پيش نيازهاى حديثشناسى
علم رجال
علم درايه
تخصص در ارزشيابى متن
راههاى ارزشيابى متن حديث
موافقتيا مخالفتبا قرآن
موافقتيا مخالفتبا عقل
ساير قرائن
بصيرت
راه تحصيل بصيرت
پىنوشتها:
1 - حديث متواتر، روايتى است كه تعداد راويان آن در هر طبقه به حدى باشند كه يقين به صدور آن حاصل شود. اين صلاح، تنها حديث «من كذب على متعمدا فليتبوا مقعده من النار; هر كه بر من، به عمد دروغ بندد، جايگاهش در آتش قرار گيرد» را مصداق حديث متواتر دانسته است (مقدمه ابن الصلاح و محاسن الاصطلاح، ص 454) ; اما در مقابل، سيوطى در كتاب الازهار المتناثرة فى الاخبار المتواترة، (ص 113) حديث را ذكر كرده است، در حالى كه برخى از آنها تنها يك راوى دارند! علماى اماميه نيز تعداد احاديث متواتر را اندك مىدانند. در مجموع مىتوان گفت تواتر لفظى به گونهاى كه علم آور باشد، بسيار اندك است و شايد شمار اين دسته از روايات به ده عدد نرسد - كه حديث ولايت: «من كنت مولاه فعلى مولاه» ، بيشترين راوى را دارد و حديث ثقلين از جمله آنها است - و تواتر معنوى نيز هر چند بيش از اين مقدار است، ليكن آن هم عدد قابل توجهى را تشكيل نمىدهد. 2 - در علم رجال، هدف شناخت راويان حديثبه صورت انفرادى است; اما در علم درايه، هدف شناختخصوصيات سلسله سند به طور كلى است. 3 - الكافى، ج1، ص 69 (ح5) ; المحاسن، ج 1، ص 347 (ح727) ; بحارالانوار، ج2، ص 242 (ح39) . 4 - الكافى، ج1، ص69 (ح3) ; تفسير العياشى، ج1، ص9 (ح4) ; المحاسن، ج1، ص347 (ح725) ; بحارالانوار، ج2، ص242 (ح37) . 5 - ر.ك: خردگرايى در قرآن و حديث، ص91 (حجيتخرد) . 6 - مسند ابن حنبل، ج9، ص154 (ح23667) و ج5، ص434، (ح16058) ; صحيح ابن حبان، ج1، ص264 (ح63) ; موارد الظمآن، ص51 (ح92) ; الطبقات الكبرى، ج1، ص387; كنزالعمال، ج1، ص179 (ح902) 7 - الكافى، ج 1، ص 69 (ح 1) ; الامالى، الصدوق، ص 449 (ح 608) ; المحاسن، ج 1، ص 354 (ح 749) ; بحارالانوار، ج 2، ص 243 (ح 44) . 8 - تهذيبالاحكام، ج6، ص 100; كتاب من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 616; عيون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 277; بحارالانوار، ج 102، ص 132. 9 - شيخ زينالدين بن على عاملى معروف به «شهيد ثانى» (911 - 965ق) در كتابش شرح المعة (ج 3، ص 66) در بيان شرايط افتاء مىنويسد: «... نعم يشترط مع ذلك كله ان يكون له قوه يتمكن بها من رد الفروع الى اصولها و استنباطها منها، و هذه هى العمدة فى هذا الباب، والا فتحصيل تلك المقدمات قد صارت فى زماننا سهلة، لكثرة ما حققه العلماء، و الفقهاء فيه و فى بيان استعمالها، وانما تلك القوه بيدالله تعالى يؤتيها من يشاء من عباده على وفق حكمته و مراده، ولكثرة و الممارسة لاهلها مدخل عظيم فى تحصيلها «والذين جاهدو فينا لندينهم سلبنا» ; بلى با همه اينها لازم است و داراى قوه و نيرويى گردد كه بتواند فروع را به اصول برگرداند و فروع را از اصول استنباط كند و اين مهمترين ركن است وگرنه تحصيل مقدمات دراين زمان آسان است، زيرا انديشمندان و فقيهان براثر پژوهشهاى بسيار و به كار گرفتنش راه را هموار ساختهاند. البته آن قوه و نيرو به دستخداوند است كه به هركس بخواهد، برپايه حكمت و اراده خويش عطا فرمايد. و البته تلاش و كوشش نقشى به سزا در بدست آوردنش دارد. قدس سره خداوند در قرآن فرموده است: [و كسانى كه در راه ما كوشيدهاند به يقين راههاى خود را بر آنان مىنماييم. 10 - عنكبوت، آيه 69. 11 - منية المريد، ص 387. 12 - انفال، آيه 29 13 - حديد، آيه28. 14 - الصحيفةالسجادية، ص95 (دعاى22) 15 - شهيد ثانى دراين باره مىگويد: «... و نورالعلم لا يقذفهالله تعالى فىالقلب المنجس بالكدورات النفسية والاخلاق الذميمة، كما قال الصادق (ع) ليس العلم بكثرةالتعلم، و انما هو نور يقذفه الله تعالى فى قلب من يريدالله ان يهديه، و نور دانش را خداوند در دلهاى آلوده به اخلاق زشت و كدر قرار ندهد چنانكه امام صادق (ع) فرمود: دانش به زيادى آموختن نيستبلكه حقيقت دانش نورى است كه خداوند در دل هركس بخواهد او را هدايت كند، قرار دهد. (منيةالمريد، ص167 و 149، مشكاةالانوار، ص 563، ح1901، بحارالانوار، ج1، ص225، ح17; الدرالمنثور، ج7، ص20) . و نحوه قال ابن مسعود: ليس العلم بكثرةالرواية انما العلم نور يقذف فىالقلب. و بهذا يعلم ان العلم ليس هو مجرد استحضار المعلومات الخاصه و ان كانت هى العلم فى العرف العامى و انما هو النور المذكور النا شىء من ذلك العلم الموجب للبصيرة و الخشية لله; دانش به زيادى روايت كردن تحقق نيابد، بلكه حقيقت دانش نورى است كه خداوند در دلها قرار دهد. و از اينجا معلوم شود كه دانش تنها جمع معلومات نيست گرچه در عرف عمومى آن را دانش خوانند بلكه دانش نورى است كه از علم برخيزد و سبب بصيرت و ترس از خداوند گردد. (منيةالمريد، ص167)
کيهان فرهنگى>شماره 212محمد محمدى رىشهرى