|
الگوها؛ چراها و چیستیها «الگو» چیزی است که در یک گروه اجتماعی شکل گرفته است و به عنوان «مُدل» یا «راهنمای عملی» در رفتارهای اجتماعی به کار میآید.(1) این گرایش از سالهای آغازین حیات انسان و با کودکی شروع میشود، در ایام نوجوانی رشد مییابد و در سالهای جوانی به اوج میرسد.
پرسشی که در این باره بسیار با آن روبهرو میشویم آن است که: چرا انسان به الگو نیازمند است؟ و چرا جوانان بیش از دیگران چنین نیازی را احساس میکنند؟ پاسخ نخستی که به نظر میرسد، خصیصه «کمالگرایی» در انسان است که آدمی را از درون به گریز و گرایش وا میدارد تا خود را به کسانی که مظهر کمالات اخلاقی هستند، نزدیک کند، صفات آنان را کسب و آنها را در شخصیت خویش جذب نماید؛ پدیدهای که امروزه «همانندسازی» نام گرفته است. افزون بر این پاسخ، زندگی انسان، دربردارنده قواعدی پیدا و ناپیداست که جوانان مایلند آنها را بیاموزند و بهترین شیوه را در پیروی از رفتار، گفتار و پندار افراد مورد قبول خویش بیابند،(2) تا بدینسان به شخصیت یک انسان محبوب دست یابند و خود را به صورت «پژواک» یا «بازتاب» وجودی او در آورند تا بتوانند مطرح شوند و در جامعه، جایگاهی یابند. این رخداد جدّی و چشمگیر در زندگی با الگوخواهی و الگویابی از قهرمانان، ستارگان، مشاهیر و بزرگان نمود مییابد، همان گونه که این پدیده در جلوه معنوی و عبادی آن در بین کودکان نسبت به پدران و مادران مذهبی به خوبی احساس میشود.(3) در کودکان، والدین الگوی اصلی تربیت دینی محسوب میشوند و حتی در اوان کودکی، «پدر و مادر، خدای بزرگِ» کودک هستند، اما همزمان با شروع بحران مذهبی، دوره کیفیت خداگونه والدین زیر سؤال میرود، به تدریج یا به طور ناگهانی، کودک نیز همچون بزرگسالان به این نتیجه میرسد که والدین، خدای بزرگ نیستند، زیرا «همه چیز را نمیدانند» و «همه کارها را نمیتوانند انجام دهند» اما هنوز الگوی عبادت و باور کودک از مذهب محسوب میشوند. از اینرو اگر کودکی به خاطر علاقه به معلم تکالیف خود را انجام میدهد، به خاطر والدین، خدا را باور و عبادت میکند، این تأثیر به گونهای است که مانع ظاهر شدن الگوی دیگری در نگاه کودک میشود، به ویژه در دوران دومِ کودکی یعنی 6 تا 11 سالگی که دوران کمون مذهبی کودکان آغاز میشود.(4)
جلوههای جاری در اسوهیابی الگوگیری نوجوان و جوان، در دو جلوه خود را نشان میدهد:
1ـ سطحی و احساسی؛ منفی و ناشایست این جلوه بیهیچ پشتوانه فکری و تنها با احساس و هوس صورت میگیرد و در پیروی از گذشتگان جاهل، تبعیت از خرافات و آداب و رسوم غلط و یا همسویی با مدها و مدلهای ساخته و بافته بیگانگان تجلی مییابد. پشت صحنه این الگوگیری، خدشهدار کردن خودباوری، هویت انسانی، استقلال فکری و شخصیت حقیقی افراد است و در بسیاری از موارد ارزشهای والای دینی را مورد حمله و لطمه قرار میدهد.
2ـ عمیق و خردمندانه؛ مثبت و شایسته اراده، انتخاب و نگرشی شایسته و بایسته در این پیروی یا الگوگیری به چشم میخورد؛ آنگاه که «شور» و شیدایی احساس میشود، شوری از سرِ «شعور» و احساسی آسمانی و قدسی وجود دارد که سنجیدهیابی و سنجیدهنگری را آسیب نمیرساند و با ارتباطی روحانی، «پیرو» را چون «پیشوا» آراسته به صفات و حسنات بسیاری میکند و افزون بر «خردورزی»، «قداست و عظمت معنوی» نیز پدید میآورد! ارزش و اهمیت این جلوه سبب شده است که در نگاه آموزههای دینی، موضوع «اسوه حسنه» مطرح شود و سرسلسله رسولان هستی، حضرت محمد، صلیاللّه علیه و آله و سلم، با چنین ویژگی والا معرفی گردد: «لقد کان لکم فی رسولاللّه اسوةٌ حسنة لمن کان یرجو اللّه و الیوم الاخر؛(5) به یقین برای شما در [پیروزی از] رسول خدا، سرمشقی نیکو و شایسته است برای کسی که به خدا و روز رستاخیز امید [و ایمان[ دارد.» این شیوه الگوبخشی در باره حضرت ابراهیم خلیل(ع)، بتشکن نمونه تاریخ و تمامی ابراهیمیان نسلها و عصرها نیز وجود دارد و از طرف آیات قرآن به عنوان شخصیتی شاخص و شایسته برای اسوهیابی معرفی شده است. (قد کانت لکم اسوةٌ حسنة فی ابراهیم و الّذین معه).(6) آثار سوزنده و سازنده در الگوگیری منفی و مثبت در تمامی فرهنگهای جهان و ملل مختلف موجب شده است که نگاهی سرشار از دقت به این مسئله شود و همگان، به ویژه نسل جوان را از دل سپردن به تمامی نامها و نمادها برحذر کنند. «کیم ووچونگ» شخصیت سرشناس کره جنوبی به هنگام سخن از انواع الگوها در زندگی امروز میگوید: «یک روش خوب و شایسته، برای قضاوت و تشخیص الگوهای زندگی وجود دارد؛ و آن این است که نگاه کنید عکس چه کسانی روی میز یا به دیوار اتاق شما نصب شده است. بیندیشید آیا راه و رسم این افراد، ارزش الگو شدن و نمونه بودن را دارد یا خیر؟»(7) روانشناس آمریکایی، «پرمود تبرا» نگاهی نو به این موضوع میکند و میگوید: «دو راه برای نورافشانی وجود دارد: یا باید شمع بود، یا آینه؛ تا نور آن را به اطراف بتاباند.»(8) «ماماژیگلار» نیز فارغ از تمامی گفتهها، رفتار شایسته را بهترین راه الگودهی میداند و صدور قطعنامه و بخشنامه و نطق و سخنرانی را تهی از هر گونه اثر میبیند و میگوید: «چنانچه سرمشق و الگو باشی، نیاز نداری برای دیگران قوانین زیادی وضع کنی.»(9) شاعر شیرینگفتار عرب نیز «مانند شدن» را شیوهای شیوا در الگوگیری میداند و چنین میسراید: «فتشبّهوا اِنْ لم تکونوا مثلهم اِنَّ التشبیه بالکرامِ فلاحٌ؛(10) خود را همانند [خوبان و پاکان [کنید اگر مثل آنها نیستید؛ زیرا همانندی بزرگان سبب رستگاری و سعادت است.»
آثار و برکات الگوگیری بایسته و شایسته شادابی و نشاط، طراوت و هیجان، نگاهی ظاهری به زندگی، نوگرایی و نوفهمی، حقجویی، کمالیابی و تأثیرپذیری بسیار، از جمله صفات برجسته نسل نو است که هر گاه این ویژگیهای زنده و ارزنده با الگوگیری زیبا و بالنده همراه شود، آثار و برکاتی بسیار به دنبال دارد که از آن میان به این موارد میتوان اشاره کرد:
1ـ جهتدهی اندیشهها؛ تنظیم و تمرکز افکار دوران نوجوانی و جوانی، ایامی است که به صورت طبیعی «احساس» بر «اندیشه و تعقل» برتری دارد؛ «دانش و تجربه» اندکی بر وجود این نسل حکمفرماست و گستره نگاه افراد به پشت صحنهها و حقایق زندگی بسیار محدود است، از اینرو احساسات متنوع از پدیدههای ظاهری زندگی، لذت فراوان از مهمانیها و مسافرتها، آراستگی و شیکپوشی به عنوان جلوههای خوشگذرانی به طور چشمگیری وجود دارد و بیخیالی و روزمرگی جهت گذران ساعات و ثانیههای عمر به خوبی احساس میشود. شناخت و معرفت نسبت به الگوهای ارزنده و شایسته، مانع هدر رفتن یگانه سرمایه جوان یعنی عمر و زندگی او، میشود؛ انرژی متراکم وجود او را جهت میبخشد، افکار و اندیشهها را در مسیری بالنده و پاینده هدایت میکند و در پرتو شوق و شیدایی پر مفهوم و باارزش، مسیر کمالیابی و تأثیرپذیری دلپذیرتر میگردد؛(11) دیری نمیپاید که پراکندگیهای ویرانگر و سردرگمیهای یأسآور به آرمانگرایی و هدفمندی انسانساز تبدیل میشود و جسم و جان را آکنده از نشاط معنوی و شادمانی ماندگار میکند. صنعتی دارد خیال من، که در یک دم زدن عالمی را ذره سازم، ذره را عالم کنم(12)
2ـ کمال و تکامل؛ تعالی روح و روان پایان پراکندگیها و سردرگمیها، شروع شیرین و دلپذیر حرکت و تلاش ارزشمندی را نوید میدهد و صبح سپید و زرّین از پس تیرگیهای زیانبار، رخ نشان میدهد. انواع لذتها و کمالجوییها، باقی است اما شیوه آن تغییری بنیادین میکند، هدفهای محدود و آنی ـ که در بسیاری از روزها و هفتهها باعث دلزدگی و افسردگی میشود ـ دگرگون شده و از امروز و فردا، فراتر رفته، رنگ ابدیت و جاودانگی میگیرد. در این حال «حیات معقول»، «زندگی پاک» و «ارزشهای تابناک» در افق آسمان وجود جوان جلوهگر میشود و با غیر از آن آرام و قرار نمییابد. پس از چندی کامیابی، نفوذ، اقتدار و نیکخواهی جوان، عظیمتر میشود، چونان دریا و اقیانوسی آرامش مییابد، زیبا فکر میکند، زیبا میبیند و زیبا مییابد، چون در مسیر کمال و تکامل قرار دارد و یوسف جان خویش را از چاه کنعان هواها و هوسها نجات بخشیده و حاکم کشور وجود خود کرده است. آری: میتوان رفت به یک چشم پریدن تا مصر بوی پیراهن اگر، قافلهسالار شود(13)
3ـ به کار افتادن استعدادهای/p راکد و ساکن برخی از صاحبنظران بر این باورند: «یکی از ویژگیهای جوانان این است که به آسانی، بهای زمان را از یاد میبرند. جوانی زمانی است که شما وقت زیادی در پیش روی خود دارید. بنابراین، شاید فکر کنید که اتلاف اندکی از آن، خطای چندانی نیست؛ اما ابدا چنین نیست؛ زمان تیری است که از کمان رها میشود و هرگز برنمیگردد ... راستی که پیران جوان و جوانان پیر در جهان بسیارند.»(14) شناخت الگوهای رشید و فهیم، موجب به کار افتادن استعدادهای نهفته و راکد و ظرفیتهای وجودی جوانان میشود؛ حالت جذب و انجذابی میآفریند که در پرتو آن، توان و تکاپوی فرد چندین برابر میشود، تمامی فرصتها زرّین و زیبا، همه نارساییها نعمت ناپیدا و مجموع دادهها و ندادههای خدا، آزمون پروردگار دانسته میشود. در این حال بینش و برداشتی دقیق و عمیق سراغ انسان میآید که به سبب آن به این باور شخصیتی دست مییابد و با خود میگوید: هزار آیینه حیرت، در قفس کرده است طاووست جهانی چشم بگشاید تو گر یک بال بگشایی(15)
رسالت ما در قبال الگوی نسل جوان چیست؟ آشنایی با شرایط روحانی و جسمانی جوان، نیازهای غریزی و طلبهای عاطفی و فطری این نسل پرتوان هر یک از ما را در اندیشهها و شیوههای برخورد با آنان به تفکر و تجدید نظر سوق میدهد تا در تمامی عرصهها، به ویژه جلوه الگوخواهی و الگویابی، نگاهی نو و برخوردی متفاوت اما مؤثر اتخاذ کنیم. اما آنچه در این فرصت قابل بیان است، عبارت است از:
الف) جلب اعتماد نسل جوان برای ایجاد ارتباط با الگوی شایسته باور این حقیقت و واقعیت که نسل امروزی خوب میفهمد و همیشه چندین قدم پیشتر از سن خود درک میکند، تأثیر بنیادینی در نگرش و گرایش ما دارد. آنان اندک تواضع دوستانه، برخورد خالصانه و نشست صمیمانهای احساس کنند، مطیع جانفشان میشوند، از اینرو هیچ گاه گنجینههای بیانتهای دانش و آگاهی نمیطلبند، بلکه پیش از «آموزش» پدران و مادران، معلمان و مربیان و حتی روحانیان به «تربیت» آنان توجه میکنند. با کسی دوست میشوند که آنها را به حساب آورد، به آنان شخصیت بدهد، سخنانشان را بشنود و اگر چارهای عملی در همراهی نمییابد، دست کم همدلی نماید. با زبانی دوستانه راه گفتگو را برای همیشه باز نگه دارد و بیش از توجه کردن به «بایدها و نبایدها»، به «هستها و نیستها» رو کند. امروزِ جامعه را به خوبی بشناسد و سخنان خود را با برداشت دیروزی بیان نکند. نسبت به هجوم فرهنگ بیگانه از پنجرههای ماهواره، اینترنت، ویدئو، مجلات، پوسترها و نوارهای مختلف، شناخت داشته باشد و بداند جوان، الگویاب و الگوپذیر است، اگر خودیها و دلسوزان، با ابتکار و افتخار به این مهم رو نکنند، بیگانگان در چهرههای دلربا و فریبا، این نیاز دختران و پسران را برآورده میکنند و آنان را به سرایی آراسته و پرجاذبه میکشانند که پشت آن پرتگاه ارزشها و قربانگاه قداستهاست! نوع پوشش، سبک آرایش و جلوههای مختلف تفریح و شادمانی امروز جوانان ما، همگی نشان از چنان سرای پر آینه و پر زرق و برق دارد!
ب) بیان فرهنگ خودی با زبانی زیبا و روان راه روشنی که یکایک ما باید در برابر دیدگان ظاهری و باطنی نسل جوان بگشاییم و آنان را در این مسیر سبز و کمالآفرین قرار دهیم، ارائه جلوههای زیبای دینداری، خدامحوری و ارزشمداری با فراهم سازی فضای پرجاذبه معنویتاندیشی و بیان آموزههای زنده، پویا و همسو با جاذبههای فطری است. این زمزم حیات آنگاه بر عمق جان جوان مینشیند که معارف آسمانی با زبانی بهروز، پرتنوع و در قالبی نو عرضه شود، پیش از بیان سوزش عذاب دوزخ و تازیانه مالک جهنم، به جلوههای دلنشین و روحافزای فضیلتپذیری، خداپرستی، درستفهمی مبانی دینی رو کنیم؛ با زبانی به لبخند نشسته و چهرهای باز و گشاده. هر گاه جوانان امروز و هر روز ما راه درست زیستن را با نوفهمی و شیرینگفتاری بیاموزند، چونان ایام دفاع مقدس «ذبیح عشق» میشوند و «مَثَل اعلای ستیز با هوای نفس و دشمنگریزی»، اما به شرط آنکه «نَفَس مسیحیایی»، «اخلاق محمدی» و «شیوههای علوی» به دست آورند. زیرا: تو سعی کن که به روشندلان رسی، «صائب» که سیل و اصل دریا چو شد، زلال شود
ج) ارائه الگوهای ناب و شاداب رسانههای گروهی با توجه به جذابیت بسیار و گستره نفوذ فراوان در شخصیت جوانان، نقش ارزندهای در ترسیم «خوبیها و فضیلتها» و «خوبها و برترینها» دارند تا نیاز شدید این نسل را اقناع کنند و ساختار اندیشه غنی و اصیل جوانان را به روزمرّگی و ابتذال عادت ندهند. بیگمان تأثیری چنین بسیار و ماندگار، نظارت و توجه بیش از پیش مسئولان فرهنگی نسبت به عرضه محصولات گفتاری و شنیداری و دیداری را در جلوه کتاب، مجلات، فیلم و ... میطلبد، که در این باره، کوچکترین قصور یا تقصیر، گاه بزرگترین ضربه جبرانناپذیر میزند.
د) اصلاح گفتار و رفتار اطرافیان نزدیکترین و مؤثرترین افراد برای نسل جوان، اطرافیان او یعنی والدین، اولیا و مربیان مدارس و استادان مراکز علمی هستند، که جوان را به طرز خودآگاه یا ناخودآگاه به کششهای خاصی در الگوگیری سوق میدهد تا سعی در درونسازی و جایگزین ساختن آنها در شخصیت خود بنماید. از اینرو ضروری است هر یک از ما کفایت و صلاحیت لازم را برای الگو بودن نسل جوان کسب کنیم.
ه••• ) تفکیک الگوها از ضد الگوها گاه شناسایی حدود و منزلت الگوها از ضد الگوها نه تنها ممکن، بلکه ضروری است تا «شهرت»، «قدرت»، «موقعیت» و یا «دارایی و امکانات» یگانه معیار الگوگیری نشود، زیرا انسان تمامی اندیشه و عاطفه، جسم و جان و عمر یعنی سرمایه غیر قابل جبران خود را در این راه صرف میکند؛ از اینرو با ایجاد «پل عاطفی»، ارتباط و همانندسازی با اسوههای متعالی زندگی را ساده و سهل نماییم تا آینده حوادث در آینه نگاه امروز جوان دیده شود، سره از ناسره جدا گردد(16) و به خوبی بداند: بس که میجوشد از این دریای حسرت، حب جاه قطره هم سعی حبابی دارد از شوق کلاه(17) ادامه دارد.
پینوشتها: 1 ـ رضایت جوانان و گرایش آنها به الگوی خودی، جمشید هاشمیانفر، ص2 و 1. 2 ـ جوان و نیروی چهارم زندگی، دکتر محمدرضا شرفی، ص17. 3 ـ دنیای جوان، علامه سیدمحمدحسین فضلاللّه، ص152. 4 ـ رضایت جوانان و گرایش آنها به الگوی خودی، ص3. 5 ـ احزاب، آیه 21؛ ر.ک: ممتحنه، آیه 6. 6 ـ ممتحنه، آیه 4. 7 ـ یک شاخه گل مینا، حسین سیدی، ص27. 8 ـ همان. 9 ـ همان. 10 ـ دنیای جوان، ص154. 11 ـ جوان و نیروی چهارم زندگی، ص18. 12 ـ بیدل دهلوی. 13 ـ صائب. 14 ـ (کیم ووچونگ)، یک شاخه گل مینا، ص62. 15 ـ بیدل دهلوی. 16 ـ جوان و نیروی چهارم زندگی، ص19 و 18؛ شیوههای جذب جوانان در تبلیغ، احمد لقمانی، ص45 ـ 40. 17 ـ بیدل دهلوی. پدیدآورنده:احمد لقمانی، |