مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
 فناوری های نوین
پیوندهای ویژه  
خواب عجيب امام(ره) براي شهيد...
اصلاحات مهدوی اصلاحات علوی
دوستي از منظر دين اسلام‏
آثار حضور در مسجد
عبور حیوانات از جاده ها!
آرمان هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه...
معرفي امام عصر علیه السلام در...
8 عامل چاقي
آگاهانه و آزادانه همسرتان را...
درمان حبّ دنیا
انعکاس مناظر دیدنی در آینه های...
ما و تحریمها
غزل نوسروده آیت الله صافی گلپایگانی...
سوزش سردل
آراستگي پوشش يا مدگرايي!؟
اعتدال در غذا و خوراک
تصاویری از دنیای زیبای پرندگان...
نگاهي به قيام مختار ثقفي
منصور حلاج مدعی مهدویت
حضرت زهرا (سلام الله علیها)...
فرمولی برای حل اختلاف در خانه
چهارده پند در مورد دنیا و وظایف...
تصاویری از برخورد قطره ها با...
وجود امام غائب با عدمش مساوی...
گمشده اي بزرگ به نام اخلاق اجتماعي...
تنظيم خانواده در ابتداي زندگي...
روش هاى حفظ آسان قرآن
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
فعال ‌شدن پایگاه موساد در مرز ایران
روزنامه انگلیسی تایمز نوشت که سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) بتازگی یک پایگاه جاسوسی علیه ایران...
سرنوشت آینده جهان از دید آیات و روایات ده گانه
حضرت آيت الله سبحاني در پاسخ به سوالي در خصوص «آينده جهان از نظر قرآن و روايات» تشريح کرده‌اند طبق نص...
حزب الله به رژیم صهیونیستی حمله می کند
الجزیره به نقل از سایت فرانسوی 'اینتلیجنس آنلاین' گفت: « 'حزب الله' لبنان قصد هجوم به اسرائیل را دارد.»
راهپیمایی 22 بهمن امسال عظیم‌ترین و پرشکوهترین راهپیمایی پس از انقلاب بود
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با بیان اینکه مجلس آینده قطعاً مهمترین مجلس پس از انقلاب خواهد بود،...
پرسپولیس متخلف شناخته شد
حسین محمد پورزرندی با اشاره به اینکه باشگاه پرسپولیس قرارداد میلیاردی خود را به صورت یک‌طرفه و البته...
روش عجیب تراکتورسازی در جذب بازیکن!
و منتظر آمدن دفترچه اش و مشخص شدن وضعیت خدمتش است تا پس از آن کارهایش را برای پیوستن به تراکتورسازی انجام...
چرا لاریجانی در راهپیمایی قم حضور نیافت؟
این منبع در بیان علت حضور لاریجانی در مشهد گفته كه این شهر مقدس در كشورمان بعد از قم، میزبان مهمترین...
بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم فجر به شهدای ایران‌زمین ادای احترام کرد
«هنگامه قاضیانی» پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر،...
اتفاق ساده در شبکه طبرستان
تجلیل از ایثارگران شبکه تبرستان، پخش برنامه اتفاق ساده و تجلیل از خانواده های شهدا از اخبار صدا و سیمای...
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدل‌های تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه می‌شوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم مي‌گذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی ‌ 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دوره‌های ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفته‌شدگان نهايی کدرشته ‌محل‌های‌متمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محل‌های نيمه‌متمرکز...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 434    دوشنبه 12 اسفند 1387 

 ارسطو

ارسطو

قسمت دوم

نمونه‌هاي‌ ديگري‌ با عبارات‌ گنگ‌ و نامفهوم‌ هست‌ كه‌ اگر فلاسفه‌اي‌ مانند ابن‌ سينا و فارابي‌ آنرا تفسير و تشريح‌ نكرده‌ بودند، درك‌ شدني‌ نبود، و شايد يكي‌ از دلايلي‌ كه‌ در اروپا اين‌ فلسفه‌ بآساني‌ پانگرفت‌ و نفوذ آن‌ از مسلمانان‌ و پس‌ از تفاسير گسترده‌ آنان‌ در اروپا بود، همين‌ گنگي‌ مطالب‌ او بوده‌ است‌ كه‌ مطالعه‌ و سير در آن‌ مانند راه‌ رفتن‌ در راهي‌ پر سنگلاخ‌ است‌.
 
ويژگي‌ ديگر ارسطو كه‌ مي‌تواند پسنديده‌ باشد، ذهن‌ قانونساز و تواناي‌ او در طبقه‌بندي‌ است‌. اين‌ روش‌ را مي‌توان‌ دنباله‌ و مكمّل‌ فن‌ جدل‌ و مقابله‌ با سفسطه‌ و مغالطه‌ دانست‌، زيرا با طبقه‌بندي‌ و مخصوصاً اگر به‌ «حصر عقلي‌» بينجامد كار «حدّ» و تعريف‌ آسانتر مي‌شود و حوزة‌ مغالطه‌ و سوء استفاده‌ از «مشتركات‌» در مفاهيم‌ و الفاظ‌ محدود مي‌گردد و امكان‌ مغالطه‌ به‌ دست‌ جدلبازان‌ سوفسطائي‌ نمي‌افتد.بنظر مي‌رسد كه‌ ماية‌ اصلي‌ اين‌ كار ـ كه‌ بعدها به‌ تدوين‌ منطق‌ ارسطويي‌ انجاميد و مقولات‌ و اقسام‌ حدّ و رسم‌ را پديد آورد ـ در آموزشهاي‌ سقراط‌ وجود داشته‌ و افلاطون‌ در فرصتي‌ كه‌ يافته‌ بود پس‌ از مرگ‌ سقراط‌ آنرا تدوين‌ و تدريس‌ مي‌نموده‌ است‌، و ارسطو با استعداد طبقه‌بندي‌، و بخصوص‌ ميل‌ به‌ نوشتن‌ عقايد و افكار فلسفي‌ خود، آنها را بشكل‌ خاص‌ خود در آورده‌ است‌.
اما همين‌ ويژگي‌ مثبت‌ نيز داراي‌ جنبه‌هاي‌ منفي‌ است‌. بگفتة‌ يكي‌ از مورخان‌ زندگي‌ و مكتب‌ ارسطو: «فلسفه‌ ارسطو... را حكمتي‌ دانسته‌اند كه‌ افراد را در سلسله‌ مراتب‌ اجناس‌ نظم‌ ببخشد و جهان‌ را با ديد ايستمند و ثابتي‌ بنگرد كه‌ در آن‌ هر چيزي‌ در جاي‌ خويشتن‌ و بطور ثابت‌ قرار دارد.»[25] يعني‌ عشق‌ به‌ طبقه‌بندي‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ كار تحقيق‌ را مي‌تواند آسانتر سازد، مي‌تواند حركت‌ فكري‌ را متوقف‌ و قالبي‌ كند.
ويژگي‌ ديگر ارسطو را مي‌توان‌ بي‌ اعتنايي‌ او به‌ حكماي‌ گذشته‌ دانست‌، كه‌ هريك‌ پيامبراني‌ با رسالت‌ علمي‌ و حكمتي‌ گرانبها بودند؛ و ارسطو اگر چه‌ با داشتن‌ كتابخانه‌ جامع‌ و گرانبها و استفاده‌ از محضر پرفيض‌ افلاطون‌ توانسته‌ بود به‌ آراء آنها دست‌ پيدا كند و برخي‌ آثار مكتوب‌ آنها را ـ كه‌ شايد بسيار نادر و كمياب‌ بوده‌ ـ خوانده‌ باشد، امّا در عمل‌ و در بيشتر موارد از بهترين‌ آراء آنها دست‌ برداشته‌ و ضعيفترين‌ آنها را فرا گرفته‌، و آراءِ خود او نيز ـ كه‌ بظاهر سازمانواره‌ و سيستماتيك‌ بود ـ هيچگاه‌ فراتر و برتر از عقايد گذشتگان‌ نشد و حتي‌ انحرافات‌ و اشتباهاتي‌ داشت‌ كه‌ قرنها ذهن‌ دانشمندان‌ را مسحور خود ساخته‌ و توان‌ ابتكار و يافتن‌ حقيقت‌ را از آنان‌ گرفته‌ بود، بگفتة‌ يكي‌ از محققان‌: «ارسطو مسئول‌ ظلمت‌ تفكر قرون‌ وسطائي‌ است‌...»[26]
وي‌ با وجود داشتن‌ نظريه‌ دموكريتوس‌ ـ كه‌ مركز زمين‌ را سوزان‌ و آتشين‌ مي‌دانست‌ و نظريه‌ خورشيد مركزي‌ كه‌ قدما به‌ آن‌ معتقد بودند ـ عقيدة‌ زمين‌ مركزي‌ را بميان‌ آورد و از آن‌ دفاع‌ كرد، كه‌ ثابت‌ مي‌كرد زمين‌ ساكن‌ و بيحركت‌ است‌ و تمام‌ سيارات‌ و خورشيد بدور آن‌ مي‌گردند و بقول‌ شوپنهاور: «حقيقتي‌ بسيار مهم‌ دوباره‌ براي‌ تقريباً دو هزار سال‌ از دست‌ آدمي‌ به‌ در رفت‌».[27] «ارسطو بعلت‌ اعتقاد به‌ وجود «مكانهاي‌ طبيعي‌» نه‌ تنها دچار اشتباهات‌ بزرگ‌ گرديد، بلكه‌ با ساير نظريات‌ خود نيز كه‌ از افلاطون‌ بارث‌ برده‌ بود در تناقض‌ افتاد.»[28]
و همچنين‌ ارسطو بگفته‌ محققان‌ اروپايي‌:
... بپيروي‌ از معتقدات‌ ابتدايي‌ رايج‌، سه‌ حالت‌ اجسام‌ مركب‌ (انجماد، ميعان‌، بخار) ... را عناصر اوّليه‌ تلقي‌ مي‌كند و فرقگذاريهاي‌ رايج‌ مبتني‌ بر اطلاع‌ ناقص‌ از فرايندهاي‌ طبيعي‌ را مرزهايي‌ مي‌انگارد كه‌ خود طبيعت‌ كشيده‌ است‌ و درنتيجه‌ آن‌ حالات‌ را تغيير و تبدل‌ عناصر بمعني‌ واقعي‌ مي‌پندارد.
اين‌ دو محرّك‌ فكري‌ كاملاً مختلف‌ و نابرابر، او را بر آن‌ داشته‌ است‌ كه‌ دستاوردهاي‌ گرانبهايي‌ را كه‌ پيشروانش‌ به‌ آنها دست‌ يافته‌ بودند بيكسو نهد و بر نظريه‌اي‌ دربارة‌ طبيعت‌ ـ كه‌ در نزد پيشينيان‌ وسيلة‌ سودمندي‌ براي‌ پژوهش‌ شده‌ بود و در طي‌ روزگاران‌ ارزش‌ خود را روز بروز بوجه‌ بهتر و روشنتري‌ نشان‌ داده‌ است‌ ـ پشت‌ كند... .
حدس‌ درست‌ قائلان‌ به‌ اتم‌، يعني‌ اينكه‌ «كَون‌ و فساد» نمودي‌ بيش‌ نيست‌، و در واقع‌ نام‌ ديگري‌ است‌ براي‌ بهم‌ پيوستن‌ و جدا شدن‌ اجزاي‌ مادي‌، بنظر محال‌ مي‌نمايد... .[29]
صدرالمتألهين‌ شيرازي‌ نيز با وجود احترامي‌ كه‌ به‌ ارسطو مي‌گذارد (از آنرو كه‌ گمان‌ مي‌كرد كه‌ نويسندة‌ كتاب‌ تاسوعات‌ مي‌باشد) باز در برخي‌ از نوشته‌هاي‌ خود، زبان‌ بشكوه‌ مي‌گشايد و از بدعتها و اشتباههايي‌ كه‌ در فلسفه‌ و حكمت‌ الهي‌ وارد ساخته‌ گله‌ مي‌كند. وي‌ در يكي‌ از آثار خود چنين‌ مي‌گويد:
و بالجملة‌، القول‌ بقدم‌ العالم‌ إنّما نشأ بعد الفيلسوف‌ الأعظم‌ أرسطاطاليس‌ بين‌ جماعة‌ رفضوا طريق‌ الربّانييّن‌ و الأنبياء، وماسلكوا سبيلهم‌ بالمجاهدة‌ و الرياضة‌ و التصفية‌، و تشبّثوا بظواهر أقاويل‌ الفلاسفة‌ المتقدّمين‌ من‌ غير بصيرة‌ و لا مكاشفة‌؛ فأطلقوا القول‌ بقدم‌ العالم‌. و هكذا أوساخ‌ الدهرية‌ و الطبيعيّة‌، من‌ حيث‌ لم‌ يقفوا علي‌ أسرار الحكمة‌ و الشريعة‌، و لم‌ يطّلعوا علي‌ اتحاد مأخذهما و اتفاق‌ مغزاهما؛ لشدة‌ رسوخهم‌ فيما اعتقدوه‌ من‌ قدم‌ العالم‌ و زعمهم‌ أنّ هذا مما يحافظ‌ علي‌ توحيد الصانع‌ و عن‌ انثلام‌ الكثرة‌ و التغيّر علي‌ ذاته‌ و أنّ قياساتهم‌ مبتنية‌ علي‌ مقدمات‌ ضرورية‌ هي‌ مبادئ‌ البرهان‌. لم‌ يبالوا بأنّ ما اعتقدوه ‌مخالف ‌لماذهب ‌إليه ‌أهل‌الدين‌.[30]
سپس‌ ملاصدرا از روي‌ كرامت‌ طبع‌، اين‌ رأي‌ ناهنجار فلسفي‌ را سزاوار شأن‌ فيلسوفي‌ همچون‌ ارسطو نمي‌بيند و آنرا گمان‌ بد مي‌نامد و توجيه‌ مي‌كند و مي‌گويد:
... و كان‌ ظنّى‌ بمعلم‌ الفلاسفة‌ أنّه‌ كأستاذه‌ أفلاطن‌ و أشياخه‌ الماضين‌ قائل‌ بالحدوث‌ الزماني‌ لهذا العالم‌؛ إذ من‌ المستبعد أنّ أفلاطن‌ العظيم‌ ما أفاده‌ هذا التعليم‌، أو كان‌ بذلك‌ ضنيناً علي‌ مثله‌.... [31]
بنظر ما بزرگترين‌ عيب‌ ارسطو ـ بعنوان‌ يكي‌ از شاگردان‌ نزديك‌ افلاطون‌ كه‌ نزديك‌ به‌ بيست‌ سال‌ نزد وي‌ بوده‌ ـ آن‌ است‌ كه‌ مقصود استاد را نفهميده‌ باشد؛ و بالاتر و بزرگتر آنكه‌ فهميده‌، ولي‌ بظاهر آنرا همچون‌ ندانسته‌ها تحريف‌ و تخريب‌ كند. نظريه‌ مثل‌ افلاطون‌ و سقراط‌ و حكماي‌ پيشتر از آنها، بدانگونه‌ واضح‌ بوده‌ است‌ كه‌ او بفهمد، با وجود اين‌ مي‌بينيم‌ كه‌ آنرا (در كتاب‌ مابعدالطبيعه‌ ـ آلفاي‌ بزرگ‌ ـ فصل‌ نهم‌) بگونه‌اي‌ مبتذل‌ و غير صحيح‌ طرح‌ و ردّ مي‌كند.
مثلاً براي‌ ردّ آن‌، استدلال‌ مي‌كند كه‌ امور سلبي‌ كه‌ تحقق‌ خارجي‌ ندارند يا مفاهيم‌ صرفاً ذهني‌ و منطقي‌ يا نابود شده‌ و فاني‌، بنابر سخن‌ افلاطون‌ بايستي‌ داراي‌ مثال‌ باشند «زيرا طبق‌ دلايل‌ مستنبط‌ از دانشها، براي‌ هر آنچه‌ كه‌ دانشي‌ از آن‌ يافت‌ مي‌شود (يعني‌ هر مفهومي‌ كه‌ در ذهن‌ حاصل‌ گردد) بايد مثلي‌ وجود داشته‌ باشد..» و مي‌دانيم‌ كه‌ مثل‌ افلاطوني‌ ناظر به‌ اعيان‌ خارجي‌ است‌ نه‌ مفاهيم‌ ذهني‌، و اين‌ گونه‌ مطالب‌ را به‌ استادي‌ همچون‌ افلاطون‌ نسبت‌ دادن‌، يا از سر نفهميدن‌ مطلب‌ است‌، يا از روي‌ غرض‌ورزي‌ و باستهزاء گرفتن‌؛ و فلاسفه‌اي‌ همچون‌ ميرداماد و ملاصدرا به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ داشته‌اند و توجه‌ داده‌اند كه‌ ارسطو مطالب‌ استاد حكيم‌ خود را تحريف‌ نموده‌ است‌.
وي‌ گاهي‌ نظرية‌ مُثُل‌ را مسخره‌ مي‌كند و آنرا «گفته‌اي‌ تهي‌ از معنا و از مجازهاي‌ شاعرانه‌» مي‌شمارد.[32] و نيز از اوست‌: «امّا بيان‌ ما از اينكه‌ اينها (مُثُل‌) چگونه‌ جوهرهاي‌ اين‌ چيزهاي‌ مرئي‌ هستند، در واقع‌ سخن‌ ميان‌ تهي‌ است‌ ... و نيز، مُثُل‌ با آنچه‌ كه‌ ما در علوم‌ بمنزلة‌ علت‌ مي‌بينيم‌ ... هيچگونه‌ ارتباطي‌ ندارند..».[33]
بروي‌ هم‌ مطالعة‌ برخي‌ از فصول‌، و بررسي‌ برخي‌ از مطالب‌ اين‌ فيلسوف‌ مشهور واقعاً نااميد كننده‌ است‌ و اگر حكيمي‌ مانند ابن‌ سينا ـ كه‌ استاداني‌ چون‌ سقراط‌ و افلاطون‌ و پيشينه‌اي‌ همچون‌ امپداكلوس‌ و فيثاغورس‌ و آناكساغوراس‌ و هراكليتوس‌ بخود نديده‌ بود، و سراسر فلسفة‌ او را تفكر و انديشه‌ خود او رهبري‌ كرده‌ ـ چنين‌ سخناني‌ مي‌نوشت‌ جاي‌ تعجب‌ نبود، ولي‌ از فيلسوفي‌ كه‌ بيست‌ سال‌ در كنار افلاطون‌ زندگي‌ كرده‌ و با ديگر امكاناتي‌ گسترده‌ كه‌ داشته‌ بسيار عجيب‌ مي‌نمايد. برداشتهاي‌ ديگر او نيز از فلسفة‌ پيشينيان‌ همينگونه‌ نارساست‌، همچون‌ برداشت‌ او از اعداد فيثاغورس‌ و نيز از آراء ديگر حكما كه‌ آنرا به‌ عناصر مادي‌ ـ يا بتعبير خود او به‌ فاعل‌ و علت‌ مادي‌ اشياء ـ حمل‌ و تفسير غلط‌ نموده‌ و آنان‌ را مشتي‌ دانشمندان‌ علوم‌ طبيعي‌ وانمود كرده‌ است‌.
ارسطو داراي‌ ويژگيهاي‌ ديگري‌ نيز هست‌ كه‌ شرح‌ آن‌ بدرازا مي‌كشد و بناي‌ ما بر اجمال‌ است‌. از جمله‌ آنكه‌ وي‌ در برخي‌ از آراء خود ثبات‌ لازم‌ را ندارد و بقول‌ كمپرتس‌: «ذهن‌ او را تضادي‌ گرفته‌ كه‌ گاهي‌ افلاطوني‌ و گاهي‌ طبيب‌ مي‌شود»[34] و همچنين‌ سخت‌ اسير زمان‌ و زماني‌ بودن‌ اشياء و حتي‌ ماده‌گرايي‌ و محسوس‌ شناسي‌ است‌. ديگر آنكه‌ همه‌ چيز را ايستا و گزاره‌وار مي‌بيند. گذشته‌ از آنكه‌ گويي‌ ابداً بويي‌ از اشراق‌ و شهود و حكمت‌ عملي‌ بمعناي‌ رياضات‌ و تهذيب‌ نفس‌ نبرده‌ و لذت‌ مستي‌ را نچشيده‌ و از ذوق‌ ـ كه‌ بمعناي‌ چشايي‌ معاني‌ و مفاهيم‌ نامحسوس‌ خاص‌ المعاني‌ است‌ و نبات‌ و حيوان‌ را بظاهر در آن‌ راه‌ نيست‌ـ بهره‌اي‌ نبرده‌ است‌.
در پايان‌ اين‌ بخش‌ بجاست‌ كه‌ به‌ برخي‌ از نوشتارهاي‌ ديگري‌ از او ـ كه‌ نه‌ فقط‌ ربطي‌ به‌ علوم‌ عقلي‌ و حكمت‌ ندارد، بلكه‌ گاهي‌ با آن‌ ناسازگار است‌، بر روي‌ هم‌ نشانة‌ سطحي‌ بودن‌ اوست‌ ـ نگاهي‌ بيندازيم‌؛ اين‌ آثار از اوست‌:
1. شرح‌ و تفصيل‌ نظامهاي‌ سياسي‌ 158 دولتشهر يوناني‌؛ 2. مجموعه‌ قوانين‌ بيگانگان‌؛ 3. ادعاهاي‌ ارضي‌ دولتها؛ 4. لغتنامه‌ حقوقي‌؛ 5. فهرست‌ اسامي‌ برندگان‌ مسابقات‌ ورزشي‌ پوتوئي‌؛ 6. شرح‌ مسابقات‌ ورزشي‌!؛ 7. متن‌ انتقادي‌ حماسة‌ ايلياد براي‌ اسكندر (كه‌ گويا براي‌ تشويق‌ او و دادن‌ روح‌ حماسي‌ براي‌ جنگ‌ با ايران‌ بوده‌ است‌)؛ 8. برندگان‌ مسابقات‌ ورزشي‌ المپي‌!؛ 9. رساله‌ دربارة‌ نحوه‌ به‌ روي‌ صحنه‌ آوردن‌ نمايشنامه‌ها؛ 10. دربارة‌ تراژدي‌؛ 11. شعر؛ 12. دربارة‌ شاعران‌ كمدي‌ پرداز و خنده‌ناك‌!؛ 13. دشواريهاي‌ آثار همرو ايسيود؛ 14. دربارة‌ لباس‌ نمايشگران‌ تئاتر! [35]
در اينجا بايد اين‌ نكته‌ را اضافه‌ كنيم‌ كه‌ ارسطو از ديد يك‌ نقادي‌ همان‌ است‌ كه‌ ديديم‌، ولي‌ خود او و كاركردش‌ هرچه‌ بود و با وجودي‌ كه‌ راهزن‌ حكمت‌ حقيقي‌ گرديد و قرنها دانش‌ و حكمت‌ را در تاريكي‌ نگهداشت‌، ولي‌ مانند بسياري‌ از رويدادهاي‌ جهان‌ سود و بركت‌ و فايده‌ نيز بهمراه‌ داشت‌.
يكي‌ از آثار و بركات‌ آن‌، اين‌ بود كه‌ توانست‌ با همان‌ مايه‌ و سرمايه‌ اندك‌ و نارساي‌ خود، انديشه‌هاي ‌نوابغي‌ همچون ‌ابن‌سينا و فارابي‌ و خواجه‌نصيرالدين‌ طوسي ‌و هزاران‌ فيلسوف‌ بزرگ‌ ايراني‌ و غير ايراني‌، مسلمان‌ و غيرمسلمان‌ را بكار بيندازد.
اگر ارسطو در زمان‌ اينان‌ زنده‌ مي‌شد، بسا نوشته‌ها و مطالب‌ آنها را نمي‌فهميد. با اينهمه‌ اگر آثار او ـ كه‌ بعربي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ ـ بدست‌ اينان‌ نمي‌رسيد، آن‌ مسائل‌ ساده‌ و محدود، به‌ اينهمه‌ مسائل‌ دقيق‌ و پيچيده‌ و برهاني‌ و استدلال‌ منتهي‌ نمي‌گرديد. هنوز كه‌ هنوز است‌، اساس‌ فلسفة‌ رايج‌ سنتي‌ بر ماده‌ و صورت‌ و مقولات‌ دهگانه‌ و علل‌ اربعه‌ و عقول‌ عشره‌ و قوه‌ و فعل‌ و مانند اينها قرار دارد و گرداگرد آن‌ بقعة‌ كوچكي‌ كه‌ ارسطو ساخته‌ بود و شايد اميدي‌ به‌ دوام‌ و بقاي‌ آن‌ نداشت‌، امروز از بركت‌ فلاسفة‌ ايراني‌ و غير ايراني ‌در طي‌ ده‌، دوازده ‌قرن‌، بمرور دهور، باروهاي‌ استوار ساخته‌ شده‌ و به ‌كاخي‌ عظيم ‌بدل ‌گشته ‌است‌.
ماجراي‌ فلسفه‌ ارسطويي‌
مكتب‌ ارسطو، همانگونه‌ كه‌ گفتيم‌، اساس‌ استواري‌ نداشت‌ و برخلاف‌ حكمت‌ اشراقي‌ افلاطون‌ و سقراط‌ كه‌ ريشه‌ در قرون‌ گذشته‌ داشتند، مكتبي‌ بيريشه‌ بود كه‌ مانند گلسنگي‌ ناگهان‌ پديدار شده‌ باشد؛ از اينرو نتوانست‌ شاگرداني‌ توانا و پابرجا پرورش‌ دهد، و همچنين‌ توان‌ و مادة‌ آنرانداشت‌ كه‌ با حكمت‌ اشراق‌ رقابت‌ كند و نوابغي‌ مانند فارابي‌ و ابن‌ سينا نيز در آن‌ دوره‌ يافت‌ نشدند كه‌ با استعداد شخصي‌ و انديشة‌ توانا پرده‌اي‌ از منطق‌ و استدلال‌، و گستره‌اي‌ از معاني‌ و مفاهيم‌ عالي‌ فلسفي‌ بر روي‌ آن‌ مواد اولّيه‌ نارسا بكشند و به‌ آن‌ مادة‌ نازيبا صورتي‌ زيبا بپوشانند، و ضعف‌ آنرابه‌ قوه، و قوة‌ آنرابه‌ فعليت‌ برسانند. از اينرو هنوز قرني‌ به‌ پايان‌ دورة‌ پيش‌ از مسيح‌ مانده‌ بود كه‌ ديگر از ارسطو و مكتبش‌ جز نامي‌ و چند كتاب‌ و رساله‌ باقي‌ نماند.
شاگرد معروف‌ ارسطو ـ و در حقيقت‌ وارث‌ او ـ تئوفراستوس‌ (Theophrastos) است‌ كه‌ بنا بوصيت‌ او پس‌ از وي‌ ادارة‌ لوكيون‌ را برعهده‌ گرفت‌ و تا سال‌ درگذشتش‌ (287 ق‌.م‌) آنجا را اداره‌ مي‌كرد. پس‌ از آن‌، شاگرد ديگرش‌ استراتون‌ ـ اهل‌ لامپ‌ ساك‌ (Straton-Lampsaque) تا سال‌ 269 ق‌.م‌ و پس‌ از او لوكُن‌ (Lycon) تا سال‌ 225 ق‌.م‌ مدير آن‌ مدرسه‌ بودند. مدتي‌ نيز شخصي‌ بنام‌ كريتولائوس‌ (Critolaos) در آنجا رياست‌ كرد و با مرگ‌ او (سال‌ 143ق‌.م‌) از آن‌ مدرسه‌ نامي‌ باقي‌ نماند و در سال‌ 84 ق‌.م‌ بكلي‌ منقرض‌ شد.
با انقراض‌ مكتب‌ ارسطو و مشائين‌ ـ كه‌ همچون‌ حكومت‌ اسكندر بمدت‌ كمي‌ درخشيد و ناگهان‌ خاموش‌ گرديد ـ جز برخي‌ كتب‌ او كه‌ بوسيلة‌ شاگردانش‌ در لوكيون‌ بعنوان‌ كتب‌ درسي‌ نگهداري‌ و نسخه‌برداري‌ مي‌شد، چيزي‌ از او باقي‌ نماند و تا توجه‌ مسيحيان‌ سوريه‌ و ماوراءالنهر در قرون‌ 5 و 6 پس‌ از مسيح‌ و نيز ترجمة‌ آنها بعربي‌ در قرن‌ اول‌ و دوم‌ هـ. ق‌ (7 و8 م‌) ـ كه‌ سياست‌ و مذهب‌ و دانش‌ باتفاق‌ دست‌ بدست‌ هم‌ دادند و درهاي‌ مدارس‌ اسلامي‌ را بروي‌ فلسفه‌ و علوم‌ يوناني‌ گشودند جان‌ تازه‌اي‌ به‌ مكتب‌ مشائي‌ دميدند ـ اين‌ مكتب‌ در لابلاي‌ اوراق‌ كتب‌ بيجان‌ و بينشان‌ مانده‌ بود.
از ويژگيهاي‌ تاريخي‌ مكتب‌ ارسطو يكي‌ آن‌ است‌ كه‌ شاگردانش‌ به‌ آراء او پايبند نبودند و مانند مكتب‌ اشراق‌ ـ كه‌ همه‌ دست‌ در يك‌ كاسه‌ داشتند، و همه‌ از كشف‌ و شهود دم‌ مي‌زدند و از حقيقت‌ واحد سخن‌ مي‌گفتند ـ پاي‌ در جاي‌ پاي‌ استاد خود ننهادند. ديگر آنكه‌ مدرسة‌ او حكيمپرور نبود، بلكه‌ فارغ‌التحصيلان‌ آن‌ بيشتر به‌ علوم‌ طبيعي‌ و تجربي‌ و علوم‌ جزئي‌ راغب‌ بودند؛ مثلاً تئوفراستوس‌ بيشتر يك‌ طبيعيدان‌ بود و به‌ گياهشناسي‌ و زمين‌شناسي‌ پرداخته‌ بود.
شاگرد ديگرش‌ (استراتن‌) مباني‌ ارسطو را در علم‌ هيئت‌ و افلاك‌ نپذيرفت‌ و وارث‌ ديگر و جانشين‌ او (كريتولائوس‌) در لوكيون‌ به‌ مكتب‌ او پشت‌ كرده‌ بود و اعتقادي‌ به‌ استاد خود نداشت‌.[36]
برخلاف‌ لوكيون‌ ارسطو، آكادميوس‌ افلاطون‌ ـ و در واقع‌ مدرسة‌ سقراط‌ ـ بركات‌ بسيار داشت‌، و هرگز اين‌ چراغ‌ خاموش‌ نشده‌ و بنا به‌ تعبير صدرالمتألهين‌ و سهروردي‌ ( و اشراقيون‌ ايراني‌) هرگز خاموش‌ نخواهد شد؛ هرچند چهره‌ عوض‌ كند و عيارانه‌ خود را به‌ صورت‌ ـ يا صورتهاي‌ ـ ديگر درآورد.[37]
* برگرفته‌ از مقدمة‌ استاد سيّدمحمّد خامنه‌اي‌ بر كتاب‌ المظاهرالهيه‌ انتشارات‌ بنياد حكمت‌ اسلامي‌ صدرا.

پی‌نوشت‌ها

1. بيشتر مورخان‌ غربي‌ با نوعي‌ رودربايستي‌ به‌ شرح‌ زندگي‌ ارسطو مي‌پردازند و مانند كسي‌ هستند كه‌ دربارة‌ سوابق‌ نياي‌ خود چيزي‌ نوشته‌ باشد، از اينرو ندانسته‌ سيئات‌ او را نيز به‌ حسنات‌ بدل‌ مي‌سازند. مسلمين‌ نيز با ساده‌ دلي‌ تمام‌ نوشته‌هاي‌ مورخان‌ قديم‌ يوناني‌ را بحسن‌ قبول‌ پذيرفتند و همواره‌ تصور مي‌كردند كه‌ ارسطو همان‌ افلوطين‌ نويسندة‌ تاسوعات‌ و تئولوجيا است‌ و بهمين‌ سبب‌ به‌ وي‌ بچشم‌ يك‌ عارف‌ و حكيم‌ اشراقي‌ بزرگ‌ مي‌نگريستند؛ و تاكنون‌ تاريخي‌ حقيقي‌ و تحليلي‌ دربارة‌ ارسطو نوشته‌ نشده‌ است‌.
2. الملل‌ و النحل‌، شهرستاني‌، ج‌ 2، ص‌ 362.
3. تاريخ‌ فلسفه‌، ويل‌ دورانت‌، ص‌ 49، (فارسي‌).
4. ارسطو، ژان‌ برن‌، ص‌5؛ و نيز رسالة‌ في‌ الحدوث‌، ملاصدرا، ص‌ 155 (خاتمة‌الرسالة‌).
5. ارسطو، ژان‌ برن‌.
6. متفكران‌ يوناني‌، گمپرتس‌، ج‌ 3، ص‌ 1239.
7. ارسطو، ژان‌ برن‌.
8. تاريخ‌ فلسفه‌، ويل‌ دورانت‌، ص‌ 49.
9. ارسطو، ژان‌ برن‌، ص‌ 6.
10. همان‌.
11. تاريخ‌ فلسفه‌، ويل‌ دورانت‌، ص‌ 51.
12. در زبان‌ فرانسه‌ آنرا «ليسه‌» مي‌خوانند، و كلمة‌ ليسانس‌ از آن‌ مشتق‌ شده‌ و غربيان‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ خود را وارث‌ و فرزند آن‌ مي‌دانند.
13. متفكران‌ يوناني‌، گمپرتس‌، ص‌ 1243.
14. همان‌.
15. تاريخ‌ فلسفه‌، ويل‌ دورانت‌، ص‌ 53.
16. «غزو الإسكندر لفارس‌ و قتل‌ ملكها دارا و بعد استيلائه‌ علي‌ مدنها و هدم‌ علومها و نسخ‌ ما كان‌ من‌ كتبها في‌ الخزائن‌ و الدواوين‌ بمدينة‌ اصطخر، ثم‌ ترجمتها إلي‌ الروميّة‌ و القبطية‌ بعد إحراق‌ نسخها الفارسية‌. ويقال‌ إنّ أشهر كتاب‌ تمّ هرقه‌ فيها اسمه‌ «الكشتج‌» و إنّ فيه‌ الكثير من‌ علوم‌ الطبّ و النجوم‌ و الطبايع‌. ثمّ إنّ الإسكندر بعث‌ بتلك‌ النسخ‌ و الكتب‌ العلمية‌ إلي‌ مصر فلم‌ يسلم‌ منها سوي‌ العدد القليل‌...» (تاريخ‌ التنجيم‌ عند العرب‌، يحيي‌ شامي‌)؛ و نيز در دينكرت‌ و بندهشن‌ و ارداي‌ ويرافنامه‌ آمده‌ كه‌ اسكندر، اوستا را بسوخت‌. (مزديسنا و ادب‌ فارسي‌، محمد معين‌، ص‌ 8).
17. شهروزي‌ مي‌گويد: «زماني‌ كه‌ اسكندر مقدوني‌ مملكت‌ ايران‌ را مسخر ساخت‌، علوم‌ منقوشه‌ و اوراق‌ محفوظ‌ در بابل‌ را متصرف‌ شد و استنساخ‌ و ترجمه‌ كرد و به‌ يونان‌ فرستاد. فقط‌ بعضي‌ از نسخ‌ كه‌ به‌ فرمان‌ زردشت‌ و جاماسپ‌ حكيم‌ قبلاً به‌ خارج‌ انتقال‌ داده‌ بودند از غارت‌ يونانيان‌ مصون‌ ماند...» (كنز الحكمة‌، ج‌ 1، ص‌ 51؛ از مقالات‌ دكتر محمد معين‌، ج‌ 1، ص‌ 438). و ابن‌حزم‌ اندلسي‌ (الفصل‌، ج‌ 1، ص‌ 135، ط‌: دارالكتب‌) در اينباره‌ چنين‌ مي‌گويد: «كتاب‌ مجوسيان‌ و آيينشان‌ در تمام‌ طول‌ مدت‌ حكومتشان‌ نزد موبدان‌ نگهداري‌ مي‌شد و آنرا ميان‌ بيست‌ و سه‌ هيربد مي‌گذاشت‌: هر يك‌، يك‌ بخش‌ كه‌ نزد ديگري‌ نبود و نبايد به‌ ديگري‌ نشان‌ مي‌داد. يك‌ سوم‌ آن‌ كتاب‌ از ميان‌ رفته‌ بود و اين‌ را گروهي‌ از دانشمندان‌ مجوس‌ مي‌گفتند». و در جاي‌ ديگري‌ (همان‌، ص‌ 137) مي‌گويد: «مجوسيان‌ مي‌گويند و اقرار دارند كه‌ كتاب‌ ديني‌ آنها پس‌ از كشته‌ شدن‌ دارا به‌ وسيلة‌ اسكندر سوزانده‌ شد و بيشتر از دو سوم‌ آن‌ از ميان‌ رفت‌ و جز كمتر از يك‌ سوم‌ باقي‌ نماند و آيين‌ زردشتي‌ در ميان‌ آن‌ سوخته‌ها بود». «در كتابي‌ كه‌ نامش‌ خداي‌ نامه‌است‌ و سخت‌ بزرگش‌ مي‌دارند آمده‌ كه‌ انوشيروان‌ شاه‌ نمي‌گذاشت‌ كه‌ آموزش‌ دين‌ جز در شهر اردشير خرّه‌ و فشا داده‌ شود... و كتابي‌ كه‌ از آنان‌ باقي‌ مانده‌ پس‌ از آنكه‌ اسكندر بيشتر آنرا سوزانيد، بيست‌ و سه‌ كتاب‌ است‌ كه‌ هر يك‌ بخش‌ آنرا به‌ يك‌ هيربد سپرده‌ بودند كه‌ به‌ ديگري‌ نمي‌داد و مؤبد موبدان‌ به‌ همة‌ آن‌ كتابها اشراف‌ داشت».
18. از جمله‌ ر.ك‌: تاريخ‌ فلسفه‌، كاپلستون‌، ج‌ 1، صص‌ 310 ـ 318؛ تاريخ‌ فلسفه‌، اميل‌ بريه‌، ص‌ 221؛ ارسطو، ژان‌ برن‌، ص‌ 12؛ موسوعة‌ الفلسفه‌، بدوي‌؛ و منابع‌ ديگر.
19. متفكران‌ يوناني‌، گمپرتس‌، ص‌ 1255.
20. همان‌، ص‌ 1257: «يكي‌ از خصايص‌ ارسطو دلبستگي‌ عجيبش‌ به‌ جزئيات‌ است‌... اين‌ خصيصه‌ را مي‌توانيم‌ ارثيّه‌اي‌ از پدر و اجدادش‌ كه‌ همه‌ طبيب‌ بوده‌اند بدانيم‌».
21. الشفاء، الإلهيّات‌، ص‌ 13؛ الاسفار الاربعة‌، ج‌ 1، ص‌ 23 (فصل‌ اول‌ ـ منهج‌ اول‌ ـ مرحلة‌ اول‌).
22. متفكران‌ يوناني‌، گمپرتس‌، ص‌ 1278؛ ارسطو، ژان‌برن‌، صص‌ 122 و 123.
23. تاريخ‌ فلسفه‌، كاپلستون‌.
24. متافيزيك‌، ارسطو، ص‌ 147 (فارسي‌). براي‌ آشنايان‌ به‌ فلسفه‌ درك‌ مقصود وي‌ ـ اگرچه‌ با زحمت‌ ـ ميسر است‌، ولي‌ اين‌ امكان‌ درك‌ را بايد از بركت‌ كتب‌ فلسفي‌ قدما دانست‌ كه‌ در اينباره‌ بسيار نوشته‌اند و مطلب‌ براي‌ همه‌ معلوم‌ است‌ وگرنه‌ قصور و نقص‌ عبارات‌ ارسطو را نمي‌توان‌ انكار كرد، تا بجايي‌ كه‌ طبق‌ تاريخ‌، ابن‌ سينا نيز در درك‌ كامل‌ مطلب‌ فرومانده‌ و از شرح‌ فارابي‌ بهره‌ گرفته‌، و فارابي‌ نيز آنرا از بركت‌ تفاسير ديگران‌ (مترجمان‌ كتب‌ ارسطو كه‌ به‌ مطالب‌ مشائي‌ تسلط‌ يافته‌ بودند) بدست‌ آورده‌ بود.
25. ارسطو، ژان‌ برن‌، ص‌ 25.
26. برونشويك‌ ـ Leon Brunschvig ـ از كتاب‌ ارسطو، ژان‌ برن‌، ص‌ 27.
27. متفكران‌ يوناني‌، گمپرتس‌، ص‌ 1285.
28. همان‌، ص‌ 1286.
29. همان‌، ص‌ 1288. در پايان‌ روانشناسي‌ و مباني‌ او در نفس‌ و ادراكات‌ و منطق‌ را مي‌ستايد.
30. رسالة‌ في‌ الحدوث‌، ص‌ 15-16.
31. همان، ص‌ 22.
32. مابعد الطبيعة‌، آلفاي‌ بزرگ‌، فصل‌ 9.
33. همان‌، فصل‌.
34. متفكران‌ يوناني‌، ص‌ 1299؛ ارسطو، ژان‌ برن‌، ص‌23ـ32.
35. متفكران‌ يوناني‌، گمپرتس‌، ص‌ 1255 ـ 1256.
36. تاريخ‌ فلسفه‌، اميل‌ بريه‌، ص‌ 326.


سيد محمد خامنه اي

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما