چکیده
همه ی ادیان الهی از عدالت و بسط آن در جامعه سخن گفته اند، امّا هیچ کدام همانند دین مبین اسلام جوانب گوناگون آن و شیوه ی اجرای آن را، چه در بیان و چه در عمل، بیان نکرده اند و مصادیق آن را به نمایش نگذاشته اند.آیات فراوانی از قرآن کریم و روایات بسیاری از معصومین (علیهم السّلام) به موضوع عدالت و عدالت اجتماعی اختصاص یافته که خود نشان از اهمیتی دارد که شریعت مقدس اسلام، برای بسط و اجرای عدالت در جامعه قائل است. نوشتار حاضر، پس از معرفی جایگاه عدالت اجتماعی در اسلام، به شیوه ی توسعه و تحقق آن در جامعه می پردازد و مصادیقی از آن را نیز نشان می دهد.
کلید واژه ها: اسلام، عدالت ، عدالت اجتماعی، نابرابری
مقدمه
عدالت از پرجاذبه ترین مفاهیم برای بشر بوده و در طول تاریخ، در کانون توجه متفکران قرار داشته است. اهمیت عدالت به حدی است که هیچ مکتب و اندیشه سیاسی- اجتماعی آن را نادیده نگرفته و حتی حکومت های خودکامه و حاکمان ظالم که در سیره سیاسی و اجتماعی شان هیچ گونه ارزشی برای عدالت، قائل نبوده، از هیچ گونه ستمی فروگذار نمی کردند، از عدالت اجتماعی سخن می گفتند و کوشش می کردند با این ویژگی در جامعه شناخته شوند. برخی همچون«رالز» عدالت را نخستین و برترین ارزش اجتماعی به شمار می آورند و معتقدند که وزن و منزلت آن همانند اهمیت و منزلت بحث حقیقت در معارف و دانش های بشری است؛ و هم چنان که صحت و اعتبار هر نظریه و قضیه معرفتی را با بحث حقیقت و مطابقت با آن می سنجیم،اعتبار و درستی ساختار اجتماعی، به مطابقت و سازگاری آن با اصول عدالت بستگی دارد.1
به عنوان نمونه می گوید: عدالت اجتماعی بزرگ ترین آرمان نهادهای اجتماعی است؛ همان طور که «حقیقت» بزرگترین آرمانی است که تفکر می خواهد به آن دست یابد. هدفِ تفکر، دست یابی به حقیقت و هدف نهادهای اجتماعی، رسیدن به عدالت است. همان طور که نظریه هرچه هم جالب باشد. اگر با حقیقت وفق ندهد مردود است، قوانین و نهادهای اجتماعی نیز هر چه مرتب و کارآمد باشند، اگر با عدالت سازگار نباشند باید عوض شوند یا اصلاح گردند.2
این موضوع علاوه بر مشغول کردن ذهن اندیشمندان که با طرح مباحث تئوریک و نظری و با نوشتن مقالات و کتاب های فراوان به تبیین و تشریح آن پرداخته اند، دغدغه بزرگ مردم و مصلحان اجتماعی و فعالان سیاسی جوامع مختلف نیز بوده است، و تلاش های بسیار و مبارزات طاقت فرسایی در جهت نیل به آن و تحقق جامعه عادلانه، انجام گرفته و در این راه خون های زیادی ریخته شده و جان ها فدا گشته است.
اسلام که احکام خود را براساس فطرت انسان ها بنا نهاده، به این نیاز فطری توجه ویژه ای نموده و در قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم السّلام) به ابعاد مختلفِ فردی، اجتماعی و اقتصادی آن اشاره شده است. در بحث عدالت اجتماعی با حساسیت خاص از زوایای گوناگون بدان نگریسته و با معرفی جایگاه آن و نشان دادن مصادیق و توسعه دادن گستره آن روش های تحقق عدالت در جامعه را معرفی و از این جهت خدمت بزرگی به بشریت نموده است. در این نوشتار دیدگاه اسلام را در باب عدالت اجتماعی در ابعاد ذکر شده بررسی می کنیم.
مفهوم عدالت
برای عدالت و بویژه عدالت اجتماعی، همانند بسیاری دیگر از مفاهیم حوزه علوم سیاسی- اجتماعی، به رغم کاربرد وسیع، تعریف واحدی ارائه نشده است. در عین حال تعریف این مفهوم، در روشن شدن مباحثی که حول آن مطرح می شود کمک فراوانی خواهد کرد؛ از این رو برخی از معانی و تعاریفی را که برای آن مطرح شده می آوریم، سپس معنای مورد نظر در این نوشتار را نیز بیان خواهیم نمود. برای واژه عدل و عدالت، فلاسفه و علمای حقوق تعاریف مختلفی مطرح کرده اند.
معنای لغوی عدالت
فیروزآبادی در قاموس، واژه عدل را چنین معنا می کند: عدل ضد جور است. عدل شامل چیزهایی می شود که در نظر عرف و نفوس مردم مستقیم باشد. راستی و درستی در نفوس که اگر به شخصی نسبت دهند یعنی او را ستودن. میزان عدل یعنی سنجش درست.3
«خدوری» از نظر لغوی پنج معنا برای عدالت ذکر می کند:4
1. راست کردن یا راست و درست قرار گرفتن و نشستن، اصلاح کردن یا ایجاد تغییر.
2. گریختن یا منحرف شدن و یا برگشتن از یک مسیر غلط به مسیر صحیح دیگر.
3. برابر، معادل، هم رتبه و همانند بودن یا برابر کردن.
4. توازن یا تعادل ایجاد کردن یا موزون بودن.
5. عدل به معنای مثال یا شبیه.
تعریف حضرت امیر از عدالت:«العدلُ یَضع الامورَ مواضِعَها والجود یُخرجها من جهتها»5
عدالت هر چیزی را در جای خود می نهد در حالی که بخشش آن را از جای خود خارج می کند.
متفکران اسلامی چند تعریف از عدالت ارائه داده اند:
1. اعطاء کل ذی حق حقه(هر صاحب حقی را به حق خود رساندن).6
2. توازن و هم سویی یک مجموعه و یا مساوات و همسانی در پرداخت حقوق و مشمول قانون.7
3. شهید مطهری در تعریف عدالت می گوید:«عدالت در مفهوم و سیعش، عبارت است از دادن حق صاحبان استحقاق بدون هیچ تبعیض میان آن ها، اگر حق هیچ صاحب حقی ادا نشود برخلاف عدالت است، همچنان که اگر تبعیض شده و حق بعضی داده شود و حق بعضی دیگر، داده نشود باز برخلاف عدالت است.»8
معنای عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی نیز همانند خود عدالت، تعریف واحدی ندارد و ما به برخی از آن اشاره می کنیم.
1. عدالت اجتماعی عبارت است از احترام به حقوق دیگران و رعایت مصالح عمومی و یا شناخت حقوق طبیعی و قراردادی که جامعه برای تمام افراد قائل است؛ مانند تقسیم کار و دادن مزد به کارگران، مطابق با کارایی آنان و افزودن خدمات و تأمین نیازهای اجتماعی ای که افراد برای حفظ بقای خود و تسهیل در پیشرفت کار خود و رسیدن به سعادت خود، حق دارند آن ها را به دست آورند.9
2. عدالت اجتماعی یعنی قدر و منزلت هر کسی را شناختن و به گونه ای مناسب با او رفتار کردن. هر جامعه ای که بتواند زمینه مساعدی را برای تحقق محیط مسالمت آمیز و صمیمی به وجود آورد که مردم آن، به اهداف انسانی و تأمین نیازهای زندگی، امنیت و بهداشت برسند و به حقوق از دست رفته خود، دست یابند و احترام و حیثیت انسانی آن ها همراه با اعتلای فرهنگ و حسن رفتار و معاشرت با دیگران در پرتو قوانین پذیرفته شده آن ها، تحقق یابد و در امنیت کامل، کسی به کسی آزاری نرساند، عدالت اجتماعی به خوبی تفسیر و به کار گرفته شده است.10
3. عدالت اجتماعی؛ عبارت است از این که حق صاحب حقی را به او بدهند و هر کس به حق خودش که لایق و شایسته آن است برسد، نه ظلمی به او بشود و نه او به کسی ظلم کند.11
به طور کلی آن چه از تعاریف ذکر شده درباره عدالت اجتماعی به دست می آید، این است که نظام اجتماعی باید به گونه ای باشد که اولا هرکس به تناسب شایستگی خود از خیرات اجتماعی برخوردار شود و ثانیاً فرصت های اجتماعی به تناسب لیاقت و توانمندی های افراد، و بدون لحاظ روابط قومی و قبیله ای و نژادی و... به آنان تعلق گیرد و ثالثاً قوانین اجتماعی، بدون تبعیض برای همگان اعمال شود.
اهمیت عدالت اجتماعی در اسلام
با نگاهی کوتاه به آیات قرآن کریم و روایات نبوی و علوی(علیهم السّلام) و نیز سیره سیاسی اجتماعی اولیای الهی، بویژه هنگامی که فرصت دخالت در امور اجتماعی پیدا می کردند، اهمیت و جایگاه رفیع عدالت اجتماعی در اسلام روشن می شود. در اندیشه های اجتماعی اسلام کمتر مقوله ای را می توان یافت که به اندازه عدالت و نفی و لزوم مبارزه با ظلم مورد توجه و تأکید قرار گرفته باشد.
در برخی آیات، از تحقق عدالت اجتماعی، به عنوان یکی از اهداف ارسال انبیاء الهی یاد شده است:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»(حدید/25)
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آن ها کتاب(آسمانی) و میزان(شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.
آیه شریفه، با صراحت، مأموریت انبیاء و رسالت آنان را برقراری عدل در میان بشر معرفی می کند و می فرماید: ما فرستادگان خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آن ها کتاب و دستور و نوشته فرستادیم با میزان، یعنی قوانین و مقررات عادلانه، برای این که همه افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در میان بشر، برقرار گردد؛ بنابراین مسأله برقراری عدالت آن هم با مقیاس بشریت هدف اصلی و عمومی همه انبیاء بوده است.12 و پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) خود را مأمور به اجرای عدالت می داند«امرت لا عدل بینکم».(شوری/15)
حضرت امیر(علیه السّلام) نیز فلسفه پذیرش حکومت را اجرای عدالت معرفی می کند و می فرماید:
لولا حضور الحاضر و قیام الحجـة بوجود الناصر و ما اخذالله علی العلماء ان لا یقارّوا علی کِظَّـة ظالم و لا سَغَبِ مظلوم لَاَلقَیتُ حبلَها علی غارِبها و لسقیتُ آخرها بکاس اولها.13
اگر آن اجتماع عظیم نبود و اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود که در مقابل پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمکش ساکت ننشینند و دست روی دست نگذارند، همانا افسار خلافت را روی شانه اش می انداختم و مانند روز اول کنار می نشستم.
قرآن مجید مؤمنان را به پایبندی به عدالت- حتی اگر به زیان آنان و یا خویشاوندان آنان باشد- فرمان می دهد:
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو علی انفسکم او الوالدین و الاقربین... .(نساء/135)
و از سوی دیگر دشمنی با گروه دیگر را مجوز زیر پا نهادن عدالت نمی داند و در واقع رعایت عدالت نسبت به دشمنان را نیز لازم می داند:«ولا یجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا... .»(مائده/8)
و یا وقتی از قضاوت و داوری بین مردم سخن می گوید، رعایت عدالت را یادآور می شود:«و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل.»(نساء/58)
قرآن کریم ضرورت التزام به عدالت را در مسائل به ظاهر کوچک اجتماعی نیز یادآور شده است، به عنوان مثال هنگامی که درباره وصیت سخن می گوید، عدالت شاهدان بر این امر را مورد توجه قرار می دهد: اثنان ذوا عدل منکم.(مائده/ 106) و اساسا در هر مسأله کوچک اجتماعی که موضوع شهود مطرح می شود، با قید عدالت همراه است؛ مثل شهود بر طلاق،14 شهود در محاکم قضایی15 و شهود در معاملات و دین.16 یا وقتی که مؤمنین را به اصلاح بین مردم در هنگام بروز درگیری و اختلاف دعوت می کند، التزام به عدالت را در روند اصلاح مورد توجه قرار می دهد.17
و زمانی که در مورد معاملات بحث می کند مردم را به التزام به عدالت و قسط فرمان می دهد.«اوفوا الکیل و المیزان بالقسط».(انعام/152؛ هود/85)
در برخی روایات، عدالت را مایه پایداری جامعه معرفی کرده است.
دراندیشه اسلامی، از مهم ترین شروط تصدی مسئولیت اجتماعی، عدالت است که در رأس آن عدالت والی و حاکم اسلامی قرار دارد و اساساً حکومتِ حاکمی که این شرط مهم را نداشته باشد مشروعیت ندارد. در مباحث آینده در این مورد بیشتر سخن خواهیم گفت.
عدالت اجتماعی در محتوا و حقیقت جامعه اسلامی جای دارد و یکی از ارکان اسلامیت جامعه، تحقق آن است و به تعبیر مقام معظم رهبری، بدون تأمین عدالت اجتماعی، جامعه ما اسلامی نخواهد بود. اگر کسی تصور کند که ممکن است دین الهی و واقعی- نه فقط دین اسلام- تحقق پیدا کند ولی در آن عدالت اجتماعی به معنای صحیح و وسیع آن تحقق پیدا نکند باید بداند اشتباه کرده است، هدف پیامبران اقامه ی قسط بوده است.18 هدف ولی عصر- عجل الله تعالی فرجه- در آخر الزمان هم همین عدل است و در همه ی این روایات و دعاها، مسأله آمدن امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) معلل به این شده که آن بزرگوار بیاید و در دنیا قسط و عدل بیاورد.19
غایت عدالت اجتماعی در اسلام
گرچه عدالت اجتماعی اهمیت والایی در اسلام دارد،امّا مطلوب بالذات نیست؛ بلکه مقدمه ای برای رسیدن به هدفی والاتر است. هدف اسلام از تحقق عدالت اجتماعی را باید در هدف آفرینش انسان جستجو کردکه همان عبادت و بندگی و رسیدن به مقام قرب الهی است. گرچه طبق بیان قرآن کریم در آیه 25 سوره حدید، هدف عمومی همه پیام آوران الهی در طول تاریخ، همانا قسط و عدل شمرده شده؛ لیکن رعایت حقوق فرد و جامعه و تأمین مظاهر تمدن فرع نورانی شدن افراد آن جامعه خواهد بود؛ زیرا خلیفـة الله- که انسان نورانی است- حقا حقوق دیگران را رعایت می کند؛ پس آن چه در این آیه به عنوان هدف حکومت رهبران الهی یاد شد، یک هدف متوسط است، نه یک هدف نهایی.20
با تحقق عدالت اجتماعی و حاکمیت روابط عادلانه بر زندگی اجتماعی انسان، بستر مناسب برای شکوفایی استعدادهای انسان و انجام اعمال عبادی و رشد معنوی انسان فراهم می شود و به تعبیر شهید مطهری عدالت در اعمال و اخلاق مردم و حتی در افکار و عقاید مردم تأثیر دارد.21 در جامعه ای که عدالت نباشد و ساختار اجتماعی برپایه ظلم و تبعیض استوار شده باشد، زمینه رشد و نفوذ ظالمان و گردن کشان فراهم می شود. اینان بزرگ ترین مانع رشد معنویت جامعه انسانی هستند و قرآن کریم از آن ها به عنوان سدکنندگان راه خدا یاد می کند«الذین یستحبون الحیوة الدنیا و یصدّون عن سبیل الله...»(ابراهیم/3) همان ها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و(مردم را) از راه خدا باز می دارند. و از سوی دیگر بی عدالتی های اجتماعی، باعث به وجود آمدن محرومیت ها، حسادت ها، کینه ها، عداوت ها و بدخواهی ها می شود که در سقوط معنوی فرد و جامعه، نقش بزرگی را ایفا می کنند.22
مقایسه بین غایت عدالت در تفکر اسلامی و غرب
با مقایسه ای اجمالی بین هدف اسلام از اجرای عدالت اجتماعی و هدف برخی متفکران مغرب زمین، از این موضوع عظمت پیام وحیانی بیشتر روشن می شود. نگاه برخی متفکران غرب، به مقوله عدالت، منفعت طلبانه است. به عنوان نمونه برتراند راسل، از اجرای عدالت در جامعه دفاع می کند، ولی نه به قصد رسیدن به یک هدف متعالی و انسانی، بلکه برای کسب منافع مادی. او می گوید: انسان به حسب طبیعت خودش منفعت پرست آفریده شده و در نهاد او عدالت خواهی وجود ندارد، پس چه باید کرد تا عدالت برقرار شود؟ برای این کار باید عقل بشر را تقویت کنیم تا به این مطلب برسد که منفعت فرد در این است که عدالت درجمع برقرار شود. اگر عدالت در جمع نباشد، منفعت فرد هم تأمین نمی شود. در این دیدگاه، خود عدالت هیچ گونه ارزش و اعتباری ندارد و تنها وسیله رسیدن انسان به کامجویی های مادی است و این بینش به زورمندانی که هیچ بیمی از ضعفا ندارند حق می دهد که هر چه می خواهند،ظلم کنند.23
اما در نگاه اسلام، عدالت اجتماعی برای رسیدن انسان به اهداف انسانی و الهی به عنوان یک امر مقدس، مطرح شده است؛ از این رو هرگز نباید در حاشیه هدف های دیگر در جامعه قرار گیرد. در اندیشه اسلامی، نه تنها عدالت اجتماعی وسیله ی دستیابی به منافع مادی نیست؛ بلکه حتی در صورتی که به ضرر منافع فرد باشد نیز محترم شمرده می شود:
«یا ایها الذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط شهداءَ لله وَ لَو علی انفسکم او الوالدین والاقربین... .»(نساء/ 135)
ای کسانی که ایمان آوردید کاملاً قیام به عدالت کنید برای خدا شهادت دهید، اگر چه(این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد... .
این آیه یک اصل و یک قانون کلی درباره اجرای عدالت در همه موارد بدون استثنا ذکر می کند و به تمام افراد با ایمان فرمان می دهد قیام به عدالت کنند.24
مشکل دنیای به اصطلاح مدرن امروز به جهت همین نگاه منفعت طلبانه به عدالت است. از همین رو شاهد گسترش قدرتمند به رغم شعارهای عدالت خواهانه و رفع تبعیضانه ای که سر می دهند، بدترین ظلم ها و تبعیض ها را علیه کشورهای ضعیف اعمال می کنند؛ زیرا وقتی عدالت فقط برای رسیدن به هدف مادی مطلوب باشد، کشورهای قوی نیازی به التزام به عدالت نمی بینند تا بخواهند به لوازم آن پایبند باشند. امروزه گرچه به آزادی بیش از موضوعات دیگر ارزش می نهند ولی به دلیل فقدان عدالت به آزادی نیز می رسند؛ چون مفهوم آزادی درذیل مفهوم عدالت قابل طرح است. به عبارت دقیق تر، آزادی در ذیل و در ضمن عدالت است. وقتی که ما از عدالت سیاسی سخن می گوییم، مقصود ما این است که همگان حق یکسان در تعیین سرنوشت خود داشته باشند. این حق یکسان، فرصتی یکسان می خواهد، ذهنیت برابری می خواهد. آن چه در دنیای اُلیگارشیک امروز شاهد هستیم آزادی منهای عدالت است. از این رو آزادی فقط برای قشر خاصی وجود دارد.25
اسلام و اصل انسانی بودن عدالت
عدالت اجتماعی اسلام بر مبنای اصول انسانی استوار است؛ یعنی همه افراد را انسان می داند؛ به همین جهت ظلم و بی عدالتی را نسبت به هیچ کس، حتی کافر- نمی پذیرد. اسلام تمام افراد بشر را، از هر گروه و مذهبی که باشند به دیده انسانی می نگرد و همه افراد را از یک ریشه می داند، از طرف دیگر سجایای اخلاقی و احساسات نیکوی انسانی را برای هر فرد ضروری و آراستگی انسان را بدین ملکات و عواطف که نشان دهنده جنبه های انسانی است، لازمه اسلام حقیقی و از تعالیم قرآن می شمارد.26 از این رو در حکومت اسلامی حقوق کسانی که اسلام را نپذیرفتند و به عنوان اقلیت های مذهبی شناخته می شوند کاملاً رعایت می شود.
امام خمینی- اعلی الله مقامه- می فرماید: رفتار اسلام با اقلیت ها، انسانی و عادلانه است و همه اقلیت ها مطمئن باشند که اسلام با اقلیت ها همیشه به طور انسانی و عادلانه رفتار کرده است و این ها هم جزیی از ملت ما هستند.27 همه مردم مساوی هستند، اقلیت های مذهبی حقوقشان رعایت می شود، اسلام برای آن ها احترام قائل است. در قانون هم همه اقشار حقوقشان ملاحظه شده است و اقلیت های مذهبی، نسوان و دیگر اقشار، حقوقشان ملاحظه شده و هیچ فرقی ما بین گروه و گروهی در اسلام نیست.28
حضرت امیر(علیه السّلام) هنگامی که شنید خلخال از پای یک زن مسیحی درآوردند جمله بلندی فرمود که نگاه انسانی عدالت اسلامی را نشان می دهد.
ولقد بلغنی ان الرجل منهم کان یدخل علی المرئه المسلمه والاخری معاهده فینتزع حجلها و قلب ها و قلائدها و رعثها ما تمتنع منه الا بالاسترجاع و الاسترحام... فَلَو اَنَّ امرءً مسلماً ماتَ مِن بَعدِ هذا اَسَفاً ما کانَ بِهِ مَلُوماً بل کان به عندی جدیرا...29
به من خبر رسید که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دست بند و گردن بند و گوشواره های آن ها را به غارت برده، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند... اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است.
از آنجا که عدالت اجتماعی اسلام یک اصل انسانی است، بدین جهت ظلم را نسبت به همه انسان ها مردود می شمارد. حضرت امیر(علیه السّلام) هنگامی که فرمانده فداکارش، مالک اشتر (اعلی الله مقامه) را به حکومت مصر می گمارد در پیامی به او این حقیقت را یادآور می شود و می فرماید:
ولا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق...؛30
هرگز مانند حیوان شکاری نباش که خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دودسته اند: دسته ای برادر دینی تو، و دسته ی دیگر همانند تو در آفرینش.
قرآن کریم نیز عدالت را نسبت به انسان های کافر لازم می شمارد و می فرماید: «برای خدا قیام کنید و از روی عدالت شهادت بدهید. دشمنی با مردم وادار نکند شما را، به این که عدالت نکنید.»
این، خطاب به مسلمین است، و قوم دشمن همان کفار جاهلیت هستند که بت پرست بودند، همان ها که علاوه بر این که بدترین خصلت را که بت پرستی است داشتند، دشمن خونین مسلمین نیز بودند. در عین حال قرآن می گوید نسبت به آن ها هم نباید بی عدالتی کرد، چون عدالت یک اصل است، نه تنها اصل انسانی بلکه اصل جهانی، یعنی انسان حق پرست نمی تواند ظالم باشد. ظلم منفی است ولو در مورد دشمنی که کافر باشد.31
حکومت اسلامی و عدالت اجتماعی
چنان که آمد، یکی از اهداف بعثت انبیاء برقراری عدالت در جامعه انسانی بوده است و البته نه به عنوان هدف نهایی بلکه به عنوان مقدمه ای برای رسیدن به قرب الهی. بدون تردید رسیدن به این موضوع مهم اجتماعی، نیاز به برخی پیش نیازها دارد و وجود حکومت، بزرگ ترین و مهم ترین آن پیش نیازها است. در اسلام به حکومت، تنها به عنوان پیش نیاز و مقدمه تحقق عدالت نگاه می شود؛به عبارت دیگر، حکومت در اندیشه اسلامی نقش ابزاری برای تحقق اجتماعی دارد. برخلاف دیدگاه ماکیاولی که با اصالت دادن به قدرت، به عدالت به عنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت نگاه می شود.32
امام خمینی(رحمت الله علیه) درباره ابزاری بودن حکومت می فرماید:
نفس حاکم شدن و فرمانروایی، وسیله ای بیش نیست. تصدی حکومت، به دست آوردن یک وسیله ای است. هرگاه حکومت و فرماندهی، وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پیدا می کند و متصدی آن، صاحب ارجمندی و ارزش می شود.33
علی(علیه السّلام) مانند هر مرد الهی و رجل ربانی دیگر، حکومت و زعامت را به عنوان مقام دنیوی که اشباع کننده حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ایده آل زندگی، سخت تحقیر می کند و آن را پشیزی نمی شمارد، آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا، از استخوان خوکی که در دست انسان خوره داری باشد، بی مقدارتر می شمارد، اما همین حکومت و زعامت را در مسیراصلی و واقعیتش، یعنی به عنوان وسیله ای برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع فوق العاده مقدس می شمارد و مانع دست یافتن حریف و رقیب فرصت طلب و استفاده جو می گردد، از شمشیر زدن برای حفظ و نگهداری اش از دستبرد چپاولگران دریغ نمی ورزد.34
ابن عباس می گوید: در سرزمین«ذی قار» خدمت امام علی(علیه السّلام) رفتم که داشت کفش خودش را پینه می زد. تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدراست؟ گفتم: بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر این که حقی را با آن به پا دارم یا باطلی را دفع نمایم.35
از این جا تفاوت بنیادین دیدگاه اسلام با نگاه بسیاری از اندیشمندان مغرب زمین- که خود را داعیه داران تمدن جدید می دانند- آشکار می گردد. اکثر فیلسوفان اروپا، عدالت را اختراع مردم زبون می دانند و معتقدند که مردم زبون و ضعیف، وقتی که در مقابل اقویا قرارگرفتند، چون زور نداشتند که با اقویا مبارره کنند، آمدند کلمه عدالت را اختراع کردند که عدالت خوب است.36
ولی اسلام نه تنها آن را ساخته دست انسان های ضعیف نمی داند؛ بلکه به صاحبان قدرت دستور می دهد به عدالت و اجرای آن، در جامعه ملتزم باشند. از این رو سیره پیشوایان معصوم- هنگامی که در رأس قدرت بودند- برقراری عدالت اجتماعی بوده است.
پی نوشت ها: 1. احمد واعظی،«عدالت اجتماعی و مسایل آن»، قبسات، ش33، ص 190.
2. محمد علی موحد، در هوای حق و عدل از حقوق طبیعی تا حقوق بشر، ص 318-319.
3. فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج4، ص 12.
4. بهرام اخوان کاظمی، عدالت در اندیشه سیاسی اسلام، ص 28.
5. نهج البلاغه، حکمت 437، ترجمه دشتی، ص 527.
6. درآمدی بر حقوق اسلامی، ص 201، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه (نقل از سید جمال الدین موسوی، عدالت اجتماعی در اسلام).
7. فیروزآبادی، قاموس اللغـة، به نقل از سید جمال الدین موسوی، عدالت اجتماعی، ص 26.
8. مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ج6، ص 46.
9. جمیل صلیبا، فرهنگ علوم فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی، ص 461.
10. موسوی، سیدجمال الدین، عدالت اجتماعی در اسلام ، ص 177-178.
11. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج1، ص 570.
12. ر.ک: مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار، ص 220-221.
13. نهج البلاغه، خطبه ی 3.
14. طلاق(65)، آیه 2.
15. نساء(4)،آیه 135.
16. بقره(2)، آیه 286.
17. حجرات(49)،آیه 9.
18. حدیث ولایت، ج1،ص145.
19. همان،ج3، ص 3.
20. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی در بیان و بنان، ص339.
21. مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص 66.
22. همان، ص102.
23. ر.ک. مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار، ص 262-263.
24. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج4، ص 161.
25. ر.ک: عماد افروغ، نگرشی دینی و انتقادی به مفاهیم عمده سیاسی، ص 157.(اُلیگارشی: نظامی حکومتی که در آن، جامعه به دست چند تن صاحب قدرت نظامی، سیاسی یا اقتصادی اداره می شود.)
26. اندیشه های امام خمینی، مجموعه مقالات، ج اول،(دبیرخانه کنفرانس بین المللی اندیشه اسلامی، 1368.)
27. سخنرانی در تاریخ12/11/57. نقل از اندیشه های امام خمینی، پیشین، ص 534.
28. سخنرانی در تاریخ12/1/58، نقل از همان، ص 535؛ صحیفه نور، ج5، ص 237.
29. نهج البلاغه، خطبه 27، ترجمه دشتی، ص 75.
30. نهج البلاغه، نامه 53، همان، ص 403.
31. مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص260.
32. ر.ک: عماد افروغ،همان، ص 150.
33. امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، 1373، ص 44.
34. مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 106-105.
35. نهج البلاغه،خ33، ترجمه محمد دشتی، ص 59.
36. ر.ک:مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار- علیهم السّلام-، ص 261. صادق گلستانی |