مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی مشاوره خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
دانستنیهای پزشکی
رسانه
راههای کسب موفقیت
پیوندهای ویژه  
نتیجه توسل به امام رضا (علیه...
گفتارعلماء درباره حضرت عبدالعظیم...
هنگام خواب چه سوره هایی را بخوانیم؟
ماجرای شوخی حضرت زهرا (سلام...
سفارش آیت الله بهجت درباره زیارت...
مشخصات و تاریخچه مرقد امام حسین...
روش تبليغ رسول اكرم صلي الله...
توصیه آیت‌ الله العظمی بهجت...
چگونه کودک مان را لوس تربیت...
20 راه افزایش تمرکز
کوفته کبابی گوشت و مرغ
توصیه هایی برای موفقیت تحصیلی...
قوانینی مهم برای گفت و گو
کتلت با مرغ
بگذارید بچه ها شیرین زبانی کنند
بقچه
برای داشتن موهایی زیبا با رموز...
زندگی نامه خیام نیشابوری
راهنمایی سریع برای آب کردن شکم
حکیم ابوالقاسم فردوسی
نقاره
سخنی از آیة‌الله فاطمی‌نیا در...
شبی با امام(علیه السلام)
هرکس از وقت ظهور سخن می‌گوید؛...
جایگاه امام زمان علیه السلام...
کتابی در باب اثبات امام عصر...
دین مردم در آخرالزمان
تربیت مهدوی، آرمانی و هدفمند
چه کنیم تا امام زمان(علیه السلام)...
رسول اكرم صلي الله عليه و آله...
احزاب دولتي و جايگاه آن در تاريخ...
نهادهاي فرهنگي در حكومت رضاشاه...
اشرف پهلوي و کودتاي ۲۸ مرداد...
شهید مطهری در نگاه آیت الله...
تدوين متمم قانون اساسي در مجلس...
شهرسازی و معماری دوره‌ی ساسانیان
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
هر ایرانی سالی 340 قرص می خورد
عضو انجمن هیات مدیره انجمن داروسازان ایران هشدار داد : ایران از نظر میزان مصرف خودسرانه دارو سه برابر...
رژیم صهیونیستی با تمدید مهلت آتش‌بس در غزه موافقت کرد
منابع موثق از موافقت مقامات رژیم صهیونیستی با تمدید مهلت آتش بس در غزه خبر می دهند.
کرمی: می‌خواهم سومین مدال بازی‌های آسیایی را بگیرم/ باید به اتفاقات خوب در اینچئون فکر کنیم
کاپیتان تیم‌ ملی تکواندو گفت: می‌خواهم برای چهارمین بار در بازی‌های آسیایی شرکت کنم و سومین مدال خوشرنگ...
مذاکره با آمریکایی‌ها در وین امروز ادامه می یابد
مذاکرات هسته‌ای در وین امروز نیز با رایزنی‌های معاونان وزیر امور خارجه کشورمان با وندی شرمن و هلگا اشمید...
ویلیام هیگ از سمت وزارت خارجه انگلیس کناره گیری کرد
رسانه های خارجی از کناره گیری "ویلیام هیگ" از سمت وزارت خارجه انگلیس خبر می دهند.
توصیه‌های مقام معظم رهبری نقشه راه دستگاه قضایی / از نقدهای سازنده و مفید استقبال می‌کنیم
رئیس قوه قضاییه توصیه‌های مقام معظم رهبری به این قوه را «نقشه راه» دستگاه قضایی در سالهای آینده دانست...
گفتگو با بازیکنی که حسرت به دل از برزیل برگشت
بازیکنی که پس از قرعه کشی مسابقات فوتبال جام جهانی به سوژه اصلی رسانه‌های ورزشی تبدیل شده بود، در نهایت...
فرانسه با شکست نیجریه راهی مرحله یک چهارم نهایی شد/ پرواز خروس‌ها
تیم فوتبال فرانسه با برتری مقابل نیجریه به مرحله یک چهارم نهایی رقابتهای جام جهانی 2014 برزیل راه پیدا...
حمید استیلی مالک باشگاه راه‌آهن شد/ برگزاری مسابقات در اکباتان
سرمربی پیشین تیم فوتبال پرسپولیس با پرداخت مبلغ 8 میلیارد تومان به عنوان مالک جدید باشگاه راه‌آهن انتخاب...
تسلیم در برابر امر پرودگار مشقت های روزه را از بین می برد
رئیس حوزه علمیه اصفهان با اشاره به تحمل سختی در برابر امر خداوند، گفت: تسلیم در برابر امر پرودگار مشقت...
توصیه‌های اخلاقی حاج اسماعیل دولابی درباره خانواده
مرحوم حاج‌اسماعیل دولابی می‌گفت: مادرت را ببوس، دستش را بوسه بزن، پایش را ببوس، تا به گریه بیفتد، وقتی...
دایی: به هیچ چیز جز قهرمانی فکر نمی‌کنیم/ جای کی‌روش بودم همین روش را انتخاب می‌کردم
سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: شاید من هم جای کی‌روش بودم در جام جهانی همین روش را انتخاب می‌کردم.
شیلی شگفتی بزرگ جام بیستم را تکمیل کرد/ اسپانیا از جام جهانی حذف شد
تیم فوتبال شیلی با کسب پیروزی مقابل اسپانیا مدافع عنوان قهرمانی رقابتهای جام جهانی را از دور رقابتها...
هافبک سپاهان با مسئولان باشگاه پرسپولیس وارد مذاکره شد
هافبک تیم فوتبال سپاهان پس از به توافق نرسیدن با مسئولان این باشگاه با مسئولان باشگاه پرسپولیس وارد مذاکره...
نوار ابزار
 
  دفعات نمایش: 542    یک شنبه 7 تیر 1388 

 لالایی انتظار


لالایی انتظار

بسم الله الرحمن الرحیم

هر مادری لالایی طفلش را با نغمه های انتظار می آمیزد... هر شهیدی که پرپر می شود، تا آخرین لحظه حیات، امید دیدار «او» را به دوش می کشد. هر خزانی که به بهار می رسد، آرزومند آمدن اوست... اما... تو ای خدای این همه انتظار! هنوز پایان این قصه را اراده نکرده ای؟
آه ای پروردگار! بیش از این طاقت بده به این دل های صبور! گویا هنوز شام سیاه سر کوچیدن ندارد! شکیباتر کن دل های به تاریکی خو ناکرده را! تا دمیدن سپیده... تا صبح صادق... تا صبح فتح... «اللهم انی اسئلک صبراً جمیلاً و فرجا قریباً» [دعای ابوحمزه ثمالی]
«کجایی ای تب توفانی زمین، ای مرد!» (1)
سلام بر تو... بر عشق نادیده! تو کیستی که این گونه به قداست، خیالت را با خویش زمزمه می کنم؟ کجای روزگار نام بلند بالایت را آموختم و ندیده دچارت شدم؟ چه کسی به من نشانت داد؟ چه کسی انتظارت را به من یاد داد؟
در انتظار تو بودن درد کمی نیست. مثل داستانی طولانی که در گوش بی خوابی بخوانی و افاقه نکند. مثل مرهم ناپدیدی که آرزوی بودنش را به زخم های خویش بگویی و دل خوشی های معوّق فراهم کنی.
آه ای مرد! ای صاحب روزگار! چرا هرگز صدایی از تو نشنیده ام؟ چرا هرگز رد پایی از عبورت را ندیده ام؟ چرا چشم هایم برای رویت تو کورند؟ چرا به هر طرف رو می کنم، سخنی از تو هست. نشانی از بودنت، حضورت... اما خودت نادیدنی تر از خیال و آرزویی؟ آیا کسی هست که اعتماد آمدنت را به من خاطر نشان کند؟ آیا کسی هست که قطعیت «تو» را از دل تمام احتمال های مأیوس برایم به ارمغان بیاورد؟ من دل تنگم و ناامید و تو نیستی مثل همیشه... مثل تمام روزهای این هزاره... هزاره نبودن... هزاره غیبت... هزاره ناپدیدی... دارم به انتهای صبر خویش می رسم. به پایان امید... به آخرین ایستگاه زنده ماندن در آرزوی تو... دارم ته مانده های جان و تنم را درین جاده پیش می برم. درین راهی که عمری ست به مقصد نمی رسد. چرا پیدایت نیست؟ «لیت شعری این استقرت بک النّوی».
کـی مـی رسـم به لـذتِ در خـواب دیـدنـت؟
سـخـت اسـت سـخـت... از لـب مـردم شـنـیـدنـت... (2)
نامت را فراوان بر زبان می آورند در این شهر... صدایت می زنند... نامت را قاب می کنند روی دیوارها... نامت را آذین می بندند در کوچه ها و معبرها... نامت را به یکدیگر می گویند و من چه بسیار نام تو را شنیده ام ای مهربان!
اما دریغا که دیدارت را هرگز... گفته اند تو را نمی توان دید با این چشم های بیهودگی... گفته اند از پیش رویمان می گذری، اما نمی شناسیمت با این نگاه های غافل... اما ای کاش در خواب، راهی به تماشای تو داشتم. ای کاش شمیم پیراهنت از خوابم گذر کند تا بیداری ام را به عطر پیرهن یوسف بیناتر کنم.
خواب دیدن تو به تمام بیداری ها، به تمام عمر می ارزد. خواب تو را دیدن عین بیداری است و بیداریِ تو را ندیدن خواب است... غفلت است... از خوابم گذر کن مثل نسیم بهاره ای که شکوفه ها را به لبخند فرامی خواند. مثل شفای ناگهانی که درد را بر باد می دهد. مثل معجزه بی بدیلی که ایمان را نو می کند. از خوابم گذر کن تا چشمان گنه کارم به یمن رؤیت تو بخشوده شوند و تقوای خویش را از سر بگیرند.
حس می کنم گویا هزار سال است که دوستت داشته ام. انگار هزار سال است که به تو، به آمدنت دل بسته ام. انگار هزار سال است که خدا مرا به پای انتظار تو نشانده و هنوز تو را نیاورده است. آری، به راستی، هزار سال است که تو را دوست دارم... که تو را دوست داریم... که برایت دل تنگیم... منتظریم و تنها آه می کشیم... خسته می شویم، ناله می کنیم و سجاده ها تنها انتظارمان را می دانند و تسبیح ها و نذرها عمق درد ما را دیده اند و سه شنبه ها بی قرارترمان می کند و جمعه ها دل هایمان را به آتش می کشند. هر روزی که آغاز می شود و به پایان می رسد یا شبیه بغض سه شنبه است یا پر از اندوه جمعه... .
همه انتظار تو را می کشند همه... حتی پرندگان مهاجری که مدام در رفت و آمدند و جز سفر نمی دانند. حتی کوچه های زبان بسته که هیچ عاشق نیستند و درد چشم انتظاری نچشیده اند. حتی کوه های برف بر سر که قلبشان از سنگ است... همه منتظرند. از هر مذهب و کیش، با هر زبان و بیان، تو را می شناسند و دست های مهربانت را بی قرارند. دستان آبادگر... دستان دل سوز... دستانی که ویرانه ها را از نو خواهد ساخت و رسوم و آیین مقدس از یاد رفته را دوباره بنیاد خواهد کرد. همه صف به صف در انتظارند. قدم بگذار درکوچه های زمین و خانه دنیا را در بکوب!
قبیله ای که می گرید، شمشیرش را گم کرده و قهرمانش را سوار بر اسب سپید... قبیله ای که شبانگاه بر گندم زارها و رودخانه های خویش خون می بارد، برکت روزگاران خود را از قفس های بهارانی می داند که پیدایش نیست، که گویا سر باز آمدن ندارد... آه ای قبله قبیله! نگاه کن که سقف آسمان این حوالی ترک برداشته و هر لحظه ای تکه ای از خود را بر سرمان آوار می کند. ببین که زمین گسل های خویش را همه جا گسترده و ویرانی را هر لحظه بر ما مژده می دهد. نگاه کن که مزرعه ها را آفت به یغما برده و داس های خستگی هیچ جز حسرت و انتظار و نومیدی درو نمی کنند.
سال های سال، پیران و موسپیدان ایل قصد آمدنت را در گوش جوان تر زمزمه کردند و شب هایمان را به امید رسیدن صبح با تو به خواب بردند. قصه یوسف گم گشته و چشمان سپید شده یعقوب نزد داستان انتظار ما هیچ نیست. این انتظار بالابلند، قصه هزار و یک شبی است که اندوه نفس گیرش به افسانه های محال می ماند که هزاران سال تکرار شده و چشمان ما را نه به خواب که به اضطراب، به بی قراری و جنون برده است.
آه! قبیله ای که می گرید، دلیل بودنش را، آبروی آسمان و زمینش را گم کرده. قبیله ای که نماز خون می خواند، دسته دسته شهیدان پرپرش را که به آسمان می روند، بدرقه می کند. خورشیدِ بی غروب خویش را می جوید که طلوع و غروب همه روها به اذن شمس چشمان اوست. خورشیدی که پشت کوه های ناپدید نشسته و اهالی مضطرب این عشیره را دلواپس است.
هـمـه آرام گـرفـتـنـد و شـب از نـیـمـه گـذشـت آنـچـه در خـواب نـشـد، چـشـم مـن و پـرویـن اسـت (3)
هر شب شماره ستاره های آسمان افزون می شود؛ چرا که اشک های معصوم تو هر شب از چشمانت فرو می چکند و به آسمان می روند که تو هر شب، در انهای هر روز رفته زمین، بر گناه بی شمار خاکیان گریه می کنی و هیچ کس نمی داند که هر سپیده، سرخی آفتاب مشرق، سرخی چشمان به خون نشسته توست. چشمان خواب ندیده ای که نگران حال روزگارند و تکیده و غمگین برای انسان دعا می کنند. سحر آمده! برخیز!... ستاره ها را از گونه های خیست پاک کن. سجاده غمناکت را ببند و بگذار قدری بیارامد. چشم های خسته ات را، چشم های شب تا سحر گریسته ات را به شرق بدوز. بگذار از امواج مقدس نگاه تو خورشید جان بگیرد و طلوع کند. سیاهی عبایت را از روی سر شب بردار؛ بگذار هوا روشن شود.
در کوچه ها صدای قدم هایت راجاری کن. چراغ خانه های شهر را بیفروز. مردم در خواب را بیدار کن. زیر لب، نام تک تک شان را صدا بزن تا خداوند به یمن زمزمه پر مهر تو روز خجسته دیگری را بر ایاشن بیاغازد. دعا کن سفره هاشان به برکت نام تو برقرار و حلال باشد. دعا کن عبادتشان را به حرمت آبروی تو خدا پذیرا شود. دعا کن برای خاطر قلب پر عطوفت تو با یکدیگر مهربانی کنند. دعا کن آب در آسیاب ستم نریزند. دعا کن تو را از یاد نبرند... تو را غافل نمانند... تو را چشم به راه باشند. دعا کن برای مردم زمین! برای غفلت روزگار... دل های سنگ شده... دل های تنگ شده... دل های تنگ شده برای سینه های لبریز از درد و داغ... برای قلب های عاشق، قلب های مظلوم... . برای صبرهای به سر آمده... جان های به لب رسیده... برای اشک های خسته دعا کن... برای بغض های گلوگیر... برای چشم های در جست و جو... همه را دعا کن! که تو فرزند آن مهر مادرانه ای هستی که شب تا به سحر تک تک مردمان را دعا می کرد و سحرگاه از سجاده پر برکتش نور و سرور در تمام عالم گسترده می شد. دعا کن فرزند کوثر! دعا کن!
خدایا، خداوندا! عشق نباید ناکام بماند. نباید زمین بخورد. نباید به زانو دربیاید. به بن بست برسد. عشق نباید آرزو به دل بماند. «انتظار» نباید دست رد بر سینه اش فرود آید. نباید تنها و سرگردان رها شود. انتظار نباید بیهوده به هدر رود. نباید نادیده گرفته شود و بی سرانجام بماند.
خدایا! فکری به حال عشق و انتظار کن. به حال چشم به راهی... فکری به حال این همه جست و جو... این همه دلتنگی... تنها تویی که می توانی. تنها تویی که قادری. خدایا! خودت این سرنوشت را رقم زدی. خودت انتظار را آفریدی و تقدیر محتوم بشر قرار دادی. حالا خودت طاقت و تحمل بده. خودت صبر عطا کن.
بگو چگونه خط خوردن روزهای تقویم را یک به یک ببینیم و ناامید نشویم. بگو چگونه غروب های خانمان سوز جمعه را پشت پنجره ها نگاه کنیم و شکوه سر ندهیم. بگو چگونه با تو گله نکنیم؟ با تو که آن بالا نشسته ای و این همه بی قراری، این همه انتظار را می بینی، ولی «او» را به ما نشان نمی دهی. خدایا! مگر انسان تا کجا طاقت انتظار دارد؟ مگر هزاران سال خون دل خوردن، هزاران سال تاریخِ بی ظهور، بی امام، بی معصوم کم است؟ مگر این همه خون شهید، این همه چشم انتظارِ جان باخته بس نیست؟
چقدر چشم منتظر پیر شدند و از خاک کوچیدند. چقدر کودکان که به دنیا آمدند و در این هوای غربت و چشم به راهی بزرگ شدند. چقدر دل ها که تولد یافتند و عشق و انتظار آموختند و به پیری رسیدند و هنوز هیهات... هر کودکی که پا به روزگار می نهد، از زبان همه حدیث انتظار می شنود... .

پی نوشت ها:

1. بهزاد بیگلی.
2. پانته آ صفایی.
3. سعدی.

منبع: اشارات، شماره 121، نویسنده: سودابه مهیجی، صص 216 – 220.

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نوار ابزار اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما