اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مشاهیر اصفهان
شیرینی پزی
زن در خانه و خانواده
رژیم درمانی
رذائل اخلاقی
قلب و عروق

 مقالات برگزیده 
برای بحث پیرامون مد و مدگرایی، لازم است به تاریخچه زندگی بشر نگاهی کوتاه داشته باشیم و ببینیم این مسئله از کجا سرچشمه می گیرد. در ...
ابن سينا ...
فلسفه اسلامى كه با كندى در قرن دوم هجرى، فارابى در قرن سوم و اخوان الصفا در قرن چهارم هجرى آغاز شده بود، با نبوغ ابن سينا در...
  بحثى درباره جامعه شناسى موفق     
   علمی و فرهنگی فرهنگ واندیشه

بحثى درباره جامعه شناسى موفق

بحثى درباره جامعه شناسى موفق

بخش دوم

اشاره:
بخش اول گفتگوى ما با مهران شيراوند پژوهشگر و جامعه شناس روز گذشته در همين صفحه از نظرتان گذشت. اينک بخش دوم و پايانى آن را در ذيل با هم مى‌خوانيم:
اگوست کنت به عنوان بينانگذار بزرگ جامعه‌شناسى چه نقشى در جامعه‌شناسى معرفت داشته است؟
البته نبايد فراموش کرد که در اروپا جريان فکرى ديگرى که از مجموعه «فيلسوفان روشنگري» (بخصوص کندرسه) شروع شده بود تا سن سيمون، اگوست کنت و نهايتا مارسل موس و دورکيم امتداد مى‌يافت، شرايط اجتماعى مرتبط با انواع و صور معرفت را دنبال مى‌کرد. براى مثال «قانون مراحل سه گانه» آگوست کنت مدعى رابطه نزديک اشکال معرفت و ساختارهاى اجتماعى بود. در هر صورت همان گونه که در سنت آلمانى فرمول‌بندى مارکس رابطه جامعه و معرفت را به مرزهاى جامعه‌شناسى معرفت به عنوان يک حوزه کارى مستقل رسانده بود، در سنت فرانسوي، اين دورکيم بود که بخصوص با کتاب صور ابتدايى حيات دينى مطالعه رابطه فکر و جامعه را به شکلى مناسب براى ورود به وادى رسمى جامعه‌شناسى معرفت سوق داد. تلاش دورکيم در اثبات کارکرد و منشا اجتماعى اخلاقيات، ارزش‌ها، مذهب و حتى «مقولات فکر» و تبيين اجتماعى آنها به عنوان اشکال «نمايه‌هاى جمعي» جايگاه ويژه‌اى دارد.
با وجود همه نکاتى که ذکر شد دستاوردهاى فکرى و نظرى که در ارتباط دادن فکر و جامعه مطرح گرديد، و شرح و بياناتى که صاحب‌نظران و دانشمندان پيش گفته در اين ارتباط مطرح کردند، واقعيت اين است که شکل‌گيرى نظام‌مند جامعه‌شناسى معرفت به عنوان يک حوزه مستقل و نه يک توليد حاشيه‌اى و ضمنى حوزه‌هاى ديگر، حاصل نبوغ، تلاش‌ها و آثار فيلسوف فنومنولوژيست‌ آلماني، ماکس شلر، در آغاز قرن بيستم بود.
درست است که مارکس و سنت مارکسى شالوده تبيين فکر را براساس تعين اقتصادى وطبقاتى انديشه پى‌افکنده بود و دورکيم و سنت جامعه‌شناسى فرانسوى پيرو او مولفه‌هاى فکر را به اشکال و ماهيت‌هاى اجتماعى پيوند زده بود، مارکس شلر به باز کردن ابواب و روزنه‌هاى جديدترى در ارتباط با فکر و جامعه دست يازيد. وى با طرح نظريه عوامل ايده‌اى و عوامل واقعى که در بين نوشته‌هاى مختلف فلسفى و جامعه‌شناختى خود بهتر از همه در کتاب Problems of a sociology of knowledge به آن پرداخته، مکانيسم‌هاى اين ارتباط را شفاف‌تر و در عين حال تبيين آن را امکان‌پذيرتر ساخت. طبق نظريه شلر در مراحل مختلف تاريخى و در نظام‌هاى متفاوت فرهنگي، «عوامل واقعي» متفاوتى مسلط مى‌شوند. اين عوامل واقعى به طريقى معين و با نظمى تعيين شده دريچه‌هاى متناسب را از فضاى ايده‌اى باز مى‌کنند (وگرنه مى‌بندند) و بدين طريق است که جنبه‌ها و وجوه معرفت تحت اين شرايط در دسترس قرار مى‌گيرد و يا قابل حصول مى‌شود. با اين توضيح، شلر وجود عامل يا عوامل ثابت در تعيين معرفت را (نظير عامل طبقه در مارکس) رد مى‌کند و عوامل مسلط خويشاوندي، سياسى و اقتصادى را يکى پس از ديگرى جايگزين مى‌کند. در ضمن، در قضيه ارتباط «معرفت و حقيقت» شلر با اين نظريه بين نسبيت فرهنگي، اجتماعى و حقيقت واحد لايتغيرآشتى برقرار مى‌کند.
مانهايم در شکل‌گيرى جامعه‌شناسى معرفت چه نقشى داشته است؟
مانهايم دومين شخصيت به لحاظ شکل‌گيرى جامعه‌شناسى معرفت است. او با اينکه در نظريه‌پردازى متمايل به مارکس بود، برخلاف او عامل تعين فکر را اقتصاد و حتى مشخص‌تر طبقه نديد بلکه مجموعه عوامل زيستى را دخيل ديد. اين را هم در کتاب معروف او، ايدئولوژى و اتوپيا، مى‌توان ديد و هم در آثار قبل و بعد از آن. در نظر مانهايم هم مسائلى که پيش روى ذهن قرار مى‌گيرند و هم راه‌حل‌هايى که به ذهن مى‌رسند، به صورت اجتماعى ساخته و پرداخته شده و ذهن انسان‌ها آنها را دريافت مى‌کنند. بدين ترتيب، همه افکار و عقايد و ايده‌ها (حتى حقايق) ديدگاهى يا پرسپکتيوى‌اند و ناشى از يک وضعيت تاريخى و «وابسته به يک محل و موقعيت در ساختار اجتماعى و فرايند تاريخي.» حاصل چنين ديدگاهى طبيعتا بروز يک نسبت‌گرايى عام مى‌شود که با توجيه‌پردازى «نسبت‌گرايي» و حتى تلاش سنتز کننده «روشنفکران شناور و غير وابسته» به عنوان حاملين آگاهي،علاج‌پذير نمى‌شود.
اين نکته را در اينجا بيفزاييم که هم به دليل پيچيدگى بيشتر نظرات شلر، مبانى و چارچوب‌هاى بيشتر فلسفى آنها و باقى ماندن طولانى‌تر آنها صرفا در چارچوب فرهنگ و زبان آلمانى و ترجمه بطى‌تر و موخر عمده آثار وى و از طرف ديگر به نسبت ساده‌تر بودن آرا مانهايم، کمتر فلسفى و بيشتر اجتماعي، سياسى (و چپ بودن) آنها، مهاجرت وى به انگليس و در معرض مخاطبان آنگلوساکسون قرار گرفتن آثار وى و بخصوص تاليفات جديد به انگليسى و با آهنگ سياسي، فکرى تعديل شده؛ همه اينها عواملى‌اند که جامعه‌شناسى معرفت، بخصوص در کشورهاى انگليسى زبان، بيشتر با نام‌ مانهايم جا باز کند تا با نام شلر.
اکنون که از بحث پيدايش جامعه‌شناسى معرفت عبور کرديم مى‌توانيم تعريفى از آن ارائه دهيم. جامعه‌شناسى معرفت در نماى کلى و عام آن شاخه‌اى از جامعه‌شناسى است که رابطه فکر جامعه را مورد مطالعه قرار مى‌دهد.
در اين مدل جامعه و معرفت با خواص مجموعه‌اى تصور مى‌شوند و رابطه بينابين رابطه بين دو مجموعه است و خط‌چين (يعنى رابطه‌اى که از تاثير و همبستگى‌‌هاى ساده و ضعيف شروع مى‌شود و مى‌تواند تا رابطه على قطعى و جبرى را در برگيرد.) در ضمن دو طرفه بودن پيکان به معنى اين است که عملکرد مى‌تواند بنا به شرايط يک طرف به طرف ديگر باشد، يا بالعکس، يا به طور همزمان در هر دو جهت عمل کند.
چنين جامعه‌شناسى معرفت تمرکزش بر شرايط وجودى (اجتماعي) معرفت است و در اين ارتباط کل توليدات فکري، اعم از ايدئولوژى‌ها، مذاهب، فلسفه‌ها و علوم را به چارچوب‌هاى تاريخي، اجتماعى شکل دهنده و دريافت کننده آنها متصل و مرتبط مى‌کند. مسامحتا مى‌توان گفت که کار جامعه‌شناسى معرفت مطالعه رابطه بين زيربناى اجتماعى و روبناى ذهنى است.
به عنوان جمله معترضه، اين را هم در همين جا مى‌افزاييم که در پاسخ به اينکه معرفت چه حوزه‌هايى را در برمى‌گيرد جواب‌هاى مختلفى با نگاه‌هاى متفاوت در تاريخچه معرفت‌شناسى وجود دارد. هم تقسيم‌بندى‌هاى معرفتى ذهنى و هم عيني. يکى از موجه‌ترين آنها براى بحث‌هاى جامعه‌شناسى معرفت، تقسيم معرفت به چهار حوزه مجزاى علم، فلسفه، مذهب، ايدئولوژى است.
مهمترين صاحب‌نظران و نظريه‌پردازان برجسته معاصر که کارشان به حوزه جامعه‌شناسى معرفت مربوط مى‌شود چه کسانى هستند؟
ويلهلم ديلتاى از آن جمله است و با تفکيک توليدات روحي، ذهنى از موضوعات فيزيکى و همين طور علوم انساني، تاريخى از علوم فيزيکي، طبيعى و با به کارگيرى روش هرمنوتيکى يا تفهيمى که خود يکى از بانيان جديد آن بود، در چارچوب «فلسفه حيات» به سراغ تفسير و فهم معناى جهان تاريخي، اجتماعى و محصولات ذهنى آن، و از آن جمله جهان بينى‌ها مى‌رود.
در کتاب معروفش Pattem meaning in History ، ديلتاى مى‌گويد: «شروع زندگى و ارتباط دائم با اشکال آن خصيصه اساسى علوم انسانى است، زيرا آنها مبتنى‌اند بر تجربه، فهم و معرفت زندگي.» به دنبال اين نگرش است که وى معتقد است که «ذهن فقط مى‌تواند چيزى را بفهمد که آن را خلق کرده باشد.» چون در فصول ديگر اين کتاب به ديلتاى و نقش مهمى که وى در اين حوزه‌‌ها دارد پرداخته نمى‌شود اين نقل را هم از وى ذکر مى‌کنيم که «جهان بينى‌ها ناشى از عينى شدن راه‌هايى است که از طريق آنها انسان زيست کننده ... جهان را تجربه مى‌‌کند» و بنابراين تاريخى‌اند و نسبي. تاثير ديلتاى بر انديشمندان و متفکرين نحله‌هاى فکرى مختلف، در پايان قرن نوزده و نيمه اول قرن بيستم، وسيع بوده است، اگرچه غير واضح و غير مستقيم، ازآن جمله است اثرگذارى سنگين ديلتاى بر ماکس وبر.
ماکس وبر، بزرگترين انديشمند تاريخ جامعه‌شناسي، با جامعه‌شناسى تفسير‌ى‌اش، در مخالفت با تعين‌گرايى على يک طرفه در مطالعات انسانى در کنار ديلتاى مى‌ايستد.
بر اين اساس است که وبر تعين مارکسى توليدات ذهنى و عمل انسانى را توسط زيربناى اقتصادى ساده‌انگارانه ارزيابى مى‌کند و در مقابل قائل به تاثير متقابل در فضاى مستقل مادى و ذهنى است. وى با اينکه از انديشه‌هاى مارکس و نيچه تاثير مى‌پذيرد از نگاه صلب و سخت آنها فراتر مى‌رود و مى‌گويد: «نه ايده‌ها، بلکه علايق مادى و ايده‌اي، مستقيما رفتار انسان را اداره مى‌کنند. اما غالبا «تصوراتى از جهان» که توسط «ايده‌ها» خلق شده‌اند، نظير سوزن‌بانانى که واگن‌ها را روى خط معينى مى‌اندازند، تعيين مى‌کنند که علايق انسان با پويايى به کدام مسير عملى رهنمون شود» اين برداشت که منبعث از نظريه «قرابت انتخابي» و بر است و در کتاب‌هاى مختلف وبر، از جمله در Econoty society و protestant Ethic مى‌توان آن را ديد، يادآور نظريه عوامل ايده‌اي، عوامل واقعى ماکس شلر است. مثال اين قرابت انتخابى بين ساختار اجتماعى و نظام‌هاى فکرى در مطالعات وبر عبارتند از: قرابت بين فکر کنفوسيوسى و ديوان‌سالارى امپراتورى چين باستان، بين شيوه فکرى هندى و نظام کاستى در هند، بين پرستش طبيعت و ساختار زراعتي- روستايى و بين پروتستانتيسم و سرمايه‌داري. وبر مثل شلر بر اين عقيده است که تاثيرگذارى اجتماعى بر فعاليت ذهنى اساسا از نوع جهت دادن است- يعنى اينکه معرفتى که در جامعه جستجو مى‌شود بستگى به نظام ارزش حاکم در آن دارد.
کشورهاى خاص بخصوص آلمان به عنوان يکى از حاميان و بنيانگذاران جامعه‌شناسى چه نقشى در اين حوزه ايفا نموده است؟
اکنون به طور گذرا به داستان جامعه‌شناسى معرفت در کشورهاى مطرح بپردازيم. نخست آلمان که مهد جامعه‌شناسى معرفت بوده است. علاوه بر پيشقراولان آلمانى مثل هگل، مارکس، ديلتاي، شلر و و بر که از آنها نام برديم، هم سنت مارکسى در جامعه‌شناسى معرفت آلمان استمرار يافت و هم سنت غير مارکس. از سنت غير مارکسى بايداز يروزالم (که نام جامعه‌شناسى معرفت از اوست)، لندزبرگ، پلسنر، سوبارت و گرونوالد نام برد. از سنت مارکسي، لوکاچ (بخصوص History calss consciousness وى و بحث شيئى شدن) کورشف و نيز فيلسوف مارکسى ارنست بلوخ (بخصوص مقاله causality and Finality و کتاب on karl amrx او و بحث نقش على عامل ذهن و همين طور اوتوپيا در کنش فردى و اجتماعي) را بايد مدنظر داشت همين طور جمع موسوم به نظريه انتقادى و مکتب فرانکفورت (بخصوص هربرت مارکوزه و اريک فروم.)
در فرانسه، در سنت دورکيمي، مارسل موس و تاحدى ريمون آرون را بايد متذکر شد ونسل شاگردان آنها در دانشگاه‌ها و مراکز تحقيقات اجتماعى فرانسه. در سنت چپ فرانسه ژرژ گورويچ، سارتر، مرلوپونتى و فوکو.
در انگلستان، به غير از مانهايم که پس از ترک آلمان جامعه‌شناسى‌اش را در LSE لندن دنبال مى‌کرد، اشتارک، پولانى (در سنت بيشتر شلري) و سپس با تومور (در سنت چپ) عمده‌ترين آثار در جامعه‌شناسى معرفت انگلستان را خلق کرده‌اند.
در ايتاليا، اگر قرار باشد از دو تا از برجسته‌ترين‌ها نام ببريم، پارتو از سنت راست و گرامشى از سنت چپ کارهاى برجسته جامعه‌شناسى معرفت در ايتاليا را به وجود آوردند.
و اما در آمريکا، به لحاظ رويکرد و نوع کار، جامعه‌شناسى معرفت در آن ديار، سه شاخه عمده دارد.
شاخه نظرى نوع اروپايي، با شخصيت‌هاى برجسته‌اى نظير شوتز (تا آنجا که کار او مى‌تواند جامعه‌شناسى معرفت تلقى شود)، پارسونز، مرتون، بکر، ساروکين، زنانيکي، چايلد، رملينگ، وبلن، کوزر، ميلز و ولف. شاخه دوم جامعه‌شناسى معرفتى با رويکرد پراگماتيستي- رفتارگرايى و تابعين ديوئي، ميد و جيمز است و تا حد برگر شاخه سوم شاخه کاربردى جامعه‌شناسى معرفت يا جامعه‌شناسى معرفتى کاربردى است که شامل کار جامعه‌شناسانى مى‌شود که روى موضوعات بسيار متنوع از سنجش و تحليل افکار عمومى وسايل ارتباط جمعى و ژورناليسم تا جهت‌گيرى‌هاى سياسى تا فولکلور، تاتيپ لباس و ذوق هنرى موسيقى را مطالعه کرده‌اند.

روزنامه رسالت

  دفعات نمایش : 85      تاریخ:  1387.5.23






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما