با اينكه طلاق در نظر اسلام يك امر جائز و مشروعى است اما درعين حال،مبغوضترين و بدترين كارها است.امام صادق (ع) فرمود: تزويج كنيد ولى طلاق ندهيد.زيرا از وقوع طلاق عرش خدا مىلرزد (2) . حضرت صادق (ع) فرمود:خدا دوست دارد خانهاى را كه در آنعروسى واقع شود و بدش مىآيد از خانهاى كه در آن طلاق واقع شود.نزدخدا چيزى مبغوضتر از طلاق نيست (3) . ازدواج كفش و جوراب خريدن نيست كه وقتى آن را دوستنداشت دورش بيندازد و كفش ديگرى بخرد.زناشويى يك پيمان مقدسانسانى و پيوند معنوى است.دو انسان با هم عهد و پيمان مىبندند كه تا آخر عمر يار و غمخوار و مونس هم باشند.به اعتماد همين پيمان مقدساست كه دختر پدر و مادر و خويشانش را رها كرده با صدها اميد و آرزو بهخانه شوهر قدم ميگذارد و سرمايه عفتخويش را در اختيار او قرارميدهد. به اعتماد همين پيمان ملكوتى است كه مرد مبالغ هنگفتى خرج عقدو عروسى و مرتب ساختن اسباب و لوازم زندگى ميكند و شبانهروز براىآسايش خانوادهاش زحمت ميكشد. ازدواج هوسبازى نيست تا مرد و زن بهاندك بهانهاى آنرا بر هم بزنند.درست است كه طلاق امر مشروعى استليكن شارع مقدس اسلام جدا از آن نهى كرده است. متاسفانه همين امر مبغوض در كشور اسلامى چنان شيوع پيدا كردهكه بنياد خانوادهها را متزلزل ساخته اعتماد زناشويى را سلب نموده است. كارشناسان و محققان مؤسسه تحقيقات و مطالعات اجتماعىدانشگاه تهران،ايران را چهارمين كشور طلاق دانستهاند....از سال1337 تا 1347 مجموعا 400036 ازدواج بوقوع پيوسته است كه محاسبهيك چهارم جدايى 100009 طلاق در پى داشته است (4) . طلاق جايز است اما جز در مواقع ضرورى نبايد از آن استفاده كرد. پيغمبر اسلام (ص) فرمود:آن قدر جبرئيل درباره زنان به من سفارش كردكه گمان كردم جز در مورد ارتكاب زنا نبايد آنان را طلاق داد (5) . اكثر طلاقهايى كه بين ما واقع مىشوند منشا درست و قابل توجهىندارند.بلكه با بهانههاى كودكانه و در اثر لجبازى زن يا شوهر انجام مىگيرند.يعنى موضوعات كوچك و بىاهميتى باعث طلاق مىشوند كهارزش آنرا ندارند كه به خاطر آنها كانون مقدس زناشويى از هم بپاشدليكن نادانى و خودخواهى زن يا شوهر يك امر جزئى را چنان مهم جلوهميدهد كه سازش را غير ممكن ميگرداند.
به نمونههاى زير توجه فرماييد: زن 24 سالهاى به نام...از شوهرش تقاضا ميكند كه سور مفصلىبه پدر و مادرش بدهد و چون شوهر زير بار نمىرود تقاضاى طلاق ميكند (6) . مردى به علت اينكه زنش دخترزا استبا وجود 5 بچه او را طلاقميدهد (7) . زنى به علت اينكه شوهرش نيمچه عارف است و شوقى به زندگىندارد تقاضاى طلاق ميكند (8) . مردى به علت اينكه ميخواهد با يك زن ثروتمند ازدواج كندتقاضاى طلاق ميكند (9) . زنى به علت اينكه شوهرش پولهايش را در آستر كتش پنهان كردهتقاضاى جدايى ميكند (10) . منشا طلاقها غالبا از اين قبيل امور جزئى و غير قابل اهميت استكه اگر زن و شوهر با فكر و عاقبتانديش باشند نبايد بدانها ترتيب اثربدهند. زن و مردى كه قصد جدايى دارند نبايد عجله كنند.بهتر است قبلاعواقب امر و آينده خويش را بخوبى بسنجند سپس تصميم بگيرند.
مخصوصا در دو مطلب بايد كاملا بينديشند: مطلب اول-زن و مردى كه جدا مىشوند لابد در نظر دارند بعدابا ديگرى ازدواج كنند.مرد فكر ميكند همسرم را طلاق ميدهم و با زنديگرى كه مطابق ميلم باشد ازدواج ميكنم،زن نيز فكر ميكند از شوهرمطلاق ميگيرم و با يك مرد ايدهآل عروسى ميكنم.ليكن اين زن و مرد بايدبدانند كه در صورت جدايى بد سابقه مىشوند.هوسباز و خودخواه وبىگذشت و بىوفا معرفى مىشوند.مرد به خواستگارى هر زنى برود آنزن پس از تحقيق مىفهمد كه زن سابقش را طلاق داده بدين جهتبه اواعتماد نخواهد كرد.پيش خود فكر ميكند از دو حال خارج نيستيا زنسابقش طلاق گرفته معلوم مىشود مرد خوبى نبوده است.يا اينكه اوهمسرش را طلاق داده معلوم مىشود عهد و وفا ندارد. زنى كه از شوهرش طلاق ميگيرد بايد بداند كه كمتر مردى حاضرمىشود او را بگيرد.زيرا مردها فكر ميكنند اگر اين زن،زن خوب و باوفايى بود از شوهرش طلاق نمىگرفت.بدين جهت مرد براىخواستگارى هر زنى برود غالبا دست رد به سينهاش خواهد زد.زن نيز بايددر انتظار خواستگار در خانه بماند.اگر با همين حال تا آخر عمر بمانندبدبخت و سيهروز خواهند بود.مرد ناچار مىشود تا پايان عمر تنها وپريشان احوال زندگى كند.زن نيز ناچار است تا آخر عمر سر بار پدر ومادر يا ساير خويشان باشد.يا تنها و بدون مونس زندگى كند و در حسرتشوهر داشتن بسوزد و بسازد.در صورتى كه زندگى انفرادى بسيار دشوار و خستهكننده است.به طورى كه گاهى مرگ را بر آن ترجيح داده دستبهخودكشى ميزنند. زن جوان 22 سالهاى كه با وجود يك فرزند طلاق گرفته و به منزلپدرش رفته بود شب عروسى خواهرش دستبه خودكشى زد (11) . بر فرض اينكه مرد بتواند با تحمل خسارتهاى فراوان ودوندگيهاى زياد زن ديگرى بگيرد تازه معلوم نيست از همسر اولش بهترباشد بلكه غالبا بدتر خواهد بود. به طورى كه اگر از مردم خجالت نميكشيد و برايش امكان داشتحاضر بود همسر دومش را طلاق بدهد و با همسر اولش آشتى كند.ليكنمعمولا از كار گذشته و اين موضوع امكانپذير نيست. مرد هشتاد سالهاى در دادگاه گفت:در حدود شصتسال پيشوقتى با زن اولم ازدواج كردم زندگى شيرينى داشتم ولى بعد از مدتها چونزنم بدرفتارى كرد طلاقش دادم.در طول اين مدت 97 زن ديگر به طورعقدى و صيغه گرفتم و طلاق دادم.پس از مدتها متوجه شدم كه زن اولم ازهمه با وفاتر بود.بعد از جستجو او را پيدا كردم.چون او هم مانند من ازتنهايى خسته شده بود موافقت كرد با هم ازدواج كنيم (12) . مطلب دوم-زن و شوهرى كه در صدد جدايى هستند اگر داراىفرزند هستند بايد بفكر آنها نيز باشند.آسايش و خوشى بچه در اينست كهپدر و مادرش با هم باشند تا او زير سايه پدر و در دامن عطوفت مادرپرورش يابد. اگر اين زندگى مشترك از هم پاشيد كانون اميد بچه واژگون گشتهدوران خوشى او خاتمه مىيابد.اگر پدر از او نگهدارى كند از مهر ومحبتهاى بىشائبه مادر محروم ميگردد و بسا اوقات زير دست نامادرىمىشود.تكليف نامادرى هم روشن است.زيرا او از بچه هووى سابقخودش خوشش نمىآيد و او را مزاحم و سربار خويشتن محسوب ميدارد. با وقوع طلاق كانون گرم خانواده از هم پاشيده ميشود و فرزندانآن خانواده بىسرپرست و بىپناه ميگردند و گاهى پدر و مادر در اثرلجبازى و خودخواهى به كلى آن افراد بيگناه را رها مىسازند.چهاركودك 12 و 9 و 6 و 4 ساله سرگردان به پاسگاه متحصن شدند.پسربزرگ گفت: مدتى قبل پدر و مادرمان بر اثر اختلاف و دعواهاىشبانه روزى از هم جدا شدند و ديگر هيچكدام حاضر نيستند سرپرستى مارا قبول كنند. (18) وقتى اطفال بيگناه سرپرستخويش را از دست دادند و پناهگاهىنداشتند غالبا ولگرد و هرزه مىشوند و در اثر بىتربيتى و عقدههاى روحىممكن است در زمان كودكى يا بعد از بزرگ شدن دستبه دزدى و قتل وجنايتبزنند.
چنانكه آثار آن در صفحات مجلات و روزنامهها منعكس ميگردد،اطلاعات مىنويسد: در تحقيق كه از كانون اصلاح و تربيت كودكان ديديم از 116 نفرجوان بزهكار كانون،هشتاد نفرشان نامادرى داشتند و اغلب دليل انحراف خود را وجود نامادرى و سختگيريهاى او ذكر كردهاند. (19) آقاى محترم،و خانم گرامى براى رضاى خدا و به خاطر فرزندانبيگناهتان فداكارى كنيد، گذشت داشته باشيد،بهانهجويى نكنيد،ازهوسبازى دستبرداريد،عيوب كوچك را ناديده بگيريد،لجاجت وستيزهگرى بخرج ندهيد،در عواقب كار خودتان و فرزندان بيگناهتانخوب بينديشيد،آنها تقصير ندارند. به چشمهاى فرو رفته و چهره افسرده آنان ترحم كنيد. اين افراد بيگناه از شما انتظار دارند آشيانه آنها يعنى كانون گرمخانوادگى را از هم نپاشيد و آن جوجههاى بى پر و بال را پراكنده وسرگردان نسازيد. اگر به خواسته درونى آنان توجه نكنيد و دلشان را بشكنيد آه و نالهآنان بىاثر نخواهد بود روى سعادت و خوشبختى را نخواهيد ديد.
پىنوشتها: 2-مكارم الاخلاق ص 225 3-وسائل ج 15 ص 267 4-اطلاعات 26 بهمن ماه 1350 5-مكارم الاخلاق ص 248 6-اطلاعات 12 اسفند ماه 1350 7-اطلاعات 16 اسفند ماه 1350 8-اطلاعات 16 اسفند ماه 1350 9-اطلاعات 8 اسفند ماه 1350 10-اطلاعات 16 اسفند ماه 1350 11-اطلاعات 17 اسفند ماه 1348 12-اطلاعات 21 بهمن ماه 1348 13-اطلاعات 8 ديماه 1348 14-كيهان 29 آبان 1348 15-اطلاعات 28 مهر ماه 1348 16-اطلاعات 4 بهمن 1351 18-اطلاعات 18 بهمن 1348 19-اطلاعات 22 اسفند ماه 1350 نظام حقوق زن در اسلام شهید مطهری |