كتاب « زرد » مدرس
قسمت دوم
پويايي و تحرك اجتماعي
كارگزاران و سياست جامعه
سه اصل مهم در تاريخ
بينيازي و آزادگي
طبيعت، انسان، خدا
بازسازي تاريخ
شرافت انساني در تاريخ نگاري
زمان، مكان، فضا
حركت، پويايي
از خودگذشتگي، صلح و آرامش
پی نوشت ها :
17. عقيده مدرس در اين مورد در سخنان او كه در ادوار مجلس شوراي ملي (2 تا 6) بيان داشته به همين سياق و بدون تغيير آمده است. 18. ضربالمثل مشهوري است در زبان عرب كه به صورت كل الصيد في بطن الفرا هم آمده است و به معني آن است كه همهي شكارها در شكم گورخر است. شايد او با آوردن اين ضربالمثل ميخواسته برساند كه ايران در تمام ابعاد مورد تهاجم و صيد شدن است و جمله فيه مالايخفي به حدس و قياس بايد همان مخفي نماند كه ... باشد. 19. سرابه محلي از روستاي كچو مثقال اردستان زادگاه او و اسفه روستايي است كه زيستگاه مدرس بوده است. 20. خاطرات مرحوم دكتر سيدعبدالباقي مدرس به نام «همراه پدر» (نسخه خطي) در حال آمادهسازي براي انتشار، نزد نگارنده است. 21. اين قبرستان در شهرضا (قمشه)، ظاهراً بايد همان گورستان مشهور به حسنشاه باشد كه بعدها هموار و تبديل به دبيرستاني شد كه پيش از انقلاب به نام نظام وفا نامگذاري شد. تخريب و تسطيح اين گورستان و تبديل به يك مؤسسه بزرگ آموزشي در سالهاي 1328 تا 1330 انجام گرفت، اين گورستان در شهرضا نزديك خانه مسكوني مدرس بوده و تخريب آن را در آن زمان ظاهراً بايد موضعي محسوب داشت، از اينكه شهرضا در طول تاريخ سه بار محل وقوع جنگهاي نسبتاً شديد بوده ترديدي نيست و احتمالاً مردگان مورد اشاره با بقاياي آن جنگها يا يادگاري از فجايع سلطان يا خان و يا حكام محلي بوده است، به هر حال در اين گورستان چنين مردگاني در سالهاي تخريب كامل آن هم ديده ميشود. اين مجموعه (دبيرستان ـ بيمارستان) واقع در بخش مياني و شرقي خيابان به نام بوستان بود كه طبعاً ميبايد فعلاً نامهاي ديگري داشته باشد. 22. اشاره به كار فجيع و شرارت منحصر به فرد ظلالسلطان است كه مردي از اصفهان به علت ظلمي كه به او شده بود به تهران آمد و طي عريضهاي از حاكم اصفهان (ظلالسلطان) شكايت نمود. ناصرالدين شاه ذيل همان نامه از فرزندش خواست كه از آن مرد رفع ظلم نمايد. وقتي شاكي نامه را در اصفهان به ظلالسلطان داد، آن مرد سفاك گفت اين مرد دلي قوي و تهوري عظيم دارد سينهاش را بشكافيد و دلش را بيرون آوريد تا ببينم چگونه دلي است و چنين كردند، شاهزاده هم ملاحظه نمود كه دل آن مرد مانند قلب ديگران است. 23. نقل متن به مضمون ـ عين متن را خلاصه و از تندي آن كاستهايم. 24. اين دو جمله كه حاكي از زبان تند و روح بيپرواي نويسنده است، سياق كلام و آهنگ نطق معروف او را در مجلس شوراي ملي دورهي چهارم دارد كه به همين قدرت به رضاخان سردار سپه كه فرمانده كل قواست پرخاش ميكند ـ براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به دو كتاب مدرس شهيد نابغهي ملي ايران و مدرس جلد 1 نوشتهي نگارنده. 25. ظاهراً جمله اغراقآميز به نظر ميرسد ولي با اندك توجهي مشخص ميگردد كه نويسنده با بهكارگيري فن اغراق از بزرگي و دلهرهي حملههاي شبانه به خانهاش كه طبعاً براي ارعاب و ترس او انجام ميشد كاسته و آن را عملي كودكان قلمداد كرده و از طرفي نهايت خونسردي و عدم توجه خود را نسبت به خطراتي كه در مسير حركتش وجود داشته تصوير نموده است. 26. اين روحاني وعالم رباني را كه مدرس در چندين بخش از سخنانش با همين احترام نام ميبرد و از آوردن نام او خودداري ميكند دقيقاً نميشناسيم، مرحوم دكتر مدرس فرزند مدرس و مرحوم دكتر محمدحسين مدرسي خواهرزادهي مدرس هر دو معتقد بودند كه اشاره به مرحوم آيتالله كلباسي است، ولي نويسنده را عقيده بر آن است كه بايد اين بزرگ مرد فرد ديگري غير از مرحوم كلباسي باشد، چه مدرس در چند جاي كتاب از مرحومين حاجآقا نورالله و كلباسي با احترام به نام ياد ميكند و براي هيچ كدام لفظ عالم رباني به كار نميبرد. احتمال قريب به يقين اين است كه اين مرد بايد يكي از اساتيد دوران تحصيلي او در اصفهان باشد. به هر حال اميدواريم در تحقيقات آينده نام و مشخصات اين بزرگوار را بيابيم. 27. حكيم بزرگ ميرزا جهانگيرخان قشقائي يكي از اساتيد مدرس و در حكمت و فلسفه از اجلهي علماي روزگار بوده است،مدرس براي اين حكيم متأله احترام خاصي قايل است و همه جا از او ياد ميكند. ميرزا جهانگيرخان در تمام عمر به طور مجرد در حجرهي كوچكي واقع در يكي از مدارس اصفهان با آزادگي و بينيازي زيست. اين بزرگ مرد در سال 1243 در دهاقان از روستاهاي اصفهان متولد و در سال 1328 (ه. ق) درگذشت و در تخت فولاد مدفون گرديد. 28. مادر مدرس از بانوان متدين، متقي و منزوي بودكه همراه شوهر و فرزند خود (سيدحسن مدرس) از سرابه به شهرضا (قمشه) مهاجرت نمود و تا زمان انتخاب مدرس به عنوان طراز اول علما در مجلس شواري ملي حيات داشت و در همين زمان در سرابه وفات يافته همانجا مدفون گرديد. پدر مدرس از عيال دوم خود كه در روستاي اسفه بود صاحب دو فرزند شد كه نام سيدعلياكبر و زهرا بيگم را بر آنان نهاد، مادر مدرس به اصطلاح تك اولادي و تنها فرزندش همان سيدحسن مدرس است.
منبع: فصلنامه «ياد» ارگان بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، سال پنجم، شماره 20