كتاب « زرد » مدرس
قسمت اول
بصيرت در تاريخ نگاري
درك تاريخ
بهرهگيري از تاريخ
آينده در آيينه تاريخ
تاريخ و اقتصاد
تلاش براي درك تاريخ
زمان و گسترهي تاريخ
بقاي ملت، صلاح ملت
نوگرايي سلطه
آغاز پيكار
پی نوشت ها :
1. در مجموعهي سخنرانيهاي مدرس در مجلس شوراي ملي غالباً تعداد عوامل دستاندركار قرارداد (1919) 684 نفر قلمداد شده و در يكي از نطقهايش كه آخرين اشارهي او به قرارداد است 800 نفر عنوان شده. در كتاب زرد هم به همين ترتيب به مناسبتهاي مختلف از 684 نفر شروع و به 800 نفر ميرسد. اضافه شدن 116 نفر بر عدهي اوليه به علت تحقيقات و مطالعاتي است كه نويسندهي كتاب به مرور زمان انجام داده و افراد اضافه شده بر تعداد اوليه را شناسايي كرده است. در مجلس ششم زماني كه در مورد وثوقالدوله سخن ميگويد به 18 نفر از اين تعداد اشاره ميكند كه به عنوان نماينده از نقاط مختلف انتخاب شدهاند، ولي به علت حفظ حيثيت آنان نامشان را نميبرد. اگر اختلافي مابين تعداد عوامل قرارداد در دو بخش از سخنان مدرس ( دورهي پنجم و دورهي ششم ) ملاحظه مي شود به خاطر آن است كه در طي تدوين كتاب خود 116 نفر اضافه شده بر عدهي اوليه را بازشناخته و در مورد آنان سخن گفته است. 2. در طي دوران 40 سال معاشرت دائم با فرزند مدرس مرحوم دكتر سيدعبدالباقي مدرس تقريرات ايشان را، مخصوصاً روزهاي جمعه براي كليهي افرادي كه از او ديدار ميكردند خاطرات خود را بيان مينمودند. من يادداشت ميكردم، و هر زمان كه ميخواستند شروع نمايند قسمتي از گفتههاي گذشته نزد ايشان بازخواني و سپس از آن مقطع ادامه داده ميشد. در نوروز سال 1360 كه مجموعه تا حد قابل توجهي حجيم و نزديك به اتمام بود، گفتند نام كتاب را عوض كنيد و از «خاطرات» به «همراه پدر» تغيير دهيد. تأكيد ايشان روي نام «همراه پدر» حتي در فصلبندي كتاب هم مورد تأييد بود كه به صورت همراه پدر 1 و همراه پدر 2 و ... درآيد و به همين ترتيب هم عملي گرديد. اميد است روزي توفيق انتشار آن را بيابم. 3. مرحوم دكتر محمدحسين مدرس خواهرزاده مدرس از مردان صاحب فضل و مجتهد و پزشك و داراي تأليفات متعدد است. براي اطلاع بيشتر از شرح حال و تأليفات ايشان به كتاب مدرس، جلد اول، انتشارات بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، نوشتهي نگارنده مراجعه شود. 4. روزنامهي قانون به مديريت مرحوم رسا يكي از روزنامههاي وزين و از طرفداران نهضت فكري مدرس بود، مرحوم رسا تا پايان عمر دوستي خود را با مدرس حفظ نمود و اين اواخر كه نگارنده بارها به ديدار ايشان در منزل مسكوني آن مرحوم به نام باغ رسا در خيابان قاسمآباد بالاتر از بيمارستان بهرامي ميرفتم، براي گفتن بسيار سخن داشت كه در ميان يادداشتهاي پراكندهي من موجود است. از تدوين خاطرات خود هم گاهي اشارهاي داشتند. مرحوم رسا به همان اندازه كه از لحاظ جسمي ثمين بود از لحاظ تفكر سياسي هم عميق و قابل اطمينان بود. بعد از فوت ايشان ظاهراً خواهران آن مرحوم كتابخانه و اسناد و مدارك باقي مانده از آن مرد مبارز را محفوظ و به قولي در اختيار يكي از محققان و مورخان نامدار و تلاشگر معاصر گذاشتهاند. جامعهي تاريخنگاران طبعاً در انتظار آنند كه روزي همت والاي در اختيار دارندگان اين اسناد انتشار آنها را مژده دهد و ما ناظر مجموعهي روزنامهي قانون و خاطرات شادوران رسا و اسناد و مدارك او باشيم. بايد اضافه نمايم كه نامهي انتشار يافتهي مدرس خطاب به مرحوم حاجآقا نورالله و مجموعه علماي متحصن در قم، كه اصل آن در ميان اسناد آن مرحوم است براي ديدن و يادداشت متن از من گرفتند و در نزد ايشان بازماند كه طبعاً اگر در ميان اسناد آن مرحوم باشد متعلق به آرشيو اينجانب است. 5. انتشار گذري بر مقدمهي كتاب زرد در شمارهي 14 فصلنامه ياد بسياري از تاريخنگاران معاصر را به هيجان آورد و مخصوصاً عدهاي از اساتيد اظهار محبت و لطف نمودند و نويسنده را مورد تشويق و ترغيب قرار دادند كه از ابراز محبت آنان نهايت تشكر را دارم. 6. مدرس اولين نطق خود را هم در دورهي مجلس شوراي ملي چنين آغاز ميكند:«عاقل تا بصيرت پيدا نكند...» خردگرايي و ژرفانديشي در مجموعهي سخنان مدرس ارزش و مقام والايي دارد. 7. چنان به نظر ميرسد كه نويسندهي كتاب زرد تاريخ هرودوت، مورخ يوناني، را كه به پدرتاريخ شهرت دارد به خوبي مطالعه نموده و ايرادي كه به آن ميگيرد كاملاً به جا و نظر بسياري از مورخان بزرگ است. اما، ماراتون نام دشتي است كه در آنجا يونانيان بر سپاه ايران پيروز شدند. مسئله جالب توجه اين است كه اين نبرد از آن زمان تاكنون به ابراز تبليغاتي ويژهاي تبديل شده است. از افسانهسرايي يونانيان قديم كه تنها راويان اين جنگ هستند تا فردي چون دورانت كه در ج 2، ص 256 تاريخ تمدن خود ميگويد بر سپاه عظيم ايران شكست سختي وارد ميآيد كه در تاريخ نظير ندارد، در حالي كه براساس آمار او تنها 3 تا 4 درصد و يا 6 درصد نيروي ايران از بين رفت بدون آنكه اسيري بر جاي بگذارند. (براي بررسي بيشتر اين نبرد به جلد اول تاريخ مردم ايران نوشتهي دكتر عبدالحسين زركوب مراجعه كنيد.) اما يكي از جالبترين بخشهاي اين تبليغات وجود يك آتني است كه خبر اين پيروزي را از يك فاصلهي 42 كيلومتري در مدت زماني كه بين 24 تا 42 دقيقه تفاوت روايت دارد به آتن ميرساند، در حالي كه ركورد 2 ساعت براي قهرمانان كنوني جهان ركودي دست نيافتني مينمايد. بررسي امكان عقلي و پزشكي اين روايت را به عقلا و پزشكان متخصص واگذار ميكنيم و تا آنجا كه شور و شوقي براي ارضاي غرور يونانيان باشد نيز قابل گذشت است، اما آنجا كه اين افسانه تبديل به مسابقهاي سمبليك در مسابقات جهاني و المپيك ميشود كه يادآور مژدهي پيروزي آزادي و تمدن بر استبداد و توحش!! كه همانا پيروزي غرب بر شرق باشد و ما نيز ناآگاهانه به دنبال قدم گذاشتن در اين مسابقه و احياناًٌ رسيدن به مقام آن يوناني هستيم،با دست خود بر اين افسانه و جريان آوازهگري پنهان آن مهر تأييد زدهايم، كاري كه جاي تأمل و دقت بيشتري دارد. 8. آتيلا سردار متهور و جنگجوي خونخوار كارتاژ، سپاهي عظيم را از كوههاي پربرف آلپ به مرز روم كشيد و با قساوت و بيرحمي به كشتار و تخريب نواحي مرزي روم قديم پرداخت و در پايان با شكست و خواري كارش به پايان رسيد، عمل او را بسياري ديگر به صورت مختلف از جمله ناپلئون در روسيه تكرار كرد و به همان سرنوشت گرفتار آمد و چه بسياري از فرمانروايان ديگر كه به قول مدرس به همين بيماري تورم كبدي گرفتار آمدند و به آنان همان رسيد كه به نظاير آنان رسيد، شعور تاريخفهمي سعادت ميخواهد و لازمهي داشتن آن ارادت به فهميدن است. 9. مدرس در سفر مهاجرت و ايام اقامت در اسلامبول مركز حكومت عثماني همين مطالب را به سلطان عثماني ميگويد. براي اطلاعات بيشتر مراجعه نماييد به كتاب مدرس شهيد نابغه ملي ايران نوشتهي نگارنده و زندگي احمدشاه قاجار نوشتهي حسين مكي و بازكتابي به همين نام نوشتهي رحيمزاده صفوي. 10. مدارك و مآخذ نامبرده شده در شمارهي 9. 11. مدرس، ج 1، نوشتهي علي مدرسي، انتشارات بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، بخش خاطرات. 12. همان مأخذ. 13. نام اين مرد تاريخخوان در متن نوشته ناخوانا و كلمهاي نزديك به (ميتراد يا مهرداد و يا متراد است و متأسفانه به علت ريختن مركب موفق به خواندن درست آن نشديم. طبعاً در تلاش آنيم كه چگونگي نام و كارا و را در اصفهان بيابيم و در تصحيح نسخهي اصلي به توضيح آن بپردازيم. 14. مدرس در متن كتاب خود در بسياري از جاها گيتيشناس و دنياشناس را براي كساني به كار برده كه به امور و جريانهاي سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي جهان آگاهاند، ولي در همهي متن و حتي نطقهاي او در مجلس منورالفكر را بر اصطلاح روشنفكر ترجيح داده است. 15. عين اين مطالب در يكي از نطقهاي مدرس در مجلس شوراي ملي آمده است. در اين نطق مدرس شديداً به اعمال و رفتارنايب حسين كاشي اعتراض ميكند و او را راهزني ميداند كه مال اهالي و اعراض (آبروي و حيثيت) مردم را برده است و عجب كه در كتاب طغيان نايب تأليف محمدرضا خسروي بدون ارائه هيچگوه سند و مأخذي تنها گاهي از قول ملكالمورخين سعي شده نايب حسين و فرزندش ماشاءالله خان را از ياران مدرس تلقي نمايد و چنان وانمود شود كه مدرس از آنان حمايت مينموده و اين پدر و پسر را كه اعمالشان مورد اعتراض تاريخ است مريد و مقلد مدرس قلمداد كند. حالا اگر عين مطالب اعتراضآميز مدرس را در نطق تاريخي او نداشتيم و در صورت مذاكرات مجلس ثبت نبود ستمي را كه به آن مرد بزرگ تاريخ روا داشتهاند ميتوانستيم تا اندازهاي ناديده بگيريم، ولي زماني كه چنين سند غيرقابل ترديدي وجوددارد خلاف انصاف است كه دامان پاك و عظمت انسان والايي را با چنين شيوهاي بيالاييم. براي آنكه در اين مورد اطلاعات بيشتري به دست آريد و ضمناً مشخص گرديد كه چگونه بيرحمانه كوشش شده است كه بدون هيچ گونه سند و مأخذي نايب حسين كاشي و ماشاءالله خان را به مدرس بچسبانند نگاه كنيد به كتاب طغيان نايبيان در جريان انقلاب مشروطيت ايران، نوشتهي محمدرضا خسروي، به اهتمام علي دهباشي، انتشارات نگار، تهران، 1368. 16. مسعود ميرزا ملقب به ظلالسلطان فرزند ارشد ناصرالدين شاه و عفتالدوله در سال 1266 (ه. ش) متولد شد، مادرش از دودمان سلاطين قاجار نبود، لذا به وليعهدي برگزيده نشد. او در ده سالگي به حكومت مازندران و 4 سال به پيشكاري بهاءالملك بر مازندران، تركمنصحرا، سمنان و دامغان حكومت كرد. پس از ازدواج با همدمالسلطنه دختر ميرزاتقيخان اميركبير به حكومت فارس و سپس اصفهان رسيد، در مدت 35 سال حاكميت مطلقهي خود در اصفهان از هرگونه تجاوز به جان و مال مردم خودداري ننموده و چنان قدرتي به هم رسانيد كه ناصرالدين شاه را به وحشت انداخت تا عاقبت در اثرقيام مردم اصفهان به تهران فراخوانده و مدتي خانهنشين گرديد. ظلالسلطان داراي پسراني به نامهاي بهرامميرزا، اكبرميرزا، فريدونميرزا، همايونميرزا، اسماعيل ميرزا و ... بود كه هر كدام با القابي خاص مشهور بودند و حكومت بعضي از نواحي ايران را داشتند. عدهاي از مورخان معتقدند ظلالسلطان براي رسيدن به سلطنت تلاش ميكرد و براي اين منظور به مشروطهخواهان از لحاظ مادي و اسلحه كمك مينمود، ولي اين نظريه سند صحيحي ندارد.
منبع: فصلنامه «ياد» ارگان بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، سال پنجم، شماره 20