ازدواج فوزيه و محمدرضا
علل ازدواج
سرانجام ازدواج
پى نوشتها:
1ـ جالب اين است كه اگر قانون اساسي تصريح داشت كه وليعهد ايرن (يعني پسر محمدرضا) نميتواند از مادر قاجار باشد، همين قانون اساسي باز تصريح داشت كه وليعهدايران بايد از مادر «ايرانيالاصل» باشد و بنابراين فوزيه به هيچ روي واجد شرايط همسري براي محمدرضا نبود. اما از نكات جالب زمامداري رضا شاه و روش خودسرانة او براي تغيير به دلخواه خود، همين مقطع از تاريخ ايران است زيرا در حالي كه در 5 خرداد 1317 نامزدي فوزيه و محمدرضا بدون اعتنا به منع قانوني چنين ازدواجي اعلام شده بود، پنج ماه پس از اين تاريخ به دستور شاه لايحهاي به مجلس تقديم ميشود كه براساس آن به فوزيه صفت «ايرانيالاصل» بودن اعطا ميشود!! به اين منظوردر 14 آبان 1317 مجلس شوراي ملي، لايحهاي را در تفسير اصل 37 متمم قانون اساسي به تصويب رساندكه در آن آمده بود: «... منظور از مادر ايرانيالاصل مذكور در اصل 37 متمم قانون اساسي، اعم از مادري است كه نسب ايراني داشته باشد. يا مادري كه قبل از ازدواج با پادشاه با وليعهد به اقتضاي مصالح عاليه كشور به پيشنهاد دولت و تصويب مجلس شوراي ملي به موجب فرمان پادشاه عصر، ملت ايراني به او اعطا شده باشد.»!! با رفع مشكل قانوني، مراسم ازدواج فوزيه و محمدرضا در 24 اسفند 1317 انجام پذيرفت. 2ـ در فاصله دو جنگ جهاني، انگلستان براي جلوگيري از گسترش شوروي، زمينه تأسيس پيمان سعدآباد را كه نوعي پيمان دفاعي در ميان كشورهاي خاورميانه بود فراهم آورد. اين پيمان با هدف رفع اختلاف دولتهاي عضو و عدم تعرض به يكديگر در 4 تير 1316 به امضاي وزير خارجه ايران، توفيق رشيد آراس (وزير خارجه تركيه)، ناجي الاصيل (وزير خارجه عراق) و سردار فيض محمدخان (وزير خارجه افغانستان) رسيد. پس از تأسيس پيمان، از مصر نيز دعوت به عمل آمد كه به آن بپيوندد كه مورد موافقت آن كشور قرار نگرفت. بعدها اين پيمان جاي خود را به پيمان بغداد و پيمان بغداد جاي خود را به پيمان سنتو داد و پيمان سنتو نيز با انقلاب اسلامي عملاً منحل شد ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سياست خارجي ايران دردوران پهلوي، تهران، نشر البرز، 1347. 3ـ حميد احمدي، پيشين، ص 47. 4ـ گزيده اسناد روابط خارجي ايران و مصر، پيشين، ج 2، سند شماره 26. 5ـ روزنامه اليوم چاپ بيروت در گزارشي از چگونگي تصميم دربار ايران براي انتخاب فوزيه، ماجرا را به صورت مسألهاي كاملاً اتفاقي كه ردپائي از سياست انگليس در آن ديده نشود مطرح ساخته و چنين نوشت: «سفارت ايران در قاهره در سال 1931 يك قطعه، تمثال زيباي والاحضرت همايون شاهپور وليعهد را با لباس نيروي دريائي ايران در يكي از بهترين نقاط سالن پذيرائي سفارت كه در آن جشني برپا شده بود جاي داد. سپس چنين پيشآمد كه حضرت عليه مادام قطابي پاشا از خانمهاي محترم دربار كه در آن جشن حضور داشت اظهار شگفتي و تعجب از آن تمثال نمود و گفت: اين جوان خوش منظر و زيبا كيست؟ در آن موقع به خاطر جناب وزير اين فكر عظيم خطور كرد كه دو خانواده ملوكانه مصر و ايران همانطور كه مابين خانوادههاي ملوكانه اروپا مجري است با يكديگر از راه نامزدي توأم متصل سازد.» (گزيده اسناد روابط خارجي ايران و مصر، ج 2، سند شماره 26) 6ـ طي فرماني از سوي دربار مصر، رسانههاي گروهي اين كشور موظف شدند از اين پس نام فوزيه را با عنوان كامل «الامپراطور فوزيه دخت ملكفاروق» درج كنند ـ فوزيه، حكايت تلخكامي و قصه جدائي، ـ تهران،نشر البرزي، 193،ص 712) 7ـ گفتني است قبل از عزيمت به تهران چرچيل و روزولت، در قاهره به ديدار با يكديگر پرداختند تا رايزنيهاي اوليه را براي مذاكرات تهران بعمل آوردند و سپس به اتفاق از قاهره عازم تهران شدند. بدين ترتيب، نقش ژئوپلتيك دو كشور ايران و مصر در پيشبرد اهداف استراتژيك آمريكا و انگليس براي پيشبرد جنگ، بيشتر شناخته ميشود. 8ـ دولت ايران در تاريخ 9 سپتامبر 1943 به دولت آلمان و دولت مصر در تاريخ 26 فوريه 1945 همزمان به دولتهاي آلمان و ژاپن اعلام جنگ داد. اما ايران كه هنوز به ژاپن اعلام جنگ نداده بود دو روز پس از مصر يعني در 28 فوريه به ژاپن اعلام جنگ داد. 9ـ اين نكته كه رضا شاه ميخواست با ايجاد رابطة خوني با يك خانوادة اصيل، قدرت خود را تقويت بخشد در ازدواج كلية فرزندان او آشكارا به چشم ميخورد و اختصاص به محمدرضا نداشت. به گواهي تاريخ، وي بدون اعتنا به خواست دخترانش شمس و اشرف، آنان را به ازدواج فريدون جم و علي قوام كه هر دو از خانواده هاي توانمند و صاحب نفوذ آن دوران بودند، درآورد. اين هر دو، پس از مرگ پدرشان از همسرانشان متاركه كردند. جالب اينكه بدانيم، رضا شاه خود نيز با ازدواج دومش با تاجالملوك، دختر تيمورخان آيرملو ميرپنج از صاحب منصبان ارشد سپاه قزاق توانسته بود، مدارج ترقي را بپيمايد. 10ـ محمدرضا خود در اين خصوص با لخني حاكي از گلايه مينويسد: « كسي بر من خرده نخواهد گرفت اگر بگويم به همان اندازه كه يك روستايي حق دارد زندگي خصوصي و خانوادگي از آزادي بهرهمند باشد، پادشاه نيز بايد از اين حق بدوي برخوردار باشد. پس از بازگشت من از اروپا در اواخر دورة تحصيلات من در دانشكدة افسري، اعليحضرت فقيد به فكر افتاد همسر شايستهاي براي من انتخاب كند. به نظر من پدرم از اين اقدام دو منظور داشت يكي آنكه ميخواست همسر من شاهزاده خانمي اصيل و از دودمان نجيبي باشد و دوم آنكه ميان دربار ايران با خانوادة سلطنتي ديگر نسبت سببي برقرار كند و روابط ايران با يكي از كشورهاي دوست و نزديك استوارتر گردد. او عكس شاهزاده خانم فوزيه را ديد و او را پسنديده بود. او پس از اطمينان از موافقت دولت مصر، اولين اطلاع را به من از طريق اعلام خبر نامزدي من داد. تا آن تاريخ، من چهرة همسر آيندة خود را نديده بودم و از همين جهت ترتيبي داده شد كه من به مصر عزيمت كنم و طي دو هفته اقامت با شاهزاده خانم فوزيه آشنا شوم.» نك: فوزيه، حكايت تلخكامي، پيشين، ص 79 و 80. 11ـ مصر المحروسه، الجزء الصاني، سپتمبر 2001. 12ـ فاروق، فوزيه، مائده، فائقه و فتحيه پنج فرزند ملك فؤاد و ملكه نازلي بودند. جد بزرگ ملكه نازلي، يك افسر فرانسوي به نام كلنل سو بود كه با دختر يك قاضي مصري ازدواج كرده بود. به اين ترتيب، فوزيه از طرف پدري ريشة اروپايي آلبانيايي و از طرف مادري ريشة اروپايي فرانسوي داشت. 13ـ بعدها سرنوشت به گونهاي رقم خورد كه محمدرضا خود در همين مسجد به خاك سپرده شود. 14ـ فارق در هفده سالگي به تخت سلطنت نشست. وي آخرين پادشاه از سلسلة محمدعلي بود كه بساط آن با انقلاب سال 1952 برچيده و نظام جمهوري جايگزين آن شد. او باقي عمر خود را با خوشگذراني در كابارههاي ايتاليا، در تبعيد گذراند و بعد از مرگ كه علت آن زياده روي در مصرف مشروبات اعلام شد، جنازهاش به مصر منتقل و در كنار قبر پدر و مادرش در مسجد «رفاعي» دفن شد. 15 ـ مسجد رفاعي يكي از مساجد سلطنتي مصر است كه زماني پيكر رضا شاه و اينك محمدرضا شاه را در خود جاي داده است. پيكر رضا شاه شش سال بعد از دفن در اين مسجد، به ايران منتقل شد. هم اينك قبر محمد رضا شاه در كنار قبرهاي پدر، مادر و برادر فوزيه (يعني ملك فؤاد، ملكه نازلي و ملك فاروق) محلي براي بازديد گردشگران خارجي است. 16ـ نقل است كه رضا شاه به محض شندين خبر توليد اين نوزاد فرياد زد: «اين بدشگون است كه نوزاد اول يك خانوادة سلطنتي دختر باشد نه پسر.» نك: فوزيه، حكايت تلخكامي، پيشين، ص 29. 17ـ با وجود اين بهانة نابخردانه، واقعيت اين نبود كه شاه به دليل پسر نياوردن فوزيه او را طلاق داد بلكه اين فوزيه بود كه بر متاركه از شاه اصرار داشت. وي در سه سال آخر زناشويي رسمي خود با قهر كردن از دربار ايران به قاهره بازگشت و تا اجراي طلاق در 27 آبان 1327 / 18 نوامبر 1948 از سوي محمدرضا شاه كه بر علاقمندي خود به فوزيه اصرار ميورزيد، هرگز از خواست خود كوتاه نيامد. در اين دوران، دولت مصر باز پس فرستادن جنازة رضا شاه را كه در مسجد الرفاعي دفن شده بود، مشروط به طلاق دادن فوزيه توسط شاه كرده بودند. نك: خاطرات دكتر قاسم غني، تهران، كاوش، 1361، و كتاب «فوزيه ملكه غمگين». 18ـ دكتر قاسم غني، فرستادة ويژه محمدرضا شاه در مقام سفير كبير ايران در مصر، مأموريت يافته بود به هرگونه ممكن رضايت فوزيه را براي بازگشت به ايران جلب كند، سرسختي فوزيه براي بازگشت تا آنجا بود كه دكتر قاسم غني در گوشهاي از كتاب خود به نقل از ذوالفقار پاشا پدربزرگ فوزيه نوشت: «فوزيه به او (ذوالفقار پاشا) گفته است اگر با اصرار شما به ايران برگردم، ديگر اميد نداشته بشيد مرا زنده ببينيد چرا كه يقين دارم مرا مسموم خواهند كرد و اسم ناخوشي بر آن خواهند گذاشت.» نك: قاسم غني، پيشين، ص 15. 19ـ گفته ميشود صرف نظر از اصرار فوزيه، خود فاروق نيز بر انجام متاركه اصرار داشت. فاروق خود درصدد بود همسرش فريده را كه از محبوبيت زيادي نزد مردم برخوردار بود، طلاق دهد. وي براي كم كردن از حرف و حديث مردم تمايل داشت طلاق فوزيه قطعي شده و پس از اعلام آن، خبر متاركه با همسرش را به اطلاع عموم برساند.
منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی به نقل از: بررسي تحليلي و توصيفي روابط ايران و مصر مركز اسناد و خدمات پژوهشي وزارت امور خارجه، بهار 1384