مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی مشاوره خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
بهداشت در خانواده
جوان و جوانی
همسران
پیوندهای ویژه  
دست کشیدن به صورت پس از دعا...
حکم وطن در روزه و اعراض از آن
در کلاس درس امیرالمومنین(علیه...
خطاب خدا به موسی: تو هرگز نتوانی...
رابطه محکم نماز شب و افزایش...
جهان از پرتو نور حضرت محمد صلی...
خطبه حضرت علی در نخستین روز...
چرا دختران زودتر از پسران مکلف...
نهاد خانواده
براي فرزندان خود چه نامي بگذاريم؟
ازدواج نامطلوب
مادران و نگرانی های رایج از...
قانون مربوط به حق حضانت
چگونه از چاقی فرزندمان پيشگيری...
صداقت های خطرناک
نقش ميدان مغناطيسى در حفاظت...
شاهنامه فردوسي نقطه پيوند ايران،...
مجمع مهدیه های سراسر کشور
گام های عملی در تقویت اعتماد...
روزه در بیماران دیابت ی و قلبی
راه هایی ساده برای محافظت از...
تکنولوژی لمسی در تلفن های هوشمند...
حضرت مهدی آخرین احیاگر و مجدد...
آسمان های تسخیر امام مهدی علیه...
زیارت امام زمان (ع) در روز جمعه...
امام انسان مافوق است یا مافوق...
فرق بین غیبت و عدم وجود
آیا تأخیر در فرج،موجب قساوت...
مکیال المکارم فی فوائد الدعاء...
مهدى موعود(ع) در گفتار دانشمندان...
چرا بنی‌صدر و حزب جمهوری اسلامی...
لیبرال‌های دین‌دار
نگاه نامتوازن به عرصه‌ی فرهنگ...
حزب جمهوری اسلامی و مدارا...
نگاهی مختصر به نقاط مثبت و منفی...
دلیل نام گذاری حماسی سال ۱۳۹۲...
سخنرانی امام، ۱۵ خرداد و همه...
ناگفته‌های هاشمی رفسنجانی از...
شاه در برابر طوفان‌ها خود را...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
افزایش تیم‌های جام ملت‌های آسیا به 24 تیم/ آرزوی موفقیت برای ایران
کمیته اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا روز چهارشنبه با افزایش تعداد تیم‌های شرکت کننده در جام ملت‌های آسیا...
صدرنشینی رویایی سپاهان در شب وداع تراکتور/ وضعیت عجیب تیم‌های گروه هفتم
تیم فوتبال سپاهان با پیروزی پرگل مقابل السد قطر صدرنشین شد و تراکتور سازی با شکست در عربستان از پیکارهای...
دورتموند با شکست وولفسبورگ به فينال رسيد
بوروسيا دورتموند در نيمه نهايي جام حذفي آلمان ميزبان وولفسبورگ بود و موفق شد با پيروزي 2 بر صفر به فينال...
قراردادهای میلیاردی و کیفیت پایین فوتبالیست‌ها/ پول‌هایی که از کیسه مردم می‌رود
خبرگزاری مهر - گروه ورزشی: وزارت ورزش باید به طور جدی موضوع خصوصی سازی را عملی کند تا از کیسه مردم به...
"اتلتیکو"ی شگفتی‌ساز، بارسا را حذف کرد/ صعود به نیمه‌نهایی بعد از 40 سال
شب دوم از دور برگشت مرحله یک چهارم نهایی رقابتهای لیگ قهرمانان اروپا چهارشنبه شب با پیروزی اتلتیکومادرید...
جنجال میلیاردی پرسپولیس و فرار یک استقلالی از محرومیت/ لیگ جوش آورد!
خبرگزاری مهر - گروه ورزشی: اگر دو تیم پدیده و نفت مسجد سلیمان با صعود از لیگ دسته اول فوتبال، لیگ برتری...
افشای رقم قراردادها هیچ اشکالی ندارد/ بازی سختی با تراکتورسازی داریم
سرمربی استقلال با بیان اینکه افشای قرارداد بازیکنان در رسانه‌ها هیچ ایرادی ندارد، گفت: آقای گودرزی به...
از امروز همه ایرانیان بیمه می‌شوند/ مردمی که بیمه ندارند برای دریافت بیمه مراجعه کنند
وزیر کار از بیمه شدن همه ایرانیان خبر داد و گفت: از امروز کسانی که بیمه نیستند می توانند برای دریافت...
هیچ کس نبايد فکر نکند که سخن گفتن علیه ایران برایش بی هزینه است
وزیر امور خارجه شب گذشته در نشست بیش از 70 تن از اندیشمندان، اساتید دانشگاه، پژوهشگران و نخبگان علمی...
اذعان وزیر خارجه آمریکا به کارشکنیهای رژیم صهیونیستی در مذاکرات سازش
وزیر خارجه آمریکا ضمن اذعان به شکست مذاکرات سازش به کارشکنیهای رژیم صهیونیستی به عنوان دلایل اصلی آن...
شکایت ذوب‌آهنی‌ها از سرمربی داماش/ پاسخ ادعاهای را با شکایت می‌دهیم
اصفهان – خبرگزاری مهر: مدیرعامل باشگاه ذوب‌آهن با انتقاد شدید از صحبت‌های یکشنبه شب سرمربی داماش گیلان،...
حاشیه در کمین تیم های ملی کشتی/ آیا فرایند انتخابی همچنان پابرجاست؟
با وجود روزهای آرام و کم‌حاشیه فدراسیون کشتی و فضای دور از تنشی که بر اردوهای تیم ملی حاکم است، برخی...
همیاری از لیگ بسکتبال انصراف داد/ فدراسیون: قانونی این اجازه‌ را نمی‌دهد
مسئولان هیات بسکتبال استان زنجان طی نامه‌ای به فدراسیون کناره‌گیری نماینده این استان از ادامه مسابقات...
جزئیات پیشنهاد کی‌روش به فدراسیون برای ماندن/ هزینه کادر فنی 12 میلیارد تومان
نایب رئیس اول فدراسیون فوتبال با بیان اینکه قبل از مذاکره رسمی با کارلوس کی‌روش جهت تمدید قرارداد باید...
نوار ابزار
 
  دفعات نمایش: 8752    یک شنبه 8 دی 1387 

کرامات باب الحوائج حضرت عباس (علیه السلام)

کرامات باب الحوائج حضرت عباس (علیه السلام)

مصيبت وارده

حضرت حجة الاسلام والمسلين حاج آقاى نمازى منبرى معروف اصفهان از قول صديق شريفشان فرمود: دو چيز در حرم ديدم ، يكى : در صحن آقا حضرت قمر بنى هاشم ع و آن در شب جمعه اى بود كه من وعِدّه ديگرى مشغول كار بوديم ، ديدم يك دسته پرنده كه مثل مرغابى بودند آمدند دور گنبد امام حسين علیه السلام و دور گنبد حضرت اباالفضل ع دور زدند مثل اينكه مى خواستند تعظيم كنند سر فرود آوردند و رفتند، ما دست از كار كشيديم و به اين صحنه نگاه مى كرديم .
دوم : شب كه آمديم حرم آقا اباالفضل علیه السلام ، جوانى را مشاهده كرديم كه به مرض روانى مبتلا بود و سه چهار نفر هم از عهده او برنمى آمدند، و با زنجير پايش را به ضريح بسته بودند.
زيارت و كارهايمان را كرديم و به منزل رفتيم و صبح آمديم كه زيارت كنيم و به كار مشغول شويم ديديم اين جوانى كه هيچكس از عهده او بر نمى آمد، آرام شده ، ولى زنجير هنوز به پايش بسته است ، اما طرف ديگر زنجير كه به ضريح بسته بود باز شده است .
خادم زنجير را هم از پايش باز كرد، و زوار نيز به جوان پول مى دادند.
به پدرش گفتيم : فرزند شما چه مرضى داشت ؟!
پدرش گفت : اين فرزند يك قسم نا حق به حضرت خورده بود، و از آن ساعت حواس پرتى پيدا كرد، هر جا هم كه برديم نتيجه اى نگرفتيم ، آورديمش اينجا و متوسل به حضرت ابوالفضل علیه السلام شديم خلاصه حضرت شفايش دادند.
فردا شب هم كه او را ديديم داشت وضو مى گرفت كه به حرم آقا حضرت امام حسين علیه السلام برود.

فقط روضه ابوالفضل

حضرت حجة الاسلام والمسلين حاج آقاى نمازى از قول حاج آقاى مولانا از مداحين بااخلاص اصفهان نقل فرمودند: هر سال ايام عاشورا براى تبليغ به آبادان مى رفتيم ، يكسال يك آقا سيدى كه ظاهراً اهل گلپايگان يا از شهر ديگرى بود، با ما همراه شد، تا اينكه دهه محرم تمام و وقت رفتن گرديد، ديدم خيلى ناراحت است .
رفتم جلو و گفتم : آقا سيد چرا ناراحتى ؟! گفت : حقيقتش ما ايّام محرم توى شهرمان روضه خوانى داشتيم ، ولى امورات ما نمى گذشت ، امسال خانواده به ما پيشنهاد دادند كه به خوزستان بيايم تا شايد بتوانم از طريق تبليغ در شهرستان ديگر وضعمان را تغيير دهيم .
اينجا هم چيزى برايمان نداشت و دست خالى دارم برمى گردم و نمى دانم جواب زن و بچّه هايم را چه بدهم .
آقايى كه مسئول كار ما بود، فرمود: بليط برايتان مى گيرم و يك مقدار هم پول دادند، امّا اين جواب كار را نمى داد، آقا سيد ناراحت و سر در گريبان بود، كه يك وقت يك سيد عربى آمد و به او فرمود: آيا روضه مى خوانى ؟ گفت : بله ، ولى بليط برگشت دارم .
فرمود: بليطت را عوض مى كنيم ، گفت : دست شما درد نكند. در اين هنگام سيد عرب دست او را گرفت و برد.
بقيه داستان را از زبان خودش نقل ميكنم : گفت :
مرا از اين طرف شط به طرف ديگر شط برد، و از روى پل كوچكى عبور كرديم به نخلستان رسيديم ، مرا وارد يك حسينيّه بزرگى كردند كه جمعيّت زيادى در آنجا آمده بودند، و آقا سيدى هم براى آنها نماز مى خواند، و همه افراد آنجا سيد بودند و به من گفتند: فقط روضه اباالفضل علیه السلام را بخوان ، من هم صبح و ظهر و شب براى اينها روضه حضرت اباالفضل مى خواندم ، تا اينكه دهه تمام شد.
وقتى كه مى خواستم بيايم ، جعبه اى با يك بسته پارچه برايم آوردند. و بعد فرمودند: اين ها نذر آقا اباالفضل ع است و كليدش را هم به من دادند، من با خودم گفتم : شايد مثلاً 100 تومان يا 200 تومان است ، ولى وقتى باز كردم ، ديدم جعبه پر از پول است . امّا به من گفتند: اينجا همين يك دفعه بود، ديگه اينجا را پيدا نمى كنى ، اين دو تا بقچه را هم ببر براى دو تا دخترهايت كه خانمت گفته بود: براى دخترهايمان چيز مى خواهيم .
بعد كه به منزل آمدم ، خانمم به من گفت : همان آقايى كه بقچه ها و پولها را به تو داده بودند به من گفته بودند: مَرْدَتْ را اين طرف و آن طرف نفرست ما خودمان كارتان را سر و سامان مى دهيم .
هم اكنون اين آقا وضع زندگانيش عالى است .

زوار ما را گرامى دار

مداح بااخلاص اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام حضرت حاج آقا محمد خبازى معروف به مولانا فرمود: يكى از اين سالها كه كربلا رفتم ايام عاشورا و تاسوعا بود. عربها عادتشان اين است كه ايام عاشورا در كربلا عزادارى كنند و از نجف هم براى شركت در عزا به كربلا مى آيند، ولى آنان در موقع 28 صفر در نجف عزادارى مى كنند و از كربلا هم براى عزادارى به نجف مى روند.
صبح بيست و هفتم صفر از نجف به كربلا آمدم و چون خسته شده بودم به حسينيه رفتم و در آنجا خوابيدم ، بعد از ظهر كه به زيارت حضرت اباالفضل علیه السلام و زيارت امام حسين علیه السلام مشرف شدم ، ديدم خلوت است حتى خدام هم نيستند و مردم كم رفت و آمد مى كنند، گفتم : پس مردم كجا رفتند. گفتند: امشب شب بيست هشتم صفر است اكثر مردم از كربلا به نجف مى روند و در عزادارى پيغمبر ص و امام حسن علیه السلام شركت مى كنند.
من خيلى ناراحت شدم ، به حرم حضرت اباالفضل علیه السلام آمدم و عرض كردم : آقا من از عادت عربها خبر نداشتم و به كربلا آمده ام ، يك وسيله اى جور كنى تا به نجف برگردم .
آمدم سر جاده ايستادم ولى هر چه ايستادم وسيله اى نيامد، دوباره به حرم آمدم و به حضرت گفتم : آقا من مى خواهم به نجف بروم ، باز به اول جاده برگشتم ولى از وسيله نقليه خبرى نبود. بار سوم آمدم سر جاده ايستادم ، ديدم يك فولكس واگن كرمى رنگ جلوى پاى من ترمز كرد.
گفت : محمد آقا، گفتم بله ، گفت نجف مى آيى .
گفتم : بله گفت : تَفَضَّلْ، يعنى : بفرمائيد بالا.
من عقب فولكس سوار شدم ، راننده مرد عرب متشخصى بود كه چپى و عقالى بر روى سرش بود.
از آينه ماشين گريه كردن او را ديدم ، از او پرسيدم : حاجى قضيه چيه ؟ چرا گريه مى كنى ؟!
گفت : نجف بشما مى گويم .
آمديم نجف ، دَرِ يك مسافرخانه نگه داشت ، و مسافرخانچى را كه آشنايش ‍ بود صدا زد و گفت : اين محمد آقا چند روزى كه اينجاست مهمان ماست و هر چه خرجش شد از ايشان چيزى نگير.
بعد به من آدرس داد كه هر وقت كربلا آمدى به اين آدرس به خانه ما بيا. گفتم : اسم شما چيست ؟ گفت : من سيد تقى موسوى هستم . گفتم : از كجا مى دانستى كه من مى خواهم به نجف بيايم .
گفت : بعداً برايت به طور كامل تعريف مى كنم اما اكنون به تو مى گويم .
من عيالى داشتم كه سر زائيدن رفت ، بچه اش كه دختر بود زنده ماند، من دختر بچه را با مشكلات بزرگش كردم ، يكى دو سال بعد عيال ديگرى گرفتم ، مدتى با آن زندگى كردم ، و اين روزها پا به ماه بود، من ديدم كه ناراحت است و دكتر دم دست نداشتم ، به زن همسايه مان گفتم : برو خانه ما كه زنم حالش خوب نيست و خودم به حرم حضرت اباالفضل علیه السلام آمدم و گفتم : آقا من ديگه نمى توانم ، اگر اين زن هم از دستم برود زندگيم از هم مى پاشد، من نمى دانم ، و با دل شكسته و گريه زياد به خانه آمدم .
ديدم عيالم دو قلو بچه دار شده و به من گفت : برو دم جاده نجف ، يك نفر بنام محمد آقاست او را به نجف برسان و بازگرد.
گفتم : محمد آقا كيست ؟
گفت : من در حال درد بودم و حالم غير عادى شد در اين هنگام حضرت اباالفضل علیه السلام را ديدم . فرمودند: ناراحت نباش خدا دو فرزند دختر به شما عنايت مى كند.
به شوهرت بگو: اين زائر ما را به نجف ببرد. خلاصه من مامور بودم شما را به نجف بياورم .
من بعد از زيارت به كربلا آمدم ، منزل ايشان رفتم ، ديدم دو دختر دوقلوى او و عيالش بحمدالله همه صحيح و سالم هستند واز من پذيرائى گرمى كردند بخاطر آنكه زائر حضرت قمر بنى هاشم علیه السلام بودم .

قبر كوچك

در زمان مرحوم علامه بحرالعلوم رضوان الله تعالى عليه ، قبر مقدس ‍ حضرت ابوالفضل العباس ع خراب شد. به علامه بحرالعلوم خبر دادند كه قبر مقدّس حضرت عباس علیه السلام دارد خراب مى شود، علامه بحرالعلوم دستور داد تا قبر شريف ترميم و تعمير شود.
بنا بر اين شد كه روز معين به اتفاق استاد بناء به سرداب مقدس بروند و قبر را تجديد عمارت كنند.
در روز مقرر علامه همراه استاد بنا وارد سرداب و زير زمين شدند.
معمار نگاهى بقبر و نگاهى به علامه كرد و گفت : آقا اجازه مى فرمائيد سؤالى بكنم ؟
فرمود: بپرس ؟
استاد بناء گفت : ما تا حالا خوانده و شنيده بوديم مولاناالعباس ع اندامى موزون و رشيد و قد بلند و چهارشانه داشته ، بطورى كه وقتى سوار بر اسب مى شده زانوهايش برابر گوشهاى اسب قرار مى گرفته .
پس بنابر اين بايد قبر مقدس هم بزرگ و طولانى باشد، ولى من مى بينم صورت قبر كوچك است ؟!
آيا شنيده هاى من دروغ است ، يا كوچكى قبر علت خاصى دارد؟!
علامه بحرالعلوم بجاى جواب سر بديوار گذاشت و سخت گريه كرد.
گريه طولانى علامه ، معمار را نگران و ناراحت و مضطرب نمود و عرضه داشت : آقاى من چرا گريان و اندوهناك شديد و سرشك غم از ديدگان فرو ميريزيد؟!
مگر من چه گفتم ، آيا از سؤ الى كه من كردم تاثرى بر شما روى آورده ؟
علامه فرمود: استاد بناء پرسش تو دل مرا بدرد آورد. چون شنيده هاى تو درست و صحيح است ،امّا من بياد مصائب و دردهاى وارده بر عمويم عباس علیه السلام افتادم .
آرى عباس بن على علیه السلام اندامى رشيد و قد و قامتى بلند داشت ، و ليكن بقدرى ضربت شمشير و تبرهاى دلسوز و گرزها و نيزه ها بر بدن ، نازنين او وارد كردند كه بدنش را قطعه قطعه نمودند و آن اندام رشيد بقطعات خونين تبديل شد.
آيا انتظار دارى بدن پاره پاره حضرت عباس علیه السلام كه بوسيله حضرت امام سجاد علیه السلام جمع آورى و دفن شد قبرى بزرگتر از اين قبر داشته باشد؟!

جوان مريض

مرد صالح و اهل خيرى در كربلا زندگى ميكرد كه فرزندش مرض سختى مى گيرد، هر چه حكيم و دوا مى كند نتيجه اى نمى گيرد، آخرالامر متوسل به ساحت مقدس حضرت قمربنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام مى شود.
فرزند مريض را به حرم مطهر آورده و به ضريح مى بندد و مى گويد: يا ابوالفضل من ديگه از معالجه اش خسته شدم هر جا كه بردمش جوابم كردند، تو باب الحوائجى و از خدا شفاى اين بچه را بخواه ...
صبح روز بعد يكى از دوستانش پيش او ميآيد و ميگويد: براى شفاى بچه ات ديشب خواب ديدم ، گفت : چه خوابى ديدى ؟گفت : خواب ديدم كه آقا قمر بنى هاشم علیه السلام براى شفاى فرزندت دعا ميكرد و از خدا شفاى او را مى خواست .در اين بين ملكى از طرف رسول خدا ص خدمت آن حضرت مشرف شد و گفت : حضرت رسول خدا ص مى فرمايد: عباسم درباره شفاى اين جوان شفاعت نكن ، زيرا پيمانه عمر او تمام شده و مرگش رسيده .
حضرت به آن ملك فرمود: تشريف ببريد به حضرت رسول الله بفرمائيد: عباس بن على سلام مى رساند و مى گويد: به وسيله شما از خدا تقاضاى شفاى اين مريض را مى كنم و درخواست دارم كه او را مورد عنايت قرار دهيد.
ملك رفت و برگشت و همان سخن قبل را گفت .
كه اجل او رسيده .
باز آقا قمربنى هاشم علیه السلام سخنان خود را تكرار فرمود، اين گفتگو سه مرتبه تكرار شد. مرتبه چهارم كه ملك حرف قبليش را ميزد آقا ابوالفضل علیه السلام فرمود: برو سلام مرا به رسول الله برسانيد و بگوئيد مرا ابوالفضل مى گويند: مگر خداوند مرا باب الحوائج نخوانده است ؟ مگر مردم مرا به اين شهرت نمى شناسند؟
مردم بخاطر اين اسم به من متوسل مى شوند و بوسيله من شفاى مريض هايشان را از خدا مى خواهند حالا كه اينطور است پس اسم باب الحوائجى را از من بگيرد تا مردم ديگر مرا باب الحوائج نخوانند.
تا اين پيام به حضرت پيغمبر ص رسيد حضرت تبسمى نمود و فرمود: برو به عباسم بگو خدا چشم ترا روشن كند تو هميشه باب الحوائجى و براى هركس كه ميخواهى شفاعت كن و خداوند متعال ببركت تو اين بچه را شفا فرمود.

باب الحوائج

عالم ربّانى حاج شيخ مرتضى آشتيانى رضوان الله تعالى عليه فرمود: كه حجة الاسلام حاج ميرزا حسين خليلى طهرانى اعلى الله مقاله فرمود: خبر داد ما را شيخ جليل و رفيق نبيل كه با همديگر سر درس صاحب جواهر رضوان الله تعالى عليه حاضر مى شديم .
يكى از تجار كه رئيس خانواده الكبّه بود، پسر جوان و خوش صورت و مؤ دبى داشت ، والده اش علوّيه محترمه همين يك پسر را داشتند كه اين هم مريض مى شود، بقدرى مرضش سخت مى شود كه به حال مرگ و احتضار مى افتد.
چشم و پاى او را مى بندند. پدرش از اندرون خانه به بيرون مى رود، و به سر و سينه مى زند مادر علويه اش به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام مشرف مى شود و از كليددار آن آستان خواهش و تمنا مى كند كه اجازه دهد شب را تا صبح توى حرم بماند.
كليددار اول قبول نمى كند، ولى وقتى خودش را معرفى مى كند و مى گويد: پسرم محتضر است و چاره اى جز توسل به ساحت مقدس حضرت باب الحوائج ندارم كليددار قبول مى كند و به مستخدمين دستور مى دهد كه علويه را در حرم شب بيتوته كند.
شيخ جليل فرمود: بنده همان شب به كربلا مشرف شدم و اصلاً خبر از تاجر و مرض پسرش اطلاع نداشتم ، همان شب كه بخواب رفتم ، در عالم خواب به حرم مطهر حضرت سيدالشهداء علیه السلام مشرف شدم و از طرف مرقد مطهر حضرت حبيب بن مظاهرع وارد شدم ، ديدم بالاى سر حرم ، زمين تا آسمان مملو از ملائكه هاست و در مسجد بالا سر حضرت پيغمبر ص و حضرت اميرالمؤ منين على علیه السلام روى تخت نشسته اند. در همان موقع ملكى خدمت حضرت آمده فرمود: السلام عليك يا رسول الله سپس فرمودند: حضرت باب الحوائج اباالفضل العباس علیه السلام فرمود: يا رسول الله پسر اين علويه عيال حاجى الكبه مريض است و به من متوسل شده ، شما به درگاه خدا دعا كنيد كه پروردگار او را شفا عنايت فرمايد:
حضرت رسول ص دستها را به دعا بلند كردند و بعد از چند لحظه فرمودند: مرگ اين جوان رسيده و كارى نمى شود كرد. ملك رفت و بعد از چند لحظه ديگر آمد و پس از عرض سلام همان پيغام را آورد.
حضرت رسول ص باز دستها را به دعا بلند كرده باز همان جواب را فرمودند: ملك برگشت .
يك وقت ديدم ملائكه اى كه در حرم بودند، يك مرتبه مضطرب شدند، ولوله و زلزله اى در بين شان بوجود آمد، گفتم چه خبر شده ؟! خوب كه نگاه كردم ، ديدم خود حضرت باب الحوائج علیه السلام كه با همان حالى كه در كربلا به شهادت رسيده اند دارند تشريف مى آورند، به حضرت رسول ص سلام كردند و بعد فرمودند: فلان علويه به من متوسل شده و شفاى جوانش را از من مى خواهد شما از حضرت حق سبحانه بخواهيد كه يا اين جوان را شفا دهد و يا اينكه ديگر مرا باب الحوائج نگوئيد.
تا پيغمبر اين حرف را شنيد چشمان مباركشان پر از اشك شد و رو به حضرت امير علیه السلام نمود و فرمودند: يا على تو هم با من دعا كن هر دو بزرگوار دست ها را رو به آسمان كرده و دعا فرمودند، بعد از لحظه اى ملكى از آسمان نازل شد و به محضر مقدس حضرت رسول اكرم ص مشرف شده و سلام كرد و فرمود: حضرت حق سبحانه و تعالى سلام مى رساند و مى فرمايد: ما لقب باب الحوائجى را از عباس نمى گيريم و جوان را هم شفا داديم .
من فورا از خواب بيدار شدم و چون اصلاً خبرى از اين ماجرا نداشتم ، خيلى تعجب كردم . ولى گفتم : اين خواب صادقه است و در آن حتما سِرّى هست .
وقتى كه برخاستم ديدم سحر است و ساعتى به صبح نمانده چون تابستان هم بود، طرف خانه حاجى الكبه براه افتادم .
وقتى وارد خانه شدم ، پدر آن جوان را در ميان خانه ديدم كه راه مى رود و به سر و صورت مى زند. به حاجى گفتم : چطور شده چرا ناراحتى ؟! گفت : ديگه مى خواهى چطور بشود. جوانم از دستم رفت .
دست او را گرفتم و گفتم آرام باش و ناراحتى نكن ، خدا پسرت را شفا داده و ترس و واهمه اى هم نداشته باش ، خطر رفع شده ، تعجب كنان مرا به اطاق جوان مريض و مرده اش برد، وقتى كه وارد شديم بقدرت كامله حق جوان نشست و چشم بند خود را باز كرد.
حاجى تا اين منظره را مشاهده كرد دويد و جوانش را بغل كرد.
جوان اظهار گرسنگى كرد، برايش غذا آوردند و خورد! گويا اصلاً مريض ‍ نبوده .

دزدان قافله

مرحوم آقا ميرزا حسن يزدى رحمة الله عليه از مرحوم پدرش نقل كرد:
يك سالى از يزد با اموال زيادى به همراه كاروان بزرگى به كربلا مشرف شديم ، قريب به نيمه هاى شب به يك سِرى از دزدان و سارقان و طريق القطّاع برخورد كرديم ، من سكّه هاى طلاى زيادى داشتم كه فوراً آنها را توى قنداقه كودك كه همين ميرزا حسن باشد، گذاشتم و او را به مادرش دادم در اين هنگام دزدان ريختند و همه را غارت كردند، فرياد استغاثه زوار كربلا بلند شد كه دل هر بيننده اى را مى سوزانيد و گريانش مى كرد.
مردم صدا زدند: يا ابوالفضل يا قمربنى هاشم يا حضرت عباس يا باب الحوائج بفريادمان برس و گريه مى كردند.
ناگهان در آن موقع شب متوجه شديم ، سوارى با اسب از دامنه كوهى كه در نزديكى ما بود. سرازير شد، جمال دل ربايش زير نقاب بود ولى نور صورت انورش از زير نقاب همه جا را منور و روشن كرده بود، شمشيرش مانند ذوالفقار پدرش اميرالمؤ منين علیه السلام بود.
فريادى مانند صداى رعد و برق ، تمام صحرا را پر كرد و به سارقان و دزدان حمله نمود و فرمود: دست از اين قافله برداريد و از اينجا برويد، دور شويد و گرنه همه شما را هلاك و به جهنم مى فرستم .
همه اهل كاروان و سارقان درخشندگى نور جمال آن ستاره آسمان ولايت را مشاهده كردند و صداى دلرباى آن حضرت را شنيدند.
دزدها و سارقان فورا دست از قافله كشيدند و پا به فرار گذاشتند.
آن حضرت در همان محل كه ايستاده بودند غيب شدند.
تمام اهل قافله وقتى كه اين معجزه را ديدند همانجا تا صبح به ساحت مقدس قمر بنى هاشم علیه السلام توسل و دعا و زيارت و روضه خوانى و گريه و زارى پرداختند.
بعد كه سر اثاثيه خودشان آمدند ديدند همه چيز سر جايش است الاّ آن مقدار چيزى كه دزدها برده بودند و كنار انداخته بودند و فرار كرده بودند.
و سيدى در قافله ما بود كه سالها گنگ بود وقتى آن گير و دار و پرتوى از نور خدا وقامت زيباى پسر على علیه السلام را ديده بود زبانش باز شد و همه اش ‍ صلوات مى فرستاد.

سكّه حضرت

سيد سند عاليجناب ، آقاى سيّد جعفر نجفى آل بحرالعلوم ، از مرحوم آشيخ حسن نجل صاحب جواهر از فقيد بزرگوار آشيخ محّمد طه نجفى على الله مقاماتهم نقل فرمود:
در ايّام طلبگى مفلس و بى پول بودم ، يك روز از نجف اشرف به كربلاى معلى مشرف شدم و با رفيقى كه از خودم بى پول تر و مفلستر بود، توى حرم مطهر حضرت عباس ع مشغول زيارت بوديم كه يك وقت ديدم مرد عربى ميخواهد يك سكّه عثمانى بنام مجيدى كه ربع مثقال طلا ارزشش ‍ بود، در ضريح مقدس بيندازد.
جلو رفتم به او سلام كردم و گفتم : من طلبه اى مستحق هستم و در امور زندگيم درمانده و معطلم ، مجاهده و ايثار ثوابش بيشتر است ، عرب گفت : دلم مى خواهد به شما بدهم ولى از حضرت ميترسم چون نذر اين بزرگوار كرده ام و آن را ميخواهم در ضريح بيندازم .
گفتم : حضرت عباس علیه السلام كه نيازى به اين پول ها ندارد؟! هر چه اصرار كردم قبول نكرد، فكرى كردم ، ديدم نخ قندى در جيب دارم ، به مرد عرب گفتم : ما اين مجيدى را به نخ مى بنديم ، تو سر نخ را در دست بگير و مجيدى را داخل ضريح بينداز. و بگو: نذرت را دادم مى خواهى بگير و مى خواهى به اين طلبه بده .
پيشنهادم را قبول كرد، مجيدى را محكم به نخ بستم و به او دادم آن را توى ضريح رها كرد و در حاليكه سر نخ را در دست داشت چند مرتبه كشيد و ول كرد تا صداى سكّه را شنيد و مطمئن شد كه به ته ضريح رسيده ، همان حرف را زد بعد طبق قرار، پول را بالا كشيد، نيمه هاى راه گير كرد و بالا نيامد، باز شل كرد به زمين ضريح رسيد، مجددا بالا كشيد، باز وسط راه گير كرد، چند مرتبه پائين و بالا كرد فايده اى نبخشيد.
مرد عرب گفت : ببين حضرت عباس علیه السلام مجيدى را مى خواهد بالا نمى آيد، سر نخ را به ما داد آن قدر كشيدم كه نزديك بود نخ پاره شود. من رو به ضريح كردم و گفتم : مولانا من حرف شرعى دارم ،گفتم : كه مجيدى مال تو است ، ولى نخ كه مال تو نيست مال ماست ول كن .
مرد عرب نخ را گرفت و شل كرد به زمين خورد اين دفعه وقتى نخ را كشيد خود نخ آمد نخ را گرفتم و از حرم بيرون آمدم .
آمديم توى صحن مطهر و يك گوشه صحن نشستيم به چپق كشيدن ، وقتى كه چپق را آتش زدم بقيه چوب كبريت را به زمين انداختم .
باد آتش را به موضع مخصوصى كه مرد عربى در آنجا خوابيده بود برد، عرب بى نوا در اثر سوختن محل ، از خواب پريد و باعصبانيت پيش ما آمد.
پيش از آنكه اجازه اعتراض به او بدهيم ، گفتم : برادر عرب ما گناهى نداشتيم باد آتش را نزد شما آورد.
گفت : معلوم مى شود حال روز شما خراب است .
گفتم : بله ، ما مفلس جامع الشرائط هستم . گفت : بسيار خوب يك مجيدى نذر دارم بشما مى دهم تا از افلاس و بى پولى در آييد.
بله بدين ترتيب آقا و مولا حضرت عباس علیه السلام ما را از بيچارگى و ضعف و بى پولى ريال نجاتمان داد.

دست بريده

عالم جليل القدر، محدث متقى ، حضرت آية الله آملا حبيب الله كاشانى رضوان الله تعالى عليه فرمود: يك عده از شيعيان در عباس آباد هندوستان دور هم جمع مى شوند و شبيه حضرت عباس علیه السلام را در مى آورند، هر چه دنبال شخص تنومند و رشيد گشتند، تا نقش حضرت را روى صحنه در آورد پيدا نكردند.
بعد از جستجوى زياد، جوانى را پيدا كردند، ولى متأ سفانه پدرش از دشمنان سرسخت اهل بيت ع بود، بناچار او را در آن روز شبيه كردند، وقتى كه شب فرا رسيد و جوان راهى منزل مى شود موضوع را به پدرش ‍ مى گويد.
پدرش مى گويد: مگر عباس را دوست دارى ؟ جوان مى گويد: چرا دوست نداشته باشم ، جانم را فداى او مى كنم .
پدرش مى گويد: اگر اينطور است ، بيا تا دستهاى تو را به ياد دست بريده عباس قطع كنم .
جوان دست خود را دراز مى كند. پدر ملعون بدون ترس دست جوانش را مى برد، مادر جوان گريان و ناراحت مى شود و گويد: اى مرد تو از حضرت فاطمه زهرا شرم نمى كنى ؟ مرد مى گويد: اگر فاطمه را دوست دارى بيا تا زبان تو را هم ببرم ، خلاصه زبان آن زن را هم قطع مى كند و در همان شب هر دو را از خانه بيرون مى اندازد و مى گويد: برويد شكايت مرا پيش عباس بكنيد.
مادر و پسر هر دو به مسجد عباس آباد مى آيند و تا سحر دم منبر ناله و ضجه مى زنند، آن زن مى گويد: نزديكيهاى صبح بود كه چند بانوى مجلله اى را ديدم كه آثار عظمت و بزرگى از چهره هايشان ظاهر بود. يكى از آنها آب دهان روى زخم زبان من ماليد فورى شفا يافتم .
دامنش را گرفتم و گفتم : جوانم دستش بريده و بى هوش افتاد، بفريادش ‍ برسيد.
آن بانوى مجلله فرموده بود آن هم صاحبى دارد. گفتم : شما كيستيد؟
فرمود: من فاطمه مادر حسين هستم . اين را فرمود و از نظرم غايب شد، پيش پسرم آمدم ، ديدم دستش خوب و سلامت است . گفتم : چطور شفا يافتى ؟
گفت : در آن موقع كه بى هوش افتاده بودم ، جوانى نقاب دار بر سر بالينم آمد و فرمود: دستت را سر جاى خود بگذار وقتى كه نگاه كردم هيچ اثرى از زخم نديدم و دستم را سالم يافتم .
گفتم : آقا مى خواهم دست شما را ببوسم يك وقت اشكهايش جارى شد و فرمود: اى جوان عذرم را بپزير چون دستم را كنار نهر علقمه جدا كردند.
گفتم آقا شما كى هستيد؟
فرمود: من عباس بن على علیه السلام هستم يك وقت ديدم كسى نيست.....

نويسنده: على ميرخلف زاده
منبع: كرامات العباسيّه معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   
عمار
سلام علیکم ورحمت الله ..000.. ما که می دانیم باب الحوائیج داریم ولی انکه سه بار بخواهیم را حوصله نداریم. اصلا سه با خواستن هم دلیل نیست . انقد در می زنم تا در برویم واکنی .رامد نظر قرار نمی دهیم یکبار صدا می زنیم واصرار نمی کنیم . باید اصرار کرد ووووووووو. خدا یا باب الحوائیج من کنا هکارم کمکم کن که به گنا ه اصرار نکنم وبه توبه ودوری از گناه اصرار داشتم . خدایا مادرم را شفا وصحت وسلامتی بده . امین یا رب العالمین . نصیر
یک شنبه 19 تیر 1390
کوثر
اوزون گل ابوالفضل-تشنه لب ابوالفضل ال لرین قوربان ابوالفضل-یا ابوالفضل به حق اون طفل شش ماهه برادرت که رفتی برایش آب بیاری و آب را شرمنده خود کردی داغ کربلا بر دلمان نگذار...
یک شنبه 13 آذر 1390
زهرا
السلام علیک یا ابالفضل العباس آقا من یه اشتباهی کردم که جبران کردنش خیلی سخت و مشکله ولی میگن آقامون باب الحوائج خیلی معجزه میکنه ازش کمک میخوام که کمکم کنه اگه کمکم نکنه بمیرم بهتره تا زنده باشم
دوشنبه 3 بهمن 1390
mahboobeh
واقعا عالی بود از همتون التماس دعا دارم.
شنبه 8 بهمن 1390
امیر حسین
السلام علیک یا باب الحوائج - آقا جان دست جوانها رو بگیر آقا جان جز شما کسی رو ندارم آقا جان دل شکستم آقا جان پشیمونم آقا جان تو رو به جان حسینت شفاعتم کن. آقا جان دستمو خالی برنگردون. آقااااااااااااااا
شنبه 26 فروردین 1391
amir
السلام علیک یا ابالفضل عباس
جمعه 11 آذر 1390
علي خياباني
ابوالفضل عاشقي شرمنده اولماز اولنجه منت دشمنده قلماز
شنبه 21 خرداد 1390
طاهري
اي عباس من ، قمر بني هاشم ،شما كه باب الحواحجي من عاشق شما هستم گر چه روسياهم و با هزار اميد هميشه صدا ميزنم گرچه ميدونم بنده بد خدام ولي وقتي ميدونم آقاي من باب الحوائجه اميدوار ميشم ،امير عباس به من بده من به عش شما اسم بچمو اميرعباس ميزارم .جان مادرت زهرا (ع) جان حسين (ع)رحم كن ....
یک شنبه 7 خرداد 1391
تارا
السلام علیک یا ابوالفضل یا عزیز حیدر یا عزیز زهرا ای اقا زندگی خوبی با شوهرم ندارم کمکم کن اوضاع عاطفی ما باهم خوب بشه وشوهربه بچه دارشدن علاقمند بشه ما مشکل نازایی نداریم اونه که بچه نمیخاد من عاشق بچه هستم کمکم کن ازتنهایی دربیام یه فرزند سالم میخام
جمعه 27 مرداد 1391
حسني
سلام بر عباس ابن علي (ع) يا عباس دستم به دامنت كمكم كن يا قمربني هاشم مدد از همه التماس دعا
چهارشنبه 8 شهریور 1391
رقیه عباسی
السلام علیک یا ابوالفضل "ای اقا تو رو به دل شکسته خواهرت زینب قسمت میدم دل زینب مارو نشکن به محمد معینش شفا بده وبه زندگیش خودت اقا بهتر میدانی سر وسامان بده تا زندگی از هم نپاشه بخاطر دل پریشان خواهرت شده زینب ما دست خالی بر نگرده دوستداران ابوالفضل برای مریضش دعا کنید
پنج شنبه 16 شهریور 1391
گندم
قربونت برم آقا خيلي بزرگي ان شا ا.. حاجت من و بقيه رو بدي التماس دعا
شنبه 11 شهریور 1391
ح.ا
یا ابوالفضل در اوج جوانی بخاطر گناهان زیاد خسته و دل مرده شده ام تمام امیدم به شما ائمه است خواهش میکنم مرا نا امید نکنید و حاجتم را روا کنید
چهارشنبه 23 شهریور 1390
ناشناس
السلام علیک یا ابالفضل عباس ای علمدار کربلا دستم را بگیر که به کمکت نیاز دارم
سه شنبه 12 مهر 1390
گدای باب الحوائج
با سلام و خسته نباشید واقعا که آدم احساس غرور میکنه که چنین آقایی داره خوشبحال اونایی که نظر کردش میشن جان باب الحوائج هرکدام از شما به دست مولا باب الحوائج حاجت روا شدید به آقا بگید یه نظریم به من جوان گنهکار کنن که حاجات فراوان و در عین حال روی شرمنده و دل شکسته دارم.
پنج شنبه 2 دی 1389
محمد توتونپی
یادست گیر بی دست یا ابوالفضل العباس ع
چهارشنبه 9 آذر 1390
فريد
يا ابوالفضل يا باب الحوائج خودت شفاي مريضان را دوا حاجت حاجتمندان را روا قرض مقروضين را ادا كن.اي يدالله
چهارشنبه 9 آذر 1390
عاشق عباس
یا ابوالفضل العباس دامنت گیریم از چپ و از راست که روی پیش علی ،علی رود ش خدا روا کند حاجت ما التماس دعا
پنج شنبه 4 شهریور 1389
سجاد ساحل
یا ابوالفضل دستم بگیر
چهارشنبه 17 آذر 1389
تنها ی تنها
باب الحوائج تورا به آبروی مادرت زهرا (س)قسم می دهم همسر بیمارم را شفابده جز درخانه شما جایی ندارم برم
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
عباسی
السلام علیک یاباب الحوائج ادرکنی
چهارشنبه 23 اسفند 1391
عاشق ابوالفضل العباس
سلام آقا جون بخدا تمام خوبیهایی که تا امروز از سال 83 که بهت توسل کردمو فراموش نمیکنم میدونم گناهکارم و لی خوب میدونم شما به نسل جوان عنایت ویژه ای دارید آقاجون تو را به مادرت ام البنین که جانم فداش بشه قسمت میدم این گره ای که به کسب کارم افتاده را باز کن چون الان ازدواجم هم به این گره خورده کمک کن امسال نذر کردم هر طور شده بیام کربلا برای اولین بار کمکم کن آقا من منتظر عنایت شما هستم یا باب الحوائج
جمعه 3 خرداد 1392
محمد علی فیروزی
بسیار عالی بود اجرتان با باب الحوایج ابا الفضل العباس (علیه السلام )
شنبه 13 آذر 1389
مهران
آقاي من ابوالفضل.....................عاشقتم جانم فداي يك تار موي عباس عليه السلام
شنبه 4 آذر 1391
میثم
یاکاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین...یاباب الحوایج به پریشانی دل خواهرت زینب حاجت همه حاجتمندان روبده حاجت منم بده
سه شنبه 3 بهمن 1391
مهدب-خاك پاي عباس
يا باب الحوئج شفاي تمام بيماران راازتو مي خواهم.علي الخصوص...
پنج شنبه 18 فروردین 1390
ناشناس
از عباس(ع) نا امید نشوید.اگر دردی که از من دوا کرده بگویم از دیدگانتان خون میچکد.در وصفش فقط یک کلمه مهیا است عباس علیه السلام
پنج شنبه 25 فروردین 1390
روسیاه گرفتار
آقا ابو فاضل ، نور دل حیدر کرار ، آقا جونم خیلی دوست دارم. آقا باب الحوائج دست گنهکتر منم بگیرو شفام رو از خدا بخواه آقا آقا تو رو به برادرت حسین علیه السلام قسمت می دم نا امیدم نکن
چهارشنبه 8 آذر 1391
زهرامحمدي
عاليه اگه كرامات جديدي داريدبنويسيدممنون
یک شنبه 13 تیر 1389
یک عاشق و گناهکار
دوست دارم
شنبه 25 آذر 1391
عاشق ابا الفضل
سلام آقا جون نمی دونم این دل کیست که همه دیونیه اوست آره آقا جون می دونم خیلی بدم اما یه حاجت دارم که میخوام بیام در خونتت گدایی می دونم ردم نمیکنی همه کس و همه چیز رد م کردند اما آقا مطمئنم و این اطمینان را میدهم که این بار هم به خواسته ام جواب میدی یا ابا لفضل شما هزار مرضی رو درمان میکنی میشه این خواسته منو که سالها فکر منو مشغول کرده جواب بدب میدونم بدم اما تورا به حق ام البنین و مادرت زهرا و رقیه سه ساله قسم می دم که به من رو سیاه هم یه نگاه بندازی امودم گدایی آقا جون اما راه و رسم گدایی رو بلد نیستم می خوام بهترینو به من بدی که بتونم درراه بهترینها خرج کنم به همین که اومده راضیم خودت می دونی اما نمدونم آقا به هر دری که میزنم گره وا نمیشه میشه گره کور زندگیمو واکنی میدونم صدام ضعیفه اما تو جون دلم به دادم برس به خاطر خوبات آقای من منم بنده ضعیف و کم طاقت تحمل برام سخت شده فکر وذکرم رو به خاموشی نمی دونم دارم چی کار میکنم ناشکر نیستم اما جوونمو آرزو دارم پس نذار جان مادرت زهرا آرزو به دل بمونم زیاد توقع ندارم خودت میدونی ولی آرزو هیچ وقت گناه نبوده و معصیت هم نیست فقط چشم امیدم به تو ه آقا جون در حالی که دارم این جملات را مینویسن بغضی عمیق گلومو فشار داده اصل دله درسته که تو حرمت نیستم اما از راه دور هم حس می کنک خیلی بهت نزدیکم می خوام خوب باشم آقا دلم نیزاره که خوب باشم و گناه نکنک پس جان حسین و سالار شهیدان باز هم نجاتم بده التماس دعا یا باب الحوائج
شنبه 25 آذر 1391
جواد
یا باب الحوائجین اقام ابوالفضل العباس اقام حضرت علی اضغر اقام موسی کاظم علیه السلام اقا جون خوت از حالو روزم خبر داری دارم به جنون میرسم کمکم کن جان متدرت حضرت الزهرا س کمکم کن تو رو به گلوی بریده حسین ابن علی فرج و گشایشی سریع و عاجل در کارم عنایت کن یه جوری که خودمم متحیر بمونم اقا جون زود به دادم برس که دارم تباه میشم تورو به پهلوی شکسته زهرا س تو رو به دل زینب س تو رو به دل رباب قسمت میدم فرجی عاجل در کارم عنایت کن
پنج شنبه 30 آذر 1391
امید
]چگونه و باچه نیتی به باب الحوائج متوسل شد که حاجت مارا برآورده کند و تا چه زمانی ؟ آیا خود باب الحوائج از دل آدم و از مشکلاتش خبر ندارد چه گونه باید مطرح کرد و آیا حتما باید در حرم مطهرش باشیم و خواسته و حاجت خود را مطرح نماییم
شنبه 16 مرداد 1389
محسن عبادی
با سلام : من زبانم از خواندن مطالب بند امده چون یکی از عشاق حضرت عباس (ع)هستم . ازخدای متعال می خواهم شما را در بهترین جای بهشت واز همسایگان حضرت قرار دهد. امین
جمعه 22 مرداد 1389
سید
جانم به وفایت آقا دست بیچاره منم بگیر جان رقیه خانم التماس د
شنبه 26 فروردین 1391
سمانه
السلام علیک یا باب الحوائج............... آقای من شما را به جان مادرتون زهرای مرضیه قسم میدم شما را به جان مادرتون زهرای مرضیه قسم می دم شما را به جان مادرتون زهرای مرضیه قسم میدم شفیع من بشید رضا رو به من بدن..... به عالیترین شکل ممکن......... مثل یه معجزه.... خود معجزه....... من منتظرم....... به علی قسم من منتظرم یا باب الجوائج
یک شنبه 9 تیر 1392
ناشناس
السلام علیک یا قمر بنی هاشم.من بنده گناهکار هم حاجتی دارم من از لطفو کرم شما خیلی شنیدم.خواهش میکنم شما هم برای همه ومن گناهکار دعا کنید که انشاالله خدا به حق شما حاجت مارو هم بده
پنج شنبه 5 بهمن 1391
علی شاهمیر
بیایید همگی با اعمالمان یار آقا اباالفضل (ع) بشیم
یک شنبه 2 تیر 1392
محمدرضا
السلام علیک یا ابوالفضل عباس [ع] یا باب الحوائج یا باب الحوائج یا باب الحوائج میدانم که گناهکارم روسیاه هستم توبه می کنم توبه می کنم توبه می کنم تو را به هرچه دوست داری قسم ت می دهم فززند مریض مرا که به هر دکتری برده ام وهر دارویی را برایش تهیه کرده و از این کارها خسته شده ام سلامتی کامل عنایت فرما انشاءالله انشاءالله انشاءالله
سه شنبه 30 خرداد 1391
دوستدار با الحوا ئج
یا حضرت ابوالفضل عباس دستم بگیر پناه بی کسان
چهارشنبه 6 بهمن 1389
علي خياباني
ابوالفضل عاشقي شرمنده اولماز اولنجه منت دشمنده قالماز .نوحه معروف تركي
شنبه 21 خرداد 1390
عباس
یا باب الحوایج یا عباس ابن علی امشب حاجتی دارم عزیز ترین کسم به بیماری لاعلاج گرفتار شده با اینکه سرشار از گناهم روبه تو آوردم و چون میدانم خداوند این لغب رو فقط برای تو منظور کرده و مقام و منزلتت نزد رب تعالی زیاد است میخوام برای بیمارم از خدای مهربان شفای عاجل و امرزش گناه طلب کنی و دلم غمگین و امیدم فقط تو یا ابالفضل العباس میخوام کرامتت رو بیام اینجا بنویسم نزار اینجا شرمنده شم
یک شنبه 12 آذر 1391
سعید
علمدار کربلا به خاطر اینکه حاجتم را دادی از تو ممنون هستم و تا آخر عمر بخشی از درآمدم را برای تو وقف خواهم کرد
جمعه 1 دی 1391
هستي
السلام عليك يا باب الحوائج دختر هستم مجرد دور از خانواده و چندين سال گرفتار بخت بستن شدم و خيلي دوست دارم دل پدر و مادرم رو شاد كنم اما نميتونم به حق آبروي مادرت بي بي فاطمه الزهرا، ‹س› و علي اصغر قسمت ميدم كمكم كن تا به حاجت و آرزوي خود برسم
چهارشنبه 1 خرداد 1392
رویا
السلام و علیک یا اباالفضل العباس .اقا جون قربونت برم میدونی دلشکسته ام دلم پر درده اقا جونم کمکم کن خودت دردم رو میدونی درمونش هم دست خودته نزد خدا شفاعتم کن ازش بخواه بهم نظری کنه یا باب الحوایج به مهدی هم نظر کن خودت کمک کن گره از کاراش باز بشه و مشکلاتش حل بشه منتظر لطف و کرمت هستم اقا جون تو رو خدا نظری کن.........
سه شنبه 16 آبان 1391
زهرا
یا باب الحوایج یا حضرت عباس(ع)آقا شمارو ب حق برادرتون سیدالشهدا واسه حاجتم دعا کنید آقا امیدم ب خدا ودلخوشیم دعای شماس ازته قلب پاکتون دعا کنید ک تو این ماه ب حاجتم برسم دیگه طاقت ندارم دلم خیلی گرفته التماس دعا
پنج شنبه 18 آبان 1391








ارتباط با ما نوار ابزار اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما