|
يادداشت هاي مكتوب از روش هاي دلنشين ادبي است؛ روشي براي باقي گذاردن ردي از حوادث زندگي؛ خصوصاً يادداشت هاي ايام دفاع مقدس كه با مرور...
دوشنبه 20 خرداد 1387
|
 |
|
بچه ها را جمع كردن توی ميدان صبحگاه پادگان؛ قرار بود آيت ا... موسوي اردبيلي برایمان سخنراني كنند. لابلاي صحبت هايشان گفتند: امام فرمودند،...
دوشنبه 20 خرداد 1387
|
 |
|
بالاتر از مصلا، خيابان عشقيار، پلاك.... منزل شهيد تندگويان نمي دانم چه حسي بود كه پاهايم سنگيني مي كردند و در پيمودن طول خيابان با...
دوشنبه 20 خرداد 1387
|
 |
|
ستارگاني به سان خورشيد و ماه
روحانيت متعهد در به ثمر رساندن انقلاب شكوهمند اسلامي جايگاهي ويژه دارند. مرداني كه تحت لواي رهبر كبير...
دوشنبه 20 خرداد 1387
|
 |
|
اگر به خاطر بیاوریم با سپری شدن مدت كوتاهی از جنگ پیش بینیها از پایان خوش هجوم ناگهانی عراق و شكست چند روزه ایران به تلخی یأس برای...
یک شنبه 19 خرداد 1387
|
 |
|
نرسيده به سقز، يكي از ماشين ها كه ميني بوس بود از ستون خارج شد و شروع كرد به گاز دادن. بعداً فهميديم راننده اش فكر كرده، چون توی شهر...
یک شنبه 19 خرداد 1387
|
 |
|
گفتوگو با همسر شهید عبدالحسین برونسی؛ رادمردی که آسمان بر گامهای استوارش بوسه میزد
از قبر بینشان سراغت را گرفتم تا به این کوچه...
یک شنبه 19 خرداد 1387
|
 |
|
1337: احمد در نجف آباد اصفهان دنيا آمد.
1356: مأموران شهرباني نجف آباد وسط مراسم عزاداري روز عاشورا دستگيرش کردند. بعد از شکنجه فرستادنش...
یک شنبه 19 خرداد 1387
|
 |
|
شهید سرلشکرغلامحسین افشردی( حسن باقری) آنچنان مدارج رشد و کمال را در دوره های بحرانی انقلاب و جنگ به سرعت طی نمود که نام خویش را به...
یک شنبه 12 خرداد 1387
|
 |
|
يكی از بچه ها به شوخی پتويش را پرت كرد طرفم. اسلحه از دوشم افتاد و خورد توی سر كاوه. كم مانده بود سكته كنم؛ سر محمود شكسته بود و داشت...
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387
|
 |
|
از سر شب حالتي داشت كه احساس می كردم می خواهد چيزی به من بگويد، بالاخره سر صحبت را باز كرد و گفت: بابا! خبرداری كه ضد انقلاب تو كردستان...
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387
|
 |
|
تنها كسي كه با من آمد در سالگردها و هواپيما ها(1) محمود بود، اسناد و مدارك را جمع آوری مي كرد، مي برد بيرون و با سرعت برمي گشت.احتمال...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
يكي از پاسدارها كه اسلحه يوزي داشت، سركوچه ايستاده بود و داد مي زد:اگه مردي بيا بيرون، چرا رفتي قایم شدي، بيا بيرون ديگه. قصد بيرون...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
علاوه بر مربي گري، مسئول كميته تاكتيك هم بود. از آموزش ايست و بازرسي گرفته تا آموزش جنگ شهری و كوهستان را بايد درس مي داد. همه هم بصورت...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
راستي از كدامشان بگويم، از شهيد اربابي، كه 6 ماه قبل از شهادتش براي من نامه نوشته بود كه من 6 ماه ديگر شهيد ميشوم، يا از شهيد زينلي،...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
احمد پس از درگيريهاي كردستان با شروع جنگ تحميلي به جنوب آمد و مدت كوتاهي در محوره نثاره (شمال دارخوين) يعني در نزديكي فارسيات كه آقاي...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
من بعد از عمليات طريق القدس يعني زماني كه ايران شروع به پس گرفتن سرزمينهاي خودش از ارتش بعثي كرد با مرحوم كاظمي آشنا شدم. ايشان در...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
هشت سال دفاع مقدس در عين آنکه تجلى عارفانهترين حضورها و رشيدترين حماسهها بود، تجلى اوج يکرنگي، همسويى و وحدت قلبها و قدمها نيز...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
روز جمعه ماه محرم سال 1336 در يكي از محلههاي مستضعف نشين اصفهان به نام «كوي كلم» خانواده با ايمان خرازي مفتخر به قدوم سربازي از عاشقان...
سه شنبه 20 فروردین 1387
|
 |
|
همزمان با بازگشت اسيران جنگ تحميلى به ايران، نام روحانى مجاهد و آزاده حجتالاسلام والمسلمين حاج سيد علىاکبر ابوترابي(رحمهاللهعليه)...
یک شنبه 18 فروردین 1387
|
 |