ارسطو
قسمت دوم
پینوشتها
1. بيشتر مورخان غربي با نوعي رودربايستي به شرح زندگي ارسطو ميپردازند و مانند كسي هستند كه دربارة سوابق نياي خود چيزي نوشته باشد، از اينرو ندانسته سيئات او را نيز به حسنات بدل ميسازند. مسلمين نيز با ساده دلي تمام نوشتههاي مورخان قديم يوناني را بحسن قبول پذيرفتند و همواره تصور ميكردند كه ارسطو همان افلوطين نويسندة تاسوعات و تئولوجيا است و بهمين سبب به وي بچشم يك عارف و حكيم اشراقي بزرگ مينگريستند؛ و تاكنون تاريخي حقيقي و تحليلي دربارة ارسطو نوشته نشده است. 2. الملل و النحل، شهرستاني، ج 2، ص 362. 3. تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ص 49، (فارسي). 4. ارسطو، ژان برن، ص5؛ و نيز رسالة في الحدوث، ملاصدرا، ص 155 (خاتمةالرسالة). 5. ارسطو، ژان برن. 6. متفكران يوناني، گمپرتس، ج 3، ص 1239. 7. ارسطو، ژان برن. 8. تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ص 49. 9. ارسطو، ژان برن، ص 6. 10. همان. 11. تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ص 51. 12. در زبان فرانسه آنرا «ليسه» ميخوانند، و كلمة ليسانس از آن مشتق شده و غربيان آگاهانه يا ناآگاهانه خود را وارث و فرزند آن ميدانند. 13. متفكران يوناني، گمپرتس، ص 1243. 14. همان. 15. تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ص 53. 16. «غزو الإسكندر لفارس و قتل ملكها دارا و بعد استيلائه علي مدنها و هدم علومها و نسخ ما كان من كتبها في الخزائن و الدواوين بمدينة اصطخر، ثم ترجمتها إلي الروميّة و القبطية بعد إحراق نسخها الفارسية. ويقال إنّ أشهر كتاب تمّ هرقه فيها اسمه «الكشتج» و إنّ فيه الكثير من علوم الطبّ و النجوم و الطبايع. ثمّ إنّ الإسكندر بعث بتلك النسخ و الكتب العلمية إلي مصر فلم يسلم منها سوي العدد القليل...» (تاريخ التنجيم عند العرب، يحيي شامي)؛ و نيز در دينكرت و بندهشن و ارداي ويرافنامه آمده كه اسكندر، اوستا را بسوخت. (مزديسنا و ادب فارسي، محمد معين، ص 8). 17. شهروزي ميگويد: «زماني كه اسكندر مقدوني مملكت ايران را مسخر ساخت، علوم منقوشه و اوراق محفوظ در بابل را متصرف شد و استنساخ و ترجمه كرد و به يونان فرستاد. فقط بعضي از نسخ كه به فرمان زردشت و جاماسپ حكيم قبلاً به خارج انتقال داده بودند از غارت يونانيان مصون ماند...» (كنز الحكمة، ج 1، ص 51؛ از مقالات دكتر محمد معين، ج 1، ص 438). و ابنحزم اندلسي (الفصل، ج 1، ص 135، ط: دارالكتب) در اينباره چنين ميگويد: «كتاب مجوسيان و آيينشان در تمام طول مدت حكومتشان نزد موبدان نگهداري ميشد و آنرا ميان بيست و سه هيربد ميگذاشت: هر يك، يك بخش كه نزد ديگري نبود و نبايد به ديگري نشان ميداد. يك سوم آن كتاب از ميان رفته بود و اين را گروهي از دانشمندان مجوس ميگفتند». و در جاي ديگري (همان، ص 137) ميگويد: «مجوسيان ميگويند و اقرار دارند كه كتاب ديني آنها پس از كشته شدن دارا به وسيلة اسكندر سوزانده شد و بيشتر از دو سوم آن از ميان رفت و جز كمتر از يك سوم باقي نماند و آيين زردشتي در ميان آن سوختهها بود». «در كتابي كه نامش خداي نامهاست و سخت بزرگش ميدارند آمده كه انوشيروان شاه نميگذاشت كه آموزش دين جز در شهر اردشير خرّه و فشا داده شود... و كتابي كه از آنان باقي مانده پس از آنكه اسكندر بيشتر آنرا سوزانيد، بيست و سه كتاب است كه هر يك بخش آنرا به يك هيربد سپرده بودند كه به ديگري نميداد و مؤبد موبدان به همة آن كتابها اشراف داشت». 18. از جمله ر.ك: تاريخ فلسفه، كاپلستون، ج 1، صص 310 ـ 318؛ تاريخ فلسفه، اميل بريه، ص 221؛ ارسطو، ژان برن، ص 12؛ موسوعة الفلسفه، بدوي؛ و منابع ديگر. 19. متفكران يوناني، گمپرتس، ص 1255. 20. همان، ص 1257: «يكي از خصايص ارسطو دلبستگي عجيبش به جزئيات است... اين خصيصه را ميتوانيم ارثيّهاي از پدر و اجدادش كه همه طبيب بودهاند بدانيم». 21. الشفاء، الإلهيّات، ص 13؛ الاسفار الاربعة، ج 1، ص 23 (فصل اول ـ منهج اول ـ مرحلة اول). 22. متفكران يوناني، گمپرتس، ص 1278؛ ارسطو، ژانبرن، صص 122 و 123. 23. تاريخ فلسفه، كاپلستون. 24. متافيزيك، ارسطو، ص 147 (فارسي). براي آشنايان به فلسفه درك مقصود وي ـ اگرچه با زحمت ـ ميسر است، ولي اين امكان درك را بايد از بركت كتب فلسفي قدما دانست كه در اينباره بسيار نوشتهاند و مطلب براي همه معلوم است وگرنه قصور و نقص عبارات ارسطو را نميتوان انكار كرد، تا بجايي كه طبق تاريخ، ابن سينا نيز در درك كامل مطلب فرومانده و از شرح فارابي بهره گرفته، و فارابي نيز آنرا از بركت تفاسير ديگران (مترجمان كتب ارسطو كه به مطالب مشائي تسلط يافته بودند) بدست آورده بود. 25. ارسطو، ژان برن، ص 25. 26. برونشويك ـ Leon Brunschvig ـ از كتاب ارسطو، ژان برن، ص 27. 27. متفكران يوناني، گمپرتس، ص 1285. 28. همان، ص 1286. 29. همان، ص 1288. در پايان روانشناسي و مباني او در نفس و ادراكات و منطق را ميستايد. 30. رسالة في الحدوث، ص 15-16. 31. همان، ص 22. 32. مابعد الطبيعة، آلفاي بزرگ، فصل 9. 33. همان، فصل. 34. متفكران يوناني، ص 1299؛ ارسطو، ژان برن، ص23ـ32. 35. متفكران يوناني، گمپرتس، ص 1255 ـ 1256. 36. تاريخ فلسفه، اميل بريه، ص 326.
سيد محمد خامنه اي