|
|
|
|
|
|
دفعات نمایش: 726
|
پنج شنبه 22 فروردین 1387
|
|
|
تشرف آقا سيد مهدي قزويني در شب عيد فطر
|
عالم كامل , آقا سيد مهدی قزوينی فرمود: سا ی برای زيارت فطريه (شب عيد فطر) وارد كربلا شدم و در شب سی ام , كه احتمال شب عيد در آن مـی رفـت , نـزديك غروب , هنگامی كه اگر بنا بود شب عيد هم باشد, درآن وقت هلا ی ديده نـمـی شود, در حرم مطهر بالای سر مقدس بودم . شخصی از من سؤال كرد: آيا امشب , شب زيارت مـی بـاشـد؟ و مـقـصودش آن بود كه آيا امشب شب عيد است و ماه ناقص می باشد تا آن كه اعمال زيارت شب عيد را بجا آورد, يا آن كه شب آخر ماه رمضان است . مـن در جـواب گـفـتم : احتمال دارد امشب شب عيد باشد, و ی معلوم نيست كه عيدثابت شود. ناگاه ديدم شخص بزرگواری كه به هيئت بزرگان عرب بود, با مهابت وجلالت نزد من ايستاده اسـت .ايشان با دو نفر ديگر كه در هيبت و جلالت از ديگران ممتاز بودند, در آن جا تشريف داشت .آن شخص به زبان فصيح كه از اهل اين اعصارو زمانها بی سابقه است , در جواب سؤال كننده فرمود: نعم هذه الليلة ليلة الزيارة ,يعنی آری , امشب شب عيد و شب زيارت است . وقتی اين سخن را از او شنيدم كه بدون تزلزل و ترديد, عيد را اعلام فرمود, به او گفتم :عيد بودن امـشـب را از كـجا می گوييد؟ آيا به گفته منجم و تقويم اعتماد كرده ايد يا دليل ديگری برای آن داريد؟ اعتنای درستی به من نكرد, مگر همين قدر كه فرمود: اقول لك هذه الليلة ليلة الزيارة , يعنی به تو می گويم امشب شب زيارتی است .اين را گفت و با آن دو نفر به سوی در حرم براه افتاد.وقـتی از من جدا شدند گويا الان به خود آمده باشم , با خود گفتم اين جلالت و مهابت معمولا از كـسـی ديـده نشده است و اين طور مكالمه و خبر دادنها از غيب , از غيربزرگان دين و اهل اسرار انـجـام نمی شود, لذا با عجله هر چه تمام تر ايشان را دنبال كردم و بيرون آمدم , اما آنها را نديدم . از خـدامی كه كنار در بودند پرسيدم : اين سه نفركه فلان لباس و فلان شكل را داشتند و الان بيرون آمدند كجا رفتند؟ گـفـتـند: ما چنين اشخاصی را كه می گويی , نديده ايم . با وجود آن كه معمولا نمی شودكسی از زوار, مـخـصـوصـا اگر امتيازی بر ديگران داشته باشد, داخل صحن يا ايوان يارواق يا حرم شود و خدام او را نبينند, بلكه غالبا آنها می دانند كه اهل كجا و چه كاره اندو از منازل هر يك اطلاع دارند و حـتـی پـيش از ورود اشراف و بزرگان به حرم , مطلع می شوند و می دانند كه چه وقت و از كجا وارد مـی شـونـد. چـنانكه هركس بر عادت خدام اطلاع داشته باشد, اينها را می داند.بعلاوه زمانی نگذشته بود كه ايشان رفته بودند.بـالاخـره از در خـارج شـدم و از خدامی كه در رواق و بين البابين بودند پرسيدم و همان جواب را شنيدم .همچنين در ايوان و كفشداری گشتم , اما اثری ديده نشد, با اين كه هر يك از زوار ناگزير بايد از جلوی كفشداری بگذرند.بـاز بـرگـشتم و رواق و حجره ها را گردش نمودم و از ساكنين و ملازمين آنها, يعنی قراءقرآن و خدام و غيره پرسيدم , و ی به همان ترتيب خبری از سه نفر بدست نيامد.از طـرفـی در اواخر آن شب و روز بعد معلوم شد كه شب , شب عيد و زيارت بوده است , بنابراين از مشاهده اين امور و تصديق قلبی , يقين كردم كه به غير از آن بزرگوار, يعنی حضرت بقية اللّه عجل اللّه تعا ی فرجه الشريف كس ديگری نبوده است
|
|
|
|
|