|
یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف میخوردم و سنگ سراچهی دل به الماس آب دیده میسفتم و این بیتها مناسب حال خود...
شنبه 29 فروردین 1388
|
 |
|
-از يکي از بزرگان پرسيدند : با اينکه دست راست داراي چندين فضيلت و کمال است .چرا بعضي انگشتر را در دست چپ مي کنند؟او در پاسخ گفت : نداني...
شنبه 29 فروردین 1388
|
 |
|
يكي بود يكي نبود توي اين روزگار دختر نوجواني بود كه مثل تمام دختران نوجوان تازه از مرحله كودكي به مرحله نوجواني پا گذاشته بود. اما...
دوشنبه 14 بهمن 1387
|
 |
|
اين كار هر شب زهرا بود. از وقتي باباي زهرا وعمو رضا و دايي حسين اش به جبهه رفته بودند سه تا ستاره براي آنها انتخاب كرده بود و هرشب...
چهارشنبه 20 آذر 1387
|
 |
|
وقتى از خواب بيدار شدم، اصلا حوصله نداشتم. به خودم گفتم: شايد به خاطر اين كه آخر هفته است. ولى نه، كلا از اول سال جديد همين جور بودم....
چهارشنبه 20 آذر 1387
|
 |
|
مادر در آشپزخانه غذا مي پخت و سارا در اتاق با خواهر كوچكش ستاره، بازي مي كرد. ستاره چهار دست و پا دور اتاق مي گشت و هر چيزي را كه مي...
چهارشنبه 20 آذر 1387
|
 |
|
كودك بوديم و بازيگوش. مهمان داشتيم از خرمشهر. ننه ليلا؛ پيرزني كه هميشه لباس سياه به تن داشت. عصرها كه مي شد، مي نشست لب حوض و باحسرت...
چهارشنبه 20 آذر 1387
|
 |
|
هميشه تنهايى دم غروب آزارم مىدهد. چشمهايم را مىبندم و مىبينمش؛انگار ميان آسمان و زمين ايستاده است. نگاهى به اطراف مىاندازم....
چهارشنبه 20 آذر 1387
|
 |
|
کنار اروند نشستهام. زل زدهام به آب تيره و ناآرام آن، به مسلخى که تا ساعتى ديگر قربانيانش را از بين ما برخواهد گزيد. عجب دل من هم...
چهارشنبه 20 آذر 1387
|
 |
|
روبروى در امامزاده که رسيد، اشک از چشمهايش مىباريد. صورتش پف کرده بود آن قدر گره روسرى آبىاش را محکم بسته بود که گويا چشمهايش وقزده...
چهارشنبه 15 آبان 1387
|
 |
|
با اين تعريف، ادبيّات شفاهي، كه درواقع مادر ادبيّات مكتوب است، از محدودة ادبيّات كودك و نوجوان خارج ميشود. «تخيّلي...
یک شنبه 7 مهر 1387
|
 |
|
با اين تعريف، ادبيّات شفاهي، كه درواقع مادر ادبيّات مكتوب است، از محدودة ادبيّات كودك و نوجوان خارج ميشود. «تخيّلي...
یک شنبه 7 مهر 1387
|
 |
|
زن روى تختخواب دراز كشيده وبه سقف خيره شده بود. انگار به عمد نمى خواست به مرد بنگرد كه آرام در منظر نگاه اش قدم مى زد تا توجهش رابه...
دوشنبه 17 تیر 1387
|
 |
|
توى يکى از همين روزهاى پاييزى آذرماه که کار جديد مصاحبه با شهدا را دنبال مىکردم، دنبال سوژه بودم و بهونه، تقويم روميزى رو برداشتم...
چهارشنبه 29 خرداد 1387
|
 |
|
پلنگ روی تختهسنگی موجدار و سخت، قامت راست کرده بود و با آروارههای تیز و شکافندهاش گویی هوای دودآلود و باروتزده را میدرید. شیار...
چهارشنبه 22 خرداد 1387
|
 |
|
مادر لیلا، روزها، لیلا را میگذاشت پیش همسایه و میرفت سر کار. او توی کارگاه خیاطی کار میکرد. لیلا با دختر همسایه بازی میکرد. اسم...
دوشنبه 20 خرداد 1387
|
 |
|
ديروز او امروز من
در مطب را باز كردم و رفتم داخل. گوش تا گوش آدم نشسته بود. يك نگاه سرسري چرخاندم و با يك سر تكان دادن به سلام همه...
دوشنبه 20 خرداد 1387
|
 |
|
بعد از پذيرفتن قطعنامه 598، رئيس جمهور عراق در مصاحبهاى گفت که “ما اسرا را به زيارت عتبات مقدسه خواهيم برد”. اين سخن که در دايره وسيعى...
یک شنبه 19 خرداد 1387
|
 |
|
آقای روبن جیمز و دخترش یاسمینا از شهر لاهور پاکستان با مراجعه به اداره ی امور زائران غیر ایرانی، درخواست خود مبنی بر تشرف به مکتب رهایی...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
بالاخره دانشگاه قبول شدم؛ اما ناراحت شد. هر چى پرسيدم، چيزى نمىگفت. از وقتى شنيده بود دانشگاه قبول شدم، باهام حرف نمىزد. هر چى بهش...
سه شنبه 28 اسفند 1386
|
 |