|
جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است.
بادها پراكنده در هر سو، ستمبارههاي خويش را بر دوش ميكشند.
اهل زمين، ثانيه شمارها را مرتب...
یک شنبه 31 مرداد 1389
|
 |
|
محبت امام زمان کیمیائی است که مس وجود را طلا می کند.
اکسیر اعظم است که آتش به جان آدم می اندازد.
دم مسیحا است که دلهای بیمار را...
شنبه 30 مرداد 1389
|
 |
|
كوه بايد تو را ركوع كند
ماه، بايد تو را، خضوع كند
«سرافرازي» به احترام حضور
پيش پاي شما خشوع كند
تو غذايي براي روح، اي كاش...
شنبه 30 مرداد 1389
|
 |
|
نشسته ام در شب جمکران به ندبه هاي يکريز انتظار.
در اعماق چشمان من، عطشي دويده است که دريا دريا نگاه تو را التماس مي کند و در کف دست...
شنبه 30 مرداد 1389
|
 |
|
زمين حتي ثانيه اي تاب فراق ندارد. پيامبري پس از پيامبر و امامي پس از امام، اشتياق زمين به صالحان را پاسخ گفته اند.
اکنون اما زمانه...
شنبه 30 مرداد 1389
|
 |
|
صداي بوق ممتد و كشدار آمبولانس در فضا مي پيچد. ماشين ها پشت به پشت ايستاده اند و عرض اتوبان را گرفته اند. هر از چند گاهي ماشيني به...
پنج شنبه 28 مرداد 1389
|
 |
|
حرف ديروز و امروز نيست؛ الان هفته هاست، ماه هاست، سال هاست كه تلخ شده اند لحظه ها به كاممان. الان ديرزماني است كه در حسرت يك خواستن،...
پنج شنبه 28 مرداد 1389
|
 |
|
ما را چه مي شود؟ ما را چه شده و چه مي شود كه دلتنگ تو نيستيم؟ چه شده كه در هوايي نفس مي كشيم كه هواي توست، در زماني مي زييم كه زمان...
چهارشنبه 27 مرداد 1389
|
 |
|
از ندبه ها و سمات هایم می گویم که بوی کهنگی می داد. از روزهای عید که بوی دلتنگی می داد. از نگاه های مضطربم. از روزهایم که آمیخته با...
سه شنبه 26 مرداد 1389
|
 |
|
بارها با خود گفتهایم ای کاش ما نیز از کسانی بودیم که امام زمان (عج) را درک کرده و به حضورشان رسیدهاند. غافل از این که این ماییم...
دوشنبه 25 مرداد 1389
|
 |
|
هرگلي که پاي چکمه ظلمي پرپر مي شود،ندبه آمدن اورا مي سرايد. هر کودکي که در گوشه آوار جنگي خانمان سوز، ديده برهم مي نهد،نداي «باي ذنب...
دوشنبه 25 مرداد 1389
|
 |
|
مهدى جان! قرنهاست که سینهام مالامال عشقى است که اجدادم فریاد کشیدهاند و من در بیابان تنهایى ذهنم، به دنبال راهى مىگردم براى رسیدن...
دوشنبه 25 مرداد 1389
|
 |
|
آنکه بی بهانه ی تو زنده است، در کجاست؟
باد غربتی که می وزد به کوچه های بی تو،
بوی مرگ می دهد،
بوی خستگی، فسردگی
کوچه ها در...
یک شنبه 24 مرداد 1389
|
 |
|
باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... میبینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفشها...
یک شنبه 24 مرداد 1389
|
 |
|
هنوز، گلبرگ ها به شوق لمس نور وجود او مي شکفند. پرستوهاي عاشق با رمز نام دلرباي «يا بن الحسن»به کوي سپيد شهادت مي کوچند و هر اميد وخوبي...
یک شنبه 24 مرداد 1389
|
 |
|
زمين حتي ثانيه اي تاب فراق ندارد. پيامبري پس از پيامبر و امامي پس از امام، اشتياق زمين به صالحان را پاسخ گفته اند.
اکنون اما زمانه...
شنبه 23 مرداد 1389
|
 |
|
خواهم شبی دریا شوم غوغا کنم غوغا کنم
بر هر کران سر بر زنم ، شاید تو را پیدا کنم
از موج خیز قهر تو سر بر کشم طغیان کنم
ار هفت...
شنبه 23 مرداد 1389
|
 |
|
براي مولايم نوکر خوبي نبودم، مي توانستم خيلي بهتر از اينها باشم اما خواهشهاي نفساني نگذاشت، اگر واقعاً امام زمان را دوست مي داشتم او...
پنج شنبه 21 مرداد 1389
|
 |
|
«تو از قحط سال آدمي مي آيي»؛(1)خسته،تشنه،رنگ پريده و دلواپس،با چشم هايي که تمام دلتنگي هاي جهان را گريه کرده و تمام شب هاي عالم بي...
پنج شنبه 21 مرداد 1389
|
 |
|
« آنان کسانی هستند که خداوند بدی های آنها را به خوبی تبدیل می فرماید.»
در درون می سوزی، می گدازی، آتش می گیری، اما چگونه می توانی...
سه شنبه 19 مرداد 1389
|
 |