مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
حکومت عدل جهانی
پیوندهای ویژه  
تصاویر بسیار زیبا از مزرعه گندم...
آرامش زير چتر ولايت
باور مهدوى در كلام رضوى
آب کردن شکم در 6 هفته
سایت تخصصی آندروید
آخرت شناسى(ESCHATOLOGY)
سوژه های بسیار جالب و دیدنی...
شوالیه‌ شیطان
غيبت امام عصر عليه السلام در...
خطرات ظروف يكبار مصرف
چگونه پول كمتري براي مصرف آب...
چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟!
نمونه های جالبی از خلاقیت های...
فراماسونری قدرت پوشالی
امام عصر علیه السلام و مدت زمان...
زهـر و عسـل
تكنيك هاي رسيدن به اعتماد به...
بی حیا باش و هر چه خواهی کن!
تصاویر خارق العاده HDR از آب...
جعفر کذاب
اولین گام ظهور در آخرین رمضان...
خویشاوندی حقیقت و زیبایی
زیبایی شناسی و كیفیت یادگیری...
اهل تکاثر چه کسانی هستند؟
نقاشی های زیبای هنری از Sung...
سقوط هزار فاميل
وظیفه ما در زمان غیبت چیست؟
كسب درآمد از نرم‌افزارهاي اپن‌سورس
زندگی راحت تر در شرایط سخت تر
مادرى مهربان تر از خورشید!
دکوراسیون آشپزخانه
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
حزب الله به رژیم صهیونیستی حمله می کند
الجزیره به نقل از سایت فرانسوی 'اینتلیجنس آنلاین' گفت: « 'حزب الله' لبنان قصد هجوم به اسرائیل را دارد.»
راهپیمایی 22 بهمن امسال عظیم‌ترین و پرشکوهترین راهپیمایی پس از انقلاب بود
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با بیان اینکه مجلس آینده قطعاً مهمترین مجلس پس از انقلاب خواهد بود،...
پرسپولیس متخلف شناخته شد
حسین محمد پورزرندی با اشاره به اینکه باشگاه پرسپولیس قرارداد میلیاردی خود را به صورت یک‌طرفه و البته...
روش عجیب تراکتورسازی در جذب بازیکن!
و منتظر آمدن دفترچه اش و مشخص شدن وضعیت خدمتش است تا پس از آن کارهایش را برای پیوستن به تراکتورسازی انجام...
چرا لاریجانی در راهپیمایی قم حضور نیافت؟
این منبع در بیان علت حضور لاریجانی در مشهد گفته كه این شهر مقدس در كشورمان بعد از قم، میزبان مهمترین...
بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم فجر به شهدای ایران‌زمین ادای احترام کرد
«هنگامه قاضیانی» پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر،...
اتفاق ساده در شبکه طبرستان
تجلیل از ایثارگران شبکه تبرستان، پخش برنامه اتفاق ساده و تجلیل از خانواده های شهدا از اخبار صدا و سیمای...
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدل‌های تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه می‌شوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم مي‌گذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی ‌ 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دوره‌های ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفته‌شدگان نهايی کدرشته ‌محل‌های‌متمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محل‌های نيمه‌متمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
طلسم تغییر نام دانشگاه تربیت معلم شکست
با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان خوارزمی پس از سالها بر تابلوی سر در دانشگاه تربیت معلم جای گرفت...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 690    سه شنبه 16 تیر 1388 

 کنترل مواليد از ديدگاه دین اسلام


کنترل مواليد از ديدگاه دین اسلام

هر چند از نرخ رشد جمعيت جهان از گذشته‌هاي دور تا به امروز، اطلاع دقيقي در دست نيست؛ اما مطالعات جمعيت‌شناسي بيانگر آن است که جمعيت جهان به سرعت افزايش يافته است و مي‌توان حدس زد که سير تحولات در زمينه کشاورزي و صنعتي، بهبود شرايط بهداشتي، بويژه پيشرفت علوم پزشکي و به تبع آن کاهش مرگ و مير، تأثير به سزايي در افزايش جمعيت جهان داشته است. قبل از آنکه نظر محققان و انديشمندان جمعيت‌شناس به مسئله افزايش جمعيت و محدود بودن منابع طبيعي، جلب شود، توصيه سياستمداران همواره در جهت تکثير نفوس و افزايش جمعيت بود که منبع ثروت و قدرت به شمار مي‌آمدند. سياست‌ها و تدابير جمعيتي از دهه‌هاي پاياني قرن هيجدهم با طرح ديدگاه «مالتوس» به موضوع تنظيم خانواده، آغاز شد.[1] در ايران، سياست‌هاي جمعيتي مبتني بر تنظيم خانواده، طي دو مرحله اتخاذ و به مورد اجرا گذاشته شد. مرحله نخست، پيش از انقلاب و حدوداً از سال‌هاي 1341 آغاز شد و براي اولين بار دولت به مسايل جمعيتي توجه کرد. در برنامه سوم عمراني، مسئله جمعيت مورد عنايت قرار گرفت و در سال 1346 واحدي به نام «بهداشت و تنظيم خانواده» در وزارت بهداري وقت شکل گرفت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مدت کوتاهي برنامه‌هاي تنظيم خانواده به بوته فراموشي سپرده شد و نتيجه اين امر، افزايش سريع مواليد و رشد جمعيت بود.[2] مجدداً در سال‌هاي پس از جنگ تحميلي، يعني از سال 1368، موضوع کنترل جمعيت مورد بحث قرار گرفت. آمار رسمي نشان مي‌داد که ايران از لحاظ نرخ رشد جمعيت در رديف سوم کشورهاي جهان قرار گرفته است. توجه به افزايش 9/3 نرخ رشد جمعيت و لوازم و پيامدهاي اجتماعي آن، کافي بود تا نگراني مسئولان کشور را برانگيزد. پس از آنکه موضوع کنترل جمعيت و لزوم تنظيم خانواده از سوي محافل گوناگون علمي و سياسي مطرح شد، برخي در موافقت و گروهي در مخالفت با آن، سخن‌ها گفتند و سمينارها و مجامع تخصصي مختلفي در کشور برگزار شد. موضوع کنترل جمعيت و تنظيم خانواده را مي‌توان از يکديگر تفکيک کرد. کنترل جمعيت به مباحث کلان افزايش جمعيت و پيامدهاي اجتماعي و اقتصادي آن مي‌پردازد و تنظيم خانواده افزايش مواليد را عمدتاً از نظر فردي و در سطح خانواده،‌ مورد لحاظ قرار مي‌دهد؛ اما از آنجا که بسياري از مخالفان کنترل جمعيت، به مباحث تنظيم خانواده و جنبه‌هاي فردي آن پرداخته‌اند و ديدگاه اسلام را در مخالفت با تحديد مواليد مورد استناد قرار داده‌اند و همچنين به دليل آنکه نرخ رشد در هر کشور، ضرورت دارد مباحث تنظيم خانواده از زاويه نگاه ديني و با توجه به ادله و متون اسلامي مورد لحاظ قرار بگيرد. چنانچه مي‌دانيم، تکثير نسل از ديدگاه ديني امري مطلوب و پسنديده است و روايات متعددي در اين زمينه وجود دارد[3] در نگاه اول به ظاهر روايات اين طور به نظر مي‌رسد که تکثير نسل عملي مستحب است. بنابراين انسان، هر چه بر تعداد فرزندان بيفزايد، رضايت خدا و پيامبر (ص) را تأمين کرده است. به طور طبيعي اين امر، مستلزم آن است که انسان هيچ‌گونه تحديدي را در توليد مثل اعمال ننمايد؛ چرا که با اعمال تحديد عمل مستحبي را ترک و مرتکب عمل مکروهي شده است. با بررسي آراي فقها، نظريات مختلفي در زمينه کنترل مواليد به دست مي‌آيد: برخي از فقها هر گونه کنترل و تحديد نسل را مخالف فلسفه اسلام و روح ايمان دانسته و با آن مخالفت کرده‌اند و قاعدتاً دخالت دولت‌ها در اين عرصه نيز به عقيده آنان دخالتي نابه‌جا و مخالف موازين شرع است. [4] و برخي ديگر از فقها به دليل نرخ بالاي رشد جمعيت و تنگنا‌هاي اقتصادي و رفاهي، با تنظيم خانواده موافق‌اند و معتقدند که حکومت‌ها بايد در اين زمينه برنامه‌ريزي داشته باشند و در صورت لزوم، جامعه را وادار به کنترل جمعيت و تنظيم خانواده نمايند.[5] در بين اين دو نظريه، آراي بينابيني هم وجود دارد و صاحب نظراني تنظيم خانواده را با شرايط و قيودي پذيرفته‌اند، اما حکومت‌ها را مجاز به دخالت و اجبار مردم به تحديد نسل نمي‌دانند. [6] به نظر مي‌رسد براي دستيابي به ديدگاه ديني در مسئله کنترل مواليد، پرداختن به سؤالات زير حايز اهميت است: - آيا تکثير مواليد، واجب است؟ - آيا تحديد مواليد حرام است؟ - نظر اسلام در مورد تعداد فرزندان چيست و آيا تکثير مواليد به طور مطلق و در هر شرايطي مستحب است يا استحباب آن با توجه به ساير ادله و آموزه‌هاي ديني قابل تخصيص يا تقييد است؟ - آيا عناوين ثانوي که موجب مي‌گردند، حکم ثانوي به موضوع تکثير نسل، تعلق يابد وجود دارد؟ - موارد تزاحم اين حکم، با ساير احکام چيست و نتيجه آن کدام است؟ قبل از پرداختن به سؤالات فوق و مباحث فقهي راجع به آن، مناسب است اشاره‌اي به اصل مسئله توليد مثل و مطلوبيت آن از ديدگاه ديني و نيز استحباب تکثير نسل داشته باشيم. 1- توالد و تناسل از ديدگاه اسلام برخي از دانشوران، هدف از ازدواج را توليد مثل و بقاي نسل برشمرده‌اند.[7] بنابراين تعريف و با توجه به وضعيت بيولوژيک دو جنس- زن و مرد، هدفي جز توليد مثل و باقي گذاشتن نوع انسان منظور نبوده است. ساير احکام مربوط به روابط زن و مرد از قبيل احکام رعايت عفت، زناشويي، اختصاص داشتن زوجه به زوج، احکام طلاق، عدّه، اولاد، ارث و... هم بر اساس همين واقعيت وضع شده است.[8] افزون بر آن، در ادله و متون ديني، توليد مثل و زادآوري، امري پسنديده و ممدوح بوده و نسبت به آن تأکيد و ترغيب فراوان، صورت گرفته است. از منظر متون ديني، فرزند شايسته،‌ نعمتي از نعمت‌هاي الهي و گلي از گل‌هاي بهشت است.[9] مايه زينت زندگي[10] و يار و مددکار انسان[11]مي‌باشد، يادگار و جانشين پدر و مادر[12] در دنيا و استغفار گويي و اعمال نيک آنان، سبب آمرزش و نيکبختي والدين در حيات اخروي[13] مي‌شود. وجود اين مقدار تأکيد و ترغيب، کافي است تا انگيزه توليدنسل و داشتن فرزند را در انسان تقويت کند. از سوي ديگر، در روايات متعددي،‌ نسبت به تکثير اولاد، تأکيد و سفارش شده است. 2- استحباب تکثير نسل از ديدگاه اسلام در ادله و متون ديني، نسبت به تکثير نسل و کثرت مواليد، سفارش و ترغيب شده است که به پاره‌اي از آن‌ها اشاره مي‌شود: امام صادق عليه‌السلام از قول رسول خداصلي‌الله عليه و آله فرمود:«اکثرو الولد، أکاثر بکم الأمم غداً»[14] فرزندان خود را زياد کنيد تا فردا به واسطه (کثرت) شما بر ديگر امم افتخار نمايم و نيز در صحيفه عبدالله بن سنان آمده است که امام صادق(ع) فرمود: مردي نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: اي پيامبر خدا، من دختر عمويي دارم که زيبايي و حسن دين او را مي‌پسندم ولي او نازا است. پيامبر (ص) فرمود: با او ازدواج نکن؛ زيرا حضرت يوسف(ع) هنگام ملاقات با برادرش از او پرسيد: برادر، چگونه توانستي پس از من با زنان ازدواج کني؟ پاسخ داد: پدرم به من فرمان داد که اگر مي‌تواني فرزنداني داشته باشي که زمين را از تسبيح سنگين نمايند، ازدواج کن. امام (ع) فرمود: فرداي همان روز مردي نزد پيامبر (ص) آمد و همان پرسش را مطرح کرد. پيامبر(ص) فرمود: «تزّوج سوآء ولوداً، فانّي مکاثر بکم الأمم يوم القيامه قال: فقلت لأبي عبدالله(ع) ما السوآء؟ قال: القبيحه.»[15]با زن سواء که فرزند زياد مي‌آورد، ازدواج کن؛ زيرا من در روز قيامت به فراواني مسلمانان بر ديگر امت‌ها تفاخر مي‌کنم، راوي مي‌گويد: از امام عليه‌السلام سؤال کردم: سوآء چيست؟ امام (ع) فرمود: زن زشت منظر. و نيز در روايت آمده است که:« ما يمنع المؤمن أن يتّخذ اهلاً لعلّ الله يرزقه نسمه تثقّل الأرض بلا اله الّا الله.»[16] چه چيز مانع آن است که فرد مؤمن، همسر اختيار کند؟ شايد خداوند از اين راه فرزندي به او ببخشد که زمين را با گفتن لااله الا الله سنگين نمايد. و نيز امام باقر(ع) از قول رسول خدا(ص) فرمود: با دختر باکره‌اي که فرزند زياد مي‌آورد ازدواج کنيد و با زن نازاي زيبا ازدواج نکنيد، زيرا من به فزوني جمعيت شما در روز قيامت، بر امت‌ها مباهات مي‌کنم. [17] از مجموع احاديث گذشته، مي‌توان مطلوبيت زياد نمودن فرزند و تکثير را استفاده کرد و تشويق به ازدواج با زن زايا را ولو آنکه زشت باشد را استنباط کرد. ترغيب به سنگين نمودن زمين به وسيله تسبيح، تسبيح‌گويان و مباهات نمودن پيامبر(ص) به ساير امم به واسطه کثرت جمعيت امت خويش، و ... اموري است که به روشني دلالت بر مطلوبيت داشتن فرزندان زياد دارد. در برخي از احاديث انسان به خاطر داشتن فرزندان فراوان، به ازدواج تشويق شده است، امام صادق(ع) از پيامبر خدا(ص) نقل مي‌کند که پيامبر(ص) فرمود: ازدواج نماييد، زيرا من در روز قيامت به فزوني شما بر ساير امت‌ها افتخار مي‌کنم. [18] 3- عدم وجوب تکثير مواليد: - آيا تکثير مواليد واجب است؟ ظاهراً هيچ يک از فقها و انديشمندان اسلامي قايل به وجوب تکثير نسل نشده‌اند، در حالي‌که ازدواج مستحب است نه واجب. البته نصوص فراواني وجود دارد که از آن‌ها مطلوبيت تکثيرنسل استفاده مي‌شود و حتي در پاره‌اي از آن‌ها، امر به تکثير ولد شده که في‌نفسه، ظهور در وجوب دارد؛ اما به دليل ادله معارض و قرائني که بر استحباب وجود دارد، ناچار بايد اين روايات را حمل بر استحباب نمود. 4- عدم حرمت کنترل مواليد: - آيا کنترل مواليد، حرام است؟ مي بايست بين وجوب تکثير نسل و حرمت کنترل مواليد، تفکيک قايل شد؛ زيرا بين آن‌ها ملازمه‌اي نيست. بدين معني که ممکن است تکثير نسل، واجب نباشد؛ اما در عين حال استفاده از راه‌هاي تنظيم خانواده هم ممنوع باشد. با مروري اجمالي بر دلايل موافقان و مخالفان کنترل مواليد، به نظر مي‌رسد، مهم‌ترين دلايلي که بر عدم حرمت کنترل مواليد اقامه شده است، اصل اباحه و روايات جواز عزل است: الف- اصل اباحه: بنابر اصل اباحه که در اصول فقه، حجيت آن ثابت گرديده است، هرگاه در شبهات حکميه در حرمت چيزي شک شود، بنا را بايد بر حليت و اباحه آن گذاشت، بنابراين اگر دليل قطعي بر حرمت تنظيم خانواده، يافت نشد، اصل، حليت و جواز آن است.[19] جايز بودن عزل: از دلايل عمده عدم وجوب تکثير نسل و جواز تحديد مواليد، جواز عزل است، دليل جواز عزل، روايات متعددي است که از طريق خاصّه و عامه روايت شده است. رواياتي که در زمينه جواز عزل، وارد شده چند دسته است: در پاره‌اي از روايات، به طور مطلق، حکم به جواز عزل شده است. از جمله آنها صحيحه محمد بن مسلم است که راوي مي‌گويد، از امام صادق(ع) درمورد عزل سؤال کردم حضرت فرمود:«ذاک الي الرجل، يصرفه حيث يشاء»[20]اختيار آن با مرد است، که هر طوري مي‌خواهد، آن را صرف کند.» و نيز در موثقه عبدالرحمن بن أبي عبداله آمده است: از امام صادق(ع) در مورد عزل سؤال نمودم، فرمود: «ذاک الي الرجل» اختيار آن با مرد است. [21] همچنين عبدالرحمن الحذّاء، از قول امام صادق(ع) نقل مي‌کند که امام سجّاد عليه‌السلام در مورد عزل، منعي نمي‌ديدند. [22] در اين دسته از روايات، جواز عزل، مطلق است و اختصاص به دسته خاصي از زنان يا شرايطي ويژه ندارد. از برخي روايات به طور مطلق، عدم جواز عزل،‌ برداشت مي‌شود به عنوان نمونه در حديثي که از طريق اهل سنت وارد شده، آمده است که از رسول خدا(ص) درباره عزل، پرسش نمودند، حضرت فرمود: «ذاک الوأد الخفي»[23]عزل، زنده به گور کردن پنهان است. از پاره‌اي روايات استفاده مي‌شود که عزل؛ در مورد کنيز[24] ، زن مسن، زني که يقين دارد بچه‌دار نمي‌شود، زن بي‌حيا، زن پست و زني که فرزندش را شير نمي‌دهد، اشکال ندارد. [25] از بعضي روايات استفاده مي‌شود که عزل از زن آزاد در ازدواج دايم نيز در صورتي که هنگام عقد با وي شرط شده باشد، اشکالي ندارد. از جمله صحيحه محمد بن مسلم که از امام صادق يا امام باقر عليهما السلام نقل مي‌کند که از ايشان در مورد عزل، سؤال شد، امام (ع) فرمود: عزل در مورد کنيز، مانعي ندارد و اما در مورد زن آزاد، من مکروه مي‌دارم آن را، مگر اينکه در زمان ازدواج با وي شرط کرده باشد.»[26] در مقابل روايات دسته قبل، رواياتي وجود دارد که از آن‌ها استفاده مي‌شود که عزل از زن آزاد در ازدواج دايم، حتي در صورتي که با وي شرط نشده باشد، اشکالي ندارد. محمدبن مسلم از امام باقر(ع) نقل مي‌کند که فرمود:« لابأس بالعزل عن المرأه الحرّه إن احبّ صاحبها و ان کرهت، ليس لها من الآمر شيء.»[27]عزل از زن آزاد، مانعي ندارد اگر مرد دوست داشته باشد و اگر زن ناراضي باشد، نسبت به اين امر حقي ندارد. همان‌طور که به نظر رسيد، روايات، در مورد عزل از زن آزاد در ازدواج دايم، به ظاهر، متعارض و ناسازگارند، چنانچه مراجعه به اقوال فقها نيز نشان مي‌دهد که تنها موردي که محل بحث و اختلاف نظر واقع شده، همين مورد است. [28] در مورد ازدواج موقت نيز فقها اماميه به اتفاق، عزل را جايز مي‌دانند. [29] بنابراين، تنها موردي که نيازمند تأمل و بررسي است، جواز عزل در ازدواج دايم است، در ازدواج دايم نيز به دليل روايت خاصي که در اين زمينه وجود دارد، درصورتي که عزل، در ضمن عقد، شرط شده باشد، فقها،‌ حکم به جواز عزل، نموده‌اند[30] و از سوي ديگر فقها به اتفاق، در صورت اذن و رضايت زوجه، نسبت به جواز عزل حکم نموده‌اند. [31] دليل بر آن، علاوه بر روايتي؟؟؟ که در اين زمينه وارد شده[32] اين است که جايز بودن اشتراط ضمن عقد، نشان مي‌دهد که عدم عزل، از حقوق زوجه بوده و از سوي وي، قابل اسقاط مي‌باشد. [33] در هر صورت، جواز عزل، در صورتي که نه زوجه اذن داده باشد و نه ضمن عقد، شرط شده باشد، مورد اختلاف فقها قرار گرفته است. برخي از فقها فتوي به حرمت داده‌اند.[34] دليل فتوي بر حرمت، روايت نبوي است که در آن آمده است، پيامبر(ص) از عزل، بدون اذن همسر آزاد، نهي فرمود[35] و نيز پيامبر(ص) فرمود: عزل، زنده به گور کردن پنهان است. [36] دليل ديگر، آنکه عزل،‌ سبب از دست رفتن هدف اصلي ازدواج يعني استيلاد و همچنين سبب از بين رفتن حق زوجه که التذاذ است مي‌گردد. [37] در مقابل قول به حرمت، بنا به نظر مشهور،‌ عزل در اين صورت،‌ جايز، اما مکروه است. [38] دليل جواز، رواياتي است که به طور مطلق عزل را جايز مي‌داند،‌ مشهور با توجه به اين روايات که برخي از آن‌ها از حيث دلالت و سند معتبر نيز هستند، چنانچه جمع فقهي اقتضا مي‌کند فتوي به جواز عزل داده‌اند و روايات ناهيه را حمل بر کراهت نموده‌‌اند. [39] در هر صورت، علي رغم مخالفت پاره‌اي از فقهاي مشهور، فقهاي متقدم و متأخر، قايل به جواز عزل که نوعي کنترل مواليد مي‌باشد، هستند[40] و از روايات نيز برمي‌آيد که استفاده از اين روش، در زمان پيامبر(ص) و ائمه عليهم السلام نيز متداول بوده و تقرير معصومين عليه السلام نيز خود دليل مستقلي بر جواز عزل به شمار مي‌رود، چنانچه احمد بن حنبل از جابر چنين نقل کرده است:«کنّا نعزل علي عهد رسول‌الله(ص) و القرآن ينزل»[41] ما در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله عزل مي‌کرديم و قرآن نازل مي‌شد (آيه‌اي درنهي اين عمل نازل نشد). نتيجه آنکه عزل در صورت عدم رضايت زوجه و عدم اشتراط ضمن عقد، مکروه است؛ اما در صورتي که زوجه اذن دهد يا ضمن عقد شرط شود، کراهت آن مرتفع شده يا از شدت آن کاسته مي‌شود.[42] آنچه گذشت تنها مربوط به اصل مسئله تحديد نسل است آن هم در صورتي که از ناحيه زوج،‌ انجام پذيرد، و الاّ برخياز محققان، دلايل ديگري درممنوعيت تحديد نسل ذکر نموده‌اند که مربوط به برخي از راه‌هاي پيشگيري، از قبيل بستن لوله‌هاي زن و مرد را مصداق تغيير در آفرينش خداوند قلمداد نموده‌اند که در قرآن، از آن نهي شده است.[43] به دليل خارج بودن از محل بحث، از اين مباحث، صرف‌نظر مي‌کنيم. مسئله تنظيم خانواده از ناحيه زوجه و بدون رضايت زوج، خود،‌ مستلزم بحث جداگانه‌اي است که براي پرهيز از طولاني شدن بحث و به دليل آنکه تنظيم خانواده،‌ غالباً با توافق طرفين، انجام مي‌پذيرد، ادامه مباحث را مبتني بر فرض رضايت زوج، پي مي‌گيريم. 5- استحباب تکثير نسل و رابطه آن با مقيدات و مخصّصات: آيا تکثير نسل، درهمه شرايط و احوال، مستحب است يا مقيدات و مخصّصاتي براي عمومات و اطلاقات آن وجود دارد؟ به عبارت ديگر، آيا همان طور که برخي اعتقاد دارند، از منظر ديني، اصل، تکثير نفوس است و مطلوب آن است که مسلمانان بدون واهمه از محدوديت‌ها و شرايط ويژه خانوادگي و اجتماعي، و با توکل به خداوند و رازقيت او به تکثير فرزندان بپردازند و هيچ‌گونه تحديد و کنترلي را اعمال ننمايند، يا اينکه با توجه به برخي ارشادات ديني از قبيل قله‌العيال أحداليسارين به فرزندان اندک اکتفا نمايند و احتمال سوم اينکه گفته شود تحديد مواليد به نوعي در اسلام مورد پذيرش قرار گرفته و امضا شده، بدين معنا که هر چند از منظر ديني داشتن فرزندان متعدد و تکثير نفوس امري ممدوح و پسنديده است؛ اما رعايت برخي حدود، ضوابط و ارزش‌ها موجب مي‌گردد تا توليد نفوس خود به خود محدود شده و از دامنه آن کاسته شود. به نظر مي‌رسد که احتمال سوم متعادل‌تر و به اصول و قواعد نزديکتر است و مي‌توان توسط آن بين ادله طرفداران نظريه اول و طرفداران نظريه دوم جمع نمود. در متون ديني نيز اشاراتي وجود دارد که احتمال سوم را تأييد مي‌کند؛ به طور مثال در پاره‌اي روايات،‌ داشتن اموال و اولاد در حدّ‌ کفاف مورد تأکيد قرار گرفته و در پاره‌اي ديگر به محدوديت‌ها و شرايط ويژه در توليد نسل اشاره شده است. از اين رو مي‌توان گفت توجه به برخي تنگناها و ضرورت‌هاي فردي و اجتماعي در توليد مثل منافاتي با ديدگاه ديني ندارد و ترغيب به تکثير نفوس به معناي عدم توجه به برخي شرايط و موقعيت‌هاي خاص که تحديد نفوس را اقتضا مي‌کند، نيست. بررسي ادله و دقت در آن‌ها نشان مي‌دهد که استحباب تکثير نسل، در برخي موارد با تقييد يا تخصيص و در پاره‌اي موارد، به واسطه عروض عناوين ثانوي، محدود گشته است که اينک به پاره‌اي از اين موارد اشاره کنيم: الف: کمي عائله موجب راحتي است علامه مجلسي (ره) در جلد 104 بحارالانوار، بابي تحت عنوان «فضل‌التوسعه علي‌العيال و مدح قله‌العيال» گشوده است و رواياتي را که مضمون آن ممدوح بودن در وسعت قرار دادن خانواده و نيز ارشاد به اين مطلب که کم بودن عيال موجب راحتي است، آورده، از جمله روايتي را که از قرب الاسناد نقل مي‌نمايد که امام صادق(ع) از قول پدر بزرگوارش و ايشان نيز از قول رسول خدا(ص) فرمود: «قله‌العيال أحداليسارين»[44] کمي عائله يکي از دو راحتي است. و نيز در کتاب خصال آمده است که اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: «الفقر هو الموت الاکبر و قلّه العيال أحداليسارين، التقدير نصف العيش، ما عال امرؤٍ اقتصد»[45]فقر، موت اکبر است و کمي عيال يکي از دو راحتي است و اندازه نگه داشتن، نصف معيشت است و کسي که ميانه‌روي داشته باشد نيازمند نخواهد شد. برخي از موافقين تنظيم خانواده، اين روايات را دليل بر جواز کنترل مواليد از ديدگاه ديني دانسته‌اند، [46] اما برخي از دانشوران در نقد آن آورده‌اندکه عيال به معني نان خور و در تحت عيلوله و مخارج انسان در آمدن است، چه بسا فرزنداني که نان خور انسان نيستند و چه بسا عائله‌اي که فرزند نمي‌باشند مانند خادم،‌ ميهمانان، زوجه يا برخي از اقوام و محارم که تحت تکفل انسان زندگي مي‌کنند. بنابراين نسبت بين عيال و فرزندان، نسبت عموم خصوص من وجه است و منافات ندارد که ترغيب به کثرت فرزندان شده باشد. با وجود اين توصيه شده که هر چه انسان بتواند،‌ افراد تحت عيلوله خويش را تقليل دهد، يک نوع توانايي و توانگري را حايز گرديده است. ثانياً در تعبير «أحداليسارين» ترغيبي به تقليل عيال نيست؛ بلکه اشاره به اين مطلب است که توانگري براي انسان از دو راه تحصيل مي‌شود، يکي از راه کسب مال و ديگري محدود نمودن عائله و انسان مي‌تواند هر کدام را خواست، انتخاب کند. [47] به نظر مي‌رسد در روايت اخير، ذکر عبارت«قله‌العيال أحداليسارين» در سياق موارد ديگري که بدون شک از آن‌ها ترغيب و تحريض استشمام مي‌شود، سبب استفاده ترغيب، از اين فقره روايت هم هست و حداقل به عنوان يکي از دو راه، تجويز شده است، چرا که در اين روايت،‌ ابتدا از فقر، به عنوان موت اکبر و واقعيتي که سبب سختي و عسرت زندگي است، ياد شده است و براي علاج آن، به مواردي مانند کمي عيال و ميانه‌روي در اقتصاد،‌ اشاره شده است. از سوي ديگر، عائله‌ي انسان را غالباً فرزندان، همسر و خويشاوندان نزديک، از قبيل پدر و مادر و گاهي نيز ميهمانان تشکيل مي‌دهند و توصيه به قلت عيال، به معني اکتفا نمودن به يک يا دو فرزند نيست؛ بلکه به معني در دست گرفتن مهار زندگي و اعمال اراده در زمينه تعداد فرزندان است. برخي از صاحب‌نظران، با استناد به رازقيت خداوند و تأمين روزي‌ همه موجودات از سوي او، هراس از فقر و تنگدستي را امري بي‌معنا دانسته و برهمين اساس، اظهار داشته‌اند، که تنظيم خانواده با اعتقاد به رزاقيت خداوند، منافات دارد.[48] توضيح آنکه: در آيات متعددي از قرآن، صريحاً سخن از رازقيت خداوند رفته است و اينکه هيچ جنبنده‌اي نيست، مگر اينکه خداوند رحمن روزي وي را برعهده گرفته و تأمين مي‌نمايد. از اين رو ترس از فقر و ناکافي بودن منابع طبيعي، دليل موجهي براي تنظيم خانواده و کنترل جمعيت، نيست. خداوند در آيه 6 سوره هود مي‌فرمايد: «و ما من دابّه في‌ الارض الّا علي‌ الله رزقها» هيچ جنبنده‌آي در زمين نيست، مگر اينکه روزي او به عهده خداوند است و نيز در آيه 151 سوره انعام مي‌فرمايد:«و لا تقتلوا اولادکم من املاق، نحن نرزقکم و ايّاهم» و فرزندانتان را از ترس تنگدستي نکشيد ما به شما و آن‌ها روزي مي‌رسانيم. در آيات فوق، خداوند متعال روزي رساندن به همه انسان‌ها و موجودات را تضمين نموده است و نيز در آيات ديگري گنجايش زمين را براي زندگان و مردگان ضمانت نموده است، در آيه 25 و 26سوره مرسلات مي‌فرمايد: «ألم نجعل الأرض کفاتاً، أحياءً و أمواتاً؟ آيا ما به زمين گنجايش فراگيري و حمل زندگان و مردگان را نداده‌ايم؟ بنابراين نبايد از ترس محدوديت جغرافيايي و انفجار جمعيت، توالد و تناسل را محدود نمود، چرا که اين امر سوء ظن به خداوند متعال است و با آيات قرآن منافات دارد. در آيات ديگري از قرآن، خودداري از ازدواج به خاطر ترس از فقر نکوهش شده است: در آيه 32 از سوره نور مي‌فرمايد: «و انکحوا الأيامي منکم و الصالحين من عبادکم و امائکم إن يکونوا فقرآء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم» «به کساني که همسر ندارند و نيز به غلامان و کنيزان خود، همسر دهيد، اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خويش بي‌نياز خواهد کرد و خدا گشايشگر داناست.» از اين آيه شريفه استفاده مي‌شود که نبايد از ترس فقر و عيالمند شدن از ازدواج، خودداري نمود، بنابراين تنظيم خانواده و کنترل مواليد نيز از ترس فقر، سوء ظن به وعده خداوند و رازقيت اوست و در حديثي آمده است که پيامبر خدا(ص) فرمود: «زوّجوا أياماکم، فإن الله يحسن لهم في اخلاقهم و يوسّع لهم في ارزاقهم و يزيدهم في مروّاتهم.»[49]بي‌همسران خود را تزويج نماييد، زيرا خداوند اخلاق آنان را نيکو، روزي آنان را وسيع و به جوانمردي آنان خواهد افزود. بدون ترديد ادله اخير بر ترغيب به ازدواج و نهراسيدن از فقر، دلالت دارد؛ تمرکز بر تکثير اولاد ندارد به عبارت ديگر آيه 32 سوره نور تنها ناظر به اصل ازدواج و لازمه آن يعني استيلاد، است نه تعداد فرزندان و تعيين فاصله آن‌ها ندارد. از طرف ديگر اعتقاد به رازقيت خداوند و توکل بر او منافاتي با عاقبت انديشي و برنامه‌ريزي در زندگي ندارد، چرا که خداوند براي هر پديده‌اي سببي قرار داده است، و يکي از علل و اسباب کسب روزي تا آنجا که به انسان مربوط مي‌شود، تلاش وجدّ و جهد اوست. بنابراين براي تأمين معيشت فرزندان زياد، طبيعتاً نياز به تلاش و کوشش بيشتري خواهد بود لذا ممکن است انسان از اين طريق در حرج و سختي قرار بگيرد.، علاوه بر آنکه مسئوليت‌هاي مربوط به کفالت و نگهداري از کودکان، تنها مربوط به تأمين معيشت و مخارج زندگي آنان نيست، نگه‌داري در مراقبت و توجه به نيازهاي متنوع و رو به تزايد آنان در خانه و مدرسه، توانايي و امکانات مناسبي را مي‌طلبد و بدون شک همه خانواده‌ها از امکانات لازم براي پرورش فرزندان زياد، برخوردار نيستند. ب- مطلوب نبودن استيلاد از برخي زنان: از بعضي روايات استفاده مي‌شود که استيلاد از برخي زنان، از جمله زن ديوانه[50]، احمق[51] و زن مجوسي[52] مطلوب نيست و نيز عزل از کنيز،‌ زن بي‌حيا، زن فحّاش و نيز زني که فرزند خود را شير نمي‌دهد، مانعي ندارد.[53] ج- مطلوب نبودن استيلاد در برخي شرايط: همچنين در برخي از روايات، آميزش در اوقاتي خاص يا در شرايطي ويژه مکروه دانسته شده است [54] و در برخي از اين روايات به آثار سويي که بر فرزند خواهد گذاشت اشاره شده است، فرزندي که احتمالاً از اين ارتباط به وجود خواهد آمد و اين امر با توجه به محدوديت دوران آمادگي همسر براي بارداري غير مستقيم تکثير نسل را تحت تأثير قرار مي‌دهد و آن را محدود مي‌نمايد. د- مطلوب نبودن استيلاد در صورت واقع شدن در معصيت: مواردي نيز وجود دارد که به خاطر عروض عناوين ثانوي، استحباب تکثير نسل از بين رفته است از جمله اينکه در برخي روايات،‌ به خاطر وجود برخي موانع و شرايط اضطراري مجرد ماندن و عدم استيلاد بلامانع دانسته شده است مانند روايتي که در آن آمده است: «يأتي علي‌الناس زمان لاتنال المعيشه فيه الّا بالمعصيه فاذا کان ذلک الزمان، حلّت العزوبه»[55] روزي فرا مي‌رسد که رزق جز با گناه به دست نمي‌آيد،‌ در آن زمان،‌ مجرد ماندن جايز است. بنابراين اگر کسب معيشت براي تأمين هزينه همسر و فرزندان انسان را به گناه و معصيت دچار سازد، استحباب ازدواج و تکثير نسل از بين مي‌رود. ه- مطلوب نبودن تکثير مواليد در صورت بازماندن از امور معنوي: از برخي روايات، برداشت مي‌شود که اگر وجود فرزندان زياد باعث شود انسان از امور معنوي بازماند و از ياد خدا غافل شود، ديگر کثرت مواليد، استحبابي نخواهد داشت. از مرفوعه ابراهيم بن محمد نوفلي استفاده مي‌شود که مال و فرزندان زياد به دليل آنکه غالباً انسان را از ياد خدا غافل مي‌سازد،‌ مطلوب نيست.[56] همچنين خداوند در آيه 9 سوره تغابن مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکرالله و من يفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون» اي کساني که ايمان آورده‌ايد، اموال و اولاد شما، شما را از ياد خداوند، به خود مشغول نسازد و هر کس چنين کند، زيانکار است چون زيانکاران همين‌گونه‌ افرادند. علامه طباطبايي (ره) در تفسير اين آيه مي‌فرمايد: «منظور از الهاء اموال و اولاد از ذکر خدا اين است که اشتغال به مال و اولاد، انسان را از ياد خدا غافل کند چون خاصيت زينت حيات دنيا همين است که آدمي را از توجه به خداي تعالي باز مي‌دارد همچنان‌که فرمود: المال و البنون زينة الحياه الدنيا[57] و به حکم مثل معروف که مي‌گويند خوشه يک سر دارد، اشتغال به اين زينت، دل را پر مي‌کند و جايي براي ذکر خدا و ياد او باقي نمي‌گذارد... و علت اينکه در اين آيه شريفه مال و اولاد را نهي کرده و فرموده مال و اولادتان شما را از ياد خدا غافل نکند، در حالي که بايد فرموده باشد شما سرگرم مال و اولاد نشويد، اين است که اشاره کند به اين مطلب که طبع مال و اولاد اين است که انسان را از ياد خدا غافل مي‌سازد پس مؤمنان نبايد به آن‌ها دل ببندند که نهي در آيه، کنايه‌اي است که از تصريح مؤکّدتر است.[58] بنابراين به معصيت دچار شدن و از امور معنوي بازماندن،‌ دو عنوان ثانوي هستند که قرائن اطمينان بخشي بر عروض آن‌ها وجود داشته باشد. حکم اولي استحباب تکثير مواليد را به حکم ثانوي عدم استحباب مواليد تغيير مي‌دهند. و- مطلوب نبودن تکثر مواليد در صورت قرار گرفتن در حرج و ضرر عناوين ثانوي ديگري را نيز مي‌توان بدون ترديد به دو عنوان بالا افزود به طور مثال اگر انسان به خاطر نگه‌داري و تربيت فرزندان زياد به حرج بيفتد استحباب تکثير مواليد از بين مي‌رود. ز: مطلوب بودن فرزند در حد کفاف: از پاره‌اي ادله استفاده مي‌شود که مطلوب آن است که تعداد فرزندان در حد کفاف باشد، نه بيشتر. توضيح آنکه در آيات و روايات متعدد، فرزند در کنار مال ذکرشده است[59]، و اشارات و قرائن موجود در اين روايات حاکي از آن است، همان‌طور که در کسب مال بايد به حد کفاف و نياز اکتفا نمود و از گردآوري ثروت بيش از حد لازم پرهيز کرد، توليد مثل نيز بيش از حد کفاف و در غير جهت خير و صلاح امري شايسته و پسنديده نيست. در روايات متعددي از اينکه بهره انسان از مال و ثروت، تنها در حد نياز و کفاف باشد و نه بيشتر تمجيد شده است.[60] در حديثي امام باقر(ع) از قول پيامبر خدا(ص) و پيامبر(ص) نيز از قول خداوند عزوجل فرموده است: «کسي که از جنبه بهره‌هاي دنيوي سبکبار بوده؛ اما از جهت معنوي داراي بهره کافي از نماز و عبادت باشد، در گمنامي به سر برد و رزق او در حد نياز او باشد نه بيشتر[61]و ميراث او براي گريه‌کنندگان بر وي، اندک باشد، نزد من از نيک‌بخت‌ترين مردم است.[62] و نيز در حديث ديگري پيامبر خدا(ص) فرمود: «خوشا به حال مسلماني که روزي او در حد کفاف باشد.»[63] همان‌گونه که بهره‌مندي از مال در حد کفاف به اين است که انسان به واسطه مال در رفاه و راحتي قرار بگيرد، نيازمندي‌هاي او تأمين شده،‌ صدقات و هبات را در حد معمول انجام دهد و آبروي او محفوظ بماند، حد کفاف در توليد مثل هم چنانچه در آيات و متون روايي اشاراتي به آن رفته است، اين است که انسان از نسل خود فرزنداني پديد آورد که مايه زينت و مباهات بوده و سبب مددرساني و ياري والدين خود باشند، موجب دوام نسل و مجراي خيرات و برکات گردند؛ اما کثرت آنان در حدي نباشد که انسان از ناحيه آنان در عسرت و سختي واقع شود و دغدغه تأمين نيازهاي معيشتي و عاطفي آنان اولويت‌هاي ديگر زندگي انسان را تحت الشعاع قرار دهد. همان‌گونه که وجود فرزند نعمت و سبب سرور و بهره‌مندي است، فزوني بي‌تناسب آنان، موجب بروز دشواري‌ها و نابساماني‌هاي گوناگون است و به همين دليل رسول گرامي اسلام(ص) بنا به نقلي از خداوند چنين درخواست نمودند: «اللهم ارزق محمّداً و آل محمد و من أحبّ محمّداً و آل محمد العفاف و الکفاف و ارزق من أبغض محمداً و آل محمد کثره المال و الولد»[64] خداوندا به محمد و آل محمد و دوستداران آنان، کف نفس و بهره‌مندي در حد نياز و به دشمنان آنان فزوني مال و فرزندان عنايت فرما.[65] از ديگر سو بايد توجه نمود که کثرت فوق‌العاده اموال و اولاد و اداره امور آنان براي غالب مردم، موجب اشتغال فکر و ذهن و در نتيجه غفلت از ياد خداست و چه بسا سبب بازماندن از انجام پاره‌اي عبادات و اعمال صالحه است و به اين مطلب در برخي روايات اشاره شده است: در مرفوعه ابراهيم بن محمد نوفلي از قول امام سجاد عليه‌السلام آمده است که روزي پيامبر(ص) از چوپاني مي‌گذشتند، براي رفع تشنگي فردي را پيش او فرستادند، وي از دادن شير خودداري نمود و پيامبر(ص) در حق وي از خداوند درخواست نمودند که خدا مال و فرزندان او را زياد گرداند، سپس به چوپان ديگري برخورد نمودند، وي آنچه شير در اختيار داشت براي حضرت فرستاد و علاوه بر آن گوسفندي نيز پيشکش نمود، پيامبر(ص) در حق او چنين دعا نمودند: «اللهم ارزقه اکفاف» خداوندا در حد کفاف به او عطا فرما. يکي از اصحاب با تعجب پرسيد: از رسول خدا براي کسي که خواسته شما را رد کرد دعايي نموديد که همه ما از آن کراهت داريم، پيامبر(ص) فرمودند: «أنّ ما قلّ و کفي، خير ممّا کثر و ألهي، اللهم ارزق محمّداً و آل محمد، الکفاف»[66] نعمتي که اندک؛ اما به قدر کفايت است بهتر از نعمتي است که فراوان است؛ اما انسان را غافل مي‌سازد. خداوندا به محمد و آل محمد به قدر کفاف عنايت فرما. در اين حديث، مال و فرزندان زياد به دليل آنکه انسان را در امور معنوي به فراموشي و غفلت دچار مي‌سازد مذمت شده است. نبايد از نظر دور داشت که حيات انسان داراي ابعاد و جنبه‌هاي گوناگون و مختلف است و انسان بايد براي رسيدن به سعادت و کمال نهايي تا حد امکان به همه ابعاد روحي و جسمي خويش توجه نموده و با انجام واجبات و مستحبات مختلف مجاري حيات خويش را از سرچشمه دستورات الهي سيراب گرداند در حالي‌که کثرت عيال و مسئوليت‌هاي مربوط به آنان، غالباً براي طبقه ضعيف و متوسط جامعه فراغتي باقي نخواهد گذاشت تا به خود پرداخته و به رشد و کمال خويش به قدر کافي توجه نمايند. گذشته از آن ممکن است کثرت عيال و تأمين هزينه‌هاي زندگي افراد ضعيف‌النفس را به سوي کسب مال حرام و تجاوز از حدود الهي سوق دهد يا فرزندان براي رسيدن به خواسته‌هاي خود، پدر و مادر خود را به انجام گناه و معصيت وادار سازند چنانچه خداوند فرموده است: «إنّ من ازواجکم و اولادکم عدّواً لکم فاحذروهم...»[67] برخي از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنان بپرهيزيد. علامه طباطبايي در تفسير اين آيه شريفه فرموده است:«دشمني آنان براي اين است که مي‌خواهند به جاي علاقه‌مندي به راه خدا و پيشرفت دين خدا و مواسات با بندگان خدا، به اولاد و همسران خود علاقه‌مند باشند و براي تأمين آسايش آنان به دزدي و غصب مال مردم دست بزنند و اي بسا مؤمنان در بعضي از خواسته‌هاي زن و فرزند، به خاطر محبتي که به آنان دارند، اطاعتشان بکنند.[68] سپس خداوند در آيه بعد از همين سوره مي‌فرمايد: «إنّما اموالکم و اولادکم فتنه و الله عنده اجرٌ عظيم» فتنه به معناي گرفتاري‌هايي است که جنبه آزمايش دارد و آزمايش بودن اموال و فرزندان به خاطر اين است که اين دو نعمت دنيوي از زينت‌هاي جذاب زندگي دنياست، نفس آدمي به سوي آن دو چنان جذب مي‌شود که از نظر اهميت، همپايه آخرت و اطاعت پرودگارش قرار داده، رسماً بر سر دو راهي قرار مي‌گيرد و بلکه جانب آن دو را ترجيح مي‌دهد و از آخرت غافل مي‌شود.[69]به هر صورت، به نظر مي‌رسد از منظراسلام، زيادي اموال و اولاد در هر شرايطي مطلوب نيست، غالب مردم به واسطه کثرت مال و فرزند از ياد آخرت غافل مي‌شوند و در زمينه امور معنوي و ديني به تسويف و امروز و فردا نمودن دچار مي‌گردند. البته بايد توجه داشت که روايات در زمينه فقر و غنا چند دسته است، در پاره‌اي از روايات فقر، ممدوح شمرده شده[70]، تا جايي که پيامبر(ص) به آن افتخار مي‌نمايد. [71] و در برخي ديگر از روايات، مطالبي در مورد مذمت فقر و پناه بردن از آن به خداوند وارد شده است و نيز در دعاهاي وارده از معصومين عليهم‌السلام طلب غنا و وسعت رزق و کثرت اموال و اولاد از خداوند به چشم مي‌خورد. هر چند جمع بين اين روايات خالي از دشواري‌ نيست؛ اما به نظر مي‌رسد يکي از راه‌هاي جمع بين آن‌ها- همان‌طور که برخي از محققان اشاره نموده‌اند-[72] اين است که گفته شود مراد از فقر و غناي ممدوح، دارا بودن مال در حد نياز است و شاهد آن هم رواياتي است که از دارا بودن مال در حدّ کفاف تمجيد مي نمايد، کسي که در حد نياز خود و به مقدار اداره زندگي از مال بهره‌مند است، در مقابل کسي که از اين مقدار مال هم محروم است، غني گفته مي‌شود و از طرف ديگر ممکن است به همين شخص در مقابل کسي که چندين برابر او مال و ثروت دارد، فقير اطلاق شود. به عبارت ديگر فقر و غنا، امو نسبي هستند، نه آنجا که از خداوند غنا و کثرت مال طلب شده مراد درخواست مال بيش از حدّ است، نه آنجا که از فقر تمجيد شده است مراد اين است که حتي در حدّ کفاف گذران زندگي نيز انسان از داشتن مال محروم باشد. نحوه ديگر جمع بين روايات اين است که گفته شود فقرهنگامي مذموم است که با عفاف توأم باشد [73]و شخصيت و عزت نفس انسان را تحت‌الشعاع قرار دهد و موجب خواري و ذلت انسان گردد و نيز غنا و داشتن اموال فراوان در صورتي ممدوح و پسنديده است که مانع از اطاعت خداوند و ذکر و ياد او نگردد. اين دو نحوه جمع را مي‌توان درمورد روايات مربوط به فرزند نيز اعمال نمود، نحوه اول آنکه گفته شود هم مواردي که اندک بودن عيال و اولاد ممدوح دانسته شده و هم مواردي که به تکثير مواليد ترغيب شده است، داشتن فرزندان در حدّ کفاف است؛ زيرا به طور مثال داشتن چهار يا پنج فرزند نسبت به کسي که داراي تعداد زيادي فرزند است، قله‌عيال و کمي فرزندان تلقي مي‌شود و همين تعداد فرزند، نسبت به کسي که تنها يک يا دو فرزند دارد، کثرت اولاد به حساب مي‌آيد. و نحوه جمع دوم آن است که چنانچه گذشت، مذموم بودن کثرت فرزند به موردي حمل شود که کثرت اولاد، انسان را از ياد خدا و پرداختن به خودسازي و امور آخرت، غافل نموده و مانع شود؛ اما در صورتي که انسان به دليل برخوردار بودن از توانايي‌هاي جسمي و روحي، توان اداره فرزندان زياد را داشته باشد، کثرت فرزندان نه تنها ذموم نيست؛ بلکه پسنديده و ممدوح است. اما تأمل در روايات نشان مي‌دهد که معيار در کثرت مال و ولد يک چيز بيشتر نيست و آن وسيله بودن براي رسيدن به کمالات و قرب الهي است و اينکه مانعي در مسير انسان به سوي خداوند ايجاد نکند، هر چند بيش از حد کفاف باشد و شاهد بر آن هم رواياتي است که در آن علت مطلوب بودن حد کفاف را وجود اين واقعيت مي‌داند که اموال و اولاد فراوان انسان را از ياد خداوند غافل مي‌سازد[74] البته بايد توجه داشت که اين روايات، ناظر به نوع و غالب مردم و محدوديت‌هاي دنياي مادي است که با داشتن اموال يا اولاد زياد ازپرداختن به امور اخروي باز مي‌مانند و الّا ممکن است افرادي به دليل شرايط خاص و ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي ويژه کثرت اموال و اولاد آنان را به خود مشغول نسازد. نتيجه آنکه معيار در کثرت اموال و مواليد از ديدگاه ديني آن است که اموال و فرزندان بايد در حدي باشد که فکر و ذهن انسان را تا آنجا به خود مشغول نسازد که از ديگر امور مهم زندگي که در رأس آن‌ها عبادت و اطاعت الهي و امور معنوي و اخروي است باز بماند. از مباحثي که گذشت مي‌توان نتيجه گرفت که تکثير نسل هر چند في‌نفسه مستحب است اما مقيّدات و مخصّصاتي دارد که بايد آن‌ها را در نظر گرفت و احکام ثانوي را نيز بايد مورد لحاظ قرار داد و همچنين از موارد تزاحم آن با برخي احکام ديگر غافل ماند. بنابراين مي‌توان گفت که تکثير مواليد در همه شرايط و به طور مطلق مطلوب نيست و در عمل به اين حکم، بايد محدوديت‌ها را نيز در نظر گرفت. بايد توجه داشت که براي تحويل دادن فرزنداني شايسته و صالح به جامعه، توجه به محدوديت‌ها و لحاظ جوانب و شرايط مختلف گريز ناپذير است چنانچه توجه به روح و حقيقت تعاليم اسلام نيز نشان مي‌دهد، آنچه مايه مباهات و افتخار پيامبر(ص) است، کثرت مسلماناني صالح و شايسته است که پايبند به اصول و ارزش‌هاي انساني و ديني باشند، نه فقط سياهي لشکر مسلمانان و کثرت عددي، چنانچه امام صادق عليه‌السلام فرمودند: «کونو لنا زيناً و لا تکونوا علينا شيناً» مايه زينت ما باشيد نه مايه ننگ و عار ما. معلوم مي‌شود صرف مسلمان بودن و شهادتين را بر زبان جاري ساختن، مايه مباهات اولياء دين نيست. علاوه بر آن بايد اداب مسلمان بودن را رعايت نمود. چنانچه اشاراتي که در برخي روايات به تکثير فرزنداني رفته است که زمين را از تسبيح و تهليل آکنده سازند، مؤيد همين مطلب است و بدون ترديد پديد آوردن فرزنداني که مؤدب به آداب ديني و مزيّن به ارزش‌ها و کمالات انساني باشند، خود مستلزم آمادگي، مراقبت، محدوديت و رعايت آدابي خاص از سوي والدين، قبل از انعقاد نطفه تا رسيدن فرزند به سن رشد و کمال است و اينها همه محدوديت‌هايي را از لحاظ کمّي در زادآوري ايجاب مي‌کند که شايد توجه به همين واقعيت موجب شده که پيامبر(ص) از خداوند فرزنداني را در حدّ کفاف طلب نمايند. [75] خاتمه از مطالبي که گذشت مي‌توان نتيجه گرفت که اسلام گرچه به تکثير مواليد توصيه و ترغيب نموده است؛ اما شواهد فراوان نشان مي‌دهد که تنها تکثير عددي منظور نيست. فزوني کمّي و کيفي هر دو بايد مورد لحاظ قرار گيرد؛ به عبارت ديگر آنچه پيامبر اسلام (ص) به آن توصيه نمودند، تکثير فرزندان شايسته و نيکو است و بدون شک توجه به کيفيت و ابعاد روحي و جسمي فرزندان، موجب محدوديت‌هايي در توليد مثل خواهد شد اگر نشانه‌هاي اطمينان بخشي وجود داشته باشد که وجود فرزندان زياد موجب در حرج قرار گرفتن والدين و نابساماني زندگي آنان يا بازماندن از امور معنوي به خاطر اشتغال بيش از حد به امور فرزندان مي‌شود، کثرت فرزندان رجحاني نخواهد داشت. بنابراين توجه به کثرت عددي به معناي عدم جواز اعمال هر گونه کنترل و محدوديت نيست. البته صرف کمّيت و کثرت عددي در ايجاد اقتدار و عظمت براي مسلمانان در مقابل پيروان ساير اديان دنيا مؤثر است چرا که تا دهه‌هاي اخير، رهبران سياسي نيز عامه مردم همواره جمعيت زياد را نشانه ثروت و قدرت مي‌دانستند؛ اما تعبيراتي از قبيل «لأباهي بکم الأمم غداً و يا«لأباهي بکم يوم‌القيامه» نشان مي‌دهد که آنچه مورد مباهات پيامبر است فزوني مسلمانان در جهان آخرت است، جهاني که در آن سريره‌ها آشکار و هويت واقعي انسان‌ها برملا مي‌‌گردد[76]نه فزوني در دنيا که معيار آن آمار و ارقام و ملاک‌هاي ظاهري است. نکته قابل توجه اين است که جواز کنترل مواليد از زاويه فردي و خانوادگي به معناي توصيه تعداد خاصي فرزند براي همه خانواده‌ها نيست، چرا که شرايط، توانايي‌ها و امکانات خانواده‌ها با يکديگر متفاوت است و ممکن است خانواده‌اي از عهده پرورش يک يا دو فرزند هم به دشواري برآيد درحالي که خانواده ديگري فرزندان متعدد را بتواند به خوبي پرورش دهد و تربيت کند. لذا هر خانواده مي‌بايست بر اساس موقعيت و شرايط خود، نسبت به تعداد مواليد و فاصله آن‌ها تصميم بگيرد. البته در اين زمينه بايد همه ابعاد و جوانب را در نظر بگيرد و معايب و مزاياي پر جمعيت بودن خانواده را مدّ نظر قرار دهد و به طور صحيح آسيب‌شناسي کند؛ زيرا همان‌گونه که پر جمعيت بودن خانواده دشواري‌ها و محدوديت‌هايي را در خانواده به وجود مي‌آورد، کم‌جمعيت بودن خانواده و اکتفا نمودن به يک يا دو فرزند نيز خانواده را از مزايا و امکاناتي محروم مي‌کند. به عنوان نمونه در خانواده‌هاي پر جمعيت و پر اولاد، فرزندان مستقل‌تر بار مي‌آيند و اعتماد به نفس بيشتري دارند،‌ بيشتر خطر مي‌کنند و از عهده کارهاي مشکل‌تري برمي‌آيند، در حالي‌که در خانواده‌هاي کم اولاد،‌ فرزندان محافظه‌کارتر و وابسته‌ترند،‌ اين تفاوت به علت آن است که در خانواده‌هاي پر اولاد،‌ پدر و مادر آزادي بيشتري به فرزندان مي‌دهند و فرزندان سرد و گرم روزگار را مي‌چشند و تجربه بيشتري کسب مي‌کنند. فرهنگ فداکاري و شهادت طلبي در اين نوع خانواده‌ها قوي‌تر است. نکته ديگر اين است که در خانواده‌هاي پر اولاد، غالباً بسياري از زحمت‌ها و هزينه‌ها بين فرزندان سرشکن مي‌شود،‌ علاوه بر آن فرزندان بزرگ‌تر، غالباً پدر و مادر را در انجام امور مربوط به فرزندان کوچک‌تر ياري مي‌دهند. کودکان هم‌بازي يکديگر بوده و يکديگر را سرگرم مي‌نمايند، در حالي که در خانواده‌هاي کوچک، پدر و مادر علاوه بر ايفاي نقش مربوط به خود، ناچارند همبازي فرزندشان باشند و اوقات قابل توجهي را براي سرگرم کردن کودک و انجام امور مختلف او صرف نمايند. آنچه گذشت تنها مربوط به ديدگاه اسلام در زمينه کنترل مواليد از ناحيه فردي و خانوادگي بود، بدون ترديد گاه ضرورت‌ها و شرايط ويژه اجتماعي و اقتصادي کشورها، ايجاب مي‌کند که حکومت‌ها، سياست‌ها و برنامه‌ريزي‌هايي را در جهت کنترل جمعيت اتخاذ نمايند و به طور موقت تا زماني که شرايط ويژه و ضرورت‌ها حاکمند، به توصيه‌ها و اعمال سياست‌هاي خاص ادامه دهند. اما پيروي از سياست‌هاي جهاني و توصيه و ترغيب مداوم و هنجارسازي نسبت به داشتن فرزند کم اين خطر را به دنبال دارد که کشور را در آينده با رشد منفي جمعيت رو به رو سازد،‌ پديده‌اي که اکنون بسياري از کشورهاي غربي از آن رنج مي‌برند و اتخاذ سياست‌هاي تشويقي براي داشتن فرزند بيشتر، چندان مؤثر نيفتاده است. البته کم فرزند بودن خانواده‌ها در کشورهاي غربي عمدتاً حاصل و پيامد طبيعي صنعتي شدن و مدرنيته است نه توصيه و برنامه‌ريزي دولتمردان؛ اگر به هر دليل پديده‌اي شکل هنجار به خود گرفت و به فرهنگ عمومي تبديل شد، تغيير وضعيت و مبارزه با آن بسيار مشکل است. خصوصاً‌ که تغيير نگرش به اندازه خانواده و تقاضا براي داشتن يک خانواده کوچک در خانواده‌هاي مرفّه، عمدتاً متأثر از توجه به تفنّن، پرداختن به علايق شخصي و دست‌يابي به آزادي بيشتر است. بنابراين مي‌بايست سياست‌هاي جمعيتي کشور بر اساس کارشناسي دقيق و مستقل از راهبردهاي جهاني و بر اساس مصالح کشور تا زماني که ضرورت اقتضا مي‌کند پيگيري شود. بايد توجه داشت، هر چند مشکلات ناشي از افزايش جمعيت در کشور،‌ تا حدودي ناشي از توزيع نامناسب جمعيت و تراکم جمعيت در شهرها و عدم بهره‌برداري صحيح از منابع است؛ با برنامه‌ريزي صحيح احتمال خارج شدن کشور از برخي از تنگناهاي موجود وجود دارد؛ اما تا زماني که چنين تلاش‌هايي به ثمر ننشسته توجه به واقعيات موجود اقتضا مي‌کند که سياست‌هاي جمعيتي تا رسيدن کشور به مرز تعادل ادامه يابد.

پي‌نوشتها:

1- حلم سرشت، پريوش و دل پيشه، اسماعيل، بهداشت و تنظيم خانواده، انتشارات چهر، 1378، ص 3.
2- کلانتري، صمد، جمعيت و تنظيم خانواده، انتشارات فروغ ولايت، اصفهان، 1378، ص 13.
3- کليني، کافي، محمد بن يعقوب، انتشارات دارالکتب الاسلاميه تهران، 1375.
4- تهراني، سيد محمد حسين، کاهش جمعيت ضربه‌اي سهمگين بر پيکر مسلمين، انتشارات حکمت، 1415ق.
5- مکارم شيرازي، ناصر، مجموعه مقالات و گفتارهاي دومين سمينار ديدگاه‌هاي اسلام در پزشکي، انتشارات دانشگاه علوم پزشکي مشهد، 1380، ص 840.
6- موسوي، اردبيلي، عبدالکريم، همان، ص 833؛ مدني تبريزي، يوسف، همان، ص 709.
7- الروضه‌البهيه، انتشارات المعارف الاسلاميه، بي‌تا، ج 5، ص 102.
8- طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج 2، ص 277.
9- امام صادق عليه‌السلام فرمود: «إن الولد الصالح، ريحانة من رياحين الجنه» فرزند صالح، گلي ازگل‌هاي بهشت است. (فروع کافي، ج 6، ص 3،‌ ح 10).
10- سوره کهف، آيه 46.
11- سوره اسراء، آيه 6، سوره نوح، آيه
12؛ الحر العاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، مؤسسه آل‌البيت، قم، 1374، ج 21، احکام الاولاد، ص 356، ح 7.
13- همان، ابواب احکام‌الاولاد، باب 1، ح 2 و باب 2، ح 5 و ج 21، ص 359، ح 27298؛ و ح 27299؛ شيخ صدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه، القمي من لايحضره الفقيه، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلاميه، ج 3، ص 309، باب 148.
14- کليني، پيشين.
15- جامع‌الحاديث، ج 20، ص 58.
16- الحر العاملي، پيشين، ج 14، ابواب مقدمات النکاح و آدابه، باب 1، ح 3، ص 3.
17- جامع‌الحاديث، ج 20، ص 58.
18- صدوق، محمد بن علي بن الحسين، پيشين.
19- ايازي، سيد محمد علي، اسلام و تنظيم خانواده، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1374، ص 43.
20- کليني، پيشين، ج 5، ح3، ص 504.
21- همان، ح 1؛ طوسي، محمدبن الحسن،‌ تهذيب الاحکام،‌ انتشارات دارالکتب الاسلاميه، نجف، 1380 ه.ق. ج 7، ح 1667، ص 416.
22- کليني، همان، ح 4.
23- مجمع البيان، ج 5، ص 443.
24- طوسي، پيشين، ص 417، ح 1671.
25- همان، ص 491.
26- همان، ص 417، ‌ح 43.
27- کليني، پيشين، ح2.
28- نجفي، محمدبن الحسن، جواهر الکلام، ج 10، مؤسسه المرتضي العالميه، بيروت، 1412 ه. ق، ص 405.
29- همان، ص 735.
30- ر.ک: جواهر الکلام،‌ ج 10، ص 405-407.
31- شرح لمعه، ج 5،‌ص103، حدائق، ج 23، ص 86، جواهر الکلام، ج 10، ص 406.
32- الحر العاملي، پيشين، ج 14، ص 106، باب 76 از ابواب مقدمات النکاح، ح 2.
33- نجفي، محمدبن الحسن، پيشين، ص 406.
34- طوسي، محمدبن الحسن، مبسوط، ج 4، ص 267، شهيد اول، اللمعه الدمشقيه، ص 160،‌ ابن حمزه، وسيله، ص 314.
35- نوري طبرسي، حسين،‌ مستدرک‌الوسائل، مؤسسه آل‌البيت، قم، 1407 ه.ق، ج 14، باب 57 از ابواب مقدمات النکاح، ح1.
36- طبرسي، فضل‌بن علي، مجمع‌البيان، ج5، ص 443.
37- نجفي، پيشين، ص 405.
38- همان.
39- همان،‌ ص 406.
40- همان، ص 407.
41- مسند احمد، ‌ج3، ص 309.
42- نجفي، پيشين، ص 406، برخي احتمال داده‌اند که نهي از عزل، به دليل آن است که عزل، حق زوجه را در التذاذ، ضايع مي‌نمايد، بنابراين اگر زوجه اذن دهد، کراهتي وجود ندارد(همان).
43- تهراني، پيشين، ص 315.
44- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، المکتبه‌الاسلاميه،‌ تهران، بي‌تا، ج 104، ص 71.
45- همان.
46- ايازي، پيشين، ص 59.
47- تهراني، پيشين، ص 339.
48- تهراني، پيشين، ص 337.
49- بحارالانوار، ج 103، ص 222.
50-وسائل‌الشيعه، ج 14، باب 34 از ابواب مقدمات النکاح، ح1، ص 57.
51-همان، باب33، ح 1، ص 56.
52-همان، باب 76، ح 3، ص 107.
53-همان،‌ح 1و 4.
54-ر.ک: وسائل‌الشيعه، ابواب مقدمات‌النکاح،‌ باب 61و62 و63و64و66و67و69و70.
55-مستدرک‌الوسائل، ج 11، ص 387، باب 51 از ابواب جهاد‌‌النفس، ح19.
56-بحارالانوار، ج 72، ص 61، ح4، قال رسول الله(ص): «إنّ ماقلّ و کفي خيرٌ مّا کثروا ألهي اللهم ارزق محمّداً و آل محمّد الکفاف»
57-سوره کهف، آيه 46.
58-الميزان، ح 19، ص 586.
59-سوره کهف، آيه 42؛ سوره اسراء، آيه 6، سوره نوح، آيه 12.
60-بحارالأنوار، ج 72، باب فضل‌الفقر و الفقراء، ، ح1، 2، 3، 4، 6، 9، 14، 18، 27، 28.
61-رزقه کفافاً يعني به اندازه احتياج و در حدي که نياز نباشد انسان از ديگران درخواست نمايد، در نهايه فرموده است: کفاف يعني چيزي که در حد نياز باشد و نه بيشتر از آن(بحارالأنوار، ج 72، ص 58.)
62-بحارالأنوار، ج 72، ص 57، ح 1 و 2
63-بحارالأنوار، ج 72، ص 57،‌ باب الغناء و الکفاف، ح1.
64-بحارالأنوار، ج 72،‌ص 67.
65-گفته مي‌شود نفرين پيامبر(ص) نسبت به کفار از آن جهت است که کثرت مال و فرزند نسبت به کفار، وزر و وبال است، زيرا به خاطر انکار محق و روي‌گرداندن از راه راست، هرچه از اموال و اولاد و امکانات داشته باشند، در راه اهدافشان به کار مي‌بندند که موجب غرق شدنشان در ضلالت و انحراف مي‌گردد پس اين دعا منافاتي با محبوبيت فراواني فرزند براي مسلمانان ندارد به نظر مي‌رسد در اين صورت، بايد براي مسلمانان نيز پيامبر(ص) به کثرت مال و ولد دعا مي‌فرمودند زيرا افراد مؤمن و هدايت يافته از امکانات خود در راه خدا استفاده مي‌نمايند.(خرازي، سيد محسن، کنترل جمعيت و عقيم‌سازي، فقه اهل بيت،‌ ش 21، ص 48)
66-بحارالأنوار، ج 72، ص 61، ح 4.
67-سوره تغابن، آيه 14.
68-تفسيرالميزان، ج 19، ص 618.
69-همان.
70-بحارالأنوار، ج 72، باب فصل‌الفقر و الفقراء، ص 1-56.
71-همان،‌ ص 49.
72-همان.
73-اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: العفاف زينه الفقر و الشکر زينه الغنا (نهج‌البلاغه، ج 2، ص 225)
74-بحارالأنوار، ج 72، ص 61، ح 4.
75-بحارالأنوار، ج72، ص 67، قال رسول الله(ص): «اللهم ارزق محمداً و آل محمد و من أحبّ محمداً و آل محمد، العفاف و الکفاف و ارزق من أبغض محمّداً و آل محمد کثره المال و الولد»
76-به عنوان نمونه در مورد کسي که بدون عذر، سفر حج را ترک نمايد در روايات از او به عنوان کافر و يا يهودي و نصراني ياد شده است(مستدرک الوسائل، ج8، ص 18و 19)

womenrc.ir
زهره رجبيان

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما