاي دعبل خزاعي، كميت اسدي و سيد حميري و ديدم كه تصوير بسيار بلندي از اهل بيت عليهم السلام ارائه ميدهند و در عين حال، شعر اين بزرگان، نشان دهنده عمق مبارزهاي بود كه ميان اهل بيت عليهم السلام و دشمنانشان انجام شده بود. بعد كه كتاب المراجعات به دستم رسيد، با علاقه زيادي تمام بخشها و نامههاي رد و بدل شده ميان علامه سيد حسين شرف الدين و شيخ سليم البشري را مطالعه كردم. قدرت استدلال مذهب تشيع و اقرار شيخ البشري به اين مسأله، توانايي بالاي سيد شرف الدين در اداره گفت وگو و مسائل اختلافي، زبان ادبي زيبا و سطح بالاي ادبي كتاب، در جذب من به مذهب تشيع بسيار مؤثر بود. بعد از خواندن اين كتاب، از درون، به حقانيت تشيع اطمينان پيدا كردم و به اين نتيجه رسيدم كه در طول تاريخ اسلام، تحريف بزرگي به وجود آمده است. من مرحله دشواري را پشت سر گذاشتم. از اين جهت كه به صحيح بودن نماز، روزه و ديگر عباداتم، مطمئن نبودم و به دنبال كتابهايي ميگشتم تا مسائل عبادي ام را تصحيح كنم و براساس مكتب اهل بيت انجام دهم. در اين ميان، كتاب تحرير الوسيله به دستم رسيد. كتاب معالم المدرستين، نوشته علامه عسگري هم در قانع كردن من نسبت به تشيع مؤثر بود. اين كتاب، كتابي قوي و مستدل بود. به نوعي به خودم باز ميگشتم و تجربيات شخصي خودم را از دوران كودكي مرور ميكردم و فهميدم كه چرا هنگام شنيدن نام حضرت علي عليه السلام، در قلبم، اين محبت فراوان و خشوع زياد را احساس ميكردم؛ بعد از خواندن كتاب «شيخ المضيره ابوهريره»، شخصيت واقعي ابوهريره برايم كشف شد و باز فهميدم كه چرا در دوران كودكي، نام اين شخصيت اصلاً برايم جاذبهاي نداشت. البته به شكل طبيعي، چنين تحولي در بعضي مسائل، اشكالاتي را به همراه دارد كه شخص، مدتي با آن زندگي ميكند. در بعضي مسائلي از اين قبيل كه براي من هم اتفاق ميافتاد، تصميم گرفتم كه نتيجه گيري عجولانهاي نداشته باشم؛ چون به اين نتيجه رسيده بودم كه مكتب تشيع، در باورهاي خود به استدلالها و متون قوي ديني استناد دارد. تحول من به تشيع، به سختي و دشواري انجام نشد؛ بلكه با توجه به زمينههايي كه توضيح دادم، من تشيع را بسيار آسان پذيرفتم.
* پيام شما براي جوانان و دانشجويان ايراني چيست؟ ايران انقلابي، احترام بسياري از جهانيان را برانگيخته است. نميتوانم احساسات جوانان بسياري را توصيف كنم كه با عشق و علاقه، به ايران و انقلاب نگاه ميكنند و جمهوري اسلامي را يك قدرت تعيين كننده در منطقه ميدانند و به دليل مبارزه با آمريكا و اسرائيل، احترام زيادي براي ايران قائل هستند. حقيقتاً كساني هستند كه شيعه نيستند، ولي ايران را مقدس ميدانند. خواسته من از جوانان ايراني، اين است كه به انقلاب، خون پاك شهدا و شخصيتهاي خدمتگزار آن وفادار بمانند. انتظار ما اين است كه اميد غرب را براي پيداكردن جاي پا در ايران، نااميد كنند. خواسته ديگر من اين است كه نگاهي باز به جهان داشته باشند. امروز مرزهاي جغرافيايي برداشته شده، جهان به يك دهكده كوچك تبديل گشته، راههاي ارتباط با ديگران در هر جاي جهان كه باشند، بسيار آسان است و با استفاده از اين وسايل ارتباط جمعي، به راحتي ميتوانند با روشنفكران و انديشمندان جهان مرتبط باشند و انديشه اسلامي را معرفي و از آن دفاع كنند؛ زيرا انديشمندان، هميشه به دنبال الگوي جايگزين ميگردند. مدينه فاضله، هميشه دغدغه انسانيت بوده و هست. تبليغات غربي با غرض ورزي، چهره ايران را تخريب ميكند. از طرف ديگر، سكوت ايران و كوتاهي تبليغاتي در پاسخ گويي كافي به اين تبليغات، باعث شده كه اين تهمتها و دروغ ها، گسترش بيشتري پيدا كنند. وظيفه جوانان، انديشمندان و فرهنگيان ايران است كه ويژگيهاي فرهنگي و تمدني انقلاب را به جهان معرفي كنند. فراموش نميكنم كه در زمان دانشجويي ما، گروههاي ماركسيست، چگونه جنايتهاي استالين را با شيوههاي مختلف توجيه و تأويل ميكردند و در تمامي دنيا، از آرمان فكري و عملكرد سرانشان دفاع ميكردند؛ چرا شيعيان با اين فرهنگ غني و اين سابقه درخشان علمي و عملي، از مفاخر فكري و سياسي برحق خود دفاع نميكنند و جنبش بزرگ امام خميني را كه در مسير تكامل قرار دارد، آن طور كه شايسته است به دنيا معرفي نميكنند؟
خبرگزاري فارس |