|
ب) عوامل اقتصادي از گذشتههاي دور فلاسفه و دانشمندان، تأثير فقر و اختلافات طبقاتي را در وقوع جرايم مورد توجه قرار دادهاند و عمدتا در اين موضوع كه «عامل اقتصادي در بزهكاري مؤثر است» اتفاق نظر دارند و اگر اختلافاتي در برخي موارد به چشم ميخورد، ناشي از چگونگي تأثير جنبههاي مختلف اين عامل است. در زمينه تأثير فقر در بزهكاري، افلاطون معتقد است: فقر و ثروت سبب نابودي كشورها ميشود، فقر احساسات را از بين برده، حس كينهتوزي، انتقامجويي و بدبيني را تشديد ميكند، كثرت ثروت نيز مباني اخلاقي را سست نموده، سبب تنبلي، بيقيدي، غرور و بياعتنايي نسبت به ديگران ميگردد و كشور را به فنا و نابودي ميكشاند؛ زيرا تقواي واقعي و ثروتهاي هنگفت مانعهالجمع هستند.29 همچنين كارل ماركس، فيلسوف و اقتصاددان آلماني و پايهگذار مكتب «سوسياليسم»، سرمايهداري را منشأ بروز تمامي ناهنجاريهاي اجتماعي و وقوع بزهكاري ميداند و معتقد است، سرمايهداري موجب استثمارطلبي و جنگ ميشود و عدم تساوي در توزيع ثروت، افراد را به سمت انواع بزهكاريها ميكشاند. وقوع جرايم در حقيقت، واكنش افراد عليه بيعدالتي اجتماعي است. نظام سرمايهداري كه انسان را به سمت ماديگرايي سوق ميدهد، زيادهطلبي و تجمّلگرايي را به وجود آورده و فاصله زيادي بين غني و فقير ايجاد ميكند كه بيعدالتي نتيجه آن است. احساس همبستگي ناشي از ماديگرايي و فردگرايي، از ويژگيهاي اين جوامع است و افراد قادر به هدايت درست ستيز عليه اين بيعدالتي اجتماعي نيستند. در نتيجه، ارزشهاي اجتماعي فاقد اعتماد ميشوند، نظارت اجتماعي سُست ميگردد و بزهكاري و تبهكاري عموميت پيدا ميكند. 30 بيشك، امروزه با توجه به تحقيقات بسياري در اين زمينه، ميتوان گفت: ميان برخي از انواع كجرويها و وضع اقتصادي افراد رابطه وجود دارد. فقرْ فرصت مساوي تحصيل و مطالعه، كار و رشد استعدادها را از خانوادههاي فقير ميگيرد و موجب اختلاف در سطح درآمد و فرهنگ ميشود و همين يكي از عوامل پريشاني خانوادهها و نيز «بزه» در ميان فرزندان است. بحران اقتصادي، تورم، بيكاري و توزيع ناعادلانه ثروت و نواقص موجود در نهادهاي اقتصادي منجر به ناهنجاريهاي مختلف اجتماعي ميشود. بحرانهاي اقتصادي در توزيع عادلانه ثروت به منزله مهمترين عامل ايجاد كننده فقر و پيامدهاي ناشي از آن به شمار ميرود، بحرانهاي اقتصادي دربرانگيختن نوجوانان و جوانان به سرقت و انحرافات ديگر تأثير قابل توجهي دارد. بحرانهاي اقتصادي موجب كاهش درآمدها، فقر، بيكاري و نابساماني خانوادهها ميشود و خود انگيزهاي است كه افراد را به سوي جرايم و تخلف از مقرّرات اجتماعي ميراند، عدم امكان فراهمسازي وسايل تفريحات سالم و پر نمودن اوقات فراغت و ناتواني خانوادهها براي محافظت فرزندان از مفاسد موجود، در محيطهاي ناسالم و معاشرت با افراد ناباب، همگي به نوعي با فقر و تهيدستي خانوادهها ارتباط دارد. 31 در رويكرد ديني، همبستگي ميان فقر و انحرافات اجتماعي مورد تأييد است. بر اين اساس، فقر انگيزه رويآوري به كجروي را افزايش ميدهد. 32 بنابراين، عامل اقتصادي يكي از عوامل پيدايش انحرافات اجتماعي است و در بزهكاري افراد مؤثر است. ولي فقر و تهيدستي را نيز نميتوان تنها عامل آن دانست؛ چراكه اگر فقر با بزهكاري ملازمه داشته و تنها عامل آن باشد در اين صورت، بايد قبول كرد تمام افراد فقير بزهكارند. ولي واقعيت اين است كه چنين فرضي صحت ندارد و افراد زيادي وجود دارند كه در نهايت فقر زندگي ميكنند ولي مرتكب بزهي هم نميشوند، در عين حال، برخي از خانوادههاي ثروتمند با پول كافي كه در اختيار دارند، براي خوشگذراني مرتكب جرايم مختلف ميشوند: دادن پول فراوان به فرزندان و استفاده از تفريحات مختلف موجب عدم درك ارزش پول براي آنان خواهد شد. از سوي ديگر، عادت به تفريح و خوشگذراني ذوق كار و كوشش را از آنان سلب ميكند. در اين صورت، چنانچه آدم بيكار باشد و حرفهاي نداشته باشد، منحرف شده و براي تأمين اميال خود ناچار راه بزهكاري را در پيش خواهد گرفت.33 حاصل تحقيقات صورت گرفته نيز حكايت از تأثير قاطع بيكاري و فقر بر افزايش بزهكاري دارد. 34 به هر حال، عوامل اقتصادي يكي از علل مهم پيدايش بزهكاري نوجوانان و حتي جوانان محسوب ميشود. ولي گاهي اوقات در نقش اين عامل مبالغه ميشود، با اين حال، همانگونه كه در ابتداي اين بحث اشاره شد، نميتوان آن را تنها عامل بزهكاري دانست.
ج) فقدان تعليم و تربيت مناسب از اوايل قرن نوزدهم اين اعتقاد در سطح جهان رواج پيدا كرد، كه براي جلوگيري از معضل بزهكاري بايد آموزش و پرورش عمومي را توسعه داد. تحت تأثير همين تفكر آموزش و پرورش عمومي گسترش زيادي پيدا كرد و حتي قوانين تعليمات اجباري در بسياري از كشورها به تصويب رسيد. البته، امروزه اين نظريه را با گذشت قريب دو قرن خيلي هم نميتوان با تعصب پذيرفت؛ چون با وجود اينكه آموزش و پرورش توسعه پيدا كرده و اكثر افراد جوامع مختلف تحصيل كرده ميباشند و براي مبارزه با بيسوادي در كشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته اقدامات مهم و مؤثري صورت گرفته، ولي از وقوع بزهكاري پيشگيري نكرده است و عمدتا نوع بزهكاريها را متحول ساخته است و علت آن اين است كه منظور از آموزش و سوادآموزي جز وسيله چيز ديگري نيست. حال بسته به اين است كه، اين وسيله در اختيار چه كسي و براي چه منظوري مورد استفاده قرار گيرد. به عبارت ديگر، از آموزش بدون پرورش نميتوان انتظار زيادي براي پيشگيري از بزهكاري داشت؛ چراكه آموزش وسيله است؛ اگر اين وسيله در اختيار كسي قرار گيرد كه بخواهد اميال و هدفهاي نامشروع خود را به نحو احسن انجام دهد، در اين صورت شعر سنايي كه ميگويد: «چو دزدي با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا»، مصداق پيدا خواهد نمود. 35 بعكس، اگر اين وسيله در اختيار فردي پرورش يافته، صالح و در جهت هدفي مشروع قرار گيرد، نتيجهاش همان است كه يك انسان كامل ميتواند داشته باشد. به دليل آنكه يكي از جهات حقيقي و اهداف مهم پرورش كسب هنجارهاي مورد قبول جامعه ميباشد، از اينرو، اگر آموزش توأم با پرورش واقعي باشد، ميتواند در جلوگيري از بزهكاري نقش مهمي ايفا نمايد. ولي به هر حال، مسلّم است كه آموزش و پرورش در بالا بردن سطح فكر و شعور افراد كاملاً مؤثر بوده و ميتواند در پيشگيري از بزهكاريها نقش داشته باشد. اما بايد توجه كرد كه اگر كليه عوامل مؤثر در بزهكاري نوجوانان و جوانان را در نظر بگيريم و نوجواني را فرض كنيم كه محيط خانوادگي او آن چنان آلوده باشد كه نتواند خود را از آثار بد آن دور كند و يا مشكلات گوناگون آن چنان او را احاطه كرده باشد كه خلاصي از آن دشوار باشد، در اين صورت، بعيد به نظر ميرسد كه تعليم و تربيت به تنهايي نقش قاطع و مهمي در جلوگيري از بزهكاري داشته باشد؛ زيرا مجموعه شرايطي كه او را احاطه نموده او را به راهي خواهد كشاند كه خواه و ناخواه در مسير درستي قرار نخواهد گرفت. در اينگونه موارد آموزش و پرورش عمدتا پيش از آنكه بتواند بزهكاري را كاهش دهد، موجب تغيير نوع جرايم ارتكابي ميگردد؛ بدين نحو كه اشخاص تحصيل كرده بسيار كمتر از اشخاص بيسواد مرتكب جرايم نظير ضرب و جرح و سرقت ميشوند، ولي در عوض، مرتكب جرايم فكري نظير كلاهبرداري، جعل، خيانت در امانت و جرايم سياسي ميشوند. با وجود اين، هرچند تعليم و تربيت تاكنون نتوانسته است در حد انتظار در پيشگيري از بزهكاري نوجوانان و جوانان موفق باشد، ولي اين بدين معنا نيست كه در كاهش بزهكاري نوجوانان و جوانان بيتأثير است. در ذيل، به سه مورد از مسائل آموزش و پرورش كه ميتواند منجر به بزهكاري نوجوانان و جوانان گردد، به اختصار اشاره ميگردد:
1. نقش معلم در بزهكاري يكي از عوامل مؤثر در بزهكاري نوجوانان و جوانان معلم و نوع و نحوه ارتباط او با دانش آموزش است؛ چراكه معلم نقش مهمي در شكلگيري شخصيت دانشآموزان دارد: از يكسو، با روش تربيتي خاص در جهت تعليم و تربيت دانشآموزان اقدام ميكند و از سوي ديگر، به عنوان الگوي آنان مطرح ميباشد. يك معلم آگاه ميتواند يك جنايتكار بالقوّه را به يك انسان سالم تبديل كند. تجربههاي دوران تحصيلي، به ويژه دوران دبستان و راهنمايي ميتواند كودك را به يك جنايتكار تبديل كند. ما وقتي راجع به فوايد درس خواندن بحث ميكنيم، حرف درستي ميزنيم، اما اگر همراه اين آموزشها كاري كنيم كه كودك سلامت رواني خويش را از دست بدهد، كار مثبتي نكردهايم، بلكه در مقايسه ميتوان گفت: فرد كم سواد اما سالم بسيار بهتر از فرد با سواد اما بيمار است. برخي به حق ميگويند: يكي از شغلهاي شريف معلمي است؛ ولي بايد پذيرفت معلمي شريفترين شغل است، اما اين عنوان به هر كسي كه كت و شلواري بپوشد و گچي به دست بگيرد اطلاق نميشود، اين شرافت متعلق به معلمي است كه به رشد متعادل و همهجانبه كودكان كمك كند. اگر معلمي با رفتارهاي نادرست خويش تخم بزهكاري و جنايت را در دل كودكان بنشاند خود عامل اصلي جنايت است. 36
2. نقش محيط مدرسه در بزهكاري امروزه بيشتر كارشناسان تربيتي، محيط، شرايط مدرسه و روشهاي مختلفت تربيتي را در سلامتي روان و رفتارهاي نابهنجار دانشآموزان مؤثر ميدانند. گاهي مدارس موقعيتهاي بسيار نامطلوبي براي دانشآموزان ايجاد ميكنند. در مدارس شلوغ، كه معلمان با تعداد زيادي دانشآموز سروكار دارند، فرصت كمي براي انجام وظايفشان در اختيار دارند و با اين فرصت كم نميتوانند عملاً به بسياري از مشكلات و نيازهاي دانشآموزان توجه كنند. دانشآموزاني كه در مورد وضع تحصيلي، اجتماعي و يا شخص خودشان به كمك نياز دارند، اگر به آنان توجه نشود و اميد به كمك را هم از دست بدهند، ممكن است به شيوههاي جبراني به رفتارهاي بزهكارانه روي آورند تا از اين راه، تا حدودي جلب توجه كرده، و احساس موفقيت نمايند. مدارس ميتوانند ضمن اجراي بهينه برنامههاي آموزشي و درسي و فعاليتهاي متنوع فوق برنامه، در رشد همهجانبه دانشآموزان اقدام نمايند. در غير اين صورت، مسئله بزهكاري نوجوانان و جوانان و بخصوص آناني كه وضعيت خانوادگي مناسبي ندارند، روز به روز حادّتر خواهد شد. 37
3. افت و شكست تحصيلي و بزهكاري پژوهشگران دو عامل افت و شكست تحصيلي را نيز از عوامل مؤثر در گرايش نوجوانان و جوانان به سوي بزهكاري دانستهاند. البته، ميزان تأثير اين عوامل محدود بوده و آنگونه نيست كه صرف افت تحصيلي يا مردودي، دانشآموزان را به سوي بزه سوق دهد. سابقه اغلب بزهكاران نشان ميدهد كه ميزان موفقيتشان در دوران تحصيل عمدتا پايين بوده و يا مردودي داشتهاند. به هر حال، افت و شكست تحصيلي ميتوانند زمينه ساز بزهكاري نوجوانان و جوانان محسوب شوند.
د) بيكاري و نارضايتي شغلي و بزهكاري اشتغال و رضايتمندي شغلي افراد هر كشوري از جمله مؤلفههاي مهمي است كه نشان ميدهد جامعه از حيث توسعه در چه وضعيتي قرار دارد و نميتوان تأثير اشتغال را در معضلات اجتماعي، به ويژه بزهكاري نوجوانان و جوانان ناديده گرفت. هم اينك درصد بالا و غيرقابل قبولي از جوانان كشورهاي مختلف و از جمله ايران بيكار مانده و برخي از آنان به شغلهاي كاذب روي ميآورند. بسياري از شاغلان نيز از شغلشان راضي نيستند. بدينترتيب، در ادامه بحث تأثير دو معضل بيكاري و عدم رضايت شغلي بر بزهكاري نوجوانان و جوانان مورد بررسي قرار ميگيرد:
1. بيكاري از جمله آسيبهاي اجتماعي، بيكاري است كه ميتواند عامل عمدهاي در پيدايش نابسامانيهاي رفتاري و رواني و در نتيجه، موجب بالا رفتن انواع انحرافات اجتماعي و بزهكاري شود. اسلام جوانان را تشويق به كار و فعاليت ميكند. پيامبر گرامي صلياللهعليهوآلهوقتي جواني را ميديد كه ظاهر آراستهاي داشت، از شغل او سؤال ميكردند. اگر ميگفتند كار نميكند، ميفرمود: «سقط من عيني»؛ از چشم من افتاد. وقتي دليل آن را جويا ميشدند ميفرمود: «لان المؤمن اذ لم يكن له حرفة تعيش بدينه»؛ زيرا وقتي مؤمني كاري نداشته باشد، دين خود را وسيله گذراندن زندگي خويش قرار ميدهد. البته، اسلام بر متوليان امور فرض ميداند كه افراد را به كار مناسب بگمارند تا مبادا بيكاري و فقر، آنان را به انحراف بكشاند. 38 از عوامل محيطي جرم، ميتوان فقر، بيكاري، تورم و شرايط بد اقتصادي را نام برد كه بر همه آحاد جامعه، اقشار، گروهها و نهادها تأثير گذاشته و آنان را تحت تأثير قرار ميدهد. 39
2. نارضايتي شغلي متأسفانه آنچه در جامعه فعلي ما در زمينه انتخاب شغل صورت ميگيرد، بيشتر انتخاب تصادفي و غيراختياري است. نتيجه اين انتخابها را ميتوان در موقع احراز و اشتغال به كار ملاحظه كرد. وقتي انتخاب شغل درست صورت نپذيرد، انگيزش در فرد براي به دست آوردن مهارت بيشتر، بروز خلّاقيت و ابتكار ايجاد نميشود و موجب ميشود كه فرد از شغلش راضي نباشد. انتخاب شغل به خاطر فشارهاي اقتصادي و اجتماعي منجر به خستگي و بيحوصلگي خواهد شد و كارايي فرد را پايين خواهد آورد و در نهايت، زمينه گرايش به انحراف و بزهكاري توسعه مييابد. مشاغل افراد بزهكار، از نوع مشاغل سطح متوسط به پايين جامعه است. اين نوع مشاغل عموما پر زحمت و كمدرآمد ميباشد. 40 اينگونه مشاغل، به دليل درآمد كم، فقر و بزهكاري را به دنبال دارد.
ه.) ضعف اعتقادات مذهبي و بزهكاري هرچند عواملي كه تاكنون مطرح شدند، هر يك به سهم خود، در گرايش نوجوانان و جوانان به بزهكاري مؤثرند، ولي يكي از بزرگترين انگيزههاي گرايش به بزهكاري، ضعف يا نبود معنويت و به عبارتي، ضعف ايمان و اعتقادات است كه در منابع اسلامي از اين عامل، به عنوان عمدهترين و اصليترين عامل گرايش به منكرات و انحرافات ياد شده و اعتقاد به قدرت الهي و ايمان كامل به پاداش و كيفر اعمال، قويترين و مؤثرترين سد و مانع در مقابل انحرافات تلقّي شده است. اصولاً وقتي فكر انسان به اينجا ختم شد كه جهان بدون هدف است و پرونده انسان پس از مرگ بسته ميشود، طبعا به اين فكر ميافتد كه پس دم را بايد غنيمت شمرد و تا كي در فكر خوب و بد بودن و عمر را بيهوده تلف كردن؟! از سوي ديگر، نيروي ايمان و پرهيزگاري در روح مؤمن حالتي مقدس ايجاد ميكند و نفس اماره و احساسات سركش را رام و مطيع ميسازد. به عبارت ديگر، همچون حصن و حصاري محكم ساكنان خود را از گزند و آسيب تمامي انحرافات و بيماري روحي و مفاسد اخلاقي حفظ ميكند. 41 اينچنين است كه حضرت علي عليهالسلام ميفرمايد: «اعملو، عبادالله! ان التقوي دار حصن عزيز، والفجور دار حصن ذليل، لا يمنع أهله، ولا محرز من ألجأ اليه، ألا وبالتقوي تقطع حمة الخطايا»؛42 بندگان خدا! بدانيد كه تقوا حصار و بارويي بلند و غير قابل تسلط است و بيتقوايي و هرزگي حصار و بارويي پست كه مانع و حافظ ساكنان خود نيست و آن كس كه به آن پناه ببرد حفظ نميكند، همانا با نيروي تقوا نيش گزنده خطايا بريده ميشود. همچنين آن حضرت در خطبه 241 ميفرمايد: «فان تقوي اللّه مفتاح سداد و ذخيره معاد و عتق من كل ملكه و نجاه من كل هالكه»؛43 همانا تقوا كليد درستي، توشه قيامت و آزادي از هر بندگي و نجات از هر تباهي است.
راههاي پيشگيري از بزهكاري با عنايت به آنچه گذشت، براي پيشگيري از بزهكاري نوجوانان و جوانان چند پيشنهاد مطرح ميشود: 1. به دليل آنكه فقر اقتصادي يكي از عوامل مهم بزهكاري نوجوانان و جوانان است، بايد همزمان با اجراي برنامههاي توسعه كشور مراقب گروهها و طبقاتي بود كه از حيث اقتصادي آسيبپذير هستند و ضمن پرداختن به سازندگي اقتصادي و برخوردار نمودن همگان از نعمات طبيعي، تأمين مسكن، رفاه و برقراري عدالت اجتماعي، در از بين بردن فقر اقتصادي، اقدام مؤثري صورت پذيرد و در كنار اقدامات زيربنايي، دولت موظف است كه از نوسانهاي بيدليل قيمتها جلوگيري نمايد؛ زيرا براي طبقات پايين جامعه مخاطرهانگيز است. اين مهم بايد در رأس برنامههاي دولت قرار گيرد. 2. چون افزايش سطح دانش سواد و آگاهي نقش مؤثري در كاهش بزهكاري نوجوانان و جوانان دارد، از اينرو، ضروري است كه اولاً، نظام آموزشي جامعه بنا به اقتضاي زمان فعلي و دستاوردهاي جديد علوم رفتاري متحول شود. ثانيا، در گزينش معلمان و مديران مدارس دقت بيشتري مبذول گردد تا بتوانند محيط مدرسه را به صورت مكاني درآورند كه نوجوانان و جوانان در آنجا احساس ايمني و احترام كنند. ثالثا، مراكز مشاوره در تمامي مدارس با استفاده از نيروهاي متخصص، دلسوز و متعهد راهاندازي شوند. رابعا، مبارزه با معضل بيسوادي تا ريشهكن نمودن آن همچنان ادامه يابد. 3. با عنايت به نقش خانواده در افزايش و يا كاهش بزهكاري نوجوانان و جوانان، لازم است رسانههاي گروهي با استفاده از كارشناسان مربوط در ارتقاي آگاهي، سطح فكر و فرهنگ خانوادهها اقدام نمايند و در ارتباط با عواقب بد برخي مسائل خانوادگي از قبيل اختلافات خانوادگي، پرجمعيت بودن خانواده، تبعيض قايل شدن بين فرزندان، كمبود محبت به فرزندان، عدم حضور هر يك از والدين در خانه، كنترل دوستيابي فرزندان، اعتياد و سابقه دستگيري هر يك از اعضاي خانواده و اقوام نزديك، نداشتن الگوي رفتاري فرزندان، رفتن به مجالس نامناسب، تحقير كردن فرزندان و سنّتهاي غلط موجود در ارتباط با ازدواج فرزندان، آموزشهاي لازم را به خانوادهها ارائه دهند و در اين زمينه، كانونهاي مشاوره خانواده نيز با استفاده از كارشناسان و صاحبنظران فعالتتر شوند. 4. با توجه به نقش فرايض مذهبي در كاهش بزهكاري نوجوانان و جوانان، بر علماي مذهبي است كه ارزشهاي مذهبي را با توجه به نيازهاي نسل جوان به گونهاي جذاب براي آنان طرح نمايند و بدينسان، شبهات آنان را پاسخ دهند. 5. به دليل آنكه وضعيت اشتغال، نوع شغل و بيكاري نوجوانان و جوانان در بزهكاري آنان مؤثر است، از اينرو، بايستي روند اشتغالزايي براي نوجوانان و جوانان را بيش از پيش مورد توجه قرار داد و مشكل بيكاري آنان را حل نمود و با تأسيس و فعال نمودن مراكز راهنمايي شغلي، در انتخاب مشاغل مناسب، هماهنگ با علاقه، استعداد، نيازها و ويژگيهاي افراد مختلف اقدام نمود و نيز با تغيير در ساختار برخي ادارات، تحول قوانين آنها و استفاده از شيوههاي مديريت علمي و عاطفي براي اداره امور سازمانهاي دولتي و خصوصي در ايجاد رضايتمندي شغلي كاركنان سازمانها مشاركت بيشتري مبذول كرد. 7. با توجه به نقش پركردن اوقات فراغت در بزهكاري نوجوانان و جوانان، بايستي امكانات لازم براي پركردن اوقات فراغت آنان فراهم شود و دولت براي خانوادههايي كه به لحاظ فقر مالي، امكان پر نمودن بهينه اوقات فراغت فرزندان خويش را ندارند به طرق مختلف، از جمله اختصاص يارانه، مساعدت لازم را مبذول دارد.
نتيجه گيري با عنايت به آنچه گذشت، ميتوان گفت: عوامل ظهور و بروز بزهكاري در نوجوانان و جوانان امروز در جامعه در درجه اول، مربوط به خانواده است كه در اين زمينه بايستي از طريق بالا بردن فرهنگ عمومي جامعه، اطلاعات لازم را در تشكيل و استمرار خانواده بر اساس مهر و محبت به نسلهاي جديد آموزش داد. از عوامل ديگر بزهكاري، عدم تربيت صحيح ميباشد كه وظيفه متوليان تعليم و تربيت جامعه است تا شناخت كافي نسبت به پذيرش و كسب هنجارهاي اجتماعي به افراد ارائه نمايد. دولت ميتواند در تمام زمينهها، از جمله استقلال اقتصادي افراد و ايجاد اشتغال، نقش اساسي ايفا نمايد كه عامل مهمي در پيشگيري از بزهكاري است. در ضمن، علماي ديني هم نقش بسيار مهمي در تقويت ايمان، تهذيب و تزكيه نفس، كه عامل بسيار مهم روحي و رواني در پيشگيري از بزهكاري ميباشد، خواهند داشت. صاحبنظران علوم تربيتي، جامعهشناسنان، روانشناسان بر اين عقيدهاند كه علاوه بر نقش خانواده، دوستان، مدرسه، اعتقادات و مانند اينها در بروز بزهكاري در نوجوانان و جوانان تغيير در خصوصيات جسماني و رواني كه در حين بلوغ رخ ميدهد نقش مهمي در تغييرات خلق و خوي افراد به وجود ميآورد كه عواملي از جمله هيجاني بودن، احساساتي عمل كردن، عدم توجه به عاقبت عمل، با توجه به شرايط جسماني زمينه را براي بروز رفتارهاي نابهنجار به وجود ميآورد، از اينرو، كنترل رفتار آنان از طريق خانواده، مدرسه، جامعه، نهادهاي مذهبي و... بايد صورت پذيرد و شناخت كافي و اطلاعات لازم جهت پيشگيري از بروز بزهكاري از راههاي گوناگون، از جمله رسانههاي جمعي به نوجوانان و جوانان و خانوادهها ارائه گردد.
|