مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
 فناوری های نوین
پیوندهای ویژه  
خواب عجيب امام(ره) براي شهيد...
اصلاحات مهدوی اصلاحات علوی
دوستي از منظر دين اسلام‏
آثار حضور در مسجد
عبور حیوانات از جاده ها!
آرمان هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه...
معرفي امام عصر علیه السلام در...
8 عامل چاقي
آگاهانه و آزادانه همسرتان را...
درمان حبّ دنیا
انعکاس مناظر دیدنی در آینه های...
ما و تحریمها
غزل نوسروده آیت الله صافی گلپایگانی...
سوزش سردل
آراستگي پوشش يا مدگرايي!؟
اعتدال در غذا و خوراک
تصاویری از دنیای زیبای پرندگان...
نگاهي به قيام مختار ثقفي
منصور حلاج مدعی مهدویت
حضرت زهرا (سلام الله علیها)...
فرمولی برای حل اختلاف در خانه
چهارده پند در مورد دنیا و وظایف...
تصاویری از برخورد قطره ها با...
وجود امام غائب با عدمش مساوی...
گمشده اي بزرگ به نام اخلاق اجتماعي...
تنظيم خانواده در ابتداي زندگي...
روش هاى حفظ آسان قرآن
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
آخرین اخبار از نقل و انتقالات انجام شده
این روزها جابه‌جایی بازیکنان و مربیان لیگ، مهم‌ترین اخبار روز فوتبال ایران را تشکیل می‌دهند و با پایان...
اتفاق تاریخی برای دنیای هوا فضا + عکس
در ادامه مانورهای نخستین فضاپیمای خصوصی جهان، این کپسول توانست با موفقیت به ایستگاه فضایی بین المللی...
گزارش کامل از جلسه فراکسیون رهروان ولایت
فراکسیون "رهروان ولایت" که عصر امروز با حضور جمعی از منتخبین اصولگرای مجلس نهم در مجلس قدیم تشکیل جلسه...
جزئیات سفر رئیس جمهور به چین
رئیس جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در اجلاس سران شانگهای و نیز دیدار رسمی از چین عازم پکن می شود.
خوش هیکل ترین پلیس جهان + عکس
بدون شرح ...
تقلب در آرای مردم مصر به نفع نامزد " حسنی مبارک"
انقلابیون و فعالان مصری با انتشار تصاویری در اینترنت، از اسنادی پرده برداشتند که حاکیست در شمارش آرای...
فاجعه تجاوز دست جمعی ماموران پلیس به زنان مهاجر
« 57 زن و 10 کودک در یک سلول بودند و تمام مدت گروه های سه تا چهار نفره مردان می آمدند و خواستار تن دادن...
حذف صفر‌ها از سال 93 اجرايي مي‌شود
در صورتي كه مجلس در نيمه اول سال 91 به تاييد برساند، از تاريخ 93.1.1صفرها حذف خواهد شد.
فراکسیون اصولگرایان "حدادعادل" را به عنوان رئیس پیشنهادی برگزید
فراکسیون اصولگرایان منتخب مجلس نهم در جلسه عصر امروز که در ساختمان مشروطه بهارستان برگزار شد، "حدادعادل"...
فردا، روز سرنوشت ‌ساز استقلال
جلسه هیئت مدیره باشگاه استقلال برای مشخص شدن مدیرعامل و سرمربی فردا برگزار می‌شود.
باهنر و مصباحی‌مقدم به عنوان نواب پیشنهادی هیئت رئیسه مجلس نهم انتخاب شدند
منتخب مردم شاهرود در مجلس نهم اعلام کرد: فراکسیون "رهروان ولایت" محمدرضا باهنر و حجت‌الاسلام مصباحی‌مقدم...
لاریجانی به عنوان رئیس پیشنهادی مجلس نهم انتخاب شد
کاظم جلالی اعلام کرد: فراکسیون "رهروان ولایت" که عصر امروز با حضور جمعی از منتخبین اصولگرای مجلس نهم...
احتمال تعطیلی پایتخت در ۲ روز آینده
معاون عمرانی استاندار تهران گفت:با توجه به پیش بینی هواشناسی طی روزهای دوشنبه و سه شنبه هفته جاری پدیده...
تأثیر مذاکرات بغداد بر قیمت نفت
درپی توافق ایران و اعضای گروه 1+ 5 در نشست بغداد به منظور ادامه مذاکرات در باره برنامه هسته ای تهران...
فراخوان سوگواره امام علی النقی علیه السلام
ویژه نامه شهادت امام علی النقی علیه السلام
 
  دفعات نمایش: 575    یک شنبه 7 مهر 1387 

سياست خارجى آمريكا از ابتدا تا پايان جنگ دوم جهانى


سياست خارجى آمريكا از ابتدا تا پايان جنگ دوم جهانى

جنگ‏هاى استقلال در ايالات متحده آمريكا از سال 1776 تا 1783 مطابق با 1155 تا 1162 هـ . ش تداوم يافت كه در آن ها مردم آمريكا با برخوردارى از حمايت دولت‏هاى فرانسه، اسپانيا و هلند عليه انگلستان و پيروزى نيروهاى استقلال مبارزه كردند. كه سرانجام با شكست انگلستان و پيروزى نيروهاى استقلال طلب پايان يافت .
در قرن هجدهم و نوزدهم(دوازدهم و سيزدهم هجرى) در حالى كه ايالات متحده آمريكا با اتخاذ خط مشى انزواطلبانه هيچ نقشى در صحنه مسایل جهانى و بين المللى نداشت اروپا عرصه رقابت شديد و تنازعات وسيع ميان انگليس، فرانسه و روسيه براى گسترش حوزه نفوذ و كسب منافع بيشتر در داخل و خارج اروپا بود و بر اساس خط مشى كلى حفظ توازن قوا، كشورهاى اروپايى و مستعمرات شان مستمرا در حال جنگ‏هاى فرسايشى بسر مى‏بردند .
انقلاب فرانسه در سال 1789 ( 1168 هـ . ش) تغييرات و دگرگونى‏هاى شگرف در تحولات سياسى اروپا پديد آورد كه پى‏آمد آن شكل‏گيرى دسته‏بندى‏هاى جديد حول محور دو مفهوم سياسى ليبراليسم و ناسيوناليسم بود با ظهور ناپلئون و چالش‏هايى كه ميان آرمان‏هاى انقلاب فرانسه با نظام هاى سنتى اروپا به وجود آمد نقشه جغرافيايى سياسى اروپا دگرگون گرديد و خط مشى توازن قوا در هم شكست . در اين زمان همه نظام‏هاى حكومتى اروپا دشمن جدى نظريه آزادي خواهى حاكم بر انقلاب فرانسه شدند .
در سال 1822 (1201 ه .ش) حكومت ايالات متحده آمريكا رسما استقلال مستعمرات واقع در قاره آمريكا را به رسميت شناخت . در سال بعد، نظريه ی دكترين مونرو محور سياست خارجى آمريكا قرار گرفت به اين معنى كه جيمز مونرو ریيس جمهورى آمريكا، اعلام كرد كه «هر گاه يك دولت اروپايى در جمهورى‏هاى جديد و تازه استقلال يافته آمريكايى لاتين مستعمراتى به دست آورد و يا در امور داخلى كشورهاى آمريكايى لاتين مداخله كند ايالات متحده آمريكا اين عمل را تجاوزكارانه تلقى خواهد كرد»
حوزه عمل دكترين مونرو قاره آمريكا بود . در حقيقت ايالات متحده با اعلام اين نظريه اعلام مى‏كرد كه به ساير نقاط جهان‏كارى ندارد و قدرت‏هاى اروپايى مى‏توانند تمام كشورهاى جهان را حوزه نفوذ و سلطه خود قلمداد كنند و بر سر آن‏ها به رقابت برخيزند اما كشورهاى قاره آمريكا بايد در حوزه ايالات متحده قرار داشته باشند .
انقلاب صنعتى در انگلستان و سپس در كشورهاى اروپايى غربى چهره اروپا را با تغييرات بنيادين مواجه ساخت . ليبراليسم كه پس از شكست ناپلئون بشدت توسط مجموع حكومت‏هاى اشرافى و استبدادى اروپا سركوب شده بود، مجددا قد علم كرد و در صحنه‏هاى سياسى حضور يافت .
در طول سال‏هاى 1830 تا 1848 اروپا وارث يك نظام دوقطبى شد و آزادي خواهان در مقابل اشرافيت سنت‏گرا قرار گرفتند . فرانسه و انگليس در تلاش براى ترويج ليبرايسم بودند و روسيه ، اتريش و پروس(آلمان) براى حفظ حكومت‏هاى سنتى و اشرافى از هيچ كوششى دريغ نداشتند . سرانجام ليبراليسم و ناسيوناليسم و بر حكومت‏هاى اشرافى غلبه كرد و اصلاحات زيربنايى در سر تا سر اروپاى غربى پديدار گشت .
ناسيوناليسم در اروپاى قرن نوزدهم داراى دو مفهوم متفاوت بود : يكى ملى‏گرايى ناشى از انقلاب فرانسه كه از سال 1789( 1168 ه . ش) الهام بخش انديشه‏هاى استقلال طلبى، دستيابى به وحدت ملى، حاكميت مردم و حق ملت در تعيين سرنوشت خود بود، و ديگرى ناسيوناليسم متكى بر سنت‏گرايى و تعلقات قومى و نژادى با هاله‏اى از رمانتيسيم يا مسلك رمانتيك بود. بر اساس اين تفكرات وحدت ايتاليا در دهه 1860 و وحدت آلمان در سال‏هاى 1866 تا 1871 شكل گرفت و جنبش‏هاى استقلال طلبانه درسرزمين‏هاى اروپايى و امپراطوري هاى عثمانى و اتريش زمينه‏ها اصلى تحولات قرن بيستم را فراهم آورد . تشكيل آلمان واحد مهم‏ترين واقعه قرن نوزدهم در اروپا بود كه اوضاع اين قاره را دگرگون ساخت و مركز ثقل جديدى را پديدار نمود .
انقلاب صنعتى در انگلستان و گسترش دامنه آن به اروپاى غربى آثار متفاوتى در ايالت‏هاى شمال و جنوب آمريكا برجاى گذاشت . ايالت‏هاى جنوبى از نظر اقتصادى به انگلستان وابسته بودند زيرا كه مهم‏ترين تهيه كنندگان پنبه خام براى كارخانه‏هاى پارچه‏بافى انگلستان وابسته بودند زيرا كه مهم‏ترين تهيه كنندگان پنبه خام كارخانه‏اى پارچه بافى انگلستان محسوب مى‏شدند و مصنوعات ديگرى نداشتند و با تكيه بر اقتصاد تك محصولى ساير مايحتاج خود از انگلستان خريدارى مى‏كردند، اما ايالت‏هاى شمالى آمريكا تحت تأثير مستقيم انقلاب صنعتى قرار گرفتند و صنعت رشد چشمگيرى در اين ايالت‏ها يافت بنابراين صاحبان كارخانه‏ها در ايالت‏هاى شمالى طرفدار تعرفه‏هاى سنگين گمركى براى محصولات وارداتى به ويژه كالاهاى انگليسى بودند تا بتوانند توليدات خود را بهتر به فروش برسانند، اما ايالت‏هاى جنوبى با اين تعرفه‏ها مخالفت مى‏كردند. ساختار كشاورزى جنوب به استفاده از بردگان وابسته بود لذا دراين مناطق از برده‏بردارى حمايت مى‏شد و بالقوه با لغو آن بشدت مخالفت مى‏كردند، در مقابل ايالت‏هاى شمالى كه صنعتى بودند نياز چندانى به برده نداشتند از سوى ديگر صاحبان صنايع درصدد احداث خط آهن بودند تا دستيابى به بازارهاى جديد را تسهيل كنند .
در سال 1860 آبراهام لينكلن از حزب جمهورى خواه با شعار ازدياد تعرفه‏هاى گمركى، احداث راه آهن سراسرى و لغو برده‏دارى نامزد مقام رياست جمهورى آمريكا شد . ايالات جنوبى كه منافع خود را در خطر مى‏ديدند و از اتحاد سال 1820 ( 1199 هـ . ش) معروف به«توافق نامه ميسورى» خارج شدند و جنگ 4 ساله شمال و جنوب با انگيزه‏هاى فوق الذكر آغاز گرديد .
حكومت‏هاى اروپايى به ويژه انگلستان در باطن از فروپاشى ايالات متحده آمريكا حمايت مى‏كردند. و خواستار پيروزى جنوبى‏ها بودند اما اين موضع را رسما اعلام نمى‏كردند ولى در عمل به جنوبى‏ها كمك مى‏رساندند . به هر حلال جنگ با پيروزى ايالت‏هاى شمالى پايان يافت و زمينه‏هاى پيدايش قدرتى بزرگ در عرصه سياست جهانى فراهم آمد .

مبانى سياست خارجى آمريكا در قرن نوزدهم

سياست خارجى آمريكا تا پايان قرن نوزدهم مبتنى بر سه اصل زير بود :
1. تأكيد بر دكترين مونرو به مفهوم پافشارى بر عدم مداخله كشورهاى اروپايى در امور مربوط به نيم كره غربى و تأكيد بر اين كه آمريكايى لاتين حوزه اصلى نفوذ آمريكا است .
2. انزواگرايى به معناى عدم شركت در شبكه پيچيده اتحاديه‏هاى دولت‏هاى اروپايى عليه يكديگر .
3. تأكيد بر تجارت آزاد بين المللى و توسعه تجارت با عنايت به اجتناب از برخوردهاى خارجى و تنازعات بين المللى .
ايالات متحده آمريكا در قرن نوزدهم با تكيه بر سه اصل فوق الذكر در رقابت‏ها و تنازعات كشورهاى اروپايى با يكديگر بر سر گسترش دامنه سلطه و نفوذ بر ساير مناطق جهان دخالت نداشت و سياستى كاملا انزواطلبانه اتخاذ كرده بود .

مبانى سياست خارجى آمريكا در ابتداى قرن بيستم .

گسترش اكتشافات و اختراعات كه محصول انقلاب صنعتى بود زمينه‏هاى رشد توليد در كشورهاى انگليس، فرانسه، آلمان و آمريكا را فراهم آورد و نياز اين كشورها را به مواد خام و بازار فروش افزايش داد . لذا طى سال‏هاى 1870 تا 1949 (1114 تا 1293 ه . ش) رقابت بر سر تهيه مواد خام ارزان و دستيابى به بازارهاى فروش محصولات براى كسب درآمدهاى بيشتر ابعاد تازه و وسيعى گرفت . اين امر تنازعات گذشته را در خصوص رقابت بر سر حوزه نفوذ و سلطه و بر مستعمرات بيش از پيش گسترش داد . در اين زمان روحيه امپرياليستى و استعمارگرانه و افكار و عقايد سلطه جويانه اساس خط مشى سياستمداران و صاحبان صنايع را تشكيل مى‏داد و تسلط بر نظام‏هاى حاكم بر كشورهاى آسيا، آفريقا و آمريكايى لاتين همراه با گسترش دايره نفوذ اقتصادى از مهم‏ترين محورهاى سياست خارجى انگليس، فرانسه، آلمان و روسيه بود و رقابت‏ها هر روز ابعاد وسيع‏ترى مى‏يافت .
آمريكا كه تا پايان نوزدهم بر سياست انزواطلبانه و نظريه مونرو تأكيد داشت و فقط آمريكاى لاتين را حوزه نفوذ و سلطه خود قلمداد مى‏نمود، از اوايل قرن بيستم به جمع ساير قدرت‏هاى سلطه‏گر جهانى پيوست و تمايل بيشترى براى تسلط بر ساير نقاط جهان نشان داد . احداث كانال پاناما در سال 1903(1282 هـ . ش) موجب تقويت موقعيت آمريكا در اقيانوس آرام شد و زمينه‏هاى نفوذ جدى اين كشور را در خاور دور فراهم آورد .
در اوايل قرن بيستم كشورهاى انگليس، آلمان، فرانسه، آمريكا و ژاپن ازنظر داخلى كاملا تثبيت شده بودند، بنابراين نيازهاى اقتصادى سلطه‏گرايانه و توسعه طلبانه آن ها به مواد خام، نيروى كار ارزان و بازار فروش سبب شد كه مناطق توسعه نيافته در سراسر دنيا به عرصه تاخت و تاز و صحنه رقابت آن ها تبديل گردد. حضور آمريكا در مقام يك قدرت جديد كشمكش‏ها و تخاصمات ميان قدرت‏هاى سلطه‏گر تحولى جديد در آغاز قرن بيتسم بود .

راه برده نظام سلطه جهانى براى گسترش مستعمرات

قدرت‏هاى سلطه‏گر در اوايل قرن بيستم به‏رغم رقابت‏هاى شديد استعمارى، دراصول زير براى چپاول و غارت مواد خام و سرمايه‏هاى كشورهاى زير سلطه توافق داشتند و در اجراى اين اصول نوعى هماهنگى و همبستگى ميان آن ها ديده مى‏شد :
1. تدوين قوانين براى حمايت از سرمايه‏گذارى‏هاى خارجى و بين المللى كردن آن ها ،
2. همكارى در زمينه منافع مشترك مانند استقرار صهيونيست ها در سرزمين فلسطين ،
3. ايجاد دولت‏هاى وابسته با گرايش به سياست‏هاى استعمار نو و منسوخ كردن راه بردها و برنامه‏هاى اشغال نظامى ،
4. ايجاد اقتصاد تك محصولى در كشورهاى زير سلطه ،
5. مقابله با فرهنگ‏هاى بومى به ويژه فرهنگ اسلامى در جهان اسلام ،
6. برنامه مشترك در سركوب جنبش‏هاى آزادي بخش ،
7. اشاعه و ترويج وسيع فرهنگ غربى در كشورهاى زير سلطه ، اوج‏گيرى رقابت ميان كشورهاى استعمارگر مانع از همبستگى و همكارى آن ها در موارد فوق‏الذكر نبود چنان كه همه قدرت‏هاى سلطه‏گر براى استقرار صهيونيست‏ها در سرزمين فلسطين با يكديگر همكارى كردند . در كنگره برلين كليه كشورهاى استعمارگر در زمينه روند تقسيم آفريقا ميان خود و چگونگى تسلط بر سواحل رودخانه كنگو به توافق دست يافتند . از سوى ديگر آلمان، انگليس و پرتغال موافقت نامه‏اى در مورد كيفيت اداره مستعمرات منعقد نمودند . كه براساس آن موزامبيك به تصرف انگليس درآمد و آن گولا تحت سلطه آلمان قرار گرفت، بر اساس آن توافق شد كه چنان چه پرتغال قادر نباشد كه مستعمرات خود را اداره كند آلمان و انگليس مستعمرات پرتغال را ميان خود تقسيم كند .
آمريكا از اوايل قرن بيستم به تدريج در صحنه بين المللى حضور فعال پيدا كرده و با شروع جنگ جهانى اول و مخصوصا پس از جنگ جهانى دوم قدرت بلامنازع نظام سلطه جهانى شد .

پى‏آمدهاى جنگ جهانى اول در افزايش قدرت آمريكا

رقابت توأم با توازن قوا تا سال 1905 (1284 هـ . ش) ادامه داشت اما در اين سال رقابت بر سر به دست آوردن بيشتر مناطق تحت سلطه در سراسر جهان ابعاد وسيع‏ترى يافت . اين رقابت‏ها تا آنجا قوت گرفت . كه سرانجام دو قطب در عرصه قدرت‏هاب مسلط جهانى پديدار گشت : انگليس، فرانسه و روسيه اتحادى عليه آلمان، ايتاليا و اتريش تشكيل دادند كه در نتيجه آن مسابقه تسليحاتى به اوج خود رسيد . در سال 1908 ( 1287 هـ. ش) اتريش و صربستان تا آستانه جنگ پيش رفتند . در سال 1911( 1290 هـ .ش ) ايتاليا در جهت تسلط بر ليبى اقدام كرد و اين امر منجر به بروز جنگ ميان ايتاليا و دولت عثمانى گرديد . در سال‏هاى 1292 و 1291 جنگ دربالكان همه‏گير شد و شورش عليه دولت عثمانى افزايش يافت كه سرانجام منجر به تشكيل صربستان بزرگ در بالكان گرديد . رقابت‏هاى استعمارى چنان گسترش يافته بود كه جرقه‏اى مى‏توانست انبار باروت را منفجر نمايد اين جرقه در 28 ژوئن 1914 ( 1293 هـ . ش ) با ترور فرانسيس فرديناند وليعهد اتريش به دست يك فرد صرب در بوسنى زده شد و منجر به بروز جنگ جهانى اول گرديد .
جنگ جهانى اول 4 سال ميان دو قطب قدرت در اروپا و مستعمرات شان ادامه يافت آمريكا سه سال نسبت به اين جنگ بى‏طرف باقى ماند و وقتى كشورهاى درگير بشدت ضعيف شدند به نفع اتحاد انگليس، فرانسه و روسيه وارد عمل شد و عليه آلمان، ايتاليا و اتريش به جنگ پرداخت و در سال 1918 جنگ جهانى اول با شكست آلمان - ايتاليا و اتريش پايان يافت . كشورهاى پيروز در جنگ به همراه آمريكا عهدنامه ورساى را بر قدرت‏هاى شكست خورده به ويژه آلمان تحميل كردند، به اين ترتيب برنده اصلى در جنگ جهانى اول ايالات متحده آمريكا بدو بدون آن كه صدمه‏اى ببيند . در حقيقت اروپاييان با هم جنگيدند و آمريكا بهره آن را برد . آمريكا كه قبل از جنگ جهانى اول 3 ميليارده و 700 ميليون دلار مقروض بود پس از جنگ به كشورى ثروتمند تبديل گرديد تا جاى كه طى يك دهه از سال 1916 تا 1925 كشورهاى انگليس ، فرانسه و روسيه 21 ميليارد دلار به آمريكا بدهكار شدند . در سال‏هاى 1919 و 1920 آمريكا يك ششم صادرات جهان و يك هشتم واردات جهان را به انحصار خود درآورده بود . آمريكا كه قبل از جنگ جهانى اول بعد از انگليس، فرانسه و آلمان و روسيه در زمينه قدرت‏هاى درجه دوم محسوب مى‏شد چنان رشد كرد كه درآمدهاى ملى اين كشور از جمع درآمد ملى كشورهاى انگليس، فرانسه آلمان، كانادا، ژاپن و روسيه بيشتر شد .

پى‏آمدهاى جنگ جهانى دوم در افزايش قدرت آمريكا

پس از جنگ جهانى اول قدرت‏هاى اروپايى تدريجا به بازسازى اقتصادهاى ويران خود پرداختند .
توليدات كشاورزى اروپا در سال 1925 به سطح سال 1913 رسيد و به ميزانى كه اروپا رشد اقتصادى مى‏يافت آمريكا به همان اندازه دچار بحران مى‏شد و توليدات فراوان اين كشور بى‏بازار مى‏ماند . رشد اقتصادى ژاپن پس از جنگ جهانى اول نيز بر بحران اقتصادى آمريكا افزود . اين عوامل سبب شدند كه آمريكا دهه 1930 (1310 ه .ش) را با بحران ركود اقتصادى بزرگى آغاز نمايد . قيمت مواد خام 50% افزايش و قيمت مصنوعات آمريكا 30% كاهش يافت و اقتصاد آمريكا يا 30 ميليون بيكار مواجه شد . سقوط بازار بورس و بحران مالى آمريكا به علت سرمايه‏گذارى‏هاى كلان اين كشور در كشورهاى اروپايى على الخصوص آلمان، فرانسه، انگليس و اتريش بود . نهايتاً بحران اقتصادى آمريكا بر اروپا نيز تأثير مستقيم گذاشت . بحران‏هاى اقتصادى و تضعيف تفكرات ليبراليستى و رشد نظرات ناسيوناليستى به همراه مجموعه تحولات دهه 1930 سبب روى كار آمدن هيلتر در آلمان و موسيلينى در ايتاليا شدند و رقابت براى يافتن بازار فروش محصولات و دستيابى به نيروى كار ارزان و مسابقه براى چپاول و تاراج منابع خام و ثروت‏هاى كشورهاى توسعه نيافته در جهان سوم ابعاد بسيار گسترده پيدا كرد . هيلتر در مارس 1935 ( اسفند 1314 ) مقررات عهدنامه ورساى را نقض كرد و به تجهيز ارتش آلمان پرداخت . ژاپن با اشغال منچورى دامنه نفوذ خود را تا مرز چين گسترش داد . ايتاليا سريعا اتيوپى را اشغال كرد و مجددا قطب‏بندى‏ها در اروپا براى حفظ توزان قوا شكل گرفت . انگليس، فرانسه و روسيه درمقابل آلمان، ايتاليا و ژاپن صف‏آرايى كردن و بدين شكب جنگ جهانى دوم در سال 1939 اوج گرفت و اروپا را در كام خود فروبرد .
در جنگ جهانى دوم نيز برنده اصلى آمريكا بود . اقتصاد آمريكا كه قبل از جنگ جهانى دوم فلج شده بود شكوفا گرديد زيرا كه در پايان جنگ جهانى دوم نيمى ازمحصولات صنعتى جهان در آمريكا ساخته مى‏شد، نزديك به 50% كشتى‏هاى جهان متعلق به ايالات متحده بود در حالى كه اين كشور در سال 1939(1318 هـ . ش )تنها 14% كشتى‏هاى جهان را در اختيار داشت . در سال 1948(1326 هـ . ش ) بيش از يك سوم صادارات جهان به آمريكا تعلق داشت، در صورتى كه واردات اين كشور يك دهم واردات كل جهان بود . درآمد ملى ايالات متحده كه در سال 1937 حدود 74 ميليارد دلار بود در سال 1944 ( 1323 هـ . ش)به بيش از 182 ميليارد رسيد . سطح توليدات كشاورزى 36% افزايش ياقتند . اين ها در حالى بود كه آلمان به كلى ويران شده بود، ذخاير طلاى انگليس نابود گشته و اين كشور در ابعاد گسترده‏اى مقروض بود، سهم فرانسه در صادرات نسبت به كشورهاى سرمايه‏دار به كمتر از 1% كاهش يافته بود. كشورهاى اروپايى به دليل از دست دادن ناوگان دريايى خود درآمدهاى ناشى از حمل و نقل و كشتيرانى را از دست دادند و درآمدهاى حاصله از عمليات بانكى و بيمه نيز به شكل و خيمى رو به تنزل نهاد مثلا توليدات صنعتى فرانسه به 30% ميزان توليد پيش از جنگ رسيد . سود حاصل از سرمايه‏گذارى‏هاى خارجى در اروپا كه در سال 1938 حدود 32% بود در سال 1951 (1330 هـ . ش) به 9% كاهش يافت و اروپا اگر مى‏خواست به درآمدهاى سال 1938 دست يابد 80% بيش از آن چه در سال 1938 صادر كرده بود صادارات داشت باشد . ژاپن صدمات فراوان ديده بود و شهرهاى مهم و صنعتى اين كشور با بمب‏هاى اتمى آمريكا به كلى ويران شده بودند بنابراين برنده اصلى جنگ جهانى دوم نيز همانند جنگ جهانى اول آمريكا بود . ايالات متحده در آغاز نيمه دوم قرن بيستم يعنى در سال 1950 (1329ه .ش) به قدرت اول جهان تبديل شد و از اين زمان نقش وسيع اين كشور در عرصه بين‏المللى آغاز گشت كه يكى از ابعاد آن حضور ايالات متحده در ايران و نقش يافتن اين كشور در تحولات نيم قرن اخير كشورمان است .

وضعيت جهان پس از جنگ جهانى اول و دوم

1. امپراطورى عثمانى تجزيه شد و دولت‏هاى خاورميانه كنونى شكل گرفت ؛
2. زمينه‏هاى تشكيل حكومت صهيونيستى فراهم شدند و بحران خاورميانه آغاز گشت ؛
3. جغرافيايى سياسى اروپا دگرگون شد و تغييرات كلى در نقشه سياسى اروپا پديدار گشت ؛
4. امپراطورى‏هاى بزرگ مغلوب در جنگ تجزيه شدند و قاره اروپا كه تا آن زمان مركز ثقل سياست جهانى به شمار مى‏رفت ويران شد و به دو قسمت شرقى و غربى تقسيم گرديد ؛
5. ملى‏گرايان حقوقى بر ملى‏گرايى رومانتيك غليه يافت ؛
6. روسيه با انقلاب كمونيستى سال 1917 وارد مرحله جديدى شد ؛
7. نهادهاى بين المللى نظير جامع ملل و بعد سازمان ملل و شوراى امنيت شكل گرفتند ؛
8. تسليحات كشتار جمعى بويژه سلاح‏هاى هسته‏اى و موشكى رشد فزاينده‏اى يافتند ؛
9. جهان دو قطبى شد و « بلوك شرق » در برابر « بلوك غرب » قرار گرفت ؛
10. معادلات سياسى جهان حول محور « جنگ سرد» ترسيم گرديد ؛
11.مسابقه تسليحاتى با شدت بيشترى تداوم يافت ؛
12.استعمار كهنه مبتنى بر اشغال نظامى منسوخ شد و سياست‏هاى نوين استعمارى براى تسلط بر جوامع در دستور كار نظام‏هاى سلطه‏گر قرار گرفت .
13. تفكرات كمونيستى ابعاد وسيع‏ترى يافتند و بسيارى از كشورها به اعتقادهاى ماترياليستى گرايش پيدا كردند ؛
14. نفوذ و سلطه اتحاد جماهير شوروى بر كشورهاى اروپايى شرقى تثبيت گرديد ؛
15. آلمان به دو كشور آلمان غربى و آلمان شرقى تقسيم شد ؛
16. نظام سرمايه‏دارى با اشكال پيچيده‏ترى به استعمار ملت‏هاى ضعيف مبادرت ورزيد كه مبتنى بر سياست نئوكلانيستى بود ؛
17. «سازمان پيمان آتلانتيك شمالى» موسوم به«ناتو» اعلام موجوديت نمود ؛
18.«پيمان ورشو» توسط اردوگاه شرق منعقد گرديد و در مقابل ناتو قرار داده شد ؛
19. همبستگى و هماهنگى بيشترى در نظام سرمايه‏دارى براى سركوب جنبش‏هاى آزادي بخش پديد آمد ؛
20. تخريب فرهنگ‏هاى ملى و بومى كشورهاى ضعيف و جايگزين ساختن آن ها با فرهنگ غربى همراه با اشاعه و ترويج مبانى نظرى و مظاهر زندگى غربى در دستور كار مجموعه كشورهاى غربى اعم از غالب و مغلوب قرار گرفت ؛
در عرصه تبليغات، اردوگاه غرب مبلغ و مروج انديشه‏هاى ليبرال دموكراسى برون آمده از امانيسم(فلسفه انسان مدارى) شد . و اردوگاه شرق بشدت با وحى، دين و الهيات الهى به مبارزه برخاست زيرا كه دين را افيون توده‏ها مى‏دانست، اردوگاه غرب نيز برسكولاريسم و انكار مرجعيت دين و وحى در قوانين حكومتى و اجتماعى پافشارى مى‏نمود آن چه در اين ميان قربانى تحركات اردوگاه‏هاى غرب و شرق مى‏شد تفكر دينى، قوانين الهى، معنويت، ارزش‏هاى اخلاقى، فرامين اللهى و وحى بودند زيرا كه اردوگاه‏هاى شرق و غرب برامانيسم اتكای داشتند و مكاتب هر دو قطب از اين طرز فكر نشأت مى‏گرفتند.كمونيسم با حربه مبارزه مستقيم به جنگ دين و معنويت رفت و غرب با ابزار سكولاريسم و افكار مرجعيت دين و با اعتقاد به جدايى دين از سياست، ارزش‏هاى اخلاقى و دينى را در مسلخ زندگى پوچ مادى و دنيايى قربانى مى‏ساخت هر دو اردوگاه شرق و غرب نگرشى تك بعدى از نظر هستى شناختى به انسان داشتند كه در مغايرت كامل با فطرت انسانى است به همين دليل اردوگاه شرق و تفكرات كمونيستى كاملا مضمحل گرديد و غرب نيز به همان سرنوشت دچار خواهد شد .

دست آوردهاى جنگ‏هاى جهانى اول و دوم براى آمريكا

1. تضعيف اروپا بر اثر جنگ و بهره‏بردارى آمريكا ار فرصت‏هاى پديد آمده در جهت تقويت خود سبب شد كه ايالات متحده آمريكا پس از جنگ جهانى دوم به يك قدرت بلامنازع جهانى مبدل گردد و توانمندترين كشور جهان شود ؛
2. آمريكا سياست انزواطلبى و حركت در چارچوب دكترين مونرو را كاملا كنار گذاشت ؛
3. خط مشى سياست خارجى ايالات متحده آمريكا بر اساس گسترش دايره نفوذ و ازدياد تسلط بر مناطق استراتژيك جهان همراه با تعميق سلطه بر كشورها و ملت‏هاى ضعيف در سراسر جهان تعيين و ترسيم شد ؛
4. مستعمرات كشورهاى اروپايى يكى پس از ديگرى در اختيار آمريكا قرار گرفتند، و ايالات متحده جايگزين قدرت‏هاى پير استعمارى در جهان شد ؛
5 . آمريكا عملا رهبرى جهان غرب را در دست گرفت و از اين طريق قلمروهاى نفوذ و سلطه خود را گسترش داد ؛
6 . نفوذ آمريكا بر انگليس، آلمان، فرانسه كه خود اداره كننده امپراطورى‏هاى استعمارى عظيمى در قرون دوازدهم تا اوسط قرن حاضر بودند با صدمات دهشتناكى كه اين كشورها در دو جنگ جهانى اول و دوم ديدند افزايش چشمگير يافت و زمينه براى پيش برد اهداف و سياست بين المللى آمريكا مهيا شد ؛
7. جنگ سرد و خطر اردوگاه شرق براى امنيت اروپايى غربى سبب وابستگى گسترده نظامى و امنيتى اروپايى غربى به آمريكا گرديد و به حضور نظامى آمريكا در اروپا رسميت داد .
8 . وابستگى‏هاى اقتصادى اروپا به آمريكا با طرح مارشال تثبيت شد ؛
9. ايالات متحده آمريكا با استفاده ابزارى از اعلاميه حقوق بشر، شعار نوينى براى اعمال مبانى حقوق، سياسى و اقتصادى، فرهنگى و ارزش‏هاى غربى به ساير جواعم و ملل مستقل ابداع نمود و از اين اهرم‏ها براى تسلط بر ملت‏هاى مظلوم و ضعيف استفاده كرد . بدين ترتيب سياست آمريكا و غرب براى تحت فشار قرار دادن نظام‏هاى مستقل و استمثار آن ها ابعاد گسترده‏ترى يافت و از اين طريق حاكميت اين كشور بر مناطق سوق الجيشى جهان و كشورهاى ضعيف افزايش يافت ؛
10.آمريكا با كنار گذاردن سياست انزوا و پيروى از خط مشى حوض فعال در صحنه بين‏المللى به مداخله مستقيم نظامى در امور داخلى كشورها و مناطق استراتژيك جهان مبادرت نمود و از اواسط قرن بيستم لشكركشى‏هاى آمريكا به ساير نقاط جهان ابعاد وسيعى يافت و اين كشوري كه تاز سياست‏هاى استعمارى سلطه‏گرانه شد ؛
11. از آنجا كه شكست آلمان و متحدانش درجنگ جهانى دوم با دخالت مستقيم و همه جانبه آمريكا ميسر شد در واقع آمريكا مانع اصلى پيروزى ارتش هيلتر بر انگلستان مى‏خواست كه مرحله به مرحله از مستعمراتش به نفع آمريكا عقب نشينى كند و در عمل نيز غرامت‏هاى خود را از كشورهاى اروپايى غربى به همين شكل ستاند ؛
12. منشور « پيمان آتلانتيك شمالى » كه بوسيله روزولت و چرچيل امضای شد و در واقع پيش درآمد جابجايى قدرت برتر جهانى از انگليس به آمريكا بود ؛
13. نظر به اين كه ماهيت نظام‏هاى سرمايه‏دارى و سلطه‏گرايانه حاكم بر آمريكا و اروپا اقتضا دارد كه از اصول مشتركى تبعيت كنند لذا پس از جنگ جهانى دوم آمريكا و اروپايى غربى براى دستيابى به نيازهاى مشترك استعمارى، چپاول و تاراج مواد خام كشورهاى ضعيف و تبديل آن ها به بازار فروش محصولات خود و استثمار آن‏ها به عنوان نيروى كار ارزان و مبارزه با تحركات استقلال طلبانه و جنبش‏هاى آزادي بخش به هماهنگى و همكارى با يكديگر پرداختند؛
14. پس از جنگ جهانى دوم جهانى به رغم خسارات و زيان‏هاى وارده بر آلمان، انگليس، فرانسه و ايتاليا و به رغم حضور گسترده نظامى، اقتصادى و امنيتى آمريكا در اروپا و اجراى طرح مارشال، حاكميت آمريكا بر اروپا هيچ گاه از مرحله اعمال نفوذ فراتر نرفت و به ايجاد سلطه بر اين كشورها نينجاميد ؛
15. بهره‏بردارى آمريكا از شرايط ممتاز به دست آمده پس از جنگ‏هاى اول و دوم جاهنى براى تبديل فرهنگ آمريكايى به تمدن غالب درصحنه بين‏الملى به صورت يكى از محورهاى مهم سياست خارجى آمريكا درآمد ؛
16. تلاش وسيع و همه جانبه براى تسلط بر منابع انرژى، مكانيزم گردش پول در عرصه بين المللى و حاكميت بر رسانه‏هاى ارتباط جمعى به صورت سه شاخص زيربناى براى تحكيم سلطه و حاكميت ايالات متحده آمريكا بركره زمين از وجوه ابعاد مهم خط مش‏هاى خارجى اين كشور درآمدند ؛
17. تلاش براى ايفاى نقش ژاندارم جهانى براى حفظ منافع نظام سرمايه‏دارى در جهت پيش برد استراتژى جهانى آمريكا و صيانت از منافع شركت‏هاى چند مليتى، سهم بارزى در تحركات بين المللى كاخ سفيد ايفا نمود .
18. برنامه‏ريزى براى ممانعت از دستيابى كشورهاى توسعه يافته به تكنولوژى پيشرفته به ويژه فن آورى‏هاى هسته‏اى موشكى و الكترونيك على الخصوص مقابله با دستيابى كشورهاى در حال توسعه به تسليحات هسته‏اى، موشك‏هاى بالستيك و تكنولوژى‏هاى دو منظوره در صدر برنامه‏هاى مجموعه كشورهاى تشكيل دهنده نظام سلطه جهانى قرار گرفت و به اين ترتيب علم و تكنولوژى در خدمت استضعاف بيشتر ملت‏هاى مظلوم درآمد ؛
19. ترويج و اشاعه مبانى نظرى انديشه‏هاى اومانيستى و ماترياليستى و مقابله همه جانبه با فرهنگ اسلامى و اسلام ناب همراه با تضعيف مجموعه جهان اسلام و تحريف اسلام و به صورت يكى از معدود اشتراكات اردوگاه‏هاى شرق و غرب درآمد و انديشمندان هر دو اردوگاه در تضعيف اسلام در نيم قرن اخير مشتركا فعال بوده‏اند زيرا كه هم تفكرات كمونيستى و هم ليبراليستى غرب از امانيسم نشأت يافته‏اند ؛
20. حمايت و پشتيبانى از حاكميت رژيم صهيونيستى بر كشور فلسطين از محورهاى مهم تحركات نيم قرن اخير آمريكا، اردوگاه غرب و اردوگاه شرق بود و اين امر پس از جنگ جهانى دوم از اجزای مهم سياست خارجى ايالات متحده شد كه هم چنان ادامه دارد . نظام سرمايه‏دارى غرب و نظام كمونيستى شرق به‏رغم تمام تضادها و تنازعات كه آن ها را در چند نوبت تا سرحد جنگ مستقيم نظامى و هسته‏اى پيش برد، بر سه موضوع اشتراك نظر و وحدت رويه داشتند كه عبارتند از :
الف- دفاع از صهيونيسم بين‏المللى و پشتيبانى از حاكميت صهيونيست‏ها بر سرزمين فلسطين ؛
ب- مقابله با اسلام و فرهنگ اسلامى ؛
ج - مخالفت با انقلاب اسلامى و حمايت از عراق در جنگ تحميلى و مقابله مستقيم با پيروزى ايران در جنگ و ايجاد وحدت استراتژيك براى تخريب چهره اسلام و جمهورى اسلامى ايران در افكار عمومى ؛
بر اساس مفاد بندهاى بيست‏گانه فوق ، جنگ‏هاى جهانى اول و دوم دستاوردهاى بسيار عظيمى براى ايالات متحده آمريكا به ارمغان آوردند و اين كشور را به قدرتمندترين كشور جهان مبدل ساختند . آمريكا با قبول نقش رهبرى نظام سرمايه دارى غرب، سياست انزاوطلبانه خود را بكلى كنار گذاشت و به صحنه معادلات بين المللى گام نهاد و از سال 1945 (1324) تا سال 2000 1379)در عرض 55 سال به مهم‏ترين قدرت سلطه‏گير و استعمارى جهان مبدل شد .

روش‏هاى آمريكا براى تسلط بر ملت‏ها و مناطق استراتژيك جهان

ايالات متحده آمريكا براى تأمين منافع و تثبيت سلطه خود بر مناطق سوق الجيشى جهان طى نيم قرن اخير چه در دوران جنگ سرد و چه بعد از آن چهار راهبرد و خط مشى را متناسب با شرايط زمانى و مكانى مختلف دنبال نموده است كه عبارتند از :

خط مشى اول يا سياست انتقام همه جانبه

به موجب سياست انتقام همه جانبه، آمريكا خود را موظف به حضور نظامى در جهان و ورود به جنگ نظامى مستقيم در خارج از مرزهاى خود براى تأمين منافع خويش مى‏داند كه نمونه‏هاى بارز آن در ويتنام، كره و عراق، يوگسلاوى، .... تبلور يافته است .

خط مشى دوم يا سياست پايدارى تا آستانه جنگ

بر اساس سياست پايدارى تا آستانه ورود به جنگ، آمريكا ارتش خود را تا آستانه جنگ مستقيم حتى هسته‏اى پيش رانده است به گونه‏اى كه براى طرف مقابل تصميم قاطع آمريكا براى ورود به جنگ مستقيم مسجل شود اما در واقع هدف حقيقى و اصلى آمريكا ورود به جنگ نبوده بلكه از ايجاد حالت جنگى براى پيشبرد اهداف خود استفاده كرده است . در اين خط مشى، جنگ همواره خط قرمز محسوب بوده است ولى استقامت به گونه‏اى صورت گرفته است كه طرف مقابل خط قرمز محسوب بوده است ولى استقامت به گونه‏اى صورت گرفته است كه طرف مقابل خط قرمز را درك نكند . به عبارت ديگر در اين سياست، گرفتن حالت جنگى نوعى بازار گرمى براى اخذ امتياز از رقيب است كه نمونه‏هاى بارز آن، بحران برلين و بحران موشكى كوبا در دريايى كاریيب بودند .

خط مشى يا كودتاى نظامى

سياست كودتاى نظامى همواره در دستور كار ايالات متحده آمريكا براى تأمين منافع و تحكيم سلطه بر مناطق استراتژيك قرار داشته است و اين امر نشان دهنده آن است كه شعارهاى محورى آمريكا در زمينه‏هاى مربوط به حقوق بشر، دموكراسى، آزادى و حق تعيين سرنوشت ابزارى براى فريب افكار عمومى و پوششى براى مخفى نگه داشتن چهره واقعى ايالات متحده است . استفاده از استراتژى كودتاى نظامى در بسيارى از كشورهاب جهان بوقع پيوسته است كه نمونه‏هاى بارز آن در كودتاى 28 مرداد 1332، در ايران و در كودتا عليه آلنده به كودتاى ديگرى عليه ايران كرد به«كودتاى نوژه » معروف شد و به شكست انجاميد .

خط مشى چهارم يا كودتاى خزنده

در اين خط مشس نفوذ تدريجى در سيستم حكومتى و فراهم كردن زمينه‏هاى لازم براى تغيير حكومت بر اساس طراحى‏هاى قبلى از طريق تهاجمات فرهنگى و سياسى، ايجاد نشريات وابسته و تشكل‏هاى سياسى تحت نفوذ و بى‏اعتبار كردن نظام حكومتى در افكار عمومى به مرحله اجرا درمى‏آيد كه نمونه بارز آن طرح فروپاشى شوروى و تغيير حكومت‏هاى كشورهاى اروپاى شرقى است . بررسى روند حركت ايالات متحده آمريكا و مقايسه‏هاى آمارى نشان مى‏دهد كه خط مشى مداخله نظامى و سياست نظامى گرى در اين كشور همواره در حال رشد و گسترش بوده است چنان كه آمريكا در آغاز شكل گيرى جنگ جهانى دوم در سال 1318 ارتشى بالغ بر 000/185 نفر و بدوجه نظامى معادل پانصد ميليون دلار داشت؛ اين كشور با هيچ كشور جهان پيمان نظامى نداشت و سربازان آمريكايى در هيچ كشورى مستقر نبودند؛ سياست اين كشور مبتنى بر انزواطلبى بود زيرا از امنيت طبيعى تضمين شده‏اى برخوردار بود كه از موقعيت جغرافيايى اين كشور نشأت مى‏گرفت. 31 سال بعد يعنى در سال 1350 ايالات متحده ارتشى متشكل از دو ميليون نفر و بودجه نظامى بالغ بر صد ميليارد دلار داشت و با 48 كشور درجهان پيمان نظامى بسته بود و اكنون در سال 2000 شمار نفرات ارتش آمريكا بيش از 5/2 ميليون نفر است و بودجه ی نظامى اين كشور بالغ بر 299 ميليارد ددلار در سال است و بيش از 5/1 ميليون نفر از سربازان نيروى زمينى، دريايى و هوايى آمريكا در بيش از 120 كشور جهان مستقر هستند؛ و پس از فروپاشى اردوگاه شرق با ارایه نظم نوين داعيه رهبرى جهان را دارد و در مقام ژاندارم بين المللى عمل مى‏نمايد و به دنبال تأمين منافع هر چه بيشتر از اين طريق مى‏باشد .
آمار فوق نشان مى‏دهند كه آمريكا در نيم قرن اخير سير صعودى در سياست نظامى‏گرى داشته است و هدف اصلى آن كشور و كسب رهبرى كره زمين است و اين روند هم چنان سير صعودى دارد، زيرا بودجه نظامى آمريكا در سال 1374 در حدود 256 ميليارد دلار بود و در عرض چهار سال اكنون به 299 ميليارد دلار رسيده است .

شيوه‏هاى دستيابى آمريكا بر مستعمرات استعمارگران قبلى

پس از آن كه ايالات متحده آمريكا در اوسط قرن بيستم سياست انزواطلبانه را رها ساخت با تمام قدرت برعرصه منازعات و مناقشات بين‏المللى گام گذاشت . از آنجا كه به قدرتمندترين كشور جهان مبدل گشته بود . عملا در رأس نظام سلطه جهانى قرار گرفت و وارث مستعمرات قدرت‏هاى استعمارگر شد . آمريكا براى افزايش قلمرو نفوذ بين‏المللى خود و تسلط بر كشورهاى ضعيف و هم چنين حاكميت بر مستعمرات دول استعمارى قرون گذشته به همراه فرانسه، آلمان، ايتاليا، هلند و پرتغال به واسطه جنگ‏هاى جهانى اول و دوم به شدت تضعيف شده بودند و با بحران‏هاى داخلى ناشى از ويرانى‏هاى جنگ دست و پنجه نرم مى‏كردند . روش‏هاى آمريكا براى حاكميت بر مستعمرات و تعميق سلطه بر كشورها عبارت بودند از :
الف- سازماندهى مداخلات مستقيم نظامى از طريق لشكركشى و جنگ ؛
ب- مقابله با حكومت‏هاى مردمى از راه سازماندهى كودتاهاى نظامى؛
ج- متلاشى كردن حكومت‏هاى مقتدر و قوى از طريق كودتاهاى خزنده و تدريجى؛
د- حضور غيرمستقيم درمناقشات داخلى كشورها از طريق حمايت‏هاى مالى، اطلاعاتى - تسليحاتى از يكى از طرفين مناقشه و حاكم ساختن جناح هم گام با آمريكا بر مقدرات مردم ؛
ه- استفاده از حربه تحريم اقتصادى براى تضعيف بنيه مالى و توان ملى كشورها ؛
و- طراحى بحران‏هاى منطقه‏اى و راه‏اندازى جنگ‏هاى فرسايشى ميان كشورها ؛
ز- استفاده ابزارى از سازمان بين‏المللى و ائتلاف‏هاى منطقه‏اى و مؤسسات مالى جهانى براى اعمال فشارهاى سياسى، اقتصادى امنيتى و منطقه‏اى بر كشورهاى مستقل ؛
ح- نمايش قدرت نظامى براى مرعوب ساختن ملت‏ها و دولت‏ها ؛

پی نوشت

1- پس از اشغال كويت توسط عراق در سال 1369 و بعد از آن كه آمريكا نيروهاى نظامى خود را در خليج فارس مستقر كرد و به عراق اولتيماتوم داد كه در عرض سه ماه از كويت خارج گردد و گرنه در صورت تداوم اشغال با حمله نظامى آمريكا مواجه خواهد شد سه هفته قبل از حمله آمريكا به عراق، معاون اول صدام حسين به ايران آمد . پس از ملاقات با ریيس جمهورى ايران وقتى از او سؤال شد كه در برابر اولتيماتوم آمريكا و حمله اين كشور به عراق چه تدابيرى انديشيده‏اند، گفت آمريكا به عراق حلمه نخواهد كرد بلكه آمريكا براساس سياست پايدارى تا آستانه جنگ به دنبال ترساندن ماست .

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما