مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
آموزشگاه رایانه
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
بانک سوال و جواب
جوان امروز
دانلود نرم افزار
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
مسیر جاری:
صفحه اصلي
•
مقالات
•
معارف اسلامی
•
آشنایی با علوم اسلامی
•
فقه و اصول فقه
•
اجتهاد و مرجعیت دینی
تبلیغات در سایت
پیوندهای ویژه
•
ساخت خانه با قطعات بوئینگ 747!!...
•
ردپاي تفرقه
•
ببخشيد! شما محبوب مرا نديدهايد؟...
•
تکنیکهای تنفس درمانی
•
سایت تخصصی آندروید
•
انقلاب اسلامي امام خميني(ره)،...
•
باورتون میشه اینها کیک باشه...
•
اولين فراماسون ايراني كيست؟...
•
دشوارترین امتحان الهی
•
آب در نگاه شعرا
•
وااااي... دوباره ديشب بارون...
•
تاثير مال و مقام در آخرت
•
تصاویر دیدنی از پروانه های بسیار...
•
انگليس از ديدگاه آيتالله كاشاني(ره)
•
مهدي شخصي نه مهدي نوعي
•
سینمای غرب چگونه به صهیونیسم...
•
سريالهاي خارجي با ما چه ميکنند؟...
•
ولايت فقيه در صحيحه زراره
•
گونه های بسیار زیبای پروانه...
•
آينده انقلاب اسلامي از نگاه...
•
کتاب آسمانی پس از ظهور
•
داستان شگفت انگيز يك پزشك
•
فوت و فن نگهداري يخچال و فريزر...
•
امیر المومنین عليه السلام و...
•
سفری به دنیای دیدنی حیوانات
•
من گمراه بودم
•
چرا ما بايد براي سلامتي امام...
•
نامه تاريخى استاد شهريار به...
گزارش تصویری
اخبار تازه
آخرین اخبار از نقل و انتقالات انجام شده
این روزها جابهجایی بازیکنان و مربیان لیگ، مهمترین اخبار روز فوتبال ایران را تشکیل میدهند و با پایان...
اتفاق تاریخی برای دنیای هوا فضا + عکس
در ادامه مانورهای نخستین فضاپیمای خصوصی جهان، این کپسول توانست با موفقیت به ایستگاه فضایی بین المللی...
گزارش کامل از جلسه فراکسیون رهروان ولایت
فراکسیون "رهروان ولایت" که عصر امروز با حضور جمعی از منتخبین اصولگرای مجلس نهم در مجلس قدیم تشکیل جلسه...
جزئیات سفر رئیس جمهور به چین
رئیس جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در اجلاس سران شانگهای و نیز دیدار رسمی از چین عازم پکن می شود.
خوش هیکل ترین پلیس جهان + عکس
بدون شرح ...
تقلب در آرای مردم مصر به نفع نامزد " حسنی مبارک"
انقلابیون و فعالان مصری با انتشار تصاویری در اینترنت، از اسنادی پرده برداشتند که حاکیست در شمارش آرای...
فاجعه تجاوز دست جمعی ماموران پلیس به زنان مهاجر
« 57 زن و 10 کودک در یک سلول بودند و تمام مدت گروه های سه تا چهار نفره مردان می آمدند و خواستار تن دادن...
حذف صفرها از سال 93 اجرايي ميشود
در صورتي كه مجلس در نيمه اول سال 91 به تاييد برساند، از تاريخ 93.1.1صفرها حذف خواهد شد.
فراکسیون اصولگرایان "حدادعادل" را به عنوان رئیس پیشنهادی برگزید
فراکسیون اصولگرایان منتخب مجلس نهم در جلسه عصر امروز که در ساختمان مشروطه بهارستان برگزار شد، "حدادعادل"...
فردا، روز سرنوشت ساز استقلال
جلسه هیئت مدیره باشگاه استقلال برای مشخص شدن مدیرعامل و سرمربی فردا برگزار میشود.
باهنر و مصباحیمقدم به عنوان نواب پیشنهادی هیئت رئیسه مجلس نهم انتخاب شدند
منتخب مردم شاهرود در مجلس نهم اعلام کرد: فراکسیون "رهروان ولایت" محمدرضا باهنر و حجتالاسلام مصباحیمقدم...
لاریجانی به عنوان رئیس پیشنهادی مجلس نهم انتخاب شد
کاظم جلالی اعلام کرد: فراکسیون "رهروان ولایت" که عصر امروز با حضور جمعی از منتخبین اصولگرای مجلس نهم...
احتمال تعطیلی پایتخت در ۲ روز آینده
معاون عمرانی استاندار تهران گفت:با توجه به پیش بینی هواشناسی طی روزهای دوشنبه و سه شنبه هفته جاری پدیده...
تأثیر مذاکرات بغداد بر قیمت نفت
درپی توافق ایران و اعضای گروه 1+ 5 در نشست بغداد به منظور ادامه مذاکرات در باره برنامه هسته ای تهران...
دفعات نمایش: 705
شنبه 25 اسفند 1386
ادوار اجتهاد
پيشينه اجتهاد به عصر پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باز مىگردد آيات و سورههاى مكى قرآن كريم، هر چند بيشتر مبين اخلاق و اصول اعتقادى: توحيد، نبوت و معاد است، در عين حال، كلياتى از احكام را نيز چون نهى از رياخوارى و مىگسارى، امر به نماز و زكات كه جنبه اخلاقى آنها آشكارتر مىنمايد، در بردارند.عمده احكام و اوامر و نواهى الهى در دوران اقامت در مدينه و تشكيل حكومت اسلامى توسط آن حضرت، در قالب آيات مدنى قرآن كريم ابلاغ گرديد. به اين ترتيب، در زمان حيات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر دو منبع اصلى استنباط احكام، كتاب و سنت، در كنار يكديگر شكل گرفتند. به نظر «سنت» كه همان قول و فعل و تقرير رسول خداص است، به نظر علماى اهل سنت، رأى شخصى آن حضرت نيز مداخله داشت و مقصود اين دانشمندان از رأى و نظر پيامبر همان اجتهاد به رأى و اعمال قياس است، نه شناخت نصوص، زيرا مراد ازنصوص براى پيامبر اكرم آشكار بوده. و دشوراى فهم مراد از لفظ مشترك، يا تعارض ادله براى آن حضرت بى معنا بوده است (ابن نظام الدين، 2/366) . از اين فراتر، اجتهاد پيامبر از هر سه جنبه جواز، محل و مورد، وتحقق و وقوع آن، معركه آراء بوده است از يك سو، جمهور اهل سنت به جواز عقلى و شرعى، اجتهاد براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قائل شدهاند، و حتى در باب جواز عقلى آن، (نك شوكانى، 255) ادعاى اجماع كردهاند. از سوى ديگر، ابوعلى جبايى، ابوهاشم جبايى و قاضى عبدالجبار، از معتزله، جواز عقلى اجتهاد را منكر شدهاند، و ابولحسن اشعرى و پيروان وى جواز شرعى آن را رد كردهاند (ابن نظام الدين، همانجا: اسنوى، 4/529ـ 531، علاءالدين بخارى، 3/205) . در باب مورد و محل اجتهاد پيامبر نيز اختلاف است در اينكه آيا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حق داشته است كه هم در احكام و هم در موضوعات اجتهاد كند يا فقط در موضوعات از چنين حقى برخوردار بوده است در باب اجتهاد پيامبر در موضوعاتى از قبيل امور جنگى و قضايى، علماى اهل سنت اتفاق نظر دارند (همانجا)، چنانكه شوكانى (همانجا) ادعاى اجماع بر آن كرده است، اما در باب اجتهاد در احكام شرعى و فتوا دادن آن حضرت در احكام، اختلاف است (شوكانى، همانجا، اسنوى، 3/264ـ 268، امين، 4/185، ابن امير الحاج، 3/296) .
در باب وقوع و تحقق اجتهاد در احكام شرعى توسط پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جمهور اهل سنت، از جمله شافعى، مالك، احمد بن حنبل و عموم محدثان بر اين عقيدهاند كه به مجرد وقوع حادثه يا مطرح شدن سوال آن حضرت بى آنكه منتظر نزول وحى بشود بر مبناى قياس و رأى شخصى خويش پاسخ مىداد (امين، ابن نظام الدين، همانجاها)، اما حنفيان بر اين باورند كه پيامبر پس از آنكه مدتى در انتظار وحى به سر مىبرد و از جانب خداوند حكمى نمىرسيد، به رأى خويش اجتهاد مىكرد (ابن امير الحاج، 3/294، سرخسى، 2/91، 96: علاءالدين بخارى، 3/205ـ 206، ابن نظام الدين، همانجا) و برخى ديگر در اين خصوص ترديد كردهاند (شوكانى، 256) . در اين باره غزالى يك جا به توقف گراييده است (المستصفى، 2/355)، و در جاى ديگر (المنخول، 468) اجتهاد را در قواعد و اصول نفى كرده، آن را در فروع پذيرفته است. علماى اماميه، اجتهاد پيامبر را شرعا و عقلا ممنوع دانستهاند (علامه حلى، مبادى، 241، نهج الحق.. .405ـ 406، كركى، 298) . از اين ميان، برخى چون سيد مرتضى (الذريعة، 2/310) اجتهاد آن حضرت را به شرط وجود مصلحت، عقلا جايز، اما شرعا ممنوع دانستهاند، با اين همه، نوعى از اجتهاد را، حتى درباره احكام، بايد براى آن حضرت روا دانست، و چنانكه به يقين درباره موضوعات مورد مرافعه مىتواند به موجب بينات و ايمان حكم قضايى صادر كند، در باب احكام هم مىتواند از عموم و اطلاق آيات احكام مصاديق موضوعات را به دست آورده، براى مكلفان بازگو كند چه اين نوع اجتهاد امرى است عقلايى و قطعى الاعتبار، و به هيچ وجه با رأى و قياس كه از نظر شيعه براى هيچ كس حجيت ندارد قابل مقايسه نيست. در باب اجتهاد ائمه معصومين (علیه السلام) نيز به همين نحو بايد اظهار نظر كرد. صحابه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حيات آن حضرت، به سبب سهولت دست يابى به پاسخهاى يقينى براى حل مشكلات خود، طبعا نياز فراوانى به اجتهاد نداشتند. مع الوصف، در مواردى كه به محضر معصوم (علیه السلام) دسترس نداشتند ب راساس فهم خويش از نصوص و عمومات و اطلاقات و ظوهر ديگر قرآن و سنت استفاده مىكردند و حكام موضوعات را به دست مىآوردند، و اين خود نوعى اجتهاد ساده و ابتدايى محسوب مىشد برخى از نمونههايى را كه قائلين به اجتهاد صحابه در زمان حيات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل كردهاند، مىتوان بر اين نوع اجتهاد حمل كرد، مانند داورى سعد بن معاذ در حق بنىقريظه در محضر پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و تأييد آن حضرت (ابن هشام، 3/249ـ 251) . يا اجتهاد ياران و همراهان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر دستور آن حضرت مبنى بر اينكه نماز عصر را تا رسيدن به محله بنىقريظه به جا نياورند و صحابه به دو صورت عمل كردند و هيچ يك از دو گروه از طرف آن حضرت توبيخ نشدند (نك بخارى، 5/50)، يا پاسخ معاذ بن جبل به سوال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن هنگام كه وى را به قضاى يمن گسيل مىداشت: «اجتهد رأيى» (به راى و اجتهاد خويش عمل مىكنم) كه بنا به روايت به تأييد آن حضرت نيز رسيد (ابو داوود، 3/303) . علماى اهل سنت، اجتهاد صحابه در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با استناد به آراء شخصى خودشان را غالبا نقل كردهاند، اما در عين حال، بين آنان اختلاف نظر فراوان وجود دارد، معدودى از دانشمندان اهل سنت جواز اجتهاد صحابه را مطلقا رد كردهاند (نك غزالى، المستصفى، 2/354، ابن امير الحاج، 3/301، آمدى، 4/407) . اما بيشتر اصوليان قائل به جواز آنند، اعم از اينكه صحابى عملا به قضا و اقنا اشتغال داشته باشد، يا نداشته باشد و نيز خواه در محضر پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) يا دور از آن حضرت بوده باشد (بدخشى، 3/269، امين، 4/193) . در برابر آنان گروهى ديگر، غيبت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نيز قاضى و والى بودن صحابى را شرط دانستهاند (غزالى، همانجا، عطار، 2/427، آمدى، همانجا) . در باب تحقق و وقوع اجتهاد صحابه در زمان حيات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز چند نظر وجود دارد (نك ابن امير الحاج، 3/301، ابن نظام الدين، 2/375، آمدى، 4/407، غزالى، همان، 2/355) .
با رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نزول وحى نيز پايان پذيرفت و اداره حكومت اسلامى به دست صحابه افتاد و ناگزير مىبايست براى مسائل مستحدث و مشكلات جديد پاسخى مىيافتند روش جارى و شيوه معمول خلفا و عموم صحابه آن بود كه نخست اگر جواب مسأله را در كتاب خدا و سنت مىيافتند به آن حكم مىكردند و درغير اين صورت، گاه به مشورت با ديگر صحابه مىپرداختند، يا بر پايه تشخيص مصلحت و يا با اتكا بر نظر شخصى خويش استناد مىكردند و فتوا مىدادند . در اين دوره اجتهاد به رأى راى يافتن حكم در موارد فقدان نص به قدرى رواج گرفته و معمول و معهود شده بود كه گاه اجتهاد در برابر نص نيز صورت مىپذيرفت و موجه شناخته مىشد، حتى از اين فراتر، گاه خطاهاى آشكار صحابه با عنوان اجتهادات و تأويلات آنان توجيه مىگرديد عمل صحابيان به قياس رأى در مقام اجتهاد استنباط احكام شرعى، در قضاياى متعددى به ثبوت رسيده است (ابن قيم، 1/61، 203، جم)، با وجود اين، در ميان صحابه كسانى بودهاند كه به شدت از اجتهاد به رأى و اظهار نظر شخصى در احكام شرعى پرهيز داشتهاند و جز در چارچوب كتاب و سنت اجتهاد نمىكردهاند (نك ابوزهره، تاريخ...، 2/21ـ 22، خضرى بك، 116) . در اين دوره، هر چند به سبب نزديكى و سهولت دست يابى به دو منبع اصيل تشريع اسلامى، پراكندگى آراء خيلى زياد به چشم نمىخورد، در عين حال، ماحصل اجتهادات صحابه در بسيارى موارد، مختلف بود و با يكديگر سازگارى نداشت (همو، 117ـ 124)، اما نه تنها اين اختلافات هيچ گاه تقبيح نشد و به اصطلاح محكوم نگرديد، بلكه بر عكس، بعدها اين اختلافات علماى امت، با رقههايى از رحمت الهى تلقى شد (شاطبى، الاعتصام، 2/170ـ 171 ابوزهره، همان، 2/27) .
در عصر تابعين، دامنه اجتهاد آزاد نسبت به دوره صحابه، باز هم گستردهتر شد و طبيعى بود كه امورى از قبيل دور شدن از زمان نزول وحى، رخ نمودن برخى ابهامات در فهم نصوص، و به وجود آمدن مسائل و مشكلات فراوان كه در سيره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عهد كبار صحابه و خلفاى راشدين مشابهى نداشتند، به اين امر كمك كند گر چه هنوز در ميان تابعين كسانى نيز يافت مىشدند كه از تأويل و اجتهاد آزاد، سخت دورى مىجستند (نك ابن قيم، 1/73ـ 75) در آغاز اين دوره، هنوز صغار صحابه وجود داشتند و در بلاد مختلف اسلامى پراكنده شده بودند و به تعليم قرآن و فقه اشتغال پيدا كرده بودند و هر يك در محل اقامت خويش به موازات شاگردان خود كه بعدها «تابعين» ناميده شدند، ملجأ و مرجع علمى و فقهى مردم قرار گرفتند در اين دوره هنوز مذاهب فقهى شكل نگرفته بودند و تقليد از مذهب خاص و فقيه بخصوصى معنا نداشت لذا، منابع اجتهاد همان منابع عصر صحابه بود، تنها با اين تفاوت كه تابعين به اقوال و فتاواى صحابه نيز نظر داشتند و در موارد اجماع صحابه با اتفاق نظر اكثر آنان ديدگاه فقهى صحابه را معتبر مىدانستند و يكى از منابع فقه محسوب مىداشتند (نك ابوزهره، همان، 2/34ـ à û37)
در اواخر عصر تابعين، در ميان شاگردان آنان فقها و مجتهدان بزرگى چون ابوحنيفه، سفيان ثورى، مالك بن انس، شافعى، اوزاعى، احمد بن حنبل، داوود ظاهرى و طبرى پديد آمدند كه در زمان حياتشان هوادارانى پيدا كردند و پس از وفات، پيروانشان افزايش يافتند، در اين دوره كه الحق بايد آن را مهمترين دوره فقه و اجتهاد اهل سنت محسوب داشت مذاهب فقهى يك به يك شكل گرفتند و تنوع و گستردگى پيدا كردند اختلافات فقهى مذاهب به حدى رسيد كه تنها از اوايل سده 2 تا نيمه سده 4 ق، 138 مذهب به وجود آمد و هر كدام پيروانى پيدا كرد. اندك اندك، دو مكتب مهم فقهى اهل رأى و اهل حديث ـ كه هر دو تفكر از همان زمان صحابه و تابعين قوام يافته و پىريزى شده بود و در عراق و حجاز روياروى يكديگر قرار گرفتند: مكتب اهل رأى به پيشوايى ابوحنيفه نعمان بن ثابت در عراق و مكتب اهل حديث به رهبرى مالك بن انس در حجاز، بدين سان اصطلاحات عمده فقهى و اصولى چون قياس، استحسان، مصالح مرسله و جز آنها در سدههاى 2 و 3 ق وضع شد منابع اجتهاد نسبت به دوره تابعين از نظر كمى و كيفى گسترش وسيعى يافت قياس كه آن را از اركان اجتهاد صحابه و تابعين مىدانند، به ميزان وسيعى در فقه ابوحنيفه كارساز گرديد، تا جايى كه «قياس ابوحنيفه» ضرب المثل شد (نك قلقشندى، 1/453) . شافعى نيز قياس را به كار مىگرفت و حتى اجتهاد را با قياس مترادف مىدانست (الرسالة، 477) . احمد بن حنبل در نبود دليل نقلى به قياس عمل مىكرد (ابن قيم، 1/32) و پيروان وى از جمله ابن تيميه و ابن قيم جوزيه بسى سرسختتر از وى، از اعمال قياس در اجتهاد جانبدارى مىكردند (نك ابن تيميه، جم، ابن قيم، 1/130 به بعد) . در برابر جمهور فقهاى مذاهب اهل سنت، ظاهريان به كلى منكر قياس بودند (نك ابن حزم، جم) .
از ديگر ادله احكام كه در اين دوره در مقام استنباط احكام كاربرد پيدا كرد «استحسان» بود كه شايد بتوان آن را معادل «ذوق حقوقى» و «شم فقهى» دانست ابوحنيفه در مواردى كه اجراى قياس را زشت مىشمرد و با شم فقهى خود ناسازگار مىديد، از قياس صرف نظر نموده، به شم فقهى خود روى مىآورد (نك مكى، 1/82) . نزد مالك نيز استحسان معتبر بوده. و از منابع استنباط فقه محسوب مىشده است (نك شاطبى، الموافقات، 4/206ـ 207، ابوزهره، مالك، 375) . وى استحسان را عمل به مصلحت جزئى در مقابل قياس مى دانست اما شافعى سرسختانه با آن مخالفت مىوزيده، و رسالهاى با عنوان ابطال الاستحسان نگاشته است (شافعى، الام، 7/294ـ 304، الرسالة، 503 به بعد)، ورود «مصالح مرسله» در منابع فقه از ابداعات مالك است (شاطبى، الاعتصام، 2/111: خضرى بك، 241) . «مصالح مرسله» عبارتند از مصلحتهايى كه شارع مقدس از جعل حكم بر مبناى آنها نفيا و اثباتا سكوت كرده است چنانكه گذشت، مالك اينگونه مصالح را يكى از منابع استنباط خويش قرار داده است و بديهى است، چنانكه اشاره شد، اين در صورتى است كه نصى از كتاب و سنت در مورد آن مصلحت وجود نداشته باشد، احمد بن حنبل نيز در مواردى به استفاده از آن پناه مىبرد (ابوزهره، تاريخ، 2/340ـ 341) . با اين حال، ابوحنيفه، شافعى و ظاهريان به آن استناد نكردهاند. نكته قابل توجه اين است كه اهل سنت معلوم نكردهاند كه مقصود از احكامى كه مصالح مرسله مىتواند مبناى استنباط آنها قرار گيرد، چه نوع احكامى است؟ آيا احكام خصوصى است كه در كتب فقهى مسطور است و مكلف به عمل به آنها اشخاص يا افراد خاص هستند، يا احكام عمومى است كه متأسفانه چندان در كتب فقهى نيامده است و موضوع آنها جامعه است و ما آنها را «احكام حكومتى» مىناميم؟ ظاهر اين است كه مقصود قسم اول است اين نوعاحكام است كه مورد اختلاف است مصلحت مىتواند مبناى استنباط آنها قرار گيرد، يا خير؟ و اما قسم دوم، بدون شك مبتنى بر مصالح جامعه است و بر حكومتها لازم است كه از عقلاى جامعه افرادى متخصص را براى تشخيص اينگونه مصالح عمومى برگزينند و بر حسب تشخيص اين افراد در مورد مقررات و احكام عمومى تصميماتى اتخاذ كنند. همچنين، مالك و احمد بن حنبل «سد ذرايع» را از منابع فقه مىشمردند (ابوزهره، همان، 2/219، 342ـ 343) .
سده 4 ق، سر فصل تعيين كنندهاى در تاريخ تشريع اسلامى است، مذاهب اصحاب حديث جز حنابله دوامى نياوردند داوود ظاهرى كه در چند دهه از اين سده افكارش رواج و رونقى گرفت، نيز ديرى نپاييد از مذاهب فقهى، مذاهب اربعه مشهور اهميت فوق العاده يافتند و ديگر مكاتب فقهى يك به يك رو انقراض نهادند كه موفقيت و روق رواج و گسترش اين چند مذهب را مىتوان مرهون ميزان انعطاف پذيرى طرفداران و پيروان با نفوذ و دانشمندان چيره دست، و از همه موثرتر، حمايت حكومتها و صاحب منصبان دانست. اين دوره را آغاز «عصر تقليد» و «انسداد باب اجتهاد» عنوان كردهاند مقصود از انسداد باب اجتهاد، محال بودن كسب شرايط اجتهاد و رسيدن متفقهان و فقيهان به مرحله اجتهاد مطلق است كه نتيجه آن لزوما وجوب پيروى از مذاهب چهارگانه است و طرد نفى مدعيان اجتهاد در هر عصر و زمان، و تشكيك در قدرت اجتهاد آنان، به اين ترتيب، در محافل و حوزههاى فقهى اهل سنت، ابتدا، اجتهاد مطلق، به معناى اجتهاد مستقل از آراء پيشوايان مذاهب چهارگانه ممنوع شد و تا مدتها پس از وفات ائمه اربعه، مجتهدان منتسب يا مجتهدان در مذهب وجود داشتند، تا اينكه به تدريج، اين نوع مجتهدان منتسب يا مجتهدان در مذهب وجود داشتند، تا اينكه به تدريج، اين نوع اجتهاد نيز ممنوع شد و فقهاى هر يك از مذاهب اربعه به ترجيح آراء امام مذهب يا نقل فتاواى وى پرداختند (نك ابن نظام الدين، 2/399، اسنوى، 4/617، قس بخيت، 4/613ـ 617) .
سر فصل زمانى انسداد باب اجتهاد به درستى معلوم نيست و حكايات گوناگونى در اين باره نقل شده است كه براى هيچ يك نمىتوان مبناى صحيحى به دست آورد (نك ابن قيم، 2/275) . از همه مشهورتر اينكه گفتهاند در اواخر سده 4 ق، انسداد باب اجتهاد و الزام شرعى همگان بر پيروى از مذاهب چهارگانه مالكى، حنبلى، حنفى و شافعى به موجب فرمان موجب فرمان القا در بالله خليفه عباسى انجام پذيرفت. نيز آوردهاند كه شيعى مذهبان به رهبرى سيد مرتضى، نقيب رسمى شيعيان، در صدد برآمدند تا با پرداخت مال گزافى كه دستگاه خلافت طلب كرده بود، مذهب جعفرى را نيز رسمى گردانند. اما مبلغ مزبور، با همه كمكها و گشادهدستيها، فراهم نگرديد و اين مهم به انجام نرسيد (نك افندى، 4/33ـ 34) . نيز بايد دانست كه انسداد باب اجتهاد امرى آنى نبود و از سده ق طليعههاى گرايش به تقليد از بعضى مذاهب عمده، پديدار شده بود و به مرور زمان، تا آنجا گسترش يافت كه قاطبه اهل سنت و جماعت آن را پذيرفتند. از جمله اسناد معتبر تاريخى در اين باره اينكه چون مدرسه مستنصريه در 631 ق گشايش يافت و نخسيتن بار مقرر گرديد كه فقه همه مذاهب اربعه در آن تدريس شود، به موجب فرمانى از سوى خليفه عباسى مدرسان ملزم گرديدند كه تنها بيان كننده آراء فقهى مشايخ و امامان مذاهب باشند و از جانب خود هيچ اظهار نظر نكنند (نك ابن فوطى، 108، ابن كثير، 13/150ـ 151) . در يك سخن، فراگيرى و شدت اختلاف و پراكندگى تفرقه شديد در صفوف مسلمانان و حاكم شن تعصبات مذهبى بر فضاى علمى حوزهها و نهادهاى آموزشى و حمايت بىدريغ و يك جانبه هر يك از صاحب منصبان و فرمانروايان از مذهب معتقد خود را بايد از موثرترين عوامل تعيين كننده گرايش افراطى به تقليد و تن دادن دانشمندان و مصلحان اجتماعى آن روزگار به مبناى انسداد باب اجتهاد دانست (نك مغنيه، 9، 14، شريف عمرى، 218ـ 219) . مويدان انسداد باب اجتهاد، ادلهاى ذكر كردهاند كه مورد نقد و بررسى مخالفان آنان قرار گرفته است از رسالههاى تأليف شده در اين باره مىتوان الرد على من اخلد الى الارض... از سيوطى، القول المفيد فى ادلة الاجتهاد و التقليد از شوكانى و الانصاف فى بيان سبب الاختلاف از دهلوى را ياد كرد (نيز نك آقا بزرگ، 115ـ 121) .
انسداد باب اجتهاد، پيامدهاى ناگوار و دردناكتر از همه، ركود و جمود در فقه و اصول را در حوزههاى علميه اكثر بلاد اسلامى به همراه داشت كه دامنه آثار منفى آن، فقه ديگر مذاهب را نيز فرا گرفت و حتى فقه شيعى نيز از تأثيرات منفى آن در امان نماند (نك صدر، 65ـ 66، جعفرى، 221) . ناگفته نبايد گذاشت، در عصر تقليد و انسداد باب اجتهاد كه تا به امروز همچنان ادامه دارد، هر بار فقها و مجتهدانى يافت شدهاند كه كم و بيش با ممنوعيت اجتهاد و الزام به پيروى از مذهب خاص مخالفت كردند، و با وجود آنكه به پيروى از يك مذهب خاص مشهور بودند و گاه به اجتهاد و افتاى مستقل دست زدند، در عمل توفيق چندانى به دست نياوردند و در انفتاح باب اجتهاد چندان موثر نيفتاد. فقهايى چون غزالى (د 505 ق) عزالدين ابن عبدالسلام (د 660)، ابن تيميه (د 728ق)، شاطبى (د 790ق)، سيوطى (د 911) و شوكانى (د 1250 ق) را مىتوان از اين سلسله مجتهدان مستقل به حساب آورد. در سده اخير، از مناديان فتح باب اجتهاد، محمد صديق حسن خان هندى (د 1307 ق) سيد جمال الدين اسد آبادى (د 1315 ق) . محمد عبده (د 1323 ق)، رشيد رضا (د 1354 ق)، مصطفى مراغى (د 1364 ق) و شيخ محمود شلتوت (د 1383 ق)، نام آورتر از ديگرانند.
امروزه قرنها پس از انسداد باب اجتهاد، و در پى كوششها و تلاشهاى فراوان عدهاى از شيفتگان دانش و بينش اجتهادى، در طول تاريخ علوم و معارف اسلامى، مىتوان گفت «عصر تلفيق» فرا رسيده است. چنانكه درگير و دار كشمكش موافقان و مخالفان بسته شدن باب اجتهاد، گروهى راه ميانه را برگزيدهاند و قائل به «تلفيق» و عدم التزام به آراء يكى از ائمه اربعه، شدهاند، به اين معنى كه مكلفان فى المثل، مىتوانند در مسألهاى به رأى ابوحنيفه و در مسألهاى ديگر به رأى شافعى عمل كنند. اين نظر گاه عملى محققانه، خود نوعى مخالفت ملايم با انسداد باب اجتهاد و گامى بلند به سوى گشوده شدن باب اجتهاد تلقى مىگردد كه در گذشته، برخى از فقهاى بزرگ چون ابن همام و ابن نجيم بر جواز آن اجمالا صحه گذاردهاند و از معاصران نيز محمد منيب هاشمى (د 1307 ق) و محمد طاهر بن عاشور بر آن تأكيد ورزيدهاند، هر چند در شروط و جزئيات تلفيق مجاز با يكديگر اختلاف نظر دارند. تفصيل آراء مخالف و موافق و مطالب مربوط به اين فصل مهم از فصول تاريخ اجتهاد، بيش از همه، در دو كتاب عمدة التحقيق فى التقليد و التلفيق، نوشته محمد سعيد البانى، و خلاصة التحقيق فى التقليد و التلفيق، اثر عبدالغنى نابلسى آمده است فتواى شيخ محمود شلتوت، مبنى بر عدم تعبد به مذاهب چهارگانه و جواز رجوع به فقه ديگر مذاهب از جمله شيعه اثنا عشرى (نك رسالة الاسلام، 107ـ 109)، مىتواند آغازگر عصرى نو در رشد بالندگى و آزادى اجتهاد و رهايى از آن قيود دست و پا گير باشد در عصر حاضر، همزمان با تحولات سريع و چشمگير دانش در جنبههاى گوناگون زندگانى بشر، برخى از دانشمندان معاصر، گشودن كامل باب اجتهاد و استنباط مستقيم از ادله و منابع معتبر را تنها راه پيشبرد جامعه اسلامى و حل معضلات بسيار آن مىدانند. در دهههاى اخير، برخى از انديشمندان مسلمان نيز نظريه اجتهاد جمعى يا «شوراى إفتا» را مطرح كردهاند . اين طرح كه ريشه در نصوص معتبر و تاريخ مسلم اسلام دارد، مىتواد تا حدود زيادى كاستيهاى اجتهاد فردى را جبران كند بر اساس اين طرح، گروهى از مجتهدان مأمور افتا مىگردند، و اين مجتهدان برگزيده و در همه زمينههاى فقهى و اصولى، به ويژه در مسائل مستحدث و موضوعات جديد با مراجعه مستقيم به مآخذ احكام و فارغ از پيروى متعصبانه از يك مكتب فقهى خاص فتوا مىدهند و در موارد اختلاف، طبعا رأى اكثريت اعضاى شورا معتبر خواهد بود (نك الموتر ...394، شريف عمرى، 263ـ 267) .
ادوار اجتهاد از ديدگاه اماميه مستقلا در خور بحث است پس از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گروهى از از مسلمانان كه بعدها شيعه ناميده شدند پيروى از ائمه اهل بيت (علیه السلام) را بر خويش واجب مىدانستند و به عبارت ديگر، با حضور آن بزرگواران عصر نصوص را پايان يافته تلقى نمىكردند علماى شيعه، سنت را اعم از قول و فعل و تقرير پيامبر و ائمه معصومين (علیه السلام) مىدانند و معتقدند علوم پيامبر اكرم ص نزد ايشان به امانت نهاده شده است (نك كلينى، 1/223ـ 226، صفار، 201، الاختصاص، 279) و از اين رو، اجتهاد را براى ائمه (علیه السلام) همچون پيامبر (علیه السلام) جايز نمىدانند هر چند، در ميان شيعيان هم روزگار عصمت امام (علیه السلام) وجود داشت (مثلا نك ابن بابويه، الخصال، 354، مفيد، 135ـ 136) و حتى گروهى از پيروان ائمه معتقد بودند كه امام نيز به روش فقيهان اهل سنت اجتهاد به رأى و قياس مىكند (الاختصاص، 274، بحرالعلوم، 3/219ـ 220، كاظمى، 1/83) و بسيار معمول بود كه براى بيان حكم فقهى از امام (علیه السلام) درخواست سند مدرك كنند (مثلا نك كلينى، 3/30، ابن بابويه، علل ... 1/264ـ 265) . در عين حال چنانكه مىبايست. در موارد اختلاف از ائمه اهل بيت (علیه السلام) جواب مىخواستند و حكم ايشان را حكم خدا مىدانستند (نك كشى، 539ـ 541) .
شيعه اجتهاد به معناى اعمال رأى شخصى و قياس و استحسان را به واسطه روايات فراوانى كه از ناحيه ائمه (علیه السلام) رسيده است، مردود مىشمارد (نك ابونعيم، 3/196، ابن حزم، 71) و انكار اجتهاد از طرف علماى شيعه تا زمان محقق حلى ناظر بر همين تعريف از اجتهاد است. اما اجتهاد به معنى استنباط احكام بر پايه نصوص و ظواهر كتاب و سنت در عصر معصومين (علیه السلام) در ميان اصحاب ايشان رواج داشته است و شيعيان به آنان مراجعه و از آن استفتا مىكردهاند. در اين دوره، اجتهاد نسبت به دورههاى بعدى آسانتر بود و اصحاب ائمه (علیه السلام) با دسترس داشتن مسقيم روايات، و به كمك اخبار علاجيه، تعارض احتمالى روايات را حل مىكردند (نك خويى، 2/86) . بهترين گواه بر وجود و حتى شيوع اجتهاد در اين دوره دستور امامان شيعه به برخى از اصحاب خود مبنى بر افتا و اجتهاد است امام صادق (علیه السلام) با آنكه خود در مدينه مىزيست، به ابان بن تغلب فرمود: «در مسجد مدينه بنشين و مردم را فتوا ده» (نجاشى، 10) يك بار معاذ بن مسلم صحابى امام صادق ع، بدون آنكه از سوى آن حضرت مأذون گرديده باشد، در مسجد جامع فتوا مىداد، و چون خبر به امام رسيد، او را تشويق و تأييد فرمود (نك حر عاملى، 18/108) . ائمه (علیه السلام) كه وظيفه خود را در مقام تبين مسائل شرعى به عنوان امام، بيان اصول و قواعد كلى مىدانستند، در پاسخ به سوال اصحاب، چگونگى استنباط احكام فرعى و از اصول كلى را آموزش مىدادند (مثلا نك كلينى، 3/82ـ 84: طوسى، الاستبصار، 1/77ـ 78) .
در دوره معصومين (علیه السلام) اصول اربعمائه در حديث تدوين شد و برخى از قواعد فقهى و اصولى چون قاعده «يد» ، اصل «طهارت» ، «صحت» ، «استصحاب» ، «برائت شرعى» و «اخبار علاجيه» در قالب روايات ثبت و ضبط شد.
با فرا رسيدن عهد غيبت امام (علیه السلام) در نيمه دوم سده 3 تا نيمه سده 4 ق، محدثان بزرگى پيدا شدند كه دنبالهرو روش سنت گراى دوره معصومين بودند. اين محدثان در دوره غيبت صغرى (260ـ 329 ق) كاملا بر مراكز علمى شيعه تسلط يافتند، چنانكه فقهاى قم همگى از محدثان بودند بزرگترين خدمت اينان به فقيهان دورههاى بعدى، جمع آورى و تدوين روايات بود در اين ميان، محدثانى بودند كه چون ناشىء اصغر، على بن عبدالله بن وصيف (د 366 ق) افراطىتر مىانديشيدند و به روش ظاهريان سخن مىگفتند (طوسى، الفهرست، 115)، و گروهى ديگر چون على بن محمد بن بابويه قمى (د 329 ق) و ابن قولويه قمى (د 369) به گونهاى از اجتهاد عمل مىكردند (نك مدرسى، 1/46ـ 47، 52ـ 53) . در عصر محدثان، دو شخصيت برجسته علمى به نام ابن ابى عقيل عمانى و ابن جنيد اسكافى (ه م م) استدلال عقلى را نيز در استنباط احكام به كار مىگرفتند كه اين دو بعدها به «قديمين» شهرت يافتند (ابن فهد، 1/69) .
عصر شيخ مفيد (د 413 ق) و سيد مرتضى علم الهدى (د 436 ق) را به راستى بايد عصر اجتهاد مطلق و كامل ناميد اين دو فقيه متكلم كه سخت پيرو استدلال عقلى و طرفدار اجتهاد در فقاهت (به معنى شيعى آن) بودند، به شدت با اهل حديث به مبارزه پرداختند و موجب انقراض مكتب فقهى آنان شدند (نك عبدالجليل، 568) . چنانكه رد بر اهل حديث را موضوع بعضى از تأليفات خود قرار دادند (مثلا تصيح الاعتقاد و المسائل السروية از شيخ مفيد) . در شيوههاى فقاهت، فقيهان متكلم، تحت تأثير ابن ابى عقيل بودند اخبار آحاد را معتبر عمل نمىشمردند و در عضو به اجماع يعنى نظريات رايج ميان فقهاى شيعه عمل مىكردند (نك سيد مرتضى، الانتصار، 6، 9، جم، طوسى، الخلاف، 1/2، 3، جم) . پس از آن شيخ طوسى (د 460 ق)، معروف به شيخ الطائفه نيز كه متكلمى برجسته بود، كوشيد تا با حفظ روش استدلالى و تعقلى در فقه، حجيت خبر واحد را اثبات كند (عدة، 1/336 به بعد) . وى مبتكر گسترش و تفريع مسائل فقهى در كتاب المبسوط و بنيان گذار فقه تطبيقى و مقارن در كتاب الخلاف بود او از اين طريق، بخش عمدهاى از ميراث فقهى اهل سنت را در فقه شيعى وارد كرد علاوه بر اين روش كار وى در تدوين دو مجموعه حديثى التهذيب و الاستبصار در شيوه بديع وى در جمع ميان احاديث متعارض، همگى موجب پيشرفت فقه اجتهادى شد.
شخصيت علمى و فقهى شيخ الطائفه، فقهاى پس از وى را چندان تحت تأثير خود گرفت كه تا حدود يك قرن، تنها به شرح آثار شيخ و پيروى از روشها و شيوههاى ابتكارى مىپرداختند (نك صاحب، معالم، 179) . چنانكه اين دسته از فقها را «مقلد» گويند. از فقيهان به نام اين دوره را مىتوان از ابن حمزه (د 566 ق)، قطب راوندى (د 573 ق) و ابو على طبرسى (د 548 ق) نام برد. ابن ادريس حلى (د 598 ق) نخستين فقيه شيعى بود كه به مخالفت با روش شيخ طوسى پرداخت. وى در جاى جاى كتاب السرائر بر نظريات شيخ تاخت و سد تقليد را شكست و فقه را از جمود و ركود رهايى بخشيد. ابن زهره (د 585 ق) و سديد الدين حمصى (پس از 573 ق) نيز از ديگر فقيهان اين دورهاند كه با انكار حجيت خبر واحد به تجديد حيات روش فقهى كلامى شيخ مفيد و سيد مرتضى پرداختند.
از سوى ديگر، در سدههاى 7 و 8 ق، دو فقيه بزرگ شيعى، محقق حلى (د 676 ق) و علامه حلى (د 726 ق) در تدوين و تنقيح و تبين روش فقهى شيخ طوسى كوشش به سزا كردند و روش فقاهتى شيخ طوسى را به كمال رسانيدند و كتب فقهى علامه حلى به ويژه قواعد الاحكام و ديدگاههاى اصولى و رجالى او، بهترين گواه اين مدعا است. پس از فقهاى بزرگ حله، بار ديگر اجتهاد رو به انحطاط و ركود نهاد و بيشتر فقها به حاشيه و شرح نويسى پرداختند، تا آنكه عصر اخباريان (اوايل سده 11 ق) و مخالفت با مجتهدان و اصوليان آغاز شد و مكتب اهل حديث احيا گرديد سر سلسله اخباريان ميرزا محمد امين استرآبادى (د 1036 ق) بود. وى در كتاب الفوائد المدنيه، حجيت عقل را در كشف حقايق و نيز اصول فقه را كه بر استدلالات عقلى استوار شده بود، منكر شمر محدثان بزرگى چون نعمت الله جزايرى، حر عاملى، محسن فيض كاشانى و يوسف بحرانى را مىتوان از فقهاى بنام اين مكتب شمرد، نهضت اخبارىگرى تا نيمه دوم سده 12 ق، فقه شيعه را تحت نفوذ داشت، تا آنكه در برابر حملات بى امان وحيد بهبهانى (د 1205 ق) و شاگردان برجسته ان به سختى شكست خورد. بهبهانى و شاگردان مبرز او در احياى علم اصول و تببين كاربرد دقيق آن در فقاهت و اجتهاد، كوششى در خور ستايش كردند.
شيخ انصارى (د 1281 ق)، فقيه و اصولى بزرگ سده 13 ق كه شاگرد با واسطه وحيد بهبهانى بود، در تبيين مسائل فقهى و اصولى طرح نو در انداخت كه تحولات عظيمى در فقه و اصول شيعى پديد آورد. وى با استخراج اصول و قواعد فقهى و مبنا قرار دادن آنها، به بحثهاى اصولى موشكافانه و عميق پرداخت و سپس همه تفاصيل فقه استدلالى شيعى را بر آن اصول، تفريع نمود از زمان وى تاكنون، فرائد الاصول وى كه به رسائل شهرت يافته، و نيز كتاب فقهى وى به نام مكاسب، همواره متون اساسى مورد بحث و درس فقيهان و متفقهان در حوزههاى علميه و شيعى بوده است چنانكه فقيهان و اصوليان بزرگ و نامدار پس از وى، چون آخوند خراسانى، ميرزاى نايينى، آقا ضياء عراقى و شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى همگى با واسطه و يا بى واسطه از شاگردان فقاهى اجتهادى شيخ انصارى محسوب مىشوند
دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 6، ص 604 - ابوالقاسم گرجى
ثبت نظر شما
نام و نام خانوادگی
نشانی پست الکترونیکی
متن نظر شما
برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده
ارتباط با ما
نقشه سایت
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
صفحه اصلی
پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©