هر چه شكستهتر، گرانبهاتر
هر چند كه از آينه بىرنگتر استاز خاطر غنچهها، دلم تنگتر استبشكن دل بينواى ما را اى عشقكاين ساز شكستهاش، خوش آهنگتر استدل شكستگى، نشانه نزول رحمت الهى و توجه حق تعالى به بندهاش مىباشد. در حديث قدسى آمده است: «انا عند المنكسرة قلوبهم؛1 من در نزد بندگان شكسته دلم هستم».انسان شكسته دل، با فدا كردن نقد قلب و شكستن ارزندهترين سرمايه و دارايى خود در راه محبوبش، به حريم ربوبى راه مىيابد و جواز حضور در محضر يار را دريافت مىكند.در كوى ما، شكسته دلى مىخرند و بسبازار خود فروشى، از آن سوى ديگر استمعمولاً هر چيزى صحيح و سالمش قيمت دارد؛ ولى دل، شكستهاش. هر چه اين شكستگى بيشتر باشد، بهايش افزونتر است و خداوند بيشتر خريدار آن است.با شكستن دل، ديوار خودبينى فرو مىريزد؛ قطره ناچيز وجودمان، به اقيانوس بىكران هستى مىپيوندد و دريچه تنگ دل، به باغ دلگشاى انس با محبوب گشوده مىشود. شكسته دلى، به يادمان مىآورد كه خدا فراموشمان نكرده، در غربتكده دنيا تنها و بىكس نيستيم. شكستن دل، هر چند عملى غير اختيارى است، ولى مقدمات و زمينه هايى اختيارى دارد كه اگر بستر لازم و مناسب براى تحقق آن مقدمات فراهم گردد، مىتوان به نتيجه آن اميدوار بود.افكار، اعمال، حالات جسمانى، شرايط روحى، نوع غذا، ميزان خواب و فضاى مكانى كه در آن مراسم مذهبى بر پا مىشود و لحن گوينده و مداح مجلس و... همگى در شكستن دل دخالت دارند.گاهى در مجلسى كه انسان بدون هيچگونه مقدمه و آمادگى قبلى در آن شركت كرده و ظاهراً زمينه و شرايط براى شكستن دل فراهم نمىباشد، ديواره ساحل قلب با هجوم امواج درياى رحمت الهى مىشكند و الماس اشك از گوشه چشم فرو مىغلطد و گاهى اتفاق مىافتد كه قلب انسان در جايى كه همه چيز براى تَرَك خوردن آن آماده است، سختجانى مىكند و هر چه به چشمانت التماس كنى، گوهرى نثارت نمىكند.بايد توجه داشت كه شكستن دل، گاهى كاملاً جنبه احساسى و عاطفى دارد؛ بى آن كه تكيهگاه و پشتوانهاى ازمعرفت داشته باشد. انسان با به ياد آوردن حوادث و امورى كه باعث اندوه و دل تنگى او شده، متأثر مىگردد و اشك از چشمانش جارى مىشود؛ يعنى مجلسى كه در آن شركت كرده، يادآور خاطرات ملالانگيز و حزنآور گذشته اوست. چنين فردى در حقيقت بر تلخكامىها و مصائب خود مىگريد؛ نه اين كه شكوه معنوى و جاذبه روحانى مجلس و يا يادآورى مصائب بندگان برگزيده خداوند او را به گريستن وا داشته است.گاهى نيز شكستهدلى، محصول درخت معرفت و بصيرت انسان و زاييده آگاهى از عظمت، كرامت و لطف خداوند و درك جايگاه والاى اولياى برگزيده اوست. يادآورى كمالات و صفات زيباى خداوند و عظمت و قدرت همراه با مهربانى و گذشت او و مقايسه آن با جرم، گناه و عصيان نفس، هر قلبى را - هر چند به سختى سنگ هم باشد - در هم مىشكند. شنيدن داستانِ تحمل انواع بلاها، اذيت و آزارها و چشمپوشى كريمانه از جسارتهاى دشمنان كينهتوز، توسط اولياى الهى، با آن همه محبوبيت و قربى كه در پيشگاه ربوبى دارند، هر ديدهاى را بارانى مىكند و رقّتقلب را براى او به ارمغان مىآورد.شكستن دل، امرى تصادفى نيست؛ بلكه مانند هر پديده ديگرى در نظام آفرينش، داراى علل، عوامل و موانعى است. سختى دل و قساوت قلب، مانع شكستگى آن است.بايد عوامل سختى و قساوت قلب را شناخت و با بر طرف كردن آنها، زمينه نرمى دل و رقّت قلب را فراهم آورد. هر چند عوامل ذاتى و اكتسابى و ويژگىهاى محيطى و تربيتى موجب مىشود كه برخى دلها به سختى بشكند؛ ولى در عين حال، عواملى مانند گناه و غفلت، در اين مورد نقش بسزايى دارند.از منظر روايات اسلامى، مهمترين عامل قساوت و سختى قلب، گناه است. اميرمؤمنان عليهالسلام مىفرمايد: «ما جفّت الدموع الاّ لقسوة القلوب و ما قست القلوب الّا لكثرة الذنوب؛1 اشكها نمىخشكند؛ مگر به خاطر سختى دلها و دلها سخت و سنگين نمىشوند؛ مگر به خاطر فزونى گناه». در برخى روايات غفلت از خداوند و فراموشى ياد او، موجب سنگدلى و سنگين دلى شمرده شده است؛ «اوحى الله عزوجل الى موسى عليهالسلام: يا موسى! لا تفرح بكثرة المال و لا تدع ذكرى على كل حال، فان كثرة المال تنسى الذنوب و ان ترك ذكرى يقسى القلوب؛2 خداوند متعال به حضرت موسى عليهالسلام چنين وحى فرستاد: اى موسى! از فزونى اموال شادمان مباش و در هيچ حالى مرا از ياد مبر؛ چون فراوانى مال، موجب فراموشى گناهان است و ترك ياد من، قلب را سخت مىكند».آرزوهاى دور و دراز و به دور از واقعيات و ناهماهنگ با ميزان توانايى و ظرفيت، از عوامل قساوت قلب است. يكى از پيامهاى پروردگار به موساى كليم عليهالسلام اين است: «يا موسى! لا تطول فى الدنيا املك فيقسو قلبك و القاسى القلب منى بعيد؛3 اى موسى! آرزوهايت را در دنيا دراز مكن كه قلبت سخت و انعطافناپذير مىشود و سنگدلان از من دورند».دلى كه حجابهاى جرم و عصيان آن را تيره و تار كرده و پردههاى غفلت آن را در بر گرفته و صفاى فطرى و جلاى خدايى خود را از دست داده است، چگونه مىتواند انوار حقايق و پرتو معارف الهى را پذيرا گردد و با شنيدن آيات وحى و يادآورى جلال خدا و شنيدن كرامتهاى روحى و مصائب بندگان برگزيده او، خاضع و شكسته گردد؟ انسانىكه دلش ميزبان هر ميهمان ناخواندهاى است و هر تازهواردى بدون هيچ بازرسى و كنترلى به خانه قلبش گام مىگذارد و از كانال چشم و گوشش هر نوع ديدنى و شنيدنى به راحتى به درونش راه مىيابد و هرگونه سخنى بدون تأمل و انديشه بر زبانش جارى مىگردد، نبايد انتظار داشته باشد كه گوهر شكسته دلى و مرواريد غلطان اشك، روزى او گردد.علاوه بر معرفت، بصيرت، صفاى دل و طهارت روح، امورى مانند معاشرت با خوبان و شايستگان، دلجويى از يتيمان، دستگيرى از مستمندان، زيارت اهل قبور، انس با كتاب خدا و سخنان پيشوايان دين، حضور مستمر در مجالس دينى و رعايت اعتدال در غذا خوردن و بهويژه دورى گزيدن از اهل جرم و گناه و شركت نكردن در مجالس آنها، مىتوانند زمينهساز خضوع درونى و شكستگى قلب شوند. فراموش نكنيم كه زمام قلب، در اختيار خداوند مقلب القلوب است؛ پس بايد از سكاندار دلها كه دانا، توانا و مهربان است، شكستهدلى برخاسته از شور و شعور را كه راست قامت بودن در دنيا و آخرت از ثمرات آن است، عاجزانه درخواست نماييم كه او شنوا و اجابت كننده است.
پىنوشت
1- مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ص 55.2- همان، ح 23.3- كلينى، اصول كافى، ج 2، باب القسوة، ح 1.
پرسمان س4 ش34 - کاظم مصطفايي