|
در کتاب قبسات در شرح حال زندگي مرحوم آيه الله نجفي مرعشي آمده است که اين بزرگوار سه مرتبه خدمت باهر النور حضرت صاحب الزمان عليه السلام...
شنبه 6 فروردین 1390
|
 |
|
جناب حجة الاسلام على مرعشى به نقل از عمویشان جناب حجة الاسلام سید محمود مرعشى و او نیز به نقل از شیخ محمد خاقانى فرمود:
با این كه...
پنج شنبه 26 اسفند 1389
|
 |
|
امامت يك امام جز با اطاعت امّت از او، و پيشوايي يك رهبر جز در ساية فرمانپذيري پيروانش، تحقّق نميپذيرد. خدا هيچ پيامبري را نفرستاد...
دوشنبه 23 اسفند 1389
|
 |
|
همانند كسي كه در پيِ شب يلدايي، خسته از ظلمت و تيرگي، چشم به افق دوخته و دميدن خورشيد را آرزو ميكند.
همانند كسي كه در بياباني بيانتها...
دوشنبه 23 اسفند 1389
|
 |
|
از ميان همة حقوق گوناگوني كه در آموزههاي اسلامي بر اداي آنها تأكيد شده است، پس از حقّ خداي متعال، هيچ حقّي به بزرگي حقّي كه امامان...
یک شنبه 22 اسفند 1389
|
 |
|
برای آمدنت ، انتظار ، غمگین است
دل ِ گرفته ی این روزگار ، غمگین است
گذشت فصل زمستان ولی ببین بی تو
چقدر چهره ی فصل بهار، غمگین...
پنج شنبه 19 اسفند 1389
|
 |
|
امام زمان(عج)ما را دوست دارد و عاشق ماست. هر چند معلوم نيست بتوانيم ادعا بکنيم او را دوست داريم. او بيش از هزار و صد سال، روزها و شب...
سه شنبه 10 اسفند 1389
|
 |
|
شيخ جليل , ميرزا عبدالجواد محلاتى , كه از اهل تقوى و مجاورين نجف اشرف بود,فرمود: شـيـخ مـحـمـد تقى قزوينى , كه در مدرسه صدر منزل داشت...
پنج شنبه 5 اسفند 1389
|
 |
|
پیداتری ز خورشید
پیداتری ز خورشید اي ماه بينشانم
تا از تو میسرایم، گل میكند دهانم
با ابرها بگویید دست مرا بگیرند
از دودمان...
شنبه 23 بهمن 1389
|
 |
|
آنچه در پي می آيد توصيههايي است كه امام عصر (علیه السلام) خطاب به شيعيان و پيروان اهلبيت (علیهم السلام) فرمودهاند. براستي، چقدر...
سه شنبه 19 بهمن 1389
|
 |
|
مغازه را بستم و بهسوی مسجد راه افتادم. باید قبل از آنكه شیخ میآمد، سجادهاش را در محراب پهن میكردم. هنگامیكه به دكان سیدعباس بزاز...
شنبه 2 بهمن 1389
|
 |
|
نه این بار خیلی جدی میپرسم میخواهید امام كی ظهور كنند؟ سال دیگه، امروز، فردا، یا نیمساعت دیگه؟
امام در نامهشان به شیخ مفید نوشتند...
شنبه 2 بهمن 1389
|
 |
|
هر مادری لالایی طفلش را با نغمههای انتظار میآمیزد... هر شهیدی كه پرپر میشود، تا آخرین لحظه حیات، امید دیدار «او» را به دوش میكشد....
پنج شنبه 30 دی 1389
|
 |
|
دلم مثل غروب جمعهها دارد هوایت را
كجا واكردهای این بار گیسوی رهایت را؟
كجا سر در گريبان بردي و ياد من افتادى
كه پنهان كرده...
پنج شنبه 30 دی 1389
|
 |
|
اگر چه در بهار, ولی آدینههایی را سپری میكنیم كه غرق در خزان آلودگیِ هجران است. آدینههایی میآیند و میروند كه تا روشنی آن بهارِ...
چهارشنبه 29 دی 1389
|
 |
|
شب در كوچههای دل، قدم میزند و آرامآرام با نور دلربای خود غزلهای عاشقانه و عارفانه را شكوفا میكند. آینههای پر از عطر پرواز میآیند...
چهارشنبه 29 دی 1389
|
 |
|
گرفته بوی تو را خلوت خزانی من
كجایی ای گل شببوی بینشانی من
غزل برای تو سر میبُرم عزیزترین
اگر شبانه بیایی به میهمانی من
چهارشنبه 29 دی 1389
|
 |
|
چه جمعهاى... چه غروب غريب و دلگيرى...
چرا سراغي از اين جمعهها نميگيرى؟
مسافري كه هنوز و هميشه در راهى!
كجاي راه سفر ماندهاي...
چهارشنبه 29 دی 1389
|
 |
|
شايد شما هم داستان محمد كاظم كريمي فرزند عبدالوهاب ملقب به كربلايي كاظم ساروقي را شنيده ايد كه بنا بر شهادت علماي اعلام، كشف الايات...
یک شنبه 26 دی 1389
|
 |
|
تا حس آدميِ قد نکشد درک او کور است. حرف او لقلقه است و بيگانه از دغدغه، و بلوغ يک جامعه هم از همين حسِ، سر مي کشد و بايد ديد که کدامين...
شنبه 18 دی 1389
|
 |