|
ميرعلي صفحهاي را ورق زد، بعد انگشتش را لاي كتابچة نيمه باز قرار داد. حركت نرم شتري كه بر آن سوار بود، آنهم در فضاي ساكت و خوابآور...
پنج شنبه 23 اسفند 1386
|
 |
|
بحث رفته رفته بالا ميگرفت. مردي كه عبا از دوشش افتاده بود، از ميان كتابها سرك كشيد و گفت:
ـ «آقاي فتوني! من هر چه فكر ميكنم و هر...
پنج شنبه 23 اسفند 1386
|
 |
|
بيمقدمه خود را جلو انداختم: « آنها كه ميگويند قرار است براي سرشماري بيايند شماييد»؟
بيآنكه نگاه از كاغذها بردارد سرش را به...
پنج شنبه 23 اسفند 1386
|
 |
|
هيچ كس پيرمرد را درست نميشناخت هنوز هم او را درست نميشناسند. هرروز صبح با همان قيافه منظم بيرون ميزد. موهاي جوگندمي، ريش بلند و...
پنج شنبه 23 اسفند 1386
|
 |
|
حاج مؤمن شيرازي ميگويد: در جوانى محبت و شوق شديدى به زيارت حضرت مهدى(ع) در من پيدا شد كه لحظه اى قرار و آرام نداشتم. به طورى كه از...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
آخوند ملا محمد تقی مجلسی قدس سره متولد 1003 قمری و متوفای 1070 از علمای بزرگ شیعه و مؤلف کتاب ارزشمند روضة المتقین است. ایشان صاحب...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
يكي از بهترين راههاي اثبات وجود مقدّس امامزمان(ع)، تشرف به محضر نوراني آن بزرگوار است. گرچه استدلال براي عمر طولاني از راه دليلهاي...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
بسياري از علما و بزرگاني كه انسان اطمينان به صدق گفتار و تشرف آنها به خدمت حضرت بقيهالله(عج) دارد، وقتي زندگاني آنها را مورد دقت و...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
در اشعار مهدوي ميتوان اشارتهايي را يافت كه بيانگر ناهنجاريها و آزمونهاي سخت بشري در آستانه ظهور است. همچنين به خوبي ميتوان باور...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
اي صدايت خوشتر از آواز آب!
از حجاب ابر غيبت، ماه من!
دست خود از آستين حق برآر
اينك اين آغوش باز جادهها
برتن شب ريز، سيل نور را
هجرت...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
بيا كه غرق غبارم؛ بيا ستاره من
به هركجا كه رسيدم، فريب دامي بود
كجاي وحشت اين شب، چراغ منزل توست؟
سري كه شور جنونش به آسمان برده...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
در لطافت، تو گل عاطفه را ميماني
اي كه با دست پر از مهر به هنگام نياز،
تو چه خوبي! تو چه پاكي! چه سخاوتمندي!
هر سحر من غزل چشم تو...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
دوره ميافتم
كوچه به كوچه
خانه به خانه
در به در
تا روزي كه بيابم
آن عطر خاكآلود چادر مادر را.
من بييادگارترينم
از مادري كه...
چهارشنبه 22 اسفند 1386
|
 |
|
اي عزيز مصطفي، اي جان حيدر، اي يوسف فاطمه! من كه لايق ديدار شما نيستم، لايق درك شما نيستم، ولي به سر سوداي شما را دارم. دلم وعده وصال...
سه شنبه 21 اسفند 1386
|
 |
|
به نام آفريدگار ياسهاي سپيد و لطيف و سلام بر بهشتيان
در جادهاي به بلنداي تاريخ در انتظارت نشستم و تو اي تك سوار مركب عشق در...
سه شنبه 21 اسفند 1386
|
 |
|
وقتي با خود ميانديشي كه امام(علیه السلام) آن بزرگمرد تاريخ بشريت، آن امام متّقين و آن قلّه بلند معارف الهي و مظهر عدل و راستي را...
سه شنبه 21 اسفند 1386
|
 |
|
جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است.
بادها پراكنده در هر سو، ستمبارههاي خويش را بر دوش ميكشند.
اهل زمين، ثانيه شمارها را مرتب...
سه شنبه 21 اسفند 1386
|
 |
|
و خورشيد ايمان، آرام آرام از مشرق نگاه تو درخشيد و انوار نوراني وجودت، شهاب گونه، سينه آسمان را شكافت و آغاز شد. صبح مباركي كه نويدگر...
سه شنبه 21 اسفند 1386
|
 |
|
كجاست آن امامي كه وقتي بيايد
پيرزني تنها با يك سبد سيب ميتواند از اين سر دنيا سفر كند، بيآنكه حيوانات درنده آسيبي به او برسانند...
سه شنبه 21 اسفند 1386
|
 |
|
بخوان به نام رهايي!
بخوان به نام بلوغ!
بخوان به نام صاعقه در التهاب شب.
بخوان به نام ساقه اميد در پهندشت يأس!
بخوان به نام خالق...
سه شنبه 21 اسفند 1386
|
 |