انقلاب اسلامى ايران ؛ غرب و ضعف تحليل
قسمت اول
چكيده:
1. انقلاب ايران، انقلابي ماركسيستي
پی نوشتها:
1. الويه روا، تجربه اسلام سياسي، ترجمه محسن مديرشانه چي و حسين مطيعي امين، (تهران: هدي، چ 1، 1378)، ص .186 2. يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ترجمه كاظم فيروزمند و همكاران، (تهران: مركز، چ 3، 1379)، ص .490 3. يرواند آبراهاميان درباره رابطه شريعتي و ماركسيسم مي نويسد: شريعتي با ماركسيسم رابطه عشق نفرت داشت. او از سويي، مي پذيرفت كه بدون شناختي از ماركسيسم نمي توان جامعه و تاريخ جديد را درك كرد. بخش عظيمي از اين الگو كه جامعه را به زيربناي اقتصادي، ساختار طبقاتي و روبناي سياسي عقيدتي تقسيم مي كرد، مي پذيرفت. حتي قبول داشت كه بسياري از مذاهب را بايد در همين مقوله جاي داد. وي مي پذيرفت كه تاريخ بشر، تا حدود زيادي تاريخ مبارزات طبقاتي است اما در عين حال مي افزود كه مبارزه اصلي بر سر قدرت سياسي بوده است نه دارايي مادي. او همچنين كوشيد اين تصور را بر هم زند كه ماركس يك ماترياليست محض و معتقد به جبر اقتصادي بوده است كه بشر را گله خردهگيرِ خودبيني نگريسته و از شناسايي نقش مهمي كه آرمانهاي والا در شكل دادن به تاريخ بشر ايفا مي كنند، سر باز زده است. شريعتي در واقع ماركس را به سبب آن كه از اغلب «ايده آليستهاي خودبين و مومنان مذهبي» كمتر ماترياليست است، تحسين مي كرد. از سوي ديگر؛ شريعتي به بعضي از جوانب ماركسيسم سخت حمله مي كرد. او، چون فانون، معتقد بود كه اين احزاب همچون ديگر جنبش هاي سوسياليستي اروپا، قرباني قوانين آهنين بوروكراسي شده اند: يعني با كسب حمايت مردم و تاييد حكومت ها، تثبيت شده و بنابراين شور انقلابي خود را از دست داده اند. او، باز هم چون فانون، بر آن بود كه اين احزاب از كمك به نهضت هاي رهايي بخش ملي خودداري مي كنند و نمي پذيرند كه در عصر جديد، مبارزه اصلي نه بين سرمايه داران و كارگران، بلكه بين امپرياليستها و جهان سوم است. علاوه بر اين، شريعتي اظهار مي داشت كه ماركسيسم غالباً در ايران كارايي ندارد؛ زيرا اين كشور، برخلاف اروپا، بر مبناي «شيوه توليد آسيايي» قوام يافته و نوزايي (رنسانس)، اصلاح ]ديني [(رفورماسيون)، روشنفكري، انقلاب صنعتي و گذار جدي از فئوداليسم به سرمايه داري را از سر نگذرانده است. در نتيجه، ايران عقب مانده است، با مردماني هنوز سخت مذهبي، روحانيتي برخوردار از نفوذ اجتماعي فراوان، و يك بورژوازي بازاريِ بيخبر از دنيا، ليبراليسم و حتي اخلاق سرمايه داري. ايران بين دو انقلاب، ص 430 - .431 4. منصور معدل، طبقه، سياست و ايدئولوژي در انقلاب، ترجمه محمدسالار كسرايي، (تهران: مركز بازشناسي اسلام و ايران، چ ،1 1382)، ص 23 .24 5. امام خميني ، 18/6/1358، نقل از: جان فورن، مقاومت شكننده، ترجمه احمد تدين، (تهران خدمات فرهنگي رسا، چ 3، 1380)، ص .529 6. طبقه، سياست و ايدئولوژي در ايران، ص 36 - .37 7. طبقه، سياست و ايدئولوژي در ايران، ص 11 - .16 8. ميشل فوكو، ايرانيها چه رويايي در سر دارند، ترجمه حسين معصومي همداني، (تهران: هرمس، چ 3، 1377)، ص .56 9. ميشل فوكو، ايران؛ روح جهان بي روح، ترجمه سرخوش و جهانديده، (تهران: نشر ني، چ 1، 1379)، ص .60
منبع:http://www.pegahhowzeh.com نويسنده: احمد رهدار